نامه ي صمد
4شنبه، 12 اردیبهشت 86
صمد غفاري
بسمه تعالي
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن
فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
مطلب اخیر آقای صادقی حرف و حدیث های زیادی را به همراه داشت که اکثر آنها حاوی نکات جالبیست. نظر خودم بماند برای بعدترها؛ فعلاً نظر شما را به نامه ای که برادر بزرگوارم آقای غفاری فرستادهاند و خواستند تا در دلشدگان هم منتشر شود جلب می کنم :
به نام خدا
برادرم علي شهرستاني
مديريت محترم وبلاگ دلشدگان
شايد شخصاً از نوشتهي آقاي صادقي خوشم نيامده باشد؛ اما ابتدا گفتم كه از انتشار آن در دلشدگان استقبال ميكنم. ولي دوستان بزرگواري دارم كه توقعشان از اين خانهي خاصّ، چيزكي بيش از بيان اختلاف سليقهها و حرفهاي مبهم و توهينآميز به آدمهاي ناشناس است و در اين چند روزه، متواتراً ابراز نگراني كردهاند از انحرافِ احتمالي در جست و جوي اصلِ جهادي.
گفتي كه مخاطبين دلشدگان عوض شدهاند و شايد چنين حرفهايي دوباره تنور دلشدگي را گرم كند.
اما عزيز من!
مگر نه آن كه همهي ما، دلشدگانِ يك حركتِ «مقدس» هستيم و مگر نه آن كه دلشدگان بنا بود قطب سوم اردوي جهادي فارغالتحصيلان مفيد باشد. خيليها چشم اميد به حرفها و نظرات اين صفحه دارند تا آن تحوّلِ مطلوب براي جهادي از دلِ دلشدگي ما درآيد. مبادا عرصهي نقد و نظر را با غرض و مرض آلوده كنيم و همهي آنهايي كه جدي فكر ميكنند و جدي عمل ميكنند و جدي بر روي ما حساب باز كردهاند نا اميد كنيم. فضاي دلشدگان بايد به گونهاي باشد كه جوانها و جوانترها از نيش و كنايه نترسند و مشتاق باشند و دوست داشته باشند با اسم حقيقي و رسمي خود بنويسند و نظر بدهند.
لازم است تا از هر چيزي كه از آن بوي تفرقه به مشام ميرسد دوري كنيم و سنگ فتنه را به شيشهي دشمن بكوبيم. حرفهاي مبهم و بودار بماند براي وبلاگهاي شخصي. هر كه در جست و جوي اصلِ جهادي است بسم الله.
از سوي ديگر، خوشمان بيايد يا نه، فعلاً مجمع فارغالتحصيلانِ مفيد، بالاترين ركنِ تصميمگيري پيرامون ماهيّتِ اردوي ماست و تضعيف جايگاه مجمع هم توسط دلشدگان – ولو اين كه اربابِ مجمع خود تيشه به ريشهي خود بزنند - پسنديده نيست. نقد آري و توهين نه!
خواهش ميكنم مطالب را از صافيِ دلِ همهي ما بگذران و بعد منتشر كن.
به خدا ميسپارمت كه او بهترين نگاهداران است.
ياعلي
حسين غفاري
دهم ارديبهشتماه هشتاد و شش
نظرات
تورو امام هشتم تمومش كنيد مردم دارن نگاتان ميكنن. (با لهجه مشدي)
ارسال توسط: عباس حيدري | چهارشنبه، 19 اردیبهشت 1386، 1:03 صبح
يه مطلب كه هيچ ربطي به اصل مطلب بيان شده ندارد!
