در زوال دوران كودكي دلشدگان
سهشنبه، 8 آذر 84
مهمترين هدفت از شركت در اردوي جهادي؟
شايد در ظاهر، ما براي كمك به ديگران و كساني كه در رنج و سختي هستندبه اين سفر مي رويم. ولي به نظر من تأثيري كه اين اردوها روي خود بچهها دارد، بيشتر از كمك اندكي است كه به ساكنان مناطق محروم مي شود. اين تأثير، خودشناسي و سپس خداشناسي است. من حداقل نسبت به خودم مطمئن هستم كه بعد از اين دو سال نسبت به نعمت هاي خدا بيشتر شاكر هستم.
چرا اسم اين اردو جهادي است؟
ما در اين سفر به جنگ مي رويم. با اين تفاوت كه به جاي دشمن واقعي، با سختي ها و محروميت ها مقابله مي كنيم. مي تواند تمرين خوبي هم باشد كه خودمان را محك بزنيم كه اگر خداي ناكرده جنگ شود حاضر هستيم در آن شركت كنيم و از مال و جانمان بگذريم. خداوند مي فرمايد: "انفقوا مما تحبون" يعني از آنچه دوست داريد انفاق كنيدو مطمئناً بچه ها تفريحات عيد و در كنار اقوام بودن را دوست دارند، اما به خاطر كمك به ديگران از آن چشم پوشي مي كنند.
مشكل اصلي محروميت ها را در چه چيزي مي بيني؟
بالاخره نمي شود وجود ظلم را انكار كرد. اما من معتقدم اگر حركتهاي جمعي مثل همين كاري كه بچههاي مدرسه ي مفيد مي كنند بيشتر شود و خود مردم به فكر همديگر باشند تا حد زيادي ميتوانيم از مشكلات كشور كم كنيم. مهمتر اين است كه اگر افرادي مثل ما در اين سن به فكر كمك به محرومان مي افتد به محض رسيدن به پست و مقام، اين روزها را از ياد نبرند.
يادم هست پيرمردي در بوشهر به من گفت: «پسرم! اميدوارم از سر بيكاري نيامده باشي اينجا. و اگر يك روز مدير جايي شدي باز هم به ياد محرومان باشي.»
كار مدرسه را تا چه حد مؤثر مي داني؟
همانطور كه قبلاَ گفتم مهمترين تأثيرش روي خود بچه هاست كه از لحاظ معنوي ساخته مي شوند. اما از ديد كمك به مناطق محروم اولين تأثيرش در بين خانواده هاي ماست. مثلاً خواهر من و چند تا از دوستانش به كمك به مردم علاقه مند شده اند. دومين تأثير در اقوام و فاميل هاست كه وقتي جاي خالي ما را در ايام عيد مي بينند و از پدر و مادرها در اين باره سوال مي كنند نسبت به اين مساله حساس مي شوند و به فكر مي افتند. تأثير ديگر هم روي مدارس ديگر و حتي ساكنان ديگر خود شهرهايي كه به آنجا سفر مي كنيم.
موقع زلزله ي بم چه احساسي داشتي؟
من چون قبل از زلزله به بم سفر كرده بودم، هم خيلي دلم سوخت هم بيشتر از هر چيزي به فكر معاد افتادم و اينكه هيچ چيز پايدار نيست، حتي بنايي كه ساليان سال باقي مانده بود.
حست نسبت به كساني كه كمكشان ميكني؟
بيشتر دلم به حال خودم سوخته تا آنها. چون در آنجا كساني را ديدم كه استعداد زيادي داشتند. حتي بيشتر از من و دوستانم، با اين حال چون امكانات در اختيارشان نبود خيلي در سختي به سر مي بردند. بعد به اين فكر افتادم كه چرا من از موقعيتي كه دارم درست استفاده نمي كنم.
اينها همان جوابهايي هستند كه اگر چندين سال پيش از ما اين سوالها را ميكردند در پاسخ ميگفتيم. خب حالا را نميدانم كه وضع چقدر فرق كرده يا نكرده يا اصلا اگر فرق كرده خوب است يا بد است، ولي احساس ميكنم كه اين تفاوت ايجاد شده و مبدأ ميل ما جهادي رو ها عوض شده. باز نميدانم اين تغيير آگاهانه بوده يا اينكه نا خواسته اين تغييرات را پذيرفته ايم، ...
پينوشت:
* گردي در افق به پا شده است و سواري خواهد رسيد. آهسته آهسته؛ انشاءالله
** امام خميني: اميد من به شما دبستاني هاست.
*** از مزاياي زوال دوران كودكي يكي اين است كه آدم ديگر به كسي كولي نميدهد!
**** تا حاجي رو داري، از چي غم داري؟
نظرات
چرا اين جا از رونق افتاده انگار بايد يه چند تا مطلب بدم كمي جون بگيره
ارسال توسط: صبا | شنبه، 19 آذر 1384، 6:58 صبح
زوال دوران کودکی هیچ مزیتی ندارد و آغاز بزرگسالی آغاز رنج انسان است.
ارسال توسط: zoghi | شنبه، 12 آذر 1384، 6:12 صبح
جهاد هم جهاداي قديم
ارسال توسط: حاجي | جمعه، 11 آذر 1384، 6:54 صبح
جهادی امسال ... بریم
ارسال توسط: امين | پنجشنبه، 10 آذر 1384، 3:40 صبح
خسته شدم!
ارسال توسط: رضا | چهارشنبه، 9 آذر 1384، 11:47 صبح