صفحه اصلی
صفحه 1 از 2

چهارشنبه 22 اسفند 1386

چرا به مسافرت جهادي مي رويم؟!

   3شنبه، 21 اسفند 1386

صباح نوبختی

 



به نام او

 

چرا به مسافرت جهادی مي رويم؟!

 

 

            رویکرد عموم فارغ التحصیلان مفید به موضوع مسافرت جهادی از ابتدا آگاهانه نیست! یعنی در سال های ابتدای فارغ التحصیلی آن دسته از بچه هایی که ارتباط فکری خود را به طور کامل با دوران قبل قطع نکرده اند، عموماً به علت نامأنوس بودن با محیط های جدید دانشگاهی، به سوی رویدادهایی که که از آزادی عمل بیشتری در فكر و رفتار برخوردارند، مثل جلسه‌ی هفتگی یا مسافرت جهادی باز می‌گردند. چند سال ابتدایی دانشگاه دوران تجربه است. هنوز مسیرها به درستی معلوم نیستند. فرد به هر طرف سر می زند تا آبشخور مطلوب خود را بیابد. حال که برای برخی این چند سال تبدیل به چندین سال دوران سرگشتگی می شود و برای برخی خیلی زود حل خواهد شد. در وضعیت تجربه کردن، برای افرادی از جنس ما در دورانی که مدرسه تمام نقش تربیتی محیط های دیگر مثل خانواده و جامعه را سلب کرده بود تا به تنهایی به پدیده ی تربیت همّت بگمارد - بدون توجه به این نکته که هر بخش نقش خود را دارد و هیچ یک را جایگزینی برای دیگری نیست - محیط های دیگر سهمي در پر کردن اوقات خالی یا اثري در رفتار ما ندارند. پس با نوعی خلأ مواجه خواهیم شد در پر کردن احساس یا زمان یا ...

            در این فضا افراد به سمت اجتماعات مفيدي باز می گردند و جلسه ی هفتگی و هر پنج شنبه در مدرسه جمع شدن و افطاري فارغ‌التحصيلي و برنامه‌ي شام و همايش‌هاي مفيدي و از اين حرف‌ها. افراد تمام هفته را به این امید سپری می کنند که پنج شنبه شود و دوباره در جایی جمع شوند که تحویل گرفته خواهند شد! در این بین طبیعتاً به سمت رفتارهای موجود و مرسومات نانوشته‌ی این محیط مي روند. مثل نحوه‌ي خاص تلفظ اسم و فاميل افراد و خلاصه سازي هاي صورت گرفته و غيره. اين گونه مي شود كه خصوصیات منحصر به فرد این محیط در رفتار اعضای آن در هم می تند. نوع خاصی از شوخی های مثبت بی مزه شکل مي گيرد. تیکه هایی که خندیدن به آن ها فقط منحصر به همین محیط است. تلقي همه اين است كه در اين محيط بايد خوش بگذرد. پس هر اتفاقي كه افتاد - بدون توجه به اينكه واقعاً خوش مي گذرد يا نه!- ما اين طور براي خودمان تصور مي كنيم كه الان داره خوش مي گذره و بلند بلند مي خنديم!! اين رفتار به خصوص در افراد پايبندتر به ظاهر شريعت نمود بيشتري دارد. آنجا كه از خصوصيات مؤمن واقعي همواره خوشحال و خندان و گشاده رو بودن و از اين حرف هاست! امّا اين عدّه دقت نمي كنند كه گاهي مؤمن واقعي اگر حرف نزند بهتر است تا مزخرف بگويد. بنابراين استفاده از اين نوع شوخي هاي بي مزه در اين دسته كه عموماً افرادي معمولي و پيرو هستند تا خلاق و توان عبور از آنچه هست را ندارند، بسيار رايج است. نمونه‌ي چنين رفتاري را در چندتن از معلمين راهنما ديده ايم.

            پس در بررسی اجتماعات مفيدي و خصوصاً مسأله‌ي مسافرت جهادی بايد به دو وجه توجه كرد. البته اين بحث ناظر به مطلبي است كه فرض بر مورد قبول بودن آن رفته است. و آن هدف مسافرت جهادي است كه در مكتوبات و گفته ها اگر بگرديم اينگونه مي يابيم كه در درجه ي اول هدف حفظ جمع ارزشمند (؟!!) بچه هاي مفيد است و بعد محروميت زدايي و امثال آن. حال به آن دو وجه مي پردازيم. اول پر کردن وقت است. اغلب ما به دلايلي كه در بالا ذكر شد، شاید با دو هفته ی عید در خانه و در تعامل با خانواده بودن دیوانه شویم! دیگر اينكه در چنين فضايي كه فرد با آنچه در جامعه رخ مي دهد بيگانه است، يافتن جايي كه چند تن ديگر مثل تو فكر مي كنند و شرايط يكساني را تجربه مي كنيد و گروه خونيتان بسيار به هم مي خورد، غنيمت است و گذراندن وقت در چنين اجتماعي حداقل براي چند سال لذت بخش است و طبيعتاً سفر بدون توجه به بستر آن كه جهاد يا زيارت يا مسافرت كنار درياست - با چنين افرادي بسيار خوش مي گذرد (و نمي دانم اين چگونه است كه كارهاي فشرده ي گروهي همواره صميميتي بين اعضاء خلق مي كند كه در پايان آن دوره همه شان حسرتمند روزهايي هستند كه با هم سپري كرده اند). مطلب ديگر ارتباطاتي كه فارغ التحصيلان دوره هاي مختلف با هم برقرار مي كنند كه در دوران تحصيل از آن منع مي شدند. اين موضوع شايد فرد را براي شركت در اين مسافرت علاقه مندتر كند. چرا كه انسان از هرچه منع شود، ناخودآگاه مي خواهد از چند و چون آن آگاهي يابد. به درستي و غلطي اين مطلب نمي پردازيم كه خود مجالي ديگر مي طلبد. در يكي دو سال اول فارغ التحصيلي به خصوص نقش اين موضوع بيشتر است. حال آنكه رفتارهاي عده اي كه مدت زيادي از فارغ التحصيليشان مي گذرد نشان مي دهد هنوز در اين فضا قرار دارند.

ديده مي شود كه بر عده ي زيادي چنين معادلاتي حاكم است. اين گروه ترجيه مي دهند در اين فضا بمانند و در آخر مسافرت گريه كنند و حسرت بخورند بر روزهايي كه تمام شد و اولين پنجشنبه‌ي بعد از مسافرت قرار بگذارند تا خاطرات زنده شود و حتي در شكل افراطي اش كه به خصوص در دوران دبيرستان رخ مي داد تا چند ماه در كَف باشند و امسال به اين خاطر به مسافرت بروند كه پارسال خيلي حال داد!

