پختگي در جهادي
4شنبه، 3 خرداد 85
بسمه تعالي

هفته ي قبل نه هفته ي قبلش آخرين جلسه مجمع جهادي سرخس بود و اتفاقاً مهمترين بحثش هم همين بود که آخرين جلسه مجمع جهادي يعني چه! آخرش هم چند نفري که بوديم مجموعاً (روي هم رفته) به اين نتيجه رسيديم که :
هر مجمع را جهادي ايست که مجمع به خاطر آن تشکيل مي شود و هر مجمع را نيز دبيريست انتخاب شده به وسيله همان مجمع، و هر جهادي را نيز مجمعيست که البته رابطه اين سه يک به يک است و هنگامي که تمام کارهاي آن جهادي (کارهايي که به همان مجمع مربوط است) تمام مي شود آن مجمع نيز تمام مي شود و البته در اين ميان چند اما و اگر کوچک هست که ... بي خيالش!
صبح است ساقيا قدحي پر شراب کن،
سپس قدح خالي کن، هفت بار خاکمال کن، سه بار در آب پاک بگردان، آنگاه آن را پر از آب قند کن بياور بخوريم که اعصابمان خورد خاکشير است. چرا؟ بنشين و گوش کن تا بفهمي خون دل ما را که چه خورديم :
سالها بود که ما بوديم و جهادي، جهادي بود و ما، بدين منوال عمر مي گذرانديمي تا آنکه ما به وهله اي از بزرگي رسيديم. ناگه با سروش غيب در آمدند و گفتند ديگر بس است! گفتم چه؟ گفتند سادگي، گفتم چه؟ گفتند بابا مثل اينکه IQ اَت را جاگذاشته اي! ديگر سادگي بس است زين پس تو را بايد کارهاي عجيب و غريب، چونان جنگيدن و جنگاندن. بايد ملت را آدم کني و طريق بدانان بشناساني و گويي که آن طريق روند؛ و اگر نرفتند هر آينه به زور ببريشان. و هزاران اسرار با من بگفتندي و آنچنان از پس پرده رازها بيرون ريختندي که ديگر شورش را درآوردندي!
....
و ما تا بحال هزاران جهد بکرديم که ملت را براه آوريم، نشد. بلکم بدتر هم شد! عده اي فحش دادند که برو کشکت بساب و عده اي همان فحش را هم ندادند. حال چندي است که ما چيز پيچ شده ايم و همه افکارمان قاطي پاطي شده. از هر کس کمک خواستيم ما را پيچاند و الآنه است ديگر که خود را خلاص کنيم. حال شما را نصيحت مي کنم که اگر داشتيد کار خود مي کرديد و راه خود مي رفتيد و سروش غيب آمد خود را سريعاً به کوچه ي علي چپ يا چپ علي بزنيد و گر نه خواهد شد آنچه نبايد بشود. ولطفاً زودتر آن قدح را هم بشويد و پر کنيد و بياوريد که گلاب به رويتان اوضاع دارد خيلي خراب مي شود ....
بار ها گفته ام و بار دگر مي گويم
که من دلشده اين ره نه به خود مي پويم
در پس آينه طوطي صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم
بالاخره بعد از مدت ها تلاش تونستم عکس هاي جهادي امسال رو يه نگاه کلي بندازم. چند تا نتيجه گرفته شد :
- با اينکه توي چند تا از عکس ها بزغاله ها حضور داشتند اما توي هيچ عکسي يه قورباغه هم نبود!
- ممکن است عکاس از چيز مشخصي عکس گرفته باشد.
- ديدن عکس هاي جهادي خوبه اما ... .
- دوربين D50 خودش و عکساش يه چيز ديگن ... !
- سرخس 85 هم تمام شد.
نظرات
يه هديه از سيد و امين و بر و بچ رازدل
تاريخ وبلاگت فارسي شد. مباركه علي آقا
ارسال توسط: سيد | سه شنبه، 16 خرداد 1385، 8:20 بعدازظهر
1- خيلي ها بايد بفهمند كه جهادي مرد جهاد مي خواهد
2- خودم هم دارم سعي مي كنم اين نكته را بفهمم.
3- جهادي رفتن با جهادي بردن فرق فوكوله.
4- جهادي رفتن با جهادي رفتن هم فرق فوكوله.
5- جهادي بردن با جهادي بردن هم فرق فوكوله.
6- خيليها جهادي رفتن...
7- خيليها هم جهادي بردن...
8- اما خيليها جهادي نرفتن... رفتن اما نرفتن...!!
9- ...
