آمدهگان
شنبه، 6 آبان 85
رضا مقدم
بسمه تعالي
این را رضا دو هفته پیش فرستاد تا در دلشدگان بزنم،اما این که چرا تا امروز طول کشید بماند .... :
اولين بار است كه اينجا مينويسم، نميدانم چند نفر اينجا را ميخوانند ولي حرفهايي كه ميزنم نه براي آن است كه كسي بشنود، شايد فقط بايد گفت...
به آخر مهر نزديك ميشويم، كم كم دبير مجمع شبي خواب ميبيند كه وقت جلسات رسيده و بايد اطلاع رساني كرد و باز هم اولش كم ميآيند و دبيري و آئين نامهاي كه دير تصويب و ميشود گاهاً اجرا نميشود... شور و شوق اردو در بعضيها و لذت بحث كردن در بعدازظهر پنج شنبه! نگراني برپا شدن اردو و حضور دورهي جديد در بعضي ديگر و اينها همه و همه باز هم به سرعت ميگذرد و ميشود اسفند و فروردين و باز هم تعطيلات و ...
شايد چون هر سال دورهي جديدي ميآيد و دورهاي كنار ميرود يك دور ذاتي در حركت باشد و نتوان خيلي منتظر كار جديدي، شيوهي متفاوتي و نگاه متمايزي در اردو بود. شايد نبايد خيلي نگران بود و گفت كه اين نيز بگذرد...
اين اولين باريست كه اينجا مينويسم و شايد براي اردويي بنويسم كه ديگر نميتوانم در آن شركت كنم. براي وقتي كه براي آن گذاشتم پشيمان نيستم و قطعاً خود را مديون آن ميدانم و بدهكار...
ميخواهم براي آنهايي كه اين وبلاگ را نميخوانند بنويسم و براي آنهايي كه شايد روزي بخواهند وقتي و عمري را براي اردو صرف كنند. صبر نكردم تا خوانندهي اينجا بواسطهي داغ شدن اردو زياد شود چون ديگر آن موقع حرف بزني برداشتهايي كه ميشود با خود خداست!
اردوي جهادي مفيد زمان و مكاني است متفاوت با همه جا، و اين تفاوت براي ما (آمدهگان!) معنا دارد، شايد اين متن را هم كساني بايد بخوانند كه آمده باشند و ديده باشند و ...
اول چيزي كه ميخواهم بگويم هزينه است!
هر جا ديدي چيزي
مفت گيرت آمد بدان ارزشي ندارد، و جهادي چيز ارزشمندي است. پس بايد هزينهاش را
پرداخت كرد و دوري از خانه و شب ديرخوابيدنهاي قبل سفر و وقت گذاشتن براي كارها و
توي اداره بالا و پايين رفتن از اين قبيل هزينههاست. جلسه و بحث و فكر كردن براي
اردو، اينها هزينههاي نقدي است و شايد كسي سالها درگير اين كار شود، شايد سه سال
بعد از اردو بتواني قولي كه دادي را عملي كني... و اينها همش هزينههايي است كه
بايد بكني تا يه چيزي تهش بمونه!
جهادي هم مثل جلسات گفتگويي است كه به قول دوستمون خود بحث موضوعيت دارد! يعني شايد
آن چيزي كه ميخواهي را در اردو نبيني و بهش نرسي ولي همان تلاشي كه كردي خودش
فايدهاست. اين را از خودم نميگويم از ديدن ديگراني كه در اين راه بودند ميگويم.
امروزه روز
روزمرگي غمي است كه در دل بعضي از ما جاي دارد. شايد براي آن اين احساس ما را آزار
ميدهد كه مانند بقيه زندگي ميكنيم. دبستان، راهنمايي، ديپلم، دانشگاه، سربازي،
اشتغال و تشكيل خانواده ... (بقيعهاش را بلد نيستم!) البته اين حس درونياست و بر
نميگردد به برنامهي روزانه و ماهيانه و سالانهي ما، از ديد ما به اطراف شكل
ميگيرد و بيتفاوتي بر اثر تكرار مشاهدهي اتفاقات دوروبرمان است كه شايد اين غم
را در دل ما جاي ميدهد. روزمرگي را ميگويم...
شايد زيادي فقير و محروم و مظلوم در كنارمان است كه ما را اينچنين بيتفاوت كرده!
و اينجا بازهم به گمان من مقصر خود ما هستيم! زيرا ذهن ما اگر قرار است با كمي
شلوغي شهرنشيني، اينگونه دغدغهها را فراموش كند كه بايد فاتحهاش را خواند. مشكل
ما كم توجهي و بينظمي ذهنمان است. بايد بتوانيم براي همهي مسائل در ذهنمان جايي
قرار دهيم و به آنها فكر كنيم و فكر كنيم و فكر كنيم...
اگر خبري در اخبار آمد كه فلان جا فلان اتفاق افتاد. نبايد شنونده بود و فردا صبح با ذهن كاملاً ريست شده به محل كار رفت. بايد ايجاد دغدغه كرد. طولاني نكنم كه در جايي نيستم كه اينگونه بحث را به تفصيل بكشانم. جهادي براي ما كه دستمان را گرفتهاند و بردهاند شده دغدغه و برايمان مانده... در ذهنهايمان....
حال كه اردو برايمان شده ميراثي سهلالوصول (!) چه خوب است كه اولآً آن را براي
خودمان خوب برگزار كنيم و از آن لذت ببريم و بهرهي كافي و دوم آن كه آن را همچون
نيكانمان (!) بسپاريم به آيندگان. آن را چنان تحويل ديگران دهيم كه سزاوار آن است.
پس بايد براي آن هزينه كنيم. نه اينكه بنشينيم و از توبره بخوريم. اصلاحات نياز هر
مجموعهي فعال و زنده است. پس بدور از تندروي و پافشاري بيمورد بر روشهاي قديمي
سعي كنيم به بهترين روش دنبال بهترين اردوي ممكن باشيم. در اين راه همياري قديميها
ميتواند چراغي باشد پيشروي جوانترها و اين دو بايد كنار هم باشند. به اميد ديدار
در مسافرت جهادي فارغالتحصيلي دبيرستان مفيد!
رضا مقدم