            امّا عده ي ديگري هستند كه هدفشان در درجه ي اول محروميت زدايي است. به عقيده ي من اين گروه بيش از آنكه واقعاً به اين هدف معتقد باشند، آن را از گذشتگان به ارث برده اند. يعني چون مفيدي ها همه آدم هاي خوبي هستند و در دبيرستان ما همين كار را مي كرديم و معلمين ما هم همين كار را كرده اند و شهدا هم همين كار را كرده اند و بر ما واجب است كه راه آن ها را ادامه دهيم و از اين حرف ها، به مسافرت جهادي مي رويم. بايد توجه داشت هر كسي ممكن است قسمتي از هر كدام از اين هدف ها را داشته باشد و مرزبندي دقيق بين افراد ممكن نيست. امّا نمونه ي تفكر دوم را به روشني مي توانيم در انشعابات از مسافرت جهادي امسال ببينيم. با وجود اينكه اين دسته خود دنباله رو اين تفكر هستند تا خالق آن، ولي اين ديد از ريشه جاي نقد جدي دارد. چه اینکه در نحوه‌ی اين محروميت زدايي و اصرار به عملیات ساختمانی و به اصطلاح بیل زدن توسط عده ای که قابلیت بالقوه ای بیشتر از یک کارگر افغانی دارند، امّا بازدهی شان در همان کار با کارگر افغانی هم برابری نمی کند، ترديد وجود دارد. اينكه عده ي زيادي به جايي سفر مي كنند كه فراهم كردن امكانات زندگي گروهي برايشان خود هزينه بر است و در مدت دو هفته 7يا 8 خانه مي سازند نيمه كاره و بر مي گردند. در مورد فعاليت فرهنگي يكي از دوستان عزيز بسيار زيباتر از آنچه بنده سعي در نگارش آن دارم اشاره كرده اند كه همان را ذكر مي كنم:

"در هر مسافرت جهادي گروهي با عنوان گروه فرهنگي وجود دارد كه وظايف متعدد و متنوعي براي آن تعريف مي‌شود. اما معمولا كار اين گروه، آموزش مباحث اعتقادي و گاه هنري به دانش‌آموزان روستا و سرگرم‌كردن آنان است. آيا تا به‌حال به تأثيرات اين گونه فعاليت‌هاي فرهنگي فكر كرده‌ايم؟ آيا فعاليت در وادي فرهنگ اين‌قدر دست‌يافتني و ساده است كه با چند ساعت كلاس و سرگرمي تحولي عظيم حاصل شود؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ و كافي بودن چند روز كلاس، آيا فرهنگي كه ما به مردم بومي آموزش مي‌دهيم، مناسب زندگي آنان است؟ كدام‌مان متخصص تشخيص فرهنگ درست از غلط هستيم كه بخواهيم براي مردمي كه حداكثر دو هفته زندگي‌شان را فقط از دور ديده‌ايم، فرهنگ مناسب تعيين و ترويج كنيم؟ كم‌تر ديده‌ام مسافرت جهادي‌اي پيدا شود كه در مباحث فرهنگي با مسؤولان فرهنگي منطقه - از يك معلم ساده تا مسؤولان رده بالا - مشورت كرده‌باشد. هميشه در تهران نشسته‌ايم و جلسه گذاشته‌ايم و تصميم گرفته‌ايم كه مردم منطقه چه نيازهايي دارند. حداكثر كاري كه كرده‌ايم، مشورت با روان‌شناس يا مسؤولي بلندپايه در تهران بوده‌است. معلوم هم نيست اين زحمت و نيروي جواني كه صرف اين برنامه‌ريزي فرهنگي مي‌كنيم، بعد از اجرا چه‌قدر در مردم منطقه مؤثر باشد؛ و اين در صورتي‌است كه اين برنامه‌هاي فرهنگي چند روزه چنان تغييري ايجاد كند كه ارزش صحبت داشته‌باشد و الا فقط بودجه‌اي هزينه كرده‌ايم و وقتي از جوانان ضايع كرده‌ايم. كدام اردو در پس‌قراولي ميزان تغيير فرهنگي مثبت و منفي را بررسي كرده‌است؟ شناخت فرهنگ زمان مي‌طلبد و همت. بايد با مردم زندگي كني تا بشناسي‌شان. بايد همدرد باشي تا درد دل بشنوي. آن وقت است كه مي‌تواني كاري كني. اگر ما نمي‌توانيم به چنين مرحله‌اي برسيم، روحاني روستا يا معلم مدرسه چنين موقعيتي دارند. چرا به‌جاي فعاليت هاي پرزحمتي كه از نتيجه‌اش بي‌خبريم، به فعاليت‌هاي آگاهانه و بلند مدت و همكاري با متخصصان فرهنگ منطقه روي نياوريم؟ چرا بايد از تخصص همراهان اردو، فقط براي سرگرم كردن كودكان استفاده كنيم، در حالي كه مي‌توانيم با هم‌فكري و تقويت فرهنگيان بومي در منطقه - به نحو غير مستقيم و توسط معلمان بومي - براي تمام نسل‌هاي كودكان منطقه،  كاركنيم؟"

همچنين مي توان به كار گروه آموزشي اشاره كرد. بنده كه دو سال در اين گروه فعاليت كردم، شك دارم كار دو هفته اي يا حتي ادامه دار بعد از مسافرت با ارسال كتاب درسي از تهران سودي به حال بچه ها داشته باشد. يا با خود مي گويند ما با آمدنمان كلي پول به منطقه مي آوريم و سؤال اين است كه نمي شد بدون اينكه بياييد و خرج روي دست همان منطقه بگذاريد پول را بفرستيد؟! و اينكه مگر دولت معطل پول شماست تا آباداني ايجاد كند؟ و اين جمع يك استاندار و دو سه فرماندار و رئيس كميته امداد مي بينند و  فکر می کنند كه واي ما چقدر مهميم! و ما توي دنيا تكيم! و مفيدي ها استثنائيند! و ما همه جا آشنا داريم و ... . حال با اين وجود عده اي توهم كاري كه انجام مي دهند برشان مي دارد و كاسه ي داغ تر از آش مي‌شوند و به حال آن مردم از خودشان دلسوزتر و در دو هفته بيشتر از كسي كه در تمام عمر در آنجا زندگي كرده طلبكار می‌شوند و از استاندار و فرماندار با حقانيت سؤال مي كنند كه چرا چنين نكردي و چنان كردي!!

امّا عده اي كه اينگونه به فضاي اجتماعات مفيدي نمي نگرند و فقط در اردوي جهادي شركت مي كنند. در مورد اين گروه هم مسأله ي لذت مسافرت و هم محروميت زدايي برقرار است. نمي توان منكر اين موضوع شد كه اردوي جهادي ايّام دلپذيري را براي همه ي ما به وجود آورده و مي آورد، امّا مي توان در اين كه ريشه‌ي اين دلپذيري چيست فكر كرد. و گاهي با آگاه شدن از سُست و بي ارزش بودن اين ريشه، در اصل دلپذيري آن شك كرد. و در كنار اين دلپذيري ناخوشايندي هاي آن را هم در نظر گرفت و همه را با هم سنجيد. و نكته ي ديگر اين كه آيا واقعاً مسافرت جهادي كار خوب و ايثار و گذشت و فداكاري و كمك به محروم است؟ جواب اين است كه نه لزوماً!! در اين ايام به وبلاگ ها و مقاله هاي ديگر دوستان در مورد مسافرت جهادي سركشي كردم. چيزي كه بسيار چشم گير است مسئله ي جو است! يعني همه نوعي جوگيرند و احساسي به موضوع نگاه مي كنند. اصلاً در مفيد تنها چيزي كه به ما ياد دادند احساسي برخورد كردن با همه ي مسائل از اين دست است! و پايداري فرزندان آن (جهادي) هم به غليان عاطفه است. كه هم به غليان عاطفه مدد مي دهد و هم از آن مدد مي گيرد. همه چيز در تحليل اين مسائل بر عاطفه و شور بناست تا بر كاوش و كوشش عقلاني، به همين جهت در دفاع از عادت ها و سنت هاي راسخ شده هم دفاع جزمي وجود دارد. پس اين تفكر ميراثي و موروثي است. با دليل فراهم نيامده و تقليد در حصول و دوام آن نقش اساسي دارد. پيشينيان هم در اين تفكر سخت اسطوره اي مي شوند و با تاريخ و جغرافياي بشري قطع رابطه مي‌كنند. كه هر كاري فلان شهيد كرده ما هم بايد بكنيم!

