وقتي «جهادي»، جهاني مي شود
ما چگونه ياد گرفتيم همديگر را دوست داشته باشيم و به جهادي برويم؟
مفيدي بما هو مفيدي هويت خود را از دبيرستان وام مي گيرد و -دوست داشته باشيم يا نه- مفهوم جهادي از طريق دبيرستان به دانش آموزان منتقل مي شود.
همه ما در دوران دبيرستان با جهادي آشنا شديم و با نگرشي که مسئولان و معلمان مدرسه به مقوله جهادي دارند در آن شرکت کرده ايم. شايد از ديد دبيرستان، آشنايي بچه ها -يي که از ابتداي زندگي شان فقط تهران و يا حداکثر زادگاه پدري يا مادري و يکي دو شهر مهم توريستي کشور را ديده اند- با مناطق محروم کشور و سرزمينهايي که هيچکس براي گردش و تفريح به آنجا نمي رود و مردمانش در تامين معاش روزانه خود درمانده اند، نهايت هدف برگزاري يک اردوي جهادي باشد. اينکه دانش آموزان ما از چند ماه پيش از تعطيلات نوروز کمي از هوش و حواس گريزان از درس خود را به جمع آوري کمک براي اردوي جهادي بسپارند و تعطيلات آغازين سال نو را بر خلاف هم مسلکان خويش بجاي ديد و بازديد عيد به بيل زدن در راه خدا سپري کنند، همه و همه آن چيزي است که بارها و بارها بعنوان اهداف برگزاري اردوي جهادي از بلندگوهاي دبيرستان به گوشمان رسيده و البته واقعا حرکت ارزشمندي است.
فضاي برگزاري اردوي جهادي دبيرستان فضاي يک اردوي دانش آموزي است و مقطعي بودن آن -همچون همه اردوهاي دبيرستاني- تنها حسني که دارد اين است که علاقمندان را از چند ماه مانده به فروردين، بيقرار حضور در آن مي کند.
اردوي جهادي دبيرستان ذاتا بخاطر دانش آموزي بودن و همچنين قرار گرفتن در خط مقدم شکستن قراردادهاي ذهني خانواده ها و دانش آموزان - بجز مواردي خاص- عمدتا در برقراري ارتباط واقعي و ملموس روزمره با امر سازندگي و آباداني دچار مشکل است. دانش آموزان عملا با روند شکل گيري چنين اردويي –همچون هر اردوي ديگري- بيگانه هستند و در فضاي داخلي ايزوله اردو کمتر به مسائل اجرايي مي انديشند و بيشتر خاطرات خود را مرور مي کنند. هر چند که واقعا کسي انتظاري فراتر از اين را هم ندارد.
وقتي ما بزرگ مي شويم
زمزمه هاي برگزاري اردوي جهادي فارغ التحصيلان در شرايطي به گوش مي رسد که شرکت کنندگان ابتدائا با ديد دبيرستاني وارد آن مي شوند. يعني از نظر آنها اردوي جهادي دو مرحله دارد:
1 – در اردوي جهادي ثبت نام مي کنيم.
2 – در اردوي جهادي شرکت مي کنيم.
اما کم کم در مي يابند که براي راه اندازي چنين اردويي ابتدا بايد دبيرستان بود! سازماندهي و سياستگذاري اردوي جهادي نيازمند يک مجموعه بسامان است که اولا خود را بشناسد و ثانيا از عهده برگزاري جهادي برآيد و اينجاست که مجمع فارغ التحصيلان دبيرستان مفيد اختراع مي شود.
