« همه‌جاي ايران سراي من است ؟ | صفحه اصلي | چند يادداشت منسجم پراکنده »

جهادي هفتم و همه‌ي چيزهايي كه برايم مانده است

جدي‌ترين فعاليت من در تابستاني كه حالا كم‌كم لايق به كار بردن افعال ماضي مي شود، حتي جدي‌تر از دوره‌ي كارآموزي، هفتمين حضورم در اردويي بود از جنس اردوهاي جهادي:
اولين اردوي جهادي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت ايران، پاوه، شهريور 1383
از بسياري از جهات آن‌چه در جهادي هفتم آموختم با همه‌ي آن‌چه در جهادي‌هاي گذشته ياد گرفته بودم برابري مي كند. اين‌ها كه مي‌نويسم قسمتي از آموخته‌هايم در پاوه است كه به گمانم به كار شما هم مي آيد. اين همه شامل نكات برجسته و ويژگي‌هاي اين مسافرت، تجربه‌هاي مديريتي و جمعي، دستاوردهاي شخصي و بعضا ايرادات و نقايصي است كه در مدت دو هفته‌اي اين اردو به بيان آن‌ها رسيدم. (شايد هيچ نظم ظاهري خاصي نداشته باشد. پس لطفا به گيرنده‌هاي خود دست نزنيد. ايراد از خاطر مشوش و ذهن در حال اثاث‌كشي و مرخص بنده است!)

1.
اولين اردويي بود كه اساسا توجيه بيروني مشخصي براي حضور من در آن (حداقل به لفظ) وجود نداشت. اردوي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت! طبيعي است كه من نه دانشجوي دانشگاه علم و صنعتم و نه حالا ديگر تقريبا اصلا دانشجويم! صرفا يك رابطه از جنس همان مافياي بزرگ مفيد بود كه ما را مبتلاي پاوه كرد.

2.
اولين اردويي بود كه هم‌سالان و يا بزرگترهاي من در مسافرت به تعداد انگشتان يك دست هم نمي‌رسيدند. تلويحا به اين نتيجه رسيدم كه ديگر پير شده‌ايم. (يا به تعبير آن رفيق شفيقمان: تازه سوار خر شده‌ايم!)

3.
اولين اردويي بود كه با مسئول آن رفاقتي يازده ساله داشتم. تجربه كار كردن زير دست يك برادر هم‌دوره‌اي في نفسه لذت‌بخش و آموزنده بود. رفيقي كه امروز حرف زيادي براي گفتن در ميان هم‌ترازان خود دارد. نعمتي متشكريم!