ديشب پريشب داشتم ليتل فيش را از كانال 5 سيماي عزيز تماشا مي كردم. تعجب نكنيد منظورم همون بيگ فيشه اما با توجه به عنايات صدا و سيما به اين روز افتاده بود. الغرض يك جاي فيلم )البته اگر درست ترجمه كرده باشند!) دختر بچه اي به شخصيت اول داستان مي گفت: الان چند سالته؟ شخصيت اول مي گفت:18 سال. دختر بچه جواب داد: من الان 8 سالمه. 10 سال ديگه من مي شم 18 ساله و تو مي شي 28 ساله. 20 سال ديگه من مي شم 28 ساله و تو مي شي 38 ساله. 30 سال ديگه من مي شم 38 ساله و تو مي شي 48 ساله. اون موقع ديگه زياد تفاوتي با هم نداريم!
ارسال توسط: يه معلم | سه شنبه، 18 اردیبهشت 1386، 5:28 بعدازظهر
حسین آقای عزیز بنده لحن شما را مقایسه نکردم، بلکه کارتان را مقایسه کردم و منظورم هم این بود که وقتی چنین جایگاهی برای خودتان قائل هستید که نامه می دهید و می گویید نامه من را بزن، درست نیست و چه خوب بود که شما هم مانند دیگران که حرف دارند، در قالب یک مطلب یا نظر حرف خود را می زدید.
در ضمن امیدوارم جایگاهی که برای دلشدگان قائل هستید، مورد قبول عامه دوستان باشد و پیش خود قرار نگذارید و بعد هم انتظار داشته باشید همه آن را قبول کنند. راستی جواب این سوال هایی که در نظر قبلی کردم را کسی نداد!
حداقل از دوستانی که چند سالی از من بزرگتر هستند، این توقع را دارم که به راحتی روی نیت افراد حرف نزنند و اگر انتقادی دارند، به صراحت بیان کنند.
ارسال توسط: محمد صادقی | دوشنبه، 17 اردیبهشت 1386، 9:27 بعدازظهر
با سلام
لطفا بعضي از دوستان كه داعيه بزرگتر بودن جمع را دارند ادب را رعايت كنند و در ضمن مرتبا چند سال اختلاف سني اشان را مرتبا و هر جايي به رخ ديگران نكشند. بزرگي به منش است نه به صفات ظاهري.
يا حق.
ارسال توسط: مجيد سوزوكي | دوشنبه، 17 اردیبهشت 1386، 8:30 بعدازظهر
شاید بعضی مواقع توجه نکردن به حرافی های بعضی از دوستان تازه وارد که شایدقصد دارند ره بیست و سه چهار ساله را با دو سه سال بپیمایند، بهتر باشد. (همانطور که بر عکش نیز صادق است و گاهی مطالب مفیدی از زبان تازه واردان خواهیم شنید.)
ارسال توسط: حمید | دوشنبه، 17 اردیبهشت 1386، 10:23 صبح
این که لحن بنده ی کم ترین دبیر ساده ی ادبیات دبیرستان را با رهبر ادیب و فرزانه ی انقلاب یکتا دانسته اید بسیار مسرورم کرد.
هم چنین از این که خبر از گذشته ی دل شدگان ندارید اصلا تعجب نکردم. ان شا الله بیش تر خواهید دانست.
یا علی
ارسال توسط: حسین | دوشنبه، 17 اردیبهشت 1386، 10:17 صبح
تقاضا دارم بحث هايي را كه عدهاي به مجمع كشاندند و باعث تضعيف مجمع و مسافرت شدند و ميشوند، از اينجا بزداييم. منظورم به وضوح مطلب قبل است.
وقتي عدهاي از بازي با الفاظ لذت ميبرند و دوست دارند با اين بازيها بزرگ شوند، بايد فضاهاي ديگري را براي اين كار بيابند.
تقاضا ميكنم انرژي جمع براي بحثهاي مفيدتري صرف شود و اينگونه جدلها رايج نگردد.
تقاضا دارم.
