بيل
4شنبه، 4 مرداد 85
علي شهرستاني
بسمه تعالي

بيل را داد به من
و کلنگم را هم
به زمين نيم نگاهي انداخت
گفت بِکَن
کندم از اين دنيا
کندم از اين عالم
کندم از جاه جهان
کندم از عالم و مافيهايش
کندم از هر چه دروست
کندم از آنچه هميشه با اوست
کندم از آنچه نبايد مي داشت
کندم از آنچه که دارد - يا خواهد داشت -
کندم از اين همه ديوار بلند
کندم از آن همه افکار بلند
کندم از آرزو هاي سر راه
کندم از دلخوشي هاي بيراه
...
...
...
آه را بايد کَند
عشق را بايد کَند
بيل را بايد کَند
همه را بايد کَند
داد زد
آي بس است
بيا بالا ديگر
چه قدر خواهي کَند
به کجا خواهي رفت
بيا بالا ديگر
بيا بالا که بس است
بيل
بيل يادت نرود ...
بعضي دوستان گفته بودند چرا دير به دير به روز مي شود؟
تابستان است ديگر، هم نويسنده ها کمتر مي شوند و هم خواننده ها؛ بنابراين در تابستان هر دو هفته يکبار به روز مي شويم.
به اين خاطر که دوستان سيستم اطلاع رساني را هم دچار مشکل کرده اند دنبال راه جديدي براي اطلاع رساني مي گردم تا انشاالله دوباره اطلاع رساني هم درست شود.
از جهادي هاي تابستانه هم فعلاً خبري در دست نيست، اگر خبري شد ما را هم خبر کنيد ...