در هر حال به عقيده ي بنده اينكه واقعاً اين مسافرت به نفع اهالي آن منطقه است جاي ترديد جدي دارد. چه اينكه بايد هزينه‌اي را هم كه به آن ها تحميل مي شود در نظر گرفت. اگر از اين ديد به موضوع نگاه شود كه عده اي دانشجو در تعطيلات نوروز از تهران آمده اند و براي ما مردم مستضعف كار مي كنند، به طور كلي نمي توان منكر اثر اين تفكر شد. هر چند در عصر اينترنت و يكپارچگي فرهنگي و بسته بودن جمع مسافرت نسبت به روستايي كه احياناً در آن اقامت مي كنند و كار كردن ما در حالي كه جوانان آن ديار خودشان مي نشينند و نگاه مي كنند، براي سنجش اين اثربخشي به ملاك مشخصي احتياج داريم. امّا در صورتی که مسافرت جهادي با الفاظی نظیر خودسازی و ... توجیه شود، باز به گونه ای کج انديشي بیش نمی ماند. چه این که زمینه های خودسازی و ... به طور فراوان در محیط خودمان موجود است! اگر خودسازی را با تحمّل عقیده ی مخالف، قرار گرفتن در شرایط سخت، دور بودن از لذّات و صرف وقت تفریح و استراحت (نوروز) برای جز خود بتوان تعریف کرد، هر روز می توان برای رسیدن به آن تمرین کرد! هر روز می توان از وابستگی ها دور بودن را تمرین کرد و می توان برای صرف وقت گرانبها برای نه آنچه که مطلوب است ولی لازم تمرین کرد! این تمرین نیازمند سفری درونی

            همان طور كه اشاره شد هر كس ممكن است قسمتي از هركدام از اين نگاه ها را همراه خود داشته باشد. نگاه دوم كه در اساس خود با سؤالات جدي مواجه است، ترويج خود را مديون وجود جريان مقلد بودن در مجموعه‌ي مفيد است و به گونه اي جهل مركب مي ماند. ديدگاه اول هم هرچند محصول طبيعي دوره اي است كه همه ي ما گذرانده ايم، امّا به نظر مي رسد درست تر اين باشد كه به سمت آبشخورهاي ديگري هم رفت و از ترس باد در سوراخ قايم نشد. البته شايد ديدگاهي هم اين باشد كه مصون ماندن از باد در سوراخ خود نعمت است. كه اين يك انتخاب شخصي است. در هر حال اين هم مرحله اي از زندگي است نه همه ي زندگي. در صورتي كه همين جا بمانيم، سعي مي كنيم بقيه ي جاها را هم به همين شيوه تزيين كنيم. نمونه ی این امر را می توان در شکل گیری مسافرت های جهادی دانشگاهی (نه با فرمت قابل قبول دانشگاهی، که در بعضی جاها با فرمت بسیجی- مفیدی و در بعضی دیگر کاملاً مفیدی ) جستجو کرد. آب هم مدتي در بركه بماند مي گندد. پس همانگونه که همه از دبیرستان فارغ التحصیل شديم، مي توانيم از مسافرت جهادی هم (در صورتی که چیزی برای یاد گرفتن داشته باشد!) بايد فارغ التحصیل شويم!

 

 

دوشنبه 15 بهمن 1386

جهادي 87

 

   دوشنبه، 15 بهمن 1386
 

 

به نام خدا

 

دوستان وبگاهي راه انداخته اند جهت پيگيري امور جهادي نوروز 87 و ارائه ي آن به جهادگران و دوستان؛ با اميد تعامل و گفت و گوي بيشتر با ياران، دوستداران و منتقدان جهادي.

مطلب زير گزارشي است از محل برگزاري مسافرت جهادي امسال که از همين سايت انتخاب شده است:

 


 

 

 نيکشهر

·         موقعيت منطقه اي :

·         شهرستان نيک‌شهر يکي از شهرستانهاي ايران است. مرکز اين شهرستان، شهر نيک‌شهر است. جمعيت اين شهرستان بر طبق سرشماري سال ۱۳۸۵، برابر با ۱۸۸٫۷۱۳ نفر بوده است.

·         شهرستان نيکشهر درقسمت جنوب شرقي ايران با وسعت ۲۳۹۳۰ کيلومتر مربع و در جنوب شهرستان ايرانشهر، شمال چابهار غرب شهرستان سرباز بين ۲۶ درجه و۱۲ دقيقه عرض شمالي و۶۰ درجه و۱۲ دقيقه طول شرقي گرينويچ واقع شده است.

 

 

 

·         وضعيت آموزشي

مراکز آموزشي در اين شهرستان در مناطق روستايي معمولا از سنگ وگل است و در 23 روستا فضاي آموزشي کپري است.

تعداد افراد با تحصيلات کارشناسي و بالاتر محدود بوده و اين به علت  کمبود در سيستم آموزشي  در اين شهرستان است.

·         وضعيت مسکن :

تعداد 4000 باب واحد مسکوني آسيب ديده بر اثر طوفان گنو در دستور کار بنياد مسکن قرار دارد که قبلا کپري بوده است.

·         وضعيت بهداشت:

در مراکز بخش درمانگاه و مرکز شهرستان بيمارستان وجود دارد

·         نحوه امرار معاش مردم :

مردم در نيکشهر از طريق دامداري و کشاورزي , کارمندي ,کار در کشورهاي خليج , ... امرار معاش ميکنند که البته به علت کمبود زمين منابع مالي محدودي دارند

·         کارهايي که احتمال انجام آن در منطقه وجود دارد

1.       نوسازي برخي از مدارس سنگ و گلي

2.       کار آموزشي جهت کنکور

3.       نقشه برداري روستاها جهت انجام طرح هادي

4.       نظارت بر ساخت و ساز منازل مسکوني  توسط ستادهاي معين

·         امنيت :

به طور معمول در نيکشهر بحث امنيت مشکلي ندارد.

         مذهب :اکثرا مسلمان سني

 

 

 

سه شنبه 11 دی 1386

خدمت شركت كنندگان مجمع جهادي

   3شنبه، 11 آبان 1386

رضا مقدم

 



به نام حضرت دوست



 

 

هر اوجي را فرودي است؛

و البته هر فرودي را اوجي دوباره.

 

چندي است دلشدگان درگير  تغيير سِرور و هاست و طرح و قالب و اينگونه وب افزار ها است و اينگونه شده است که چند ماهي است به روز نشده.

اميدوارم اين شروعِ دوباره، توانا و ادامه دار باشد ...

 

اين متن را چندي پيش رضا فرستاد براي دلشدگان.

چند هفته اي مطلب را دير ديدم و چندي هم طول کشيد تا براي دلشدگان آماده شود، و اين شد دليل تاخير در انتشارش.
 


 

خدمت شركت كنندگان مجمع برگزاري مسافرت جهادي فارغ التحصيلان دبيرستان مفيد ؛

سلام عليكم

وقت را نمي‌گيرم فقط يك نكته را مي‌خواستم خدمت شما كه در جلسه حاضريد بگويم؛ مسافرت جهاد ي از هر نوع و روش و سليقه كه برگزار شود و در آن شركت كنيم يك رويداد جمعي است. بعيد است كسي انكار كند كه داشتن روحيه‌ي كار جمعي، لازمه‌ي امكان ايجاد همفكري و همكاري و همزيستي در اين رويداد است. به جرأت مي‌گويم كه كمتر اين روحيه را در جمع شركت كنندگان در اين مسافرت‌ها ديدم. خودم و دوستاني كه با آن‌ها مدتي زندگي كرديم در درجه‌‌ي اول توانايي گفتمان و صحبت كردن را نداشتيم و نداريم. فهميدن حرف طرف مقابل مقدمه ‌ايست براي درك رفتار و درونيات وي! دنبال اثبات اين سخن و يا منتظر رد آن از طرف كسي نيستم و در اين مجال به عنوان يك فرصت شروع پيشنهاد مي‌كنم به اين موضوع بيانديشيم و به اين فكر كنيم كه اشكال كار كجاست!؟ آيا اشكال اين است كه چنين مجموعه با همچنين افراد و پتانسيل‌ها و تجربه درجا مي‌زند؟ اگر با اين حرف موافقيد كمي فكر كنيم و از بالا به خود بنگريم.

اميدوارم مجموعه به سمت و سوي مثبت حركت كند!