4.
اولين دفعه‌اي بود كه با اين همه مفيدي در جمعي زندگي مي‌كرديم كه اسمي از مفيد در آن نبود. خود اين مسئله فرصت‌ها و تهديدهاي جديدي را ايجاد كرد كه به آن‌ها اشاره‌اي خواهم كرد:
*
محور جمع شدن آدم‌ها خاطرات شيرين دوران كودكي نبود و اصلا بيشتر از پنجاه درصد جمع بدون هيچ آشنايي يا پيشينه قبلي وارد اردو شده‌ بودند. باقي حاضرين هم‌مدرسه‌اي هم عمدتا بدليل وقوف بر اين امر (كه سيستم مفيدي نيست) حضور بهم رسانيده بودند كه همين، امكان و قدرت تعريف خطوط سبز و قرمز جديدي را مي‌داد. خطوطي كه اردو را بيشتر به جنبه‌ي جهادي بودن نزديك مي ساخت تا اردو بودن. البته منظورم يك احساس و روحيه‌ي دروني و خصوصي است. چرا كه اردو در ظاهر از عوامل مادي كم و كسري خاصي نداشت.
**
در چنين جمعي مي توان بدون دغدغه و نگراني‌هاي مرسوم و متداول، به بازتعريف روابط آدم‌ها خارج از حد و مرز دوره انديشيد. چيزي كه در اردوهاي جهادي فارغ‌التحصيلي عملا ميسر نيست. رابطه شما با يك هم‌دانشگاهي طبيعتا راحت‌تر و بي استرس‌تر است. آدمي كه از قبل او را نمي شناخته‌اي و بعدا هم الزامي براي همراهي‌اش نداري. اما يك فارغ‌التحصيل مفيد فرق مي‌كند. شما هر لحظه و هر كجا ناغافل ممكن است با يكي از اين طايفه برخورد كني و ذهنيتي كه از خود و دوره‌ات در خاطر او به ‌جاي گذاشته‌اي بر تمام مناسباتتان سايه بيافكند. در اين صورت ناچاري در بسياري از موارد آن‌گونه كه بايد و مىپسندي خود را بروز ندهي. نگاه كردن به مفيدي‌ها به عنوان هم‌دانشگاهي و نه فارغ‌التحصيل لااقل براي من تجربه‌ي جديدي بود.
***
در چنين فضايي به راحتي ايرادات مجموعه‌ي داخلي فارغ‌التحصيلان قابل تشخيص و بيان مي شود. مسائلي كه در مسافرت‌هاي خودمان شايد موضوعيتي براي مطرح شدن نيابد اين‌جا بدون هيچ هزينه‌اي از زبان همسفران غير مفيدي جاري مي شود. شايد اگر خودمان قرار بود مثلا در مجمع به اين ايرادات برسيم يا اصلا نمي رسيديم يا نهايتا مجموعه‌ي كاملي حاصل نمي شد. ناظر خارجي به راحتي نكاتي را تذكر مي دهد كه ما كه به سيستمي خو گرفته‌ايم هرگز متوجه آن نمي شويم.
****
آدم‌هاي ما محكي جدي خوردند كه چند مرده حلاجند. (مَردَه؟!!) ما چقدر مي‌توانيم در يك كار جدي، خودمان و همه‌ي روابطمان را ناديده بگيريم و كار را پيش ببريم. و از اين بهتر ما چقدر مي توانيم بدون بيان و ابراز صريح اين روابط از آن‌ها در جهت پيش‌برد اهدافمان كمك بگيريم؟
*****
و مشخص شد كه ما در چه زمينه‌هايي اصلا نيرو نداريم. بعضي كارها كه در پاوه به راحتي آب خوردن انجام مي‌شد در اردوهاي خودمان پير مسئول را در مي آورد تا اجرا شود. ما در بعضي زمينه‌هاي خاص، از جمله فرهنگي، به شدت ضعف نيرو و نيروسازي داريم. ذهنيت‌هاي فني و مهندسي ما اغلب جاي خلاقيت را پر كرده است. ما معمولا به‌جاي ابتكار زدن به سراغ راه‌حل‌هاي منطقي و از پيش امتحان شده مي رويم و يا در نهايت با تعيين ضريب ريسك به كار جديدي مي پردازيم. در پاوه من آدم‌هايي را ديدم كه اصلا به اين چيزها فكر نمي‌كنند و كارشان بسيار راحت‌تر جلو مي رود. شايد زمان آن است كه طرحي نو دراندازيم.
******
جهادي در حال جهاني شدن است. سيستم كادر اجرايي مسافرت يعني مسئول و معاونت‌ها به خوبي از اردوهاي فارغ‌التحصيلي گرته‌برداري شده بود (نه كپي كاري) هر چند انتخابها عملا انتصاب بود ليكن دانشجويان علم و صنعت از قالب كار مفيد براي سامان دادن به اردوي خود استفاده كردند اما خود را ملزم و مقيد به تبعيت مو به مو از آن ندانسته و در مواقع لازم ساختار را در جهت اهداف خود ترميم نمودند. براي مثال عنوان گروه اجرايي به گروه سازندگي ارتقاء درجه يافته و يا گروه علمي در حد يك معاونت مطرح شده بود.
هر چند كه شايد اين تغييرات ناخود‌آگاه و بدون توجه به اصل قضيه صورت گرفته باشد، اما نتيجه اي كه براي ما مي‌ماند تست كردن سيستم مسافرت خودمان در يك جمع متفاوت است.

