... خدا كند نلرزد
4شنبه، 31 خرداد 85
سعيد نجفي
بسمه تعالي

اميرحاجي از سفر هماهنگي اول اومده بود، گفتم خونههايي كه قراره بسازيم سيستمشون
چه جوريه؟ گفت يه شناژ افقي با ديوارهاي آجري. گفتم پس كلاف [شناژ] قائم چي؟ گفت
مسئولين منطقه ميگن اينجا زلزله خيز نيست. رفتم خونه، يه نگاه به آئين نامه
انداختم، ديدم سرخس تو منطقه خطر نسبي زلزله زياد بود. البته اگر هم نبود طبق آئين
نامه 2800 بايد اين كلافها اجرا ميشد. قضيه رو با امير درميون گذاشتم. گفت ايشالا
تو سفر هماهنگي دوم راضيشون ميكنه كه اين كلاف ها رو هم اجرا كنيم. (البته تا اون
موقع هيچ ديدي نسبت به منطقه و مسؤولين منطقه نداشتم)
امير حاجي از سفر هماهنگي دوم اومده بود، حرف آخرشون اين بود كه از بالا به ما
گفتن اينجوري بسازيد و به همين اندازه هم بودجه در اختيار ما ميذارند، خيلي شاكي
شدم، يه نامه نوشتيم كه اونجا بديم به
اونا تا اگر قانع نشدند، به اصطلاح مسئوليت حقوقي از ما كه نقش يه پيمانكار رو
داشتيم ساقط بشه.
تو قطار مشهد – سرخس بوديم كه نشستيم يه برآوردي از قيمت درآورديم. گفتيم شايد
بتونيم اين اضافه هزينه رو يه جورايي جور كنيم. اون موقع، هفت مسافرت گروي هشتش
بود. به ازاي هر خونه 400 تومني تقريبا 200 هزار تومن هزينه داشت. يه جورايي از اين
راه هم نا اميد شديم.
تو دل خودم گفتم همون نامه رو ميديم و تموم ... .
تو سرخس با آقاي عبدالصالحي رفتيم براي بازديد از خونه ي اونايي كه قرار بود براشون
كار كنيم. بعضي خونه ها آنقدر وضعش خراب بود كه آدم وقتي وارد ميشد ميترسيد سقف
رو سرش خراب شه، بعضي از اتاق ها چنان بوي "نمي" ميداد كه اصلاً نميشد وارد شد.
يا بايد به همين خونه
هاي 400 تومني قانع ميشديم يا ... يا گزينه ديگه اي نداشتيم، چون اون موقع پولي
نداشتيم. البته گزينه ديگري هم بود ، گزينه اي كه جرئت فكر كردن به آن را هم نداشتم
...
ديدن وضع اسف بار خانه هاي آنها، آشنايي با آقاي عبدالصالحي ، كسي كه همه وقتش رو
صرف كمك به محرومين كرده بود و اينكه بايد (!) سرخس 85 برگزار ميشد باعث شد كه همه
چيز رو فراموش كنم، هم آئين نامه رو، هم زلزله رو، هم نامه اي رو كه با خودمون
آورده بوديم، هم ... هم خيلي چيزهايي را كه نبايد فراموش ميكردم.
الآن كه فكر ميكنم فقط با خودم ميگم : "خدا كند سرخس نلرزد"
نظرات
agha in amirhaji ke neveshti kie man donbale ie amirhajiam ie mail bezan moshakhasat bede bebinam khodeshe tnx
ارسال توسط: rez | شنبه، 14 اردیبهشت 1387، 5:16 صبح
خوندم
ارسال توسط: يه معلم | دوشنبه، 5 تیر 1385، 7:27 بعدازظهر
بعضي چيزا هر سال بهتر مي شن؛
بعضي چيزا هر سال بدتر مي شن؛
خيلي چيزا هر سال همونجوري مي مونن
ارسال توسط: علي | دوشنبه، 5 تیر 1385، 1:04 صبح
سلام، فکر می کنم همراهی اردو با یک کار مستمر تخصصی خیلی موثر است. یا علی
ارسال توسط: مقداد | جمعه، 2 تیر 1385، 10:55 صبح
اينو كه يادته؟: يا بهتر بگم هيچ وقت كاري نميكردم كه جاي تو باشم!
ارسال توسط: رضا | پنجشنبه، 1 تیر 1385، 11:06 بعدازظهر
چه علامت تعجب كوچولييي بود، من كه الان ديدم!
ارسال توسط: رضا | پنجشنبه، 1 تیر 1385، 11:05 بعدازظهر
اگه لرزید کی جواب میده؟ خلبان یا کادر تعمیرات یا حفاظت پرواز؟
یا علی
ارسال توسط: محمد امين | پنجشنبه، 1 تیر 1385، 10:09 بعدازظهر
نصف حرفي كه ميخواستم بزنم تو اون علامت ! تو پرانتز بود
ارسال توسط: سعيد | پنجشنبه، 1 تیر 1385، 10:00 بعدازظهر
1- حالا نياز به ارتباط گسترده و فعال با دفتر فني کميته امداد استان تهران به اثبات مي رسد.
2- خيلي وقت است که دعا مي کنيم، اما بايد دعا کنيم ايران نلرزد.!!
3- سالها بايد تلاش کنيم تا کار تخصصي از قالب شعار خارج شود و عملي گردد.
4- مورد 4 تفسير دارد که اميدوارم بفهمي.!! مي دانم که مي فهمي.
5- به اميد ايراني آباد
ارسال توسط: حسام | پنجشنبه، 1 تیر 1385، 1:29 بعدازظهر
خدا منتظر نشسته كه ما دعا كنيم كه سرخس نلرزه
ارسال توسط: کاظم | پنجشنبه، 1 تیر 1385، 0:45 بعدازظهر
ميفهمم چيميگي،
ولي اگه لرزيد چي؟!
ارسال توسط: رضا | پنجشنبه، 1 تیر 1385، 0:25 بعدازظهر
حاج سعيد، براي اينكه از اين مشكل ها پيش نياد، يكي بايد از وقتي همه دنبال ديگر مشاغل زندگيشون هستند دنبال رديف كردن منابع و اين چيزها با شه تا مجبور نباشيم بزن دررويي مثل بقيه پيمانكارها كار كنيم.
ارسال توسط: meghdad | پنجشنبه، 1 تیر 1385، 10:15 صبح