در نهايت مي‌گويم هنوز هستند كساني كه حرف‌هاي بي‌پايه را راحت در مجموعه مي‌زنند، به خصوص در مورد مسائل مالي؛ اين كه پول مسافرت را به فلان مجموعه دادند يا به بهمان دانشگاه! در درجه‌ي اول كه به آنها مربوط نيست و در درجه‌ي دوم حرف بي‌حساب زدن كاري ندارد و من مي‌گويم هستند دوستاني كه مي‌زنند از اين سخنان و شما دوستان را پرهيز مي‌دارم از معطل نگاه داشتن مجموعه به جهت اين افراد و اين سخنان.

 

 محمّد رضا مقّدم
 هفتم آذر ماه 1386

 

سه شنبه 22 آبان 1386

از همين خاک

   3شنبه، 22 آبان 1386

محمد مقدر

 



باسمه تعالي

اكران عمومي فيلم مستند داستاني" از همين خاك"

 

براي برگزاري مسافرت جهادي

 نيازمند توجيه مسئولين منطقه مورد نظر هستيم

نيازمند توجيه مسئولين سازمانها و شركتهاي مختلف دولتي و خصوصي و خيرين هستيم.

تا از لحاظ تداركاتي و مالي از اين حركت حمايت كنند.

تا اينكه بگوييم ما كي هستيم،

مسافرت جهادي چيست

و چه ابعادي دارد

و هدف از برگزاري آن چيست

تا به حال به كجاها رفته ايم

و چه فعاليتهايي انجام داده ايم و . . .

 

در اين ميان همانطور كه همه مي دانيم گزارش تصويري از قدرتمند ترين و تاثير گزار ترين ابزارهاست.

 

در طول 8 سال گذشته تا آنجايي كه به ياد دارم مستند سازي مسافرت هاي جهادي فارغ التحصيلي از همه ابعاد چه از نظر تهيه گزارش مكتوب و چه از نظر تهيه عكس و فيلم اهميت بيشتري پيدا كرده و مسئولين مسافرت ها سال به سال ضرورت آن را بيشتر درك كرده اند و مدبرانه تر به آن پرداخته اند.

 
***

در اين سالها در تهيه مستند تصويري باغان 81، زابل 82 و بم 83 ، خروجي كار صرفا مورد استفاده جمع داخلي مسافرت قرا گرفت ولي در دلوار 84 علاوه بر ارائه مستند تصويري داخلي مشخصا مستندي تصويري تحت نام فيلم خارجي با هدف ارائه به مجموعه هاي بيروني تهيه شد كه در نوع خود قابل توجه و قابل تحسين بود.

 

و اين بار و در راستاي منويات و خواست مجمع مسافرت جهادي فارغ التحصيلان دبيرستان  مفيد ، فيلم مستند داستاني اي تحت عنوان " از همين خاك" با محوريت معرفي حركت جهادي فارغ التحصيلان دبيرستان مفيد تهيه شده است.  كه همه دوستان و علاقه مندان حركت هاي جهادي را به تماشاي آن دعوت مي كنم.

 

 

محمد مقدر

مسئول مسافرت جهادي سرخس – نوروز 85

 

یکشنبه 25 شهریور 1386

موج

 

   يکشنبه، 25 شهريور 1386
 

 

 

به نام حضرت دوست

 

 

نفس مي زند موج،

نفس مي‌زند موج،

ساحل نمي‌گيردش دست،

پس مي‌زند موج

فغاني به فريادرس مي‌زند موج

من آن رانده مانده بي‌شکيبم،

که راهم به فريادرس بسته،

دست فغانم شکسته

زمين، زير پايم تهي مي‌کند جاي،

زمان در کنارم عبث مي‌زند موج

نه در من غزل مي‌زند بال،

نه در دل هوس مي‌زند موج

رها کن، رها کن،

که اين شعله خرد، چندان نپايد،

يکي برق سوزنده بايد،

کزين تنگنا ره گشايد،

کران تا کران خار و خس مي‌زند موج

گر اين نغمه، اين دانه اشک،

در اين خاک روييد و باليد و بشکفت،

پس از مرگ بلبل ببينيد،

چه خوش بوي گل در قفس مي‌زند موج

 


 

 

وقتي تابستان مي رود و مهر مي آيد، کم کم جهادگران ما هم به تکاپو مي افتند؛

دوباره مجمع شروع مي شود و دور هم جمع مي شويم. دوباره براي راه اندازي جهادي ديگر تلاش مي کنيم، دوباره ...
 

چه خوب که اين شروع دوباره با ماه مبارک هم زمان شده است.

ماه رمضان بر همه مان مبارک باد.

سه شنبه 2 مرداد 1386

حفظ جمع ارزشمند مفيد يا حفظ ارزشهاي جمع مفيد

 

   3شنبه، 2 مرداد 1386

مهدی پورقربان

 

به نام حضرت دوست

 

 

«حفظ جمع ارزشمند مفيد يا حفظ ارزشهاي جمع مفيد؟»
 
 
  
اين عبارت را بارها شنيده ايم،"حفظ جمع ارزشمند مفيد".
آيا تابحال فكر كرده ايد كه منظور از اين جمله چيست؟ واقعا مفهوم اين عبارت قديمي چيست؟
آيا منظور از اين جمله صرفا حفظ يك جمع بوده است؟
آيا جمع به خودي خود اصالت و موضوعيت دارد؟ يعني صرف اينكه ما يك عده هستيم كه دور هم هستيم، اين وظيفه را به دوش ما مي گذارد كه آن جمع را حفظ كنيم؟
يا ارزشهايي كه در آن جمع است ما را بر آن مي دارد كه به حفظ آن جمع اهتمام ورزيم؟
...بارها اين حديث را شنيده ايم كه "يدالله مع الجماعة"، منظور از جماعة در اين حديث چيست؟ مگر نه اينكه چه بسيارند جمع هايي كه "يدالله" با آنها نيست! پس روشن مي شود كه صرف "جمع" بودن، موضوعيتي ندارد. حال سوال اين خواهد بود كه يك جمع بايد چه ويژگي‌هاي داشته باشد تا مشمول مدد الهي و "يدالله" شود؟ و مصداق اين حديث گردد؟
 
با مطالعه‌ي احاديث و روايات، فضايي كلي از اين ويژگي‌ها به دست مي‌آيد كه مي‌توان آن را به طور عمومي بدين صورت تصوير كرد: «جمعي با مبناي الهي و معنوي كه در آن جمع دوستان يكديگر را به ياد خدا بيندازند» و يا...
به عبارت امروزي‌تر جمعي كه هم‌افزايي معنوي به سوي كمال و قرب به خداوند را داشته باشند.
 
اين همان فضاي زيبائيست كه براي مثال، در دوران دفاع مقدس وجود داشت و بسيار مشابه آن فضائيست كه در نوشته‌ي قبلي از اردوهاي جهادي ترسيم كردم.
 
البته نبايد اين اشتباه صورت گيرد كه چنين فضايي را صلب و خشك و بي‌روح بدانيم، كه در اين صورت قضاوت ما بر اساس مصاديق بيروني است كه مشاهده كرده ايم و به زعم ما مصداق اين فضا بوده‌اند! ولي در واقع اين چنين نبوده‌اند. اين فضا اصلا خشك و بسته نيست، خيلي هم با صفا است و به قول معروف حسابي در آن حال و حول مي‌شود! که مصاديق درست آن را هم سراغ داريم. فضايي شاد و نشاط آور، با ارزشهاي متعالي،كه روز بروز بر نشاط و بالندگي جمع افزوده مي شود اما نكته آنجاست كه گناه صورت نمي‌گيرد و آنچه مصداق گناه باشد در آن راه ندارد.
 