5.
يكي از چيزهايي كه ثابت شد نظر مسئولين سال‌هاي اخير جهادي فارغ التحصيلان در زمينه‌ي آن كاملا درست بوده است بستن نفرات حاضر در سفر در زمان مقرر پيش از سفر است. بزرگترين معضلي كه فكر مي كنم هنوز هم مسئولين جهادي پاوه با آن درگير هستند نفرات حاضر در اردو و كلا تعداد آن هاست.
اين مشكل از لحظه شروع اردو مشهود بود. زمان حركت بيش از دوازده ساعت زودتر از زمان واقعي به مسافران اعلام شده بود تا مسئولين مطمئن شوند كه همه خواهند آمد. علي رغم اين تمهيد عجيب باز هم براي عزيمت برادران دو اتوبوس در نظر گرفته شده بود و با چه مشقتي بچه ها را به دو دسته تقسيم كردند تا در اتوبوس‌ها قرار بگيرند. حال آن كه وقتي هوا روشن شد همه فهميدند كه كلا مجموع برادران به سي نفر نمي رسد و همان يك اتوبوس هم زياد بوده است!
شايد اين مشكل با صرف كمي وقت و دقتي بيشتر (چيزي كه اصلا مسئولين در آن لحظات نداشتند) حل مي شد. اما آيا مگر فقط همين بود؟
بحث هاي حاشيه‌اي مسافرت –كه ظاهرا هيچ‌گاه از آن‌ها گريزي نيست- درست از همين موضوع نشأت مي گرفت. در صورت قاطعانه رفتار كردن مسئولين شايد اين بحث ها اصلا پيش نمي‌آمد. اما آن‌ها نيز توجيهات خودشان را داشتند. تعداد زيادي از كساني كه ثبت‌نام كرده بودند با عذر موجه عمره دانشجويي و امثالهم از دور مسافرت كنار رفتند كه حتي يكي دو نفر از معاونين مسافرت هم در ميانشان ديده مي شد. در اين حال چاره‌اي باقي نمي ماند تا از حضور هر كسي به هر ميزان استقبال شود. شخصا شاهد چند مورد چانه‌زني اساسي براي ادامه حضور يك فرد در اردو به مدت يكي دو روز بودم.
اين دردسري است كه الحمدلله ما از آن خلاصي يافته‌ايم.

6.
مهم ترين نقطه ضعف و قوت مسافرت يك چيز بود: تعداد حاضرين.
نقطه ضعف بود از اين رو كه عملا تعداد اعضاي گروه سازندگي بين شش تا دوازده نفر در تغير بود و خب با اين تعداد چه كار برجسته و مهمي را مي‌شد شروع كرد و به پايان رساند؟ علاوه بر اين؛ قلت نفرات، خستگي مضاعفي را در پايان مسافرت به همه تحميل مي كرد كه نيازي به اثبات آن نمي بينم.
نقطه قوت بود از آن رو كه جمع كوچك و يك‌دستي داشتيم كه به راحتي اطلاع رساني، كنترل و جابجا مي‌شد. چنين فضايي را من هرگز پيش از اين تجربه نكرده بودم. در نيمه دوم مسافرت،‌اردوي جهادي تقريبا شبيه به يك مسافرت خانوادگي شده بود. همه همديگر را مي ديدند و از حال هم خبر داشتند. يك خبر كوچك همه جا پخش مي شد و كوچك‌ترين تغيير در يكي از جزئيات همه را متوجه خود مي كرد. فكر كنم حالا اين سؤال پيش بيايد كه نقش فرهنگي داخلي در اين ميان چه بود؟ به زودي عرض خواهم كرد.
اين كمي تعداد عملا باعث مي شد كه معاونين مسافرت به طور جدي درگير كار اجرايي شوند و بعضا از مديريت كردن غافل شوند. در همان ساعات اوليه و هنگام حركت (كه يكي از سه نقطه مطلقا انرژي‌بر مسافرت است) درگيري نيروهاي اصلي و كادر اجرايي با مسائل تداركاتي و كمبود آدم‌هاي آشنا با سيستم كاري دانشگاه و ساختار اجرايي و نامه‌نگاري‌هايي كه يقينا در روزهاي آخر جواب نمي‌دهد باعث شد تا -همان‌طور كه قبلا هم گفتم- مسئله مهمي مثل تعداد برادران حاضر مورد غفلت واقع شود.
اين مشكل هم گمان نمي‌كنم مبتلابه ما باشد. امكان تعيين و انتخاب مشاورين و دست‌ياران كاردان براي هر معاونت در مسافرت‌هاي ما قابليت بالايي است كه كارها را خودبه‌خود پيش مي‌برد.