مجمع فارغ التحصيلان توسط دانش آموزان سابق و فارغ التحصيلان فعلي به اين منظور شکل مي گيرد که اردوي جهادي را برگزار کنند و طبيعتا وقتي مي گويند اردوي جهادي همه به ياد همان چيزي مي افتند که از دبيرستان به خاطر دارند. (مفيدي بما هو مفيدي...) پس مجمع شکل مي گيرد تا کاري را که دبيرستان توسط کادر اجرايي و آموزشي خود انجام مي داده انجام دهد. البته ترکيب اين مجمع (که به طرز هوشمندانه اي طراحي شده و بر اساس اصول احترام و اعتماد متقابل اداره مي شود) اجازه اظهارنظر و اعمال تغييرات دلخواه را به اعضاي آن (که انحصاري نبوده و عموم فارغ التحصيلان هستند) مي دهد.
پس حالا ما يک اردوي جهادي دبيرستاني داريم که توسط مجمع فارغ التحصيلان به شکلي خاص طراحي و برگزار مي شود. اما آيا اين کافي است؟ آيا فارغ التحصيل بودن فرصتهاي تازه اي را فراهم نمي کند تا عرصه هاي جديدي در جهادي ايجاد شود؟ آيا حالا هم هدف آشنايي با مناطق محروم است که در بازه ده ، بيست روزه برگزاري اردو تامين شود؟ آيا مجمع نبايد از نقش کليشه اي که دبيرستان هر ساله در قبال فراهم کردن امکانات اردوي جهادي خود بازي مي کند فراتر رفته و به نيازهاي جديد بيانديشد؟ يعني کسي تا به حال به اين چيزها فکر نکرده است؟
فرقهايي که ما مي کنيم
معلوم است که کسي به اين چيزها فکر کرده و معلوم است که امروز اردوي جهادي فارغ التحصيلان تفاوتهاي آشکاري با اردوي جهادي دبيرستان دارد. (صحت اين ادعا را از تازه واردين اين جمع بپرسيد) اما اين تفاوتها در چه جهاتي است؟
1 – نحوه حضور فارغ التحصيلان در اردو: شرکت کنندگان در اردو ثابت نيستند و در بازه زماني برگزاري در رفت و آمد و تغييرند.
2 – انجام کارهاي تخصصي: فارغ التحصيلان با توجه به تخصصهاي مختلفي که در زمينه هاي کاري خود دارند در منطقه به فراخور حال، کارهاي تخصصي (تخصصي تر از بيل زدن که البته آن هم براي خودش تخصصي است!) انجام مي دهند.
3 – انجام همزمان چند طرح و پروزه کاري: در اردوي فارغ التحصيلان بر خلاف دبيرستان گروه هاي کاري لزوما مشابه نيستند و در صورت تعريف فعاليتهاي متفرقه در منطقه تمايل و توانايي انجام آن کارها وجود دارد. (نگاهي بيندازيد به زابل هاي دنباله دار و بم)
4 – انجام فعاليتهاي فرهنگي: اين شاخه از کار منحصرا به اين دليل به راه افتاده است که همه (حتي دبيرستان) احساس مي کنند حضور ما در هر منطقه اي علاوه بر تاثير اجرايي و يدي، تاثيرات فرهنگي نيز دارد و مي بايست کاري انجام داد. (بماند که چه کاري و چه تاثيري) فارغ التحصيلان مي کوشند (در کلي ترين بيان) ضمن برقراري ارتباط با مردم منطقه فعاليتهايي انجام دهند که به تاثير گذاري فرهنگي منجر شود. (کاري که دبيرستان عملا بدليل دانش آموز بودن شرکت کنندگان اردو نمي تواند بطور رسمي و جدي انجام دهد)
علاوه بر اينها، موارد ديگري هم هست که اهميت کمتري دارند. اما آيا اين تفاوتها کافي است؟ و آيا همين موارد نيز جاي کار بيشتري ندارد؟
هر چند مجمع فارغ التحصيلان در تصويب و تاييد اين فعاليتهاي متفاوت نقش کليدي دارد، اما با اين حال مسائلي وجود دارد که مجمع بما هو مجمع(!) قادر به پيگيري و انجام آن نيست. تصور مي شود نقصهايي در اين سيستم وجود دارد که به خاطر هدف گذاري ابتدايي تشکيل مجمع، قابل رفع نمي نمايد و حتي شايد ضرورتي به رفع آن نباشد.