اين آن جمع ارزشمندي است كه ارزش حفظ شدن را دارد. بنابرين وقتي شعار مي‌دهيم "حفظ جمع ارزشمند"، بايد حواسمان باشد كه جمع بايد واقعا ارزشمند باشد تا ارزش حفظ را هم داشته باشد.
ارزشمند بودن يا نبودن جمع هم با تعارف و دروغ گفتن به خودمان حاصل نمي‌شود، بلكه معيار آن در دست خود افراد وجود دارد و آن ميزان تقربشان به خدا در چنين جمعي است. بنابراين اگر آن جمع واقعاً ارزشمند نباشد، هدف ما نمي‌تواند حفظ جمع باشد.
پس با اين تفاصيل مشخص است كه منظور از عبارت "حفظ جمع ارزشمند مفيد"، در واقع حفظ ارزشهاي جمع مفيد بوده است.
به بيان ديگر اين عبارت دچار تحريف در معنا شده است.
 
الان مشكل ما بحث حفظ جمع نيست بلكه حفظ ارزشهاي آن است و تعارف هم نداريم، هر كدام از ما اگر خيرخواه اين جمع باشيم بايد بدانيم عامل مهم و اثر گذار اكنون، حركت به سمت حفظ ارزشهاست و اصلا مراد از اين عبارت در گذشته هم همين بوده است.
 
مطلب ديگر آنكه معناي حفظ، صرفا به معناي حراست و نگهباني نيست، لازمه حفظ ارزشهاي الهي، تقويت آنهاست.
و اين طور نبايد باشد كه اين ارزشها فقط در يك بازه ي زماني خاص، مثل اردوي جهادي، مورد توجه قرار گيرد و بعد از آن تا سال بعد، جمع بپاشد و ارزشها در صندوقچه گذاشته شود تا اردوي بعد! كه درين صورت، اردو به اردوي آشنايي تبديل مي‌شود و با تعداد بالاي 150 نفري، حتي آشنايي هم در آن رخ نمي‌دهد!
بلكه اصالت جمع بايد حول اين ارزشها باشد و اردو وسيله اي براي تقويت آن ارزشها باشد.
 

 

 

سه شنبه 18 اردیبهشت 1386

نامه ي قديمي

 

   3شنبه، 18 اردیبهشت 86

مهدی خلجی

 

 

 

به نام خدا

 

یادمه بعد از اردوی دلوار نوشتمش دادمش صمد برا اینکه تو دلشدگان بزنه صمد تایپش کرد و من هیچ وقت نزدمش

حالا 2 سال گذشته و من با این متن مواجه شدم و چقدر این متن برام جدید بود برا همین یه بار دیگه تصمیم گرفتم برا وبلاگ حاضرش کنم هیچ تغییر مفهومی تو جمله هاش ندادم برا اینکه متن همون قدیمیه بمونه و برا همین دنبال شخصیت خاصی توش نگردین

 



خدمت برادر بزرگوارم و دوست عزیزم آقای مسافرت جهادی

شاید هیچ وقت نباید این نامه را برای شما مینوشتم . ولی چه کنم که باید گفت . چرا که اگر نگویم به درسهایی که شما در مسافرتهای خود به ما آموخته بودید شاید خیانت کرده بودم و شاید سالها در این غصه میسوختم که چرا این نکات را نگفتم . هر چند نکته گویی آن هم در محضر بزرگی چون شما بسیار سنگین است . مسافرت 84 هم تمام شد با همه شیرینیها و تلخ کامی ها , نشاطها و دعواها , رفاقتها و کدورتها و از خود بزرگواریهای بزرگانی را به جا گذاشت که حیفم می آید به آن اشاره نکنم و به عنوان کمترین مشتری مسافرت جهادی در برابر آن بزرگواریها سر تعظیم نسایم که با این کار اگر چه کاری از پیش نبرده ام ولی لا اقل مانند آن پیرزن که با کلافی نخ به خرید یوسف آمده بود تا از خریداران یوسف باشد من نیز با دست خالی خود را از خریداران این همه زیبایی قرار دهم و در مقابل سستی ها و کوتاهی ها علامت سوال گذارم تا بگویم با همه خالی بودن دست دست به تایید نمیگذارم

بگذریم که دنیا جای گذر است

امسال مسافرت جهادی کابینه ای جوان داشت که به ظاهر از نظر سن جوان بودند ولی در باطن از بزرگانی بودند که من از آنها درسهای زیادی یاد گرفتم . از شبها که تا صبح در دفتر فارغ التحصیلان بیدار ماندند تا اردویی در خور شما آقای مسافرت جهادی تدارک ببینند و البته در این بیدار ماندنها بسیار رازها یاد گرفتند و بزرگوارتر شدند . از آنها که بدون تجربه گام در عرصه ای سنگین گداشتند . در عرصه ای که شاید در انتها کسی از آنها تقدیر نکند و گمنام بمانند و عرصه ای بدیع و زیبا خلق کردند که خلق این اثر نشان از رنگ خدایی این کار دارد هر چند که این دوستان در این رابطه ادعایی ندارند و اکنون به هر کدام مینگرم آرزو دارم که بیشتر بشناسمشان . آقای مسافرت جهادی امروز صبح که این نامه را مینویسم در مجلسی بودم که یاد مهندس جعفر علاقه مندان در آن موج میزد و جمله ای از ایشان بر تابلویی نقش یسته بود که " انسانی ببینیم , علمی بیاندیشیم , حرفه ای برخورد کنیم " ( نمیدونم اگه با این جمله حال کردین , برای علو روحش یه فاتحه بخونین )ادبی صحبت کردن رو ولش . این جوری راحت ترم . در همون بین فکر کردم که چقدر این طرز تفکر زیباست و چقدر این طرز تفکر جاش تو مسافرت ما خالیه نمیدونم آدمهای زیادی رو دیدم که به اسم انسانی دیدن علمی اندیشیدن و حرفه ای برخورد کردن رو فراموش کردن و البته نمیدونم چقدر اون انسانی دیدنشون واقعا انسانی دیدن بود و فکر میکنم یکی از اهداف مسافرت جهادی اینه که آدما بتونن در کنار انسانی دیدن ماجرا روش علمی فکر کنن و تحقیق کنن که مثلا چه چیزایی روبروی ماست و ما در مقابل اونا چی کار باید بکنیم . معمولا ما اینجوری کار میکنیم که میپریم تو دهن حوادث بعد هر جایی اتفاقی افتاد فکر میکنیم چی کار کنیم . معمولا جای انسانی دیدن احساسی میبینیم . نمیدونم تو پارادایم فکری کدام یک از عزیزان است که یه بار هم دنیارو از چشم رقیب ببینه ( البته یه جوری که واقعا دنیای رقیب باشه )معمولا درست همونیه که ما فکر میکنیم و البته این انسانی دیدن نیست ( اشتباه نکنیم )و حالا حرفه ای عمل کردن , این سخت ترین کاریه که میشه انجام داد .