7.
حالا به گمانم حتما بايد شخص يا اشخاصي از دست‌ياران مسافرت باشند كه دو سه روز ديرتر به اردو ملحق شوند. قبلا فكر مي كردم كه اين مسئله از سر ناچاري پيش مي‌آيد. اما حالا اگر روزي ممكن مي‌شد كه همه با هم به مسافرت برويم حتما به زور يكي دو نفر را مجبور مي كردم كه ديرتر بيايند! علي رغم مسافرت‌هاي پيش‌قراولي با اين حال واقعا همه چيز قابل پيش‌بيني نيست. اميد اين‌كه كسي خواهد آمد دغدغه‌هاي مسئولين را فوق‌العاده كاهش مي دهد!

8.
نمي دانم پيش از ‌آن‌كه موبايل اختراع شود اردوهاي جهادي چگونه اداره مي‌شد. اما يقين بدانيد كه در آن صورت ما هرگز به پاوه نمي رفتيم.
وقتي آدم‌ها وقت كافي براي شناخت هم ندارند و نمي‌توانند از قبل سنگ‌هايشان را وا بكنند، و زماني كه تفويض‌اختيارها آگاهانه، هوشمندانه و با برنامه‌ريزي قبلي نباشد، ‌حتما بايد در هر لحظه با يكديگر در ارتباط باشند. اين نقطه ضعف بزرگي است كه به مدد حضور تلفن همراه اصلا به چشم نمي‌آمد. اما واقعا بايد خطر را جدي گرفت. هر چند كه در هر صورت موبايل امتيازي است كه از آن استفاده مي‌كنيم اما اين يقينا ما را بسيار تنبل خواهد كرد.

9.
مدت زمان دو هفته‌اي به نظر من ايده‌آل‌ترين بازه ممكن براي سفر جهادي است. از يك سو مي‌توان اين زمان را به دو هفته (دو تا هفت روز) تقسيم كرد:
هفته‌ي اول
هفته‌ي دوم
و از سوي ديگر مي توان آن را به سه پنجه (سه تا پنج روز) تقسيم كرد:
- پنجه‌ي آغازين
- پنجه‌ي مياني
- پنجه‌ي پاياني
آن‌هايي كه به سيستم هفته‌اي علاقه دارند نگاهشان نگاه كاري و اجرايي است. در هفته اول با همسفران، منطقه و كار رابطه و آشنايي ايجاد مي كنيم و تا حدودي درگير مسائل مي شويم. در ميان اين دو هفته احتمالا يك روز تعطيل و تفريحي داريم و ادامه زمان مسافرت (شايد با تعويض سي درصد از شركت كنندگان) به ادامه جدي‌تر فعاليت‌ها مي‌پردازيم.
اما با نگاهي دروني به سيستم اجرايي مسافرت متوجه سيستم پنجه‌اي (!) مي شويم. در هر پنجه يك فعاليت مطلقا انرژي‌بر داريم. در يك سوم ابتدايي پنجه‌ي آغازين؛ در يك سوم مياني پنجه‌ي مياني و در يك سوم آخر پنجه‌ي پاياني:


