كاملاً بي مقدمه
4شنبه، 7 خرداد 85
صمد غفاري
بسمه تعالي
از نظر من جهادي سه مرحله دارد:
1- جهادي دانشآموزي
2- جهادي دانشجويي (به قول رفقا: فارغالتحصيلي)
3- جهادي ديگر
به طور خلاصه در اين باره نكاتي را متذكر مي شوم:
الف) جهادي دانشآموزي مرحلهي اوليهي آشنايي با جهادي است كه (همانطور كه ميدانيم) دو مرحله دارد. اول: در آن ثبتنام مي كنيم و دوم: در آن شركت مي كنيم. جهادگر دغدغهاي در مورد نحوهي برگزاري اردو ندارد و كار اصلي در اردو صرفاً بيل زدن به معناي اتم و اخص آن است و ساير هدفهاي تربيتي دبيرستاني با نظارت مربيان پيگيري ميشود.
ب) پس از فارغالتحصيل شدن از دبيرستان و در دوران دانشجويي نوع دوم جهادي شكل ميگيرد كه محيطي بازتر دارد و كارهايي متنوع تر در آن انجام مي شود. جهادگران علاوه بر شركت در جهادي، ضمن درگير شدن با نحوهي برگزاري اردو، به لايههاي زيرين و عميقتر مشكلات در مناطق محروم و دستگاهها و سازمانهاي مرتبط پي ميبرند.
ج) «جهادي ديگر» همان جهادي متأهلي نيست. آن چه برخي از دوستان جهادي متأهلي مينامند، به زعم بنده واژهي بي معنايي است و اصولاً از لحاظ اهداف، شيوهي برگزاري، شركتكنندگان و ... فرقي با جهادي دانشجويي ندارد.
د) پس از فارغالتحصيل شدن از دانشگاه، تقريباً بايد از جهادي دانشجويي نيز فارغالتحصيل شد. (خودتان ميدانيد كه هر قاعده استثنايي هم دارد. به شرط آن كه در حد همان استثنا باقي بماند. وگر نه كه ...) اين آن چيزي است كه نبايد از آن ترسيد و براي روبرو شدن با آن بايد آمادگي كسب كرد.
ه) اگر در حين دو مرحلهي اول جهادي، مسير درست و راه صواب را در پيش گرفته باشيم، خود به خود به مرحلهي سوم جهادي يعني «جهادي ديگر» منتقل ميشويم. جهادي ديگر از لحاظ شكل و فرم و حتي محتوي با دو مرحلهي قبلي تفاوت فراواني دارد. آن چه در اين مرحله براي جهادگر باقي ميماند، روحيهي جهادگري و ظلم ستيزي است. در اين مرحله، منش جهادگري عمدتاً در محيطي شبيه اردوهاي جهادي امكان ظهور نمي يابد. بلكه در قدم به قدم و لحظه لحظهي مسير زندگي بايد عملي شود.
«جهادي ديگر» سختترين مرحلهي جهادي و ورود به آن، نشان قبولي در دو مرحلهي پيشين است. دشمنْ فرضي، كارْ مبهم و همراهانْ كم و اندكند.
و) نشناختن حيطهي هر كدام از اين مراحل سه گانه، به خود افراد و همينطور جريان حركت اردوهاي جهادي آسيب جدي ميرساند.
ز) افرادي كه دو مرحلهي اول را رد كردهاند، اما نميخواهند به مرحلهي سوم پا بگذارند، توسط گذر زمان لاجرم از جهادي دانشجويي به بيرون پرت خواهند شد. (كمثل علي دايي)
يادمان باشد اگر در مرحلهي دوم نتوانيم خوي جهادگري را در خود نهادينه كنيم، جاي جبراني وجود ندارد و تا آخر عمر يك عقب ماندهي جهادي تلقي خواهيم شد. مثل كسي كه مدام در كلاس پنج دبستان رفوزه شود. (با نوستالژي شكم كسي سير نميشود.)
ح) اين كه فردي از لحاظ سني و شخصيتي در مرحلهي دوم يا سوم جهادي باشد، مانع از حضور او در مراحل قبل نمي گردد. (به شرط درك جايگاه خود و پذيرش شرايط و اهداف آن مرحله)
ط) در اين مباحث نظري، تقريباً همه چيز نسبي است.
ي) كليّت اين حرفها را خيلي ها قبول ندارند. فعلاً براي من مهم نيست. خودشان يك وقتي ميفهمند.
ك) كليّت اين حرفها را خيلي ها قبول دارند. پس به بقيه هم گوشزد كنند.
ل) وارد جزئيّات هم نميشوم.
م) نوشتهي زير به قلم دانشآموزي است كه هنوز به اردوي جهادي نرفته و در آستانهي اين حركت و ورود به مرحلهي اول، اخلاص خود را به سادهترين صورت نشان دادهاست.
اگر من قبل از وارد شدن به مرحلهي اول چنين يادداشتي را براي خودم نوشته بودم، يقيناً امروز حسرت آن دوران را ميخوردم. حسرت روزي كه نگران بودم كه در جهادي مزاحم ديگران باشم:
«وقتي حرف از اردوي جهادي مي شود، به فکر فرو مي روم. از هر کس مي پرسم مي گويد: خوب است. مي گويند: براي آزادي از اين دود و دم ها لازم است و مي گويند: انسان را پاک مي کند؛ ولي چطور؟ اين را که مي پرسي جوابي ندارند. راستش از سويي مي خواهم بروم و به مردم محروم کمک کنم و از طرف ديگر مي ترسم. البته نه از گرما و سرما. بلکه از اين مي ترسم که نتوانم کار مفيدي انجام دهم و مزاحم ديگران شوم.
چه کساني به اردو مي روند؟ مي گويند: مرد مي خواهد. ولي خودشان هم نمي دانند مرد کيست. من هم نمي دانم. شايد اگر اين را مي دانستم مشکلاتم حل شده بودند. به هر حال فکر مي کنم اين بار را بايد بروم، نه فقط به خاطر کمک به محرومان، بلکه به خاطر خودم. تا خودم را بشناسم. مرد را بشناسم و پاکي را لمس کنم. و شايد هم براي اين که حال ديگري پيدا کنم و تغيير کنم. البته تغيير مثبت. اميدوارم همان طور باشد که گفته بودند و تنها کار کردن نباشد و بعد از سفر هم فقط خستگي بعد از سفر برايم نماند و اين سفر ارمغان هاي ديگري هم برايم داشته باشد.»
والسلام
صمد غفاري
31 خرداد 85