نمیدونم من آدمایی رو میشناختم که مسوول ثبت نام بودن و اگه تو بازه ثبت نام نمیکردن نمیومدن مسافرت . آدمایی رو میشناختم که پول ثبت نام رفیقشون رو دادن و به خاطر این که رفیقشون بدون علت موجه نیومده بود اردو پول خودشون رو بر نداشتن. خلاصه آدمای زیادی رو دیدم که سعی میکردن توی قاعده بازی کنن و این با زندگی ما خیلی فاصله داره . آدمایی رو کمیشناختم که میومدن مسافرت جهادی تا یه بار حرف گوش کنن . شاید بارها ملات زده بودن ولی وقتی رییس گروه میگفت اینجوری ملات بزن براشون حجت بود .آدمایی رو میشناختم که به ظاهر خیلی کار درست بودن ولی وقتی بنا میشد بی کلاس ترین کارها روبرا مسافرت بکنن هیچ حرفی نمیزدن و حالا نمیدونم چی شده . من این جمله رو از یکی از قدیمیا که به قول خودش نه تنها پیر شده بلکه مرده شنیدم که ما آدما کارگریم . هیچ چیزی نمیدونیم فقط میدونیم که وقتی ماشین اومد رو چال باید روغنش عوض بشه حالا یخواد صبح باشه یا شب . خلاصه الان من این آدما رو نمیبینم . ما تو اردو عمله نداریم ( نداریم که بی انصافیه کم داریم )و این سخته هر وقت هر تصمیمی رو گرفتیم باید انجام بدیم مگر اینکه مرامی کوتاه بیایم و البته هزار جور منت میذاریم که مرام گذاشتیم . یه زمانی تو اردو اینکه فلانی تمام سعیشو کرده کافی بود برا این که آدما قانع بشن و حالا تو اردو این کافی نیست . نمیدونم یعنی چی , یه جوری ازمرام حرف زدن که دیگه حالم از مرام به هم میخوره .مردونگی قدیمیا این بود که اگه مرام میذاشتن نمیگفتن مرام گذاشتیم میگفتن اینجوری حال داد و به این متهم میشدن که فقط فکر حال و حولشونن . قدیمیا هیچ وقت نمیگفتن برای خدا ولی وقتی کارشون رو بو میکردی بوی خدا میداد نمیدونم بوی خدا رو تو کار شنیدین ؟ رنگ خدا رو دیدین ؟ دست خدا رو رو شونتون احساس کردین ؟ حالا اردوی ما شده پر حرف خدا ( که البته خوبه ) ولی روحی نداره . یادمه یه زمانی یه آدمایی وا میستادن نفر آخر غذا بگیرن که اگه نرسید بچه ها گشنه نمونن و البته امسال هم اینا زیاد بود و اگه امسالم اردو خوب بود برای همین آدمای بی ادعا بود . یادمه یه سال تو اردو داخل یه دوره دعوا شد که چرا پشت سر هم نیستین و جواب یه چیز بود ما با هم رفیقیم ولی اگه کار درست نباشه ما نباید پشت کار غلط بایستیم . یادمه یه سال مسوول فرهنگی به بچه ها گفت برید علف بچینید (چون کار نداشتن ) اون کار انجام شد (بعدش سرش بحث کردن )و البته امسالم آدمای بزرگی رو دیدم که درسته میتونستن کلاس بذارن ولی یه جوری برخورد میکردن که آدم احساس میکرد با داداش کوچیکش برخورد میکنه . یادمه به یه بابایی گفتم وایسا امام جماعت گفت تا ؟آ؟قای قاسمیان هست وا نمیستم .

خلاصه اردوی جهادی 84 هم تموم شد . با همه بزرگواریها و کم لطفیها . یادمه وقتی کوچکتر بودم از بزرگترا یاد میگرفتم امسال از کوچیکترا خیلی جیزا یاد گرفتم . باید قدرشو بدونیم و غر نزنیم ولی همه اینا رو گفتم نه برا این که بگم اردو بد بود اردو همون اردو بود با رنگ خداییش . ولی همه چیز رو گفتم که بگم
 


از خانه ما تا به حرم صد قدم است

به خیالت که کم است

فاصله هر قدمش بین حضور و عدم است

به خیالت که کم است
 


مخلص همه

مسافر کوچولو


 


فقط یه مقدار تو جمله بندیش تغییر دادم


مهدی خلجی

 

چهارشنبه 12 اردیبهشت 1386

نامه ي صمد

 

   4شنبه، 12 اردیبهشت 86

صمد غفاري

 

بسمه تعالي

 

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

 

مطلب اخیر آقای صادقی حرف و حدیث های زیادی را به همراه داشت که  اکثر آنها حاوی نکات جالبیست. نظر خودم بماند برای بعدترها؛ فعلاً نظر شما را به نامه ای که برادر بزرگوارم آقای غفاری فرستاده‌اند و خواستند تا در دلشدگان هم منتشر شود جلب می کنم :

 


 

به نام خدا

 

برادرم علي شهرستاني

مديريت محترم وبلاگ دل‌شدگان

 

شايد شخصاً از نوشته‌ي آقاي صادقي خوشم نيامده باشد؛ اما ابتدا گفتم كه از انتشار آن در دل‌شدگان استقبال مي‌كنم. ولي دوستان بزرگواري دارم كه توقعشان از اين خانه‌ي خاصّ، چيزكي بيش از بيان اختلاف سليقه‌ها و حرف‌هاي مبهم و توهين‌آميز به آدم‌هاي ناشناس است و در اين چند روزه، متواتراً ابراز نگراني كرده‌اند از انحرافِ احتمالي در جست و جوي اصلِ جهادي.

گفتي كه مخاطبين دل‌شدگان عوض شده‌اند و شايد چنين حرف‌هايي دوباره تنور دل‌شدگي را گرم كند.

اما عزيز من!

مگر نه آن كه همه‌ي ما، دل‌شدگانِ يك حركتِ «مقدس» هستيم و مگر نه آن كه دل‌شدگان بنا بود قطب سوم اردوي جهادي فارغ‌التحصيلان مفيد باشد. خيلي‌ها چشم اميد به حرف‌ها و نظرات اين صفحه دارند تا آن تحوّلِ مطلوب براي جهادي از دلِ دل‌شدگي ما درآيد. مبادا عرصه‌ي نقد و نظر را با غرض و مرض آلوده كنيم و همه‌ي آن‌هايي كه جدي‌ فكر مي‌كنند و جدي عمل مي‌كنند و جدي بر روي ما حساب باز كرده‌اند نا اميد كنيم. فضاي دل‌شدگان بايد به گونه‌اي باشد كه جوان‌ها و جوان‌ترها از نيش و كنايه نترسند و مشتاق باشند و دوست داشته باشند با اسم حقيقي و رسمي خود بنويسند و نظر بدهند.

لازم است تا از هر چيزي كه از آن بوي تفرقه به مشام مي‌رسد دوري كنيم و سنگ فتنه را به شيشه‌ي دشمن بكوبيم. حرف‌هاي مبهم و بودار بماند براي وبلاگ‌هاي شخصي. هر كه در جست و جوي اصلِ جهادي است بسم الله.

از سوي ديگر، خوشمان بيايد يا نه، فعلاً مجمع فارغ‌التحصيلانِ مفيد، بالاترين ركنِ تصميم‌گيري پيرامون ماهيّتِ اردوي ماست و تضعيف جايگاه مجمع هم توسط دل‌شدگان – ولو اين كه اربابِ مجمع خود تيشه به ريشه‌ي خود بزنند - پسنديده نيست. نقد آري و توهين نه!

خواهش مي‌كنم مطالب را از صافيِ دلِ همه‌ي ما بگذران و بعد منتشر كن.

 به خدا مي‌سپارمت كه او به‌ترين نگاه‌داران است.

 

ياعلي

حسين غفاري

دهم اردي‌بهشت‌ماه هشتاد و شش

 

چهارشنبه 23 اسفند 1385

جهادي رفتن

 

   4شنبه، 23 اسفند 85

علي شهرستاني

 

بسمه تعالي

 


 

بالاخره نوبت ما هم فرارسيد. بالاخره نوبت جهادي رفتن ما هم رسيد. فكرش خيلي شيرين است، در راهش قدم برداشتن شيرين تر.



ولي هر بار؛ مثل هميشه كمي هم نگرانم ... آخر شايد اين بار، بار آخر باشد....
 

 


 

طفيل هستي عشقند آدمي و پري
ارادتي بنما تا سعادتي ببري

بکوش خواجه و از عشق بي نصيب نباش
که بنده را نخرد کس به عيب بي هنري


 


 


علي آباد مي رويم،‌از توابع دهستان قلعه زري،‌از توابع خوسف، در استان خراسان جنوبي.

 

دوشنبه 6 آذر 1385

نيمه ي پهنان جهادي

 

   2شنبه، 6 آذر 85

علي شهرستاني

 

بسمه تعالي

 

سرخس بوديم؛ پس قراولي. دومين پس قراولي من بود و چهارمين پس قراولي سرخس 85.
پيش قراولي و پس قراولي نيمه ي پنهان جهادي است البته نه آن که دقيقاً 50درصد اما، اما پيش قراولي سازنده ي امکانات براي جهادي گران است و پس قراولي تمام کننده ي کار جهادگران.