به راه انداختن مسافرت، طي كردن مسير، حل كردن مسائل رفاهي و اسكان و آغاز كار اجرايي، اولين منطقه قرمز را تشكيل مي دهد و جمع‌كردن مسافرت به تمام معنا منطقه قرمز سوم است كه هر دوي اين‌ها فشار زيادي به مسئولين وارد مي كند و اصطلاحا مطلقا انرژي‌بر است. لازم است تا مسئولين پيش از هر كدام از اين زمانها ذهن خود را براي يك درگيري شديد كاري آماده كنند و كارهاي خود را در هر لحظه پيش‌بيني كرده باشند. دست‌ياران بايد كاملا توجيه باشند و از همه حاضرين در مسافرت طلب همكاري و همياري كنند.
اما منطقه قرمز دوم چيست؟
منطقه دوم زمان بازنگري و اعمال رسمي بهبود در سيستم مسافرت است. هر چند كه بهبود فرايندها بايد تدريجي و فراگير باشد اما در اواسط پنجه‌ي مياني، مسافرت مي طلبد كه جاني تازه بگيرد و تنفس كند. ترجيحا توصيه ام اين است كه برنامه تعطيلي در اين زمان لحاظ نگردد. زمان مناسب براي استراحت در حد فاصل هر يك از پنجه هاست (روز پنجم و دهم) و در روزهاي مياني به هيچ‌وجه نبايد با ايجاد وقفه جلوي اعمال تغييرات بهبودي را گرفت. مسئولين در اين زمان بايد همانند مناطق قرمز ديگر انرژي فراواني صرف كنند و برنامه‌هاي خود را از پيش تعيين كرده باشند.متأسفانه ضعف يا قوت ظاهري مسافرت‌ها بيش از ناحيه اول و سوم به ناحيه دوم وابسته است ولي معاونت‌ها و مسئولين كمتر به آن توجه مي كنند. انرژي زيادي كه بايد در اينجا گذاشت از آن روست كه افراد در كنار مشاغل و فعاليت‌هاي تعريف شده و مورد انتظار از آن‌ها مي بايست فعاليت فكري جدي و عميقي در مورد مسافرت داشته باشند و شايد برگزاري چند جلسه داخلي و خصوصي به شكل گيري اين افكار كمك كند. اگر افراد داخل يك مسافرت در اين زمان نتوانند ايرادات سفر خود را ببينند و آن را برطرف كنند ديگر زماني براي انجام اين كار بدست نخواهند آورد.
جلسات ميان مسافرت كه تلويحا به همين منظور برگزار مي شود اغلب كاركرد خود را از يك جلسه پيشنهادي و اصلاحي به محلي براي كم كردن فشارهاي رواني معاونين و شركت كنندگان از دست داده است و حالا لازم است تا نگاهي جدي تر و كاربردي تر به اين جلسات بياندازيم.

10.
همان طور که پيش تر هم گفتم وضعيت فرهنگي داخلي اردوي پاوه وضعيتي استثنايي بود. جمع محدود و صميمي شرکت کنندگان عملا نياز به برنامه هاي خاص فرهنگي داخلي را از ميان مي برد و اين فعاليت ها به بازي ها و برنامه هاي ورزشي و پخش فيلم شبانه (که آن چنان هم جدي نبود) محدود مي شد. تابلونويسي مسافرت هم که از نيمه دوم آغاز شد با کار قوي و دوست داشتني يکي دو نفر آدم کار بلد به نقطه قوت اين برنامه ها تبديل شد. در اين ميان نقش بسيار موثر و فعال معاونت فرهنگي به عنوان طراح و برنامه ريز همه اين فعاليت ها به خوبي به چشم مي آمد. هر چند دلائل عديده اي سبب شده بود تا انرژي و توان وي (عبدالهادي ضرابي) عمدتا در کار ديگري صرف شود اما با اين حال روابط عمومي بسيار قوي و توان به کار گرفتن همه ي آدمهاي حاضر در اردو (به نظر من) از وي چهره اي توانمند و -به معناي دقيق کلمه- فرهنگي ترسيم کرد.
امثال هادي ضرابي اگر در ميان فارغ التحصيلان مفيد ناياب نباشند، يقينا کميابند و ما بايد به فکر کشف و پرورش امثال او در ميان خودمان باشيم. آدم هايي که دغدغه سر و کله زدن با ديگران و ابتکار و نوآوري و جسارت در خونشان باشد و به سرعت خود را با محيط تطبيق دهند. شخصا از او بسيار آموختم و به او بسيار مديونم.

