« چند يادداشت منسجم پراکنده | صفحه اصلي | گزارش به حسام »

رهاترين بسته‌گان


السلام عليک يا اميرالمومنين
خدمت برادران عزيزم؛
گرچه ديدارمان کوتاه بود و گذرا و در کنار هم بودنمان مختصر، اما همين چند صباح آن چنان دل نشين بود که دل کندن از آن حقيقتا دل را مي کند.
ديشب خبر رحلت يکي از دوستان من، کسي که هم سن و سال ما بود و اهل اردوهاي جهادي، به من رسيد که پس از سال ها درد و رنج و بيماري، خود را به وصال رساند و ما را به فراق؛ و مرا ناچار ساخت که شما را ترک نمايم و به ديدار آخر [مان] بشتابم.
هميشه فکر کرده ام که تنها چيزي که ممکن است در کفه ي راست اعمال من در قيامت وزني داشته باشد همين چند اردوي جهادي است و تنها لحظات عمرم که هدر نداده ام به تمام معنا روزهاي جهادي است. قدر لحظه لحظه آن را بدانيم که هر چه در اين ايام حاصل شود، باز در آينده حسرت خواهيم خورد.
مسئولين اردو؛
مي دانيد و مي دانم که اگر ذره اي ريا در کار شما بود، اخلاصتان اين اردو را به پا نمي کرد. خسته نباشيد و مرا ببخشيد که دير آمدم و زود مي روم.
حلالم کنيد و التماس دعا
حسن اديب زاده، محمد شيخلر، 13 رجب


آن چه با هم خوانديم، نامه کوتاه و متأثر کننده اي بود که دو نفر از دوستان ما در اردوي جهادي پاوه، صبح عيد ميلاد اميرالمومنين به بچه هاي فرهنگي اردو دادند و با دنيايي حسرت و ناراحتي ما را ترک کردند.
دوستم حسن اديب از ما خواست متن اين نامه را بزرگ بنويسيم و در تابلوي اردو نصب کنيم. اما متأسفانه به دلايلي انجام اين کار ميسر نشد. مناسب ديدم اداي اين فريضه ي را اين هفته در دلشدگان قضا کنم تا يادي هم از اين دوستان کرده باشيم.
براي اطلاع دوستان فارغ التحصيل عرض مي کنم که حسن اديب زاده و محمد شيخلر از فارغ التحصيلان دبيرستان سروش و دست‌اندرکاران اردوهاي جهادي آن جا هستند که در پاوه همراه ما بودند.

جهادي چيزي است که کم کم در مي يابم خيلي ها را بسته ي خودش کرده است.
بسته‌ي يک واقعه‌ي... يک واقعه‌ي بي نظير.

نكته‌ها :

رازهاي نهفته‌ي گفتني : http://www.RazeDel.com/raz