معاون فرهنگي را چه به پيش قراولي و بالاخص پس قراولي؟ اگر رفته باشيد ديگر نمي پرسيد ...
شايد در مسافرت خيلي يادم نيامد محروميت چه بود، نداشتن خانه و درآمد و داشتن چهار دختر يعني چه؟ پيرزني تنها و چند فرزند و شوهري عليل يعني چه؟ پيري و از کار افتادگي و داشتن دو دختر و چهار پسر نوجوان و جوان و مريضي صعب العلاج يکي از دخترها و از هم بدتر بيکاري جوانان خانه يعني چه؟

تلخ است، سخت است و شايد اصلاً غيرممکن که بگويي آمده اي براي وداع، با خاله، خاله ي خانه ي نوروزي و خاله ي خيلي از جهادي گران امسال. خوب شد رفته بود مسجد و وداع ما ناتمام ماند.

تلخ است وداع با پدري که دختر دياليزي دارد و گاوش را مجبور شد سه ماه پيش 300 هزار تومان بفروشد و الان شايد 700هزار تومان مي ارزيد که هفته اي سه بار بايد تا مشهد برود.

... و از همه سخت تر وداع با آقاي عبدالصالحي که وقتي فهميد براي وداع آمده ايم هيچ نگفت، ولي خواست که دفعه ديگر هم بياييم و شد، و اتفاقي افتاد که بايد بار ديگري هم برويم.

نمي دانم ديگر پيش قراولي يا پس قراولي خواهم رفت يا نه ولي اگر توانستيد حتماً برويد تا شايد بار ديگر معني محروميت يادتان بيايد. شايد بفهميد پيدا نشدن کار يعني چه، تا شايد يکي از توجيه ترين مسئولان نسبت به جهادي را نزديک تر بشناسيد؛ تا شايد نيمه ي پنهان جهادي هم، شما را در خود غرق کند.

 



 

وَ جَعلنا بعضَکُم لبعضٍ فِتنةً اَتَصبِرون، و کان ربُّک بصيراً

و برخي از شما را براي برخي ديگر [وسيله ي] آزمايش قرار
داديم. آيا شکيبايي مي کنيد؟ و پروردگار تو همواره بيناست.

 

 

چهارشنبه 10 آبان 1385

362

4شنبه، 10 آبان 85

جمعي از نويسندگان

 

 

 

باسمه تعالي

اين بيانيه در راستاي مستند سازي زمينه هاي فكري امضا كنندگان آن، طي جلساتي كه در آذرماه 1383 برگزار گرديد، تهيه شده است. اصول اساسي حركت جهادي از نگاه اين افراد در اين بيانيه منعكس شده است.


بيانيه 362


0) مقدمه

فضاي فكري حاكم بر اردوي جهادي تقريبا هر ساله دچار تغيير مي‌شود. گرچه اين تغييرات بسيار اندك مي‌باشد. اين تغيير فضا، طبيعي و حاصل تغيير افراد و تغيير تفكرات است. لذا تبيين و شناسايي نقاط ثابت، در فضاي فكري هر مسافرت مي‌تواند مفيد باشد. نگرش نسبت به اين تغييرات عادي، بسته به سلايق افراد است. يعني وجود يا عدم وجود تغييرات، همچنين چيستي و چگونگي اين تغييرات حاصل ديدگاه، دقت و سنجه‌هاي بيننده است.

پس از گذشت چند سال حجم تغييرات به حدي مي‌رسد، كه توصيف شرايط سالهاي اول با آخرين سال بوسيلة كلمة تغيير بي‌معناست و تحولات بنيادي‌تري را به ذهن متبادر مي‌سازد.

به دليل آنكه در حال فاصله گرفتن از اين جمع هستيم، احساس مي‌كنيم كه نقطه نظرات (نقاط ثابت) خود را در زمان اخذ تصميمات بيان كنيم، تا آيندگان علاوه بر نتايج تصميمات اتخاذ شده در اين دوره ، زمينه‌هاي تصميم‌گيري را نيز به صورت مكتوب و مستند در اختيار داشته باشند.

بعضي از اين نقاط ثابت را جزء اصول حركت جهادي مي‌دانيم، كه بدون آنها حيات حركت جهادي از نظر ما در خطر خواهد بود. اين سخن بدين معناست كه يكسري از اين نقاط ثابت هيچ تغيير نخواهد كرد و بنابراين مستندسازي ، در شناخت بهتر اين نقاط بسيار حائز اهميت است و اخذ تصميمات را در آينده با بصيرت بيشتري ممكن خواهد كرد.

در ادامه، هريک از اين نقاط ثابت، به اختصار توضيح داده مي شود.


1) استقلال

استقلال حركت جهادي جزء اصول حياتي اين حركت است.

مفهوم استقلال در 3 حوزه، استقلال ساختاري، استقلال انديشه و استقلال عمل ، قابل بحث است.


الف- استقلال ساختاري (وابسته نبودن) – بدين معناست که حركت جهادي متعلق به تمام كساني است كه در آن حركت حضور دارند، اعم از كساني كه بيشترين وقت خود را در طول سالهاي متمادي صرف آن كرده اند يا كساني كه فقط در اردو حضور مي‌يابند.

بنابراين اردوي جهادي زير مجموعة هيچ نهاد، ارگان، سازمان و تشكيلاتي نيست و هر سال بنابر تصميم افراد خود، بر حسب شرايطي كه در نظر دارد، تصميم مي‌گيرد كه چگونه فعاليت داشته باشد.


ب) استقلال انديشه (استقلال در نحوه تصميم‌گيري، استقلال مجمع هر سال از مجامع قبلي) - به اين شكل كه حركت جهادي و تصميمات آن حاصل نظرات اكثريت فعال حاضر در اردو مي‌باشد و هيچ فرد حقيقي و حقوقي (از جمله افراد فعال سابق) نمي‌تواند راهبري و كنترل اين جريان را از هر نظر بر عهده داشته باشند. بنابر اين ايده‌آل‌ترين روش تصميم‌گيري در اين جريان روشي است كه نظرات تمام شركت‌كنندگان هر سال را با لحاظ كردن ميزان مخالفان و موافقان مد نظر داشته و در اولويت قرار دهد.


ج) استقلال عمل (استقلال اجراي مسافرت درسالهاي مختلف) - به معني، مستقل بودن در انتخاب روش پياده كردن تصميمات و اجرايي كردن آن مي‌باشد كه اين مهم در قالب اجراي تصميمات مجمع اردوي جهادي توسط سيستم مسافرت، به عنوان مجري برگزاري حركت جهادي هر سال، متبلور مي‌شود.

2) عدم رسميت (ثبت رسمي)

هر ساختار رسمي‌ داراي يك ثبات خواهد بود. تاكنون در عالم نظر ، کمتر مجموعه اي توانسته است يك ساختار رسمي ‌بدون ثبات تعريف كند.
هر سازمان ساختارمند براساس فرصتهاي پيش رو ، اولويت‌هاي خود را تعريف مي کند و براي بلند مدت برنامه ريزي مي کند ؛ به همين دليل مي تواند در کوتاه مدت فرصت‌هايي را از دست بدهد و ماهيتاً در برابر تلاش براي تغيير مقاومت زيادي دارد، و آن را در نطفه خفه مي‌كند. اين مورد ، استقلال عمل ( اجراي مستقل هر سال) را خدشه‌پذير مي‌كند.