11.
گذشته از همه تعاريفي که از فرهنگي پاوه (به عبارت بهتر وزارت فرهنگ، طرب و تفرجات سالمه) کردم، به نظرم مي رسد که مي بايست حتما تجديد نظري در شيوه هاي فرهنگي خارجي خود بکنيم. هر چند اثبات يا رد اين ادعا مستلزم تحقيقي جدي و بحثي مفصل است اما اجالتا به ذکر همين يک نکته اکتفا مي کنم:
چند روز بعد از پايان مسافرت به طور اتفاقي فيلم مستند سردار خيبر را ديدم. هر چند بار اولي نبود که اين فيلم را مي ديدم اما اين نوبت مرا بسيار متأثر و نگران ساخت. در قسمتي از اين فيلم خانم بديهيان (همسر سردار شهيد محمد ابراهيم همت) خاطرات خود را از سالهاي 58 و 59 در پاوه تعريف مي کنند. ايشان به همراه تعدادي از دوستان خود در سالهاي اول انقلاب از طرف جهاد سازندگي و سپاه به منطقه کردستان و کرمانشاه جهت انجام فعاليتهاي فرهنگي اعزام مي شوند و با توجه به حساسيت منطقه بيش از دو سال در شهر پاوه حضور دارند. در اين مدت با برگزاري کلاسهاي آموزشي و درسي، کلاسهاي هنري و آموزش مهارت هاي زندگي و برپايي نمايشگاه در پاوه و روستاهاي اطراف، سعي در ايجاد رابطه و کمک به مردم منطقه مي کنند.
غوطه ور شدن در افکارم من را از ديدن ادامه ي فيلم بازداشت. چرا که اين دقيقا همان کاري است که ما بيست و چند سال بعد درست در همان منطقه انجام مي دهيم. شايد انجام فعاليتهاي سازندگي زمان و مکان بر نتابد و همواره شيوه و منطق انجام آن ثابت باشد؛ اما آيا فعاليت هاي فرهنگي نيز اين چنين اند؟ يعني معضلات و مشکلات اجتماعي فرهنگي در طول سال ها ثابت مانده است؟ اگر نه، پس چرا شيوه ها و راه کارهاي ما براي مقابله با آن ثابت است؟
اين پرسش بي پاسخي است که بايد هر چه زودتر به آن بپردازيم.

12.
تجربه ي منحصر به فرد و جالبي که در پاوه از نزديک شاهد آن بودم برگزاري همزمان دو اردوي کاملا مجزا از هم در يک زمان بود. خواهران شرکت کننده در اين اردو (که نفس حضورشان ربطي به کلمه ي جهاد نداشت و اصولا جهاد از گرده ي اناث ساقط است) به بزرگترين گره اجرايي دست اندرکاران تبديل شده بودند. از سويي پشتيباني تدارکات مجموعه ي خواهران و حمل و نقل و اسکان و تأمين امنيت آن ها کاري بود که صرفا از برادران بر مي آمد و از سويي ديگر تعريف و توجيه کار، انجام هماهنگي هاي اجرايي و رفع شبهات و ايرادات مطرحه -به طرزي غيرقابل پيش بيني- وقت گير و خسته کننده بود.
از طرح جزئي مسائل به دليل عمومي بودن اين نوشتار معذورم. ليکن در مجموع دوستان ما نشان دادند که در اداره امور جرأت روبرو شدن با هر مشکلي را دارند. فکر مي کنم هر کدام از معاونت هايي که درگيري مستقيم با مسائل قسمت خواهران در اين اردو داشته است، با کوله باري از تجربه اردو را به پايان برده باشد.
هر چند هنوز به درستي نمي دانم که اين تجربه به چه درد اردوي جهادي خودمان مي خورد (!) اما لااقل براي مسئولين و دست اندرکاران اردوي جهادي پاوه درس عبرتي شد که يا ديگر اردوي مشترک برگزار نکنند يا لااقل در آن مسئوليتي نداشته باشند!

