به بهانهي خداحافظي
1.
28/12/82 ساعت يك بعدازظهر فرودگاه بم، زلزله و ويراني و بازسازي... آقا ميثم و آقا مقداد و اردوي جهادي. راستي براي كدام يك آمده بودم؟ شهرك صنعتي، بنياد بتن... سولهي دستساز! و چادر تداركات و خيمهي فرهنگي.
جمع هشتاد نفره و كارگاه زندان و لباس كار... حلقهي دوستان و جمع صميمي و خندههاي مستانه.
شب و گزارش كار و هماهنگي ستادي... شب و سكوت و زمزمهي يا رب يا رب.
بهشت زهرا سلام الله عليها (شب جمعهي آخر سال)، شانههاي لرزان، هقهق حنجرههاي زخمي، صورتهاي تمام پهنا خيس، نگاه بهتزدهي كودكان چمبرهزده روي قبرها... سبزه و آب و سنگ قبرهاي تازه شسته شده.
2.
29/12/82 شهر: بم و ويراني و مرگ... ستاد معين استان تهران و چند دكه برپا دور ميدان شهر و بيمارستان صليب سرخ، نگاههاي خسته و آشفته و نامهربان... دست هاي خالي و اميدوار و ياريجو. شهر: محروم از بهداشت و درمان شايسته... برخوردار [محروم] از حداقل تمهيدات بهداشتي و درماني. نبودن! ... يا بودن [؟] مسئله اين است.
3.
يك سال گذشت و گذر عمر و... حاصل؟! ... اوقات خوشي با دوستان و تقربي و توسلي و سجدهاي... آنگاه: 1/1/83 به همين سادگي گذشت كه گذشت و هرگز برنخواهد گشت و در اين تمام مرثيه ناچارم: روز و روزگار، نوروز و هر روز، تبريك باد و پيروز. افسوس و حسرت و دريغ... اميد و آرزو و تلاش. باشد كه: وقتي ديگر... فردايي بهتر.
گردش در شهر طاعون زده، شهر نخلهاي از كمر تا شده، شهر ارگ از نفس افتاده... باز هم اميد و اميد و اميد: بم را خواهيم ساخت. بازار شهر و تل خاكي به نشانهي يك خانه، دفتر مشق پاره و عروسك بيدست و سر، جوانان مو سپيد... آرايشگاه پر مشتري و خريد مختصر عيد و لباس سياه نو! اردوگاه و چادر اهدايي و غذاي صدقاتي ... خانههاي نيمهويران و چينههاي غرحرفهاي و آلونكي از خود.
زندگي ادامه دارد.
زلزلهي بم تمام ايران را لرزاند و ايران به وسعت تمام شهرهايش براي بم مويه كرد و گريست و به ياري شتافت.
بميها خود فرو ريختهاند. زلزله و مصيبت پيروزمندانه حريف ميطلبد: شانهاي كه فرو نيافتاده باشد، كمري كه نشكسته باشد، موي سياه... روي سپيد، مردِ مرد.
4.
2/1/83 تكليف معلوم است. كارگل و غبار سيمان و ... «ديدي ملات در رفت» ... چاشت و رخوت لذتبخش عضلات و شهيدان زنده: كار ايثاري بعدازظهر.
وقتي بيل ميزني حرف حافظ را بهتر ميفهمي: من كه امروزم بهشت نقد حاصل مي شود / وعدهي فرداي زاهد را چرا باور كنم؟
چهقدر و كجا و چند تا مهم نيست، چرا و چگونه و براي مهم است. حواست باشد توي قالب جانموني اوستا.
اصلاً يه چيزي: زلزله كه براي زمين نيست، خدا را چه ديدي؟ شايد روزي همهي گسلها بتنريزي شد! و زمين نلرزيد؛
دلت هم ميخواهد نلرزد؟
5.
3/1/83 يادت باشد:
مفيد باش مفيد؟! ... هم باش
بيل بزن بنا و عمله؟!
كار جهادي كار زيادي
كر درست كار درشت
كار فرهنگي دو رو، دو رنگي
يادم باشد.
6.
4/1/83 بودن ... يا نبودن؟
تا شقايق هست...
اردوي جهادي
اصلش تهران است.
يادم باشد. يادت باشد. آدم بايد...
نوشتهي بالا، از دكتر مهدي نجفي، همسفر بزرگ و بزرگوار ما در جهادي بم بود. توضيح ديگري نميخواهد. ما و همهي عزيزان كوچكتر حالا حالاها بايد از روي مرام امثال دكتر نجفي مشق بنويسيم.
بگذريم...