10- من هنوز همون حسامم
ارسال توسط: حسام | یکشنبه، 14 خرداد 1385، 0:14 بعدازظهر
سلام. A520 چیز دیگه ایه
ارسال توسط: محمد امين | شنبه، 13 خرداد 1385، 10:37 صبح
به نام خدا وند مهربان وقتی بی طاقت می شوم قلم به دست میگیرم تا از ذوب شدن ذره ذره های وجودم بنویسم ولی الان وقت ندارم اما یک نظر... من الله التوفیق
ارسال توسط: گمنام | چهارشنبه، 10 خرداد 1385، 10:24 صبح
salam
haG ke barnameE beriz betoonim farC type konim
ارسال توسط: Sajjad | دوشنبه، 8 خرداد 1385، 1:37 بعدازظهر
ممنون بابت اینترنت.
یا علی
ارسال توسط: محمد امين | یکشنبه، 7 خرداد 1385، 8:21 بعدازظهر
سلام اخوي . متاسفانه از ديدن بعضي از اصطلاحات كه مثلاً سانسور هم شده در اين وبلاگ به شدت متأثرم . لطف كنيد شانيت مكان را حفظ نمائيد . اين وبلاگ متعلق به تمام جهادي هاست ...اعم از زن و مرد . مفيدي و غيرمفيدي
ارسال توسط: يه معلم | شنبه، 6 خرداد 1385، 7:49 بعدازظهر
1.اصولاً اين معلم ادبيات ها مگه بازنشسته نشدن؟!! ها...
2. از نظر من مجمع برگزاري اردوي جهادي فارغالتحصيلان دبيرستان مفيد - نوروز 1385 تمام شد.(نطقه)
3. انقدر آدميزاد زياد شده كه ديگه فريم اي براي رفيقات نمونده!
ارسال توسط: رضا | شنبه، 6 خرداد 1385، 10:16 صبح
سلام
دلم سوخت
هم برای تو
همبرای خودم
هم برای آنها
یا علی مددی
ارسال توسط: سروش | شنبه، 6 خرداد 1385، 0:40 صبح
هوالمقصود
-
بنويس بنويس بنويس اسطوره ي پايداري
تاريخ اي فصل روشن زين روزگاران تاري
بنويس از آنان كه گفتند يا مرگ يا سرفرازي
مردانه تا مرگ رفتند بنويس بنويس آري
-
نيم روزی را کنار هم می آییم ، وب نویسان عرصه ی مقاومت ....
مقاومت و مقاومت نويسی حرفه ي مان نيست یا شاید هنر ، اما درد هست ! درد همه ی این روز هایمان ....
جمع ميشويم، اميد است برای ارتقای فرهنگ مقاومت باشد. شما هم همراهمان باشید .
لطفا برای ثبت به منظور حضور در همایش به ادرس زیر مراجعه کنید.
يا حق و التماس دعا .
www.Khatt.ir
ارسال توسط: اولين گردهمايي وب نويسان عرصه مقاومت | جمعه، 5 خرداد 1385، 6:41 بعدازظهر
علي آقا! هميشه استعداد ادبيات داشتي. علتش هم خانوادگيه.
اما طنز يه چيز ديگه ست.
صرفا بردن كلام به سياق كهن ايجاد طنز نمي كند.
در سياق كهن، كلام عاري از هجو گفتاري است.
و الا با فيلم نامه چه فرقي مي كند حكايات سعدي؟
براي اديب بودن اول بايد مودب بود.
ارسال توسط: سيد | جمعه، 5 خرداد 1385، 3:46 بعدازظهر
سلام علیکم، جهادی مفید2 تا به حال مجمع درست و حسابی نداشته، مشکلمان هم این بود که چند صباحی ما بودیم و جهادی و دیگران ناظر، و بعد دیگران بودند و جهادی و قبلی ها ناظر، تا به کجا رسد. مجمع تحمل شنیدن حرف همه را دارد. اما مجمع تنها به نحوه اجرا نظارت دارد. فکر نمی کنم با مجمع بشود محتوی را خیلی رشد داد. شاید وجود یک تیم تخصصی-مشاوره ای در کنار مجمع خوب باشد. یا علی
ارسال توسط: مقداد | جمعه، 5 خرداد 1385، 11:44 صبح
سلام. خام بدم، پخته شدم، سوختم :)
ارسال توسط: سجاد | پنجشنبه، 4 خرداد 1385، 2:24 صبح
اون تيكه اول رو تاييد نمي كنم
ارسال توسط: كاظم | پنجشنبه، 4 خرداد 1385، 2:08 صبح