13.
حالا به جرأت ادعا مي کنم که اردوي جهادي در ذهن و نظر ما به آن چنان بلوغي رسيده است که بتوان تمام ارکان آن را تئوريزه کرده، به ديگران انتقال داد.
تا قبل از بم، امور مربوط به فيلم و عکس و گزارش مسافرت در حيطه وظايف معاونت طرح و برنامه و پيش از آن در اختيار و تحت نظر معاونت فرهنگي بود. اما در بم براي اولين بار در تاريخ اين پديده ي ارزشمند، معاونت مستقلي به عنوان مستندسازي تشکيل شد تا همه کارهاي جمع آوري و مکتوب و مستند کردن وقايع اردو را به دست بگيرد. با تکرار اين واقعه ي خجسته در پاوه، براي من مسجل شد که حالا ما آن قدر انسانهاي متمدني هستيم که يکي دو نفر از جمع شرکت کنندگان اردوي جهادي را به طور خاص در کار مستندسازي بگماريم و بفهميم که ثبت آن چه انجام مي دهيم يکي از اجزاي مهم برگزاري ادواري مسافرت هاي جهادي است.
اين نشانه ،که نويدبخش استعداد پيشرفت و بهبود در سيستم کاري مسافرت جهادي فارغ التحصيلان است، را به فال نيک مي‌گيرم و آرزو مي کنم که کار گروه مستندسازي اردوي جهادي بم و تدوين گزارش مسافرت بالاخره به پايان برسد!

14.
بايد ياد کنم از آدمهايي كه كاش بيشتر مي ديديمشان. فارغ التحصيلان خوبي که توانمندي و استعداد خود در اداره و اجراي کارهاي جهادي پاوه را، حتي در حد معاونت، به خوبي انجام دادند و ثابت کردند که در صورت اعتماد مجموعه و ايجاد انگيزه مناسب براي کار، گزينه هاي مناسبي براي سمت هاي مختلف مسافرت هاي خودمان هستند. جواناني چون ...، ...، ...، ...، ...، ... و ... که واقعا دوست دارم هم در مجمع فارغ التحصيلان و هم در اردوي جهادي بتوانيم از حضورشان استفاده کنيم.

15.
پاوه، منطقه اي جديد بود که سابقه اي از حضور در آن نداشتيم. شهري کوهستاني و خوش آب و هوا با استعدادهاي کم نظير طبيعي و مردمي متفاوت و البته محروم. جذابيت هاي حضور در مکاني جديد خود به خود اردوي جهادي را دلپذيرتر مي کند. شناخت منطقه، آشنايي با آداب و رسوم مردمان و برخورد نزديک با مشکلات طيفي ديگر از مردم آن قدر جذاب هست تا فضاي اردو را با نشاط و زنده نگاه دارد.
البته شايد در فروردين ماه هواي پاوه آن قدر سرد باشد که نتوانيم جهادي خودمان را آنجا برگزار کنيم. ولي مثل پاوه در اين کشور پهناور کم نيست. احساس مي کنم کمي تغيير ذائقه از مناطق کويري و خشک و برهوت براي اردوي جهادي بد نباشد.

16.
همان اول هم گفتم که اين مطولِ مشوش دستاوردهاي شخصي من از پاوه است. اين يک بند پاياني را اما از دلم و براي مخاطب خاص مي نويسم:
از آن جا که همه ي نکات بالا را هم براي خودم و هم براي ساير علاقمندان در زمان هاي ديگر ثبت کردم، بي انصافي مي دانم که در پايان از اتفاق بي نظيري که در اين سفر شاهد آن بودم يادي نکنم و حالا تقدير و تشکري ويژه دارم از برادران عزيزي که هوشمندانه در اين سفر خود را به جمعي که در آن حضور داشتند متعهد دانستند و با رجعت از فرقتي ناخواسته، اوج وفاداري خود به آن عهد ازلي ثابت کردند. بازشناسي رسالت تاريخي خويش مقامي است که شهدا با درک آن به فوز عظيم شهادت نائل مي آيند و در پاوه دريافتم که اين برادران من نيک خود را براي آن معرکه‌ي عظيم آماده کرده اند.
داستان در پرده مي گويم ولي
گفته خواهد شد به دستان نيز هم
به خاطر همه چيز متشکرم.


يا ليتني کنت معکم فافوز

والسلام

نكته‌ها :

اخبار و اطلاعيه هاي سايت رازدل: http://www.RazeDel.com/news