حاج آقا ضرابي، آقاي عبداللهي و از اين دست بسيار
حاج آقاي ضرابي، مدير بخش مناطق محروم کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، مرد مهرباني است که امسال به يمن فعاليت در منطقه بم با او آشنا شديم. او از طريق پسرانش که دانشجو هستند با مفيد آشنا شده است و به گفته خودش سالهاست که دورادور اردوهاي جهادي ما را تعقيب مي کند. وقتي امسال تصميم گرفتيم تا باب يک همکاري جدي را با کانون باز کنيم، اين حاج آقا ضرابي بود که بيشتر از ما تمايل به همکاري داشت و او بود که با ما تماس مي گرفت و از روند کارهايمان سوال مي کرد. در مدت اقامتمان در بم هم يک شب در جلسه معارفه مربيان جديد اردوگاه کانون در بم، با درخواست حاج آقا ضرابي حضور پيدا کرديم و به سوالاتشان درباره کارهايي که مجموعه ما در اردو انجام مي دهد پاسخ گفتيم. چه در آن جلسه و چه در جلسه اي که چند هفته پيش با مسئولان ارشد اردوگاههاي کانون (باز هم به دعوت حاج آقا ضرابي) در بم داشتيم، سوالي که بارها مجبور شدم به آن پاسخ بدهم اين بود که ما چگونه کار مي کنيم؟ و اصولا چه نهاد يا مجموعه اي از ما حمايت مي کند و اين چطور ممکن است؟ و بعد از اين ارتباط ما با مجموعه کانون چگونه تعريف و استمرار خواهد يافت؟ کم کم امر براي خودمان هم مشتبه شده بود که واقعا فارغ التحصيلان دبيرستان مفيد چگونه بدون هيچ سازمان مشخص و رسمي و شناخته شده اي در اقصا نقاط کشور نفوذ دارند و تا به حال هيچ احساس نيازي مبني بر ثبت شدن و رسمي کردن فعاليتهاي خود نکرده اند!! (پاسخ اين سوال تئوري مافياي مفيد بزرگ را به ذهن متبادر مي کند!) در هر صورت تنها جوابي که فعلا براي اين معما دارم اين است که اردوي جهادي ما دبيرستاني بوده است و همواره به اين انديشيده ايم که کار امسال را راه بياندازيم و از رابطه ايي که اين خانواده بزرگ در ارکان نظام دارد در راه تغييرات کوچک و محدود مقطعي استفاده کنيم.
پيش از اين جلسات نيز در بهمن ماه 82 طي سفري که به عنوان پيش قراول به بوشهر داشتيم، در جلسه اي با آقاي عبداللهي، معاونت فرهنگي کميته امداد امام (ره) بوشهر، در مورد انتظارات کميته امداد از ما و کاري که فکر مي کنند اگر ما در منتطه آنها انجام دهيم موثر خواهد بود صحبت کرده بودم.
