شهامت
سهشنبه، 13 ديماه 84
1.
جهان در آستانهي عصر نور است و آن كه دلش با حق است آثار اين نزديكي را در همه جا باز خواهد يافت.
2.
انفجار اطلاعات! نمي دانم چرا من از اين تعبير آنچنان که بايد نمي ترسم و حتي چه بسا مثل کسي که ديگر صبرش تمام شده است از فکر اينکه جهان به سرنوشت محتوم اين عصر نزديک تر مي شود خوشحال مي شوم. نيچه خطاب به فيلسوفان مي گويد: «خانه هايتان را در دامنه هاي کوه آتشفشان بنا کنيد» و من همه کساني را که در جست و جوي حقيقتند مخاطب اين سخن مي يابم. «گريختن» مطلوب طبع کساني است که فقط به عافيت مي انديشند و اگر نه، مرگ يک بار، زاري هم يک بار.
دهکده جهاني واقعيت پيدا خواهد کرد، چه بخواهيم و چه نخواهيم. اين حقيقت تنها ما را که شهروندان مطيعي براي اين دهکده بزرگ نيستيم مضطرب نمي دارد و بلکه غرب را هم چه بسا بيش تر از ما به اضطراب مي اندازد. ما شهروندان مطيعي براي دهکده جهاني نيستيم؛ اين سخن نياز به کمي توضيح دارد.
شهروندِ مطيع کسي است که وجود فردي اش مستحيل در جامعه اي است که پيرامون او وجود دارد. اعتراضي ندارد. استدلال هاي رسمي را مي پذيرد و در صدق گفتار سياستمداران ترديد روا نمي دارد. تا آنجا تسليم قوانين محلي است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن مي بيند. به آنچه فرا مي خوانندش روي مي آورد و از آنچه باز مي دارندش پرهيز مي کند.
...دهکده جهاني هم براي آنکه سر پا بماند به شهروندان مطيعي نياز دارد که سرشان در آخور خودشان باشد...
دهکده جهاني واقعيت پيدا کرده است، چه بخواهيم و چه نخواهيم...
...اين همان دهکده اي است که در آن مردمان را به يک صورتِ واحد قالب مي زنند و هيچ کس نمي تواند از قبول مقتضيات تمدن تکنولوژيک سر باز زند. اين همان دهکده اي است که بر سر ساکنانش آنتن هايي روييده است که يکصد و پنجاه کانال ماهواره ها را مستقيماً دريافت مي کنند. اين همان دهکده اي است که در آن روبوت ها عاشق يکديگر مي شوند. اين همان دهکده اي است که در آن « ترميناتور دو » به سي سال قبل باز مي گردد و خودش را از بين مي برد. اين همان دهکده اي است که در آن «بَت من» و «ژوکر» با هم مبارزه مي کنند. اين همان دهکده اي است که در تلويزيون هايش دختران شش ساله را آموزش جنسي مي دهند، همان دهکده اي که در آن گوسفندهايي با سر انسان و انسان هايي با سر خوک به دنيا مي آيند. اين همان دهکده اي است که در آن تابلوي «مسيح از وراي ادرار» ماه ها توجهات همه رسانه هاي گروهي را به خود جلب مي کند. اين همان دهکده اي است که در آن دويست و چهل و شش نوع تجاوز جنسي رواج دارد... اما عجيب اينجاست که باز هم اين همان دهکده اي است که در زير آسمانش بسيجيان در رَمل هاي فکه زيسته اند، همان دهکده جهاني که در نيمه شب هايش ماه، هم بر کازينوهاي «لاس وِگاس» تابيده است و هم بر حسينيه «دوکوهه» و گورهايي که در آن بسيجيان از خوف خدا و عشق او مي گريسته اند. دنياي عجيبي است، نه؟
...
و اما درباره خودمان. نبايد بترسيم. حصارها تا هنگامي مفيد فايده اي هستند که دزدان شب رو، بر زمين مي زيند، اما آن گاه که دزدان از آسمان فرود مي آيند، چگونه مي توان به حصارها اطمينان کرد؟ پس بايد از اين انديشه که حصارهايي بتوانند ما را از شرّ ماهواره ها محفوظ دارند، بيرون شد و «خانه را در دامنه آتشفشان بنا کرد.» بايد در رو به رو شدن با واقعيت، به اندازه کافي جرأت و شجاعت داشت. غرب چنين است که در عين ضعف، بيش تر از هميشه رجز مي خواند تا خود را در پناه وهم حفظ کند...
3.
نرم افزار مووبل تايپ كه براي مديريت وبلاگ هاي رازدل استفاده مي كنيم قابليت جالبي دارد و آن، ثبت آي پي هاي افراد نظر دهنده است.
اگر لازم شد روزي خواهم گفت خيلي از اين نظراتي كه در طول اين چند هفته در دلشدگان و ولشدگان گذاشته شده توسط چند نفر و از چه مكانهايي بوده تا همگان بدانند آن كه چاه ميكَنَد همواره ته چاه است.
4.
به قول فلاني: سكوم از رضايت نيست / دلم اهل شكايت نيست!
5.
بنده از سال 81 كه دانشجوي تنهايي در كوير مركزي ايران بودم تا حالا، آن قدر وبلاگ هاي مختلف و با موضوعات گوناگون نوشته ام كه امروز به جرأت ميتوانم ادعا كنم كه: «وبلاگ نويسي برايم كهنه شده و كلاً فاقد جذابيتهاي اوليه است.»
اما در همهي اين وبلاگ ها چيزي كه هيچ وقت استفاده نكردهام اسم مستعار بوده است و گاهي اگر مطالبم به نام ديگري منتشر شده، در قالب هويتي مجازي و كاملاً مجزاي از وجودم بوده و نفع دوسويهاش را بردهام. (توضيح بيشتري نميدهم)
از اين منافع هرگز در حيطهي آشنايان حقيقي سوءاستفاده نكردهام و مطابق با منشور تجديد عهد هنر كه به آن معتقدم، هرگز استفاده نخواهم كرد.
فرق هست ميان هويت مجازي و اسم مستعار.
6.
فكر ميكردم عقلتان توان تحليل و هضم برخي شگردهاي ساده را داشته باشد. اما بعد از اين همه مدت، يك بار براي هميشه به طور شفاف توضيح ميدهم:
اسم حقيقي نگارندهي اين سطور برخلاف تصور شما، آن چيزي نيست كه در دنياي حقيقي (خانه و مدرسه و دانشگاه) صدايم ميكنند و لذا تمايلي به استفاده از آن در جايي كه اختيارش با خودم است ندارم و تنها به جايگزين سر راست و سادهي «صاد» اكتفا ميكنم. مطالبي كه در دلشدگان بدون نام آوردن از شخص ديگري منتشر ميشود را همين شخص مينويسد.
مگر آن كه نام ثبت شدهي خودكار در زير نوشته چيز ديگري باشد كه خيلي واضح است.
وبلاگ ولشدگان هم متعلق به دو هويت مجازي با نامهاي سيد و حاجي است. هر يك از اين هويتها -كه در جاي خودشان تعريف شدهاند- ميتوانند انتقال دهندهي نظرات و حرفهاي افراد زيادي باشند. (برخلاف اسم مستعار كه اجباراً متعلق به يك نفر است تا اشتراك لفظي منجر به مغالطه نگردد)
افراد ديگري هم كه نظر ميگذارند و به هر نامي كه دوست دارند امضا ميكنند به خودشان مربوط است: مردي و مرگي و قبري!
7.
جهان در آستانهي عصر نور است و آن كه دلش با حق است آثار اين نزديكي را در همه جا باز خواهد يافت.