يا علي
ارسال توسط: محمد امين | یکشنبه، 16 اردیبهشت 1386، 7:31 صبح
قضيه صمد و حسين چيه؟
ارسال توسط: يه معلم | شنبه، 15 اردیبهشت 1386، 6:17 بعدازظهر
آقای حسین غفاری عزیز:
- این کاری که کردید، من را یاد رهبر عزیزمان انداخت که نامه می دهند و بعد صدا و سیما آن را می خواند و روزنامه ها آن را چاپ می کنند. ولی آیا مگر نسبت شما به مفیدی ها و یا آنها که به اینجا می آیند، مانند نسبت رهبر است به جامعه ایران!؟
- اگر منظورتان از داشتن غرض و مرض و تهمت زدن، بنده هستم که بگویم سخت در اشتباه هستید و فکر نمی کنم غیر از خدا کسی از نیت افراد خبر داشته باشد و اگر منظورتان نظر دهندگان به نوشته من هست، باز هم فکر نمی کنم هیچ یک از دوستان چنین هدفی را دنبال کرده باشند.
- دلشدگان بنا بود قطب سوم اردوي جهادي فارغالتحصيلان مفيد باشد!
خیلی منظورتان را از قطب سوم نمی فهمم، ولی فکر می کنم تصور غیر واقعی ای دارید، دلشدگان هم یک وبلاگ شخصی است و مانند دیگر وبلاگ های شخصی فقط مخاطبین خاصی دارد و حتی بسیار ضعیف تر از خیلی وبلاگ هاست، مگر هر چند وقتی که یک مطلب جدی در آن بخورد. در ضمن بنده فکر نمی کنم که مثلا تبلیغات همایش مهر باران ربطی به اصل جهادی داشته باشد، پس چرا آن موقع شما و دوستان عزیز اعتراضی نکردند؟
- از سوي ديگر، خوشمان بيايد يا نه، فعلاً مجمع فارغالتحصيلانِ مفيد، بالاترين ركنِ تصميمگيري پيرامون ماهيّتِ اردوي ماست!
به نظر من اصلا این گونه نیست و اصلا مجبور به داشتن چنین چیزی نیستیم، این بحث ها و اختلافاتی هم که دراین سال ها بوجود آمده، ناشی از تفاوت نگرش ما به مجمع است، به نظر من جای آن رسیده که نگرش هایمان را به هم نزدیک کنیم (به همین شکل یا هر شکل دیگری) و به روال اجرایی مسافرتمان سروسامان بدهیم. توجه به این نکته بسیار مهم است که اگر مسافرتی نداشته باشیم، آن وقت دیگر بحث هایی که شما دوستان اصل می دانید و بنده هم بسیار مهم می دانم، جایی نخواهد داشت.
یا علی
ارسال توسط: محمد صادقی | شنبه، 15 اردیبهشت 1386، 0:03 بعدازظهر
یه کم ، کم گفتی و گرنه مطلب حقه!
ارسال توسط: آرش طباطبائي | شنبه، 15 اردیبهشت 1386، 0:04 صبح
درک کردن کار هرکس نیست. فهمیدن هم حکایتش همین است
ارسال توسط: علی آقا مربی | جمعه، 14 اردیبهشت 1386، 11:54 بعدازظهر
- پیرامون نظرات و صحبت های دوستان در مورد نوشته اخیر بنده نکاتی چند
http://delbareaval.persianblog.com/
ارسال توسط: محمد صادقی | جمعه، 14 اردیبهشت 1386، 10:59 صبح
مخاطبين عوض شدهاند اما مگر هدف با مخاطبين به كلي تغيير مي كند؟
ارسال توسط: محمد امين | جمعه، 14 اردیبهشت 1386، 9:47 صبح
اگر فرض! کنيم يه بابايي با غرض و مرض نوشت به نظرم بهترين راه متوجه کردنش اينه که با غرض و مرض جواب نديم و نظر نذاريم! نه اينکه ما هم فرضاً ! مثل اون ...
ارسال توسط: حسام | پنجشنبه، 13 اردیبهشت 1386، 7:32 صبح
با اسم حقيقي و رسمي خود بنويسند و نظر بدهند.
ارسال توسط: رضا | چهارشنبه، 12 اردیبهشت 1386، 11:43 بعدازظهر