بايد يادآوري کنم که مهندس موسوي، مسئول کميته امداد بوشهر، سالهاي سال است مفيد را مي شناسد و هم دبيرستان و هم فارغ التحصيلان تاکنون چندين اردوي جهادي در بخش هاي تابعه کميته در بوشهر برگزار کرده اند. مهندس موسوي آدم خوش فکري است و توانسته در اين مدت از حضور مفيد در بوشهر مشاوره هاي فکري نيز بگيرد. تقريبا او و همه معاونانش سطح توقع خود از اردوي جهادي ما را تا حد يک نهضت ايجاد روحيه و اميدواري براي مردم و منطقه و همچنين يک برنامه مطمئن براي بهبود ساز و کار خود بالا برده اند. به طوري که آقاي عبداللهي از من خواست تا در مورد افت تحصيلي دانش آموزان منطقه پژوهشي انجام دهيم تا بتوانند کارهاي فرهنگي خود را درست جهت دهي کنند. همچنين از ما دعوت کرد تا در اردوهاي دانش آموزي اي که در تابستان برگزار مي کنند حضور پيدا کنيم و تجارب مفيد در زمينه برگزاري اردوهاي دانش آموزي را عملا به مربيان آنها انتقال دهيم. به نظر او مسائل و مشکلاتي که در خوابگاههاي شبانه روزي دخترانه و پسرانه کميته امداد وجود دارد براي مسئولين آنها ناشناخته است. او بسيار ابراز تمايل کرد تا ما کلاسهاي آموزشي اي را براي معلمان و مربيان کميته برگزار نماييم. همين طور او گفت که براي کلاسهاي آمادگي براي کنکور، هر چند که هزينه هم مي کنند ولي نتيجه اي نمي گيرند و از ما خواست برايشان برنامه ريزي سالانه اي داشته باشيم و تا حدودي هم آنها را از لحاظ امکانات و منابع مورد نياز حمايت کنيم.
نتيجه صحبت با ساير معاونتهاي کميته امداد بوشهر هم به همين نسبت جالب بود. آنها ليستي از فعاليتهاي پراکنده اما مهمي را که ما مي توانيم برايشان در يک مدت طولاني انجام دهيم تهيه کرده بودند و تمايل همگي بر اين بود که علاوه بر مدت زمان برگزاري اردو در تعطيلات نوروز، در طول سال نيز ارتباط حفظ شود و ما حتي الامکان گروههاي چند نفره تخصصي را در بعضي ايام خاص به منطقه اعزام کنيم. در مجموع برداشت من اين بود که نياز کميته امداد امام (ره) بوشهر که سالهاي سال با ما کار کرده است و ما را مي شناسد بيشتر از آنکه به کار بيست روزه خانه سازي ما در منطقه باشد، به فعاليتهاي کوتاه مدت و پراکنده در طول سال است که با هماهنگي مستمر با مسئولينشان انجام گيرد و تصور کردم نتيجه انجام اين کارها –با در نظر گرفتن توانايي و پتانسيل مجموعه ما- به مراتب از کار جهادي نوروزي بيشتر است.
تجربه زابلهاي دنباله دار نيز همين را نشان مي دهد. چون در حقيقت ادامه حضور ما در منطقه در طول چهار سال موجب پديد آمدن تحولات اساسي در مجموعه چاه نيمه شد و اگر ما اين حضور را ادامه نمي داديم، از برگزاري يک اردوي چند روزه در منطقه تاثيرات زيادي باقي نمي ماند.
به نحو اشد، مسئله کار فرهنگي در مناطق محروم است که به هيچ وجه نمي توان به آن ديد مقطعي داشت. يکي از دلايلي که ما امسال در بم کار با کانون را برگزيديم، مستمر و دائمي بودن حضور مربيان کانون پرورش فکري در منطقه بود. ما به خوبي دريافته بوديم شرايط منطقه کار انفرادي و خصوصي فرهنگي جمع ما را نمي پذيرد. ديد مردم منطقه نسبت به گروههاي خصوصي فعال در بم، يک ديد منفي و بازدارنده بود که عملا گسترش کار ما را با مشکل مواجه مي کرد. اما همکاري با کانون اين مزيت را داشت که ما در دل يک جريان صحيح و رو به جلو، انرژي خودمان را صرف مي کرديم و از نتيجه دهي آن اطمينان زيادي داشتيم. استقبال مسئولين کانون از حضور جمع کم تجربه ما در ميان مربيان آموزش ديده و با تجربه خودشان نشانگر اين بود که دريافتند همين حضور کوچک ما چه کمک بزرگي از نظر فکري به مجموعه شان خواهد کرد. منتها ادامه همکاري ما با کانون مستلزم برقراري اين ارتباط در طول سال و شرکت ما در برنامه هاي آموزشي کانون شده است و خب طبيعي است که مجمع فارغ التحصيلان عملا از ساماندهي به اين امر عاجز است. همين طور که از برنامه ريزي براي همکاري با کميته امداد بوشهر عاجز است. زيرا اصولا مجمع براي فعاليت بلند مدت طراحي نشده است.
کودکي که رشد مي کند؛ اردويي که قد مي کشد
فراموش نکنيم که مجمع هر ساله براي برگزاري اردوي جهادي همان سال تشکيل مي شود و حتي هر سال آيين نامه خود را مورد تصويب قرار مي دهد. لذا هر چند بدنه و عوامل تاثير گذار در آن به سرعت تغيير نمي کنند، اما تضميني براي دفاع از آنچه بر فرض مجمع سال گذشته دستور پيگيري و اجراي آن را صادر کرده است وجود ندارد. ذات فعاليتهاي با برد محدود (يک ساله) اين گونه است که نمي توان ثمره تلاشهاي ساليان پيش را به طور واضح و آشکار پيگيري کرد و براي ساليان متمادي برنامه ريخت. مجمع فارغ التحصيلان هر سال براي همان سال تشکيل مي شود و دغدغه چنداني براي برنامه ريزي سالهاي آينده خود ندارد. چرا که اردو موقتي، کوتاه مدت و در يک کلام دبيرستاني است.
البته اين ايرادهايي که امروز به چشم مي آيد تا چند سال پيش اصلا مطرح نبود. زيرا سيستم جديد برگزاري اردوهاي جهادي و قوانين جديد حاکم بر مجمع تازه در مرحله آزمايش و خطا بود و بسان طفل شيرخواره اي، اوان دوران طفوليت خود را سپري مي کرد. اما حالا با ياري خدا مجموعه سر و شکلي يافته است و تقريبا همه -کم يا زياد- پذيرفته اند که اين شيوه اداره اردو شيوه اي منطقي و عملي است و با اضافه شدن فارغالتحصيلان جديد، شمار آشنايان و شرکت کنندگان در اردو روز به روز بيشتر مي شود. حالا وقت آن است که راهي انديشيده شود تا استعدادهاي اين نهال نورس بيشتر بارور گردد. نهالي که پس از نوزده سال کم کم صاحب هويتي شده است که آن را حفظ مي کند.
امروز مجمع فارغ التحصيلان دبيرستان مفيد بايد دوباره خودش را تعريف کند. ضرورت انجام بحث هدف (که تا آنجا که به ياد دارم همواره ناخوشايند تلقي مي شده) اجتناب ناپذير است. اين اجتناب ناپذيري به اين معني نيست که اگر اين تعريف به روز نشود اردو از هم خواهد پاشيد. معتقدم برگزاري اردو با نگرشي که امروز بر مجمع حاکم است ان شاء الله سالهاي سال ادامه خواهد يافت. اما ما جايگاه خود را در جامعه و روزگار از دست خواهيم داد. بايد فرزند زمانه خويش بود و رسالت خويش را در هر عصري به خوبي شناخت.
اصل جهادي
همسفران بم 83 حتما نامه دکتر نجفي را هنوز به خاطر دارند.
ما امروز گريزي نداريم الا اينکه اردويمان را نه به لفظ، بلکه به هدف و محتوا فارغ التحصيلي کنيم؛ و اردوي جهادي فارغ التحصيلي مي بايست نگاهي جدي به برنامه ريزي براي آينده، سرمايه گذاري و تربيت نيرو داشته باشد. غفلت امروز ما از رشد و توسعه دادن اردوهاي جهادي و استمرار آن در طول سال، حسرتي است که فردا خواهيم برد. هزينه ناپيداي فرصت هاي از دست داده، با يادآوري خاطرات خوش زمان سپري کردن اردو جبران نمي شود.
«اصل جهادي در تهران است». حرف آقاي دکتر را جدي بگيريم.