رسمي‌شدن، به معني پذيرفتن قيد و بند‌ها نيز، همراه هزينه‌هاي زيادي است كه با اصول استقلال (استقلال ساختار، انديشه و عمل) در تناقض است. گرچه در عالم واقع به هر حال در برهه‌اي از زمان اين قواعد و اصول ثابت شكل مي‌گيرند و راه را جهت اجرايي كردن تصميمات هموار مي‌كنند ولي اين برهة زماني نيز حاصل نظرات، دغدغه‌ها و توانايي‌هاي افراد همان سال است و هر سال در حال تغيير است.

رسميت داراي دو وجه است. اول رسميت قانوني و حقوقي، دوم رسميت در مجمع اردو به عنوان مجري.

رسميت در مجمع اردوهاي جهادي به عنوان مجري اردوي جهادي به معني ثابت بودن تعداد افراد و گزينشي بودن شركت‌كنندگان در جلسات و دادن حق راي به افراد خاص در هر سال است. اين كار چه از روش دوره‌اي همچون ساختار اردوي جهادي فارغ التحصيلان مفيد 2 ، و چه از روش انتخابات، مانند ساختار قديمي‌ مجمع اردوي جهادي مفيد 1 ، انجام شود، با اصل استقلال انديشه منافات دارد. در اصل استقلال انديشه هر كس با هر نظري و با هر درصد از موافقان و مخالفان حق اظهار نظر و حضور در مجمع و حق راي را دارد و مي‌تواند با حضور فعال خود در تصميمات اجرايي مجموعه تاثير گذار باشد.

ما در طي اين سالها خود هزينه‌هاي بسياري را بخاطر صرف زمان طولاني جهت اخذ تصميمات پرداخته‌ايم، اما بخاطر اهميت استقلال مجموعه اين روش را پذيرفته‌ايم.
علاوه بر تمام اين مسائل اصل رسميت گرفتن جريان اردوي جهادي از نهاد، سازمان، ارگان و هر مجموعة ديگري، حتي اگر بتوان براي مشكلات مطرح شدة فوق روش مناسبي يافت، با استقلال ساختاري حركت در تناقض است.

از افتخارات حركت جهادي اين است كه جزء معدود حركت‌هايي است كه در طي 16 سال فعاليت خود، كاملا مستقل عمل كرده است و تحت پوشش هيچ مجموعه‌اي فعاليت نكرده و رسميت را افراد اردوي جهادي به مجمع و مجمع اردو به سرپرست و معاونان او بخشيده‌اند.

نكتة ديگري كه حائز اهميت مي باشد اين است كه رسميت يافتن به معني اتصال به منابعي است كه در ايده‌آل ترين حالت ممكن تامين كنندة بي چون و چراي احتياجات مسافرت خواهند بود. ما بر اين اعتقاديم كه يكي از ويژگي‌هايي كه باعث توانمندي افراد شركت كننده در اردوي جهادي، علي‌الخصوص مسئولين اين حركت مي‌شود، شانه دادن زير باريست كه تمام ثقل آن بر دوش افراد حاضر در حركت است و هر كه بيشتر ثقل اين بار را تحمل كرده است، بيشتر از نعمات آن بهره‌مند گرديده و چنين افرادي حاضر به جايگزيني اين تجربه با هيچ توجيهي نيستند.


3) جايگاه مسافرت جهادي

اردوي جهادي مفيد بواسطة استقلال و رسميت داخلي در طول فعاليت خود به جايگاهي دست يافته است، كه از نگاه مردم و مسئولين و نهادها و ارگانها به صورت جرياني مستقل و رسمي ‌شناخته شده است.

در نگاه داخلي نيز اين حركت جهادي است كه باعث شرافت افراد و جريانها گرديده است و اين افراد و جريانها و حتي سازمانها و ارگانهاي همكار هستند كه به همكاري خود با اين حركت افتخار مي‌كنند.

گرچه اين جايگاه مستقل در سالهاي مختلف باعث فراز و فرودهاي زيادي در كيفيت برگزاري اردوي جهادي گرديده است، ولي اين هزينة استقلال عملي ما در همة شئون حركت جهادي است. هزينه‌اي كه با تلاش بيش از پيش افراد پرداخت شده است.

در اين ايدئولوژي تك تك افراد حقيقي و حقوقي وامدار حركت جهادي هستند و اين جريان است كه مقدس و ماندني است.


4) مجمع، برآيند نظرات شركت كنندگان اردوي جهادي

بهترين مجمع، مجمعي است كه عينيت تمام افراد و نظرات حاضر در اردو باشد. اين نكته را بايد مد نظر داشت كه اگر تمام كساني كه در نتايج سهم دارند از همان ابتدا در تصميمات و اجرا مشاركت داشته باشند، كيفيت اجرا بهبود خواهد يافت. در اين ديدگاه، بزرگترين اصل حاكم در اين حركت، ارزش‌هاي جمع شركت‌كنندگان در اردو است. يعني چيزي كه از نگاه اين جمع ارزش باشد بر اردو حاكم خواهد بود.

اين نوع دموكراسي مشروعيت‌ساز خواهد بود، اما لزوما حقانيت آفرين نيست.

مجمع اردوي جهادي ، هر سال، از طرف جمع شركت‌كنندگان در اردو به عنوان مجري اردوي جهادي همان سال شناخته شده و به رسميت رسيده است. مجمع محفلي است براي فارغ‌التحصيلاني كه دغدغة شركت و فعاليت در عرصة اردوي جهادي فارغ‌التحصيلان مفيد1 را دارند. بنابر وظيفه‌اي كه به مجمع واگذار گرديده است، مجمع اختيار دارد برنامه‌ريزي هاي لازم جهت برگزاري اردوي جهادي را، با رعايت اصول استقلال، عدم رسميت و حفظ جايگاه مستقل اردوي جهادي انجام دهد. بنابر‌اين مجمع حق خدشه‌دار كردن هيچ يك از اين اصول را ندارد و اين از اختيارات افراد اردوست كه اين اصول را تغيير دهند.

مجمع حتي حق واگذاري وظيفة خود در برنامه‌ريزي و اجراي اردوي جهادي به غير را هم ندارد و در صورت نداشتن توانايي اجرا و يا هر عذر ديگري مي‌تواند با دادن اطلاعيه‌اي مراتب را به اطلاع عموم شركت‌كنندگان در اردوي جهادي برساند، تا اين مجموعه تصميمات لازم را در اين خصوص اخذ نمايد.
اردوي جهادي همچون كشتي‌اي است كه مسافران آن ارزشها و اصول حاكم بر ادارة كشتي را تعيين مي‌كنند. كساني كه قادر به پذيرش و تن دادن به حداقل اين اصول هستند، سوار بر كشتي در حال حركت هستند و كساني كه حداقل اصول را نمي‌پذيرند، از كشتي پياده خواهند شد.

اينكه كشتي به كدام مقصد خواهد رسيد به اصول پياده شده در راهبري كشتي بستگي دارد و به هرآنجا كه برسد، حاصل تصميمات راهبران هر ساله آن خواهد بود.
اين كشتي مركبي است كه بعضي هيچگاه بر آن سوار نشدند، بعضي مدتي كوتاه در آن بودند و برخي سالهاي طولاني‌تري را در آن بسر برده اند.

5) اصالت كار و شركت‌كنندگان

به نظر مي‌رسد در كنار اهداف مختلفي كه هر يك از شركت‌كنندگان در اين مسافرت‌ها مي‌توانند داشته باشند، يك هدف كلي دراين مسافرت‌ها وجود دارد كه در نفس اين مسافرت‌ها و حتي در اسم آنها نهفته است آن هم اصل جهادي بودن اين مسافرت‌هاست. همان گونه كه از اسم آن بر مي‌آيد، (مسافرت جهادي....) جهاد يكي از اركان تشكيل شدن اين گونه مسافرت‌ها است و بدون در نظر گرفتن اين اصل، ماهيت مسافرت دست خوش تغييري شگرف مي‌شود. بدان معنا كه غفلت از اين اصل و عدم لحاظ آن در تصميم‌گيريها موجب استحاله حركت شده، ضربه‌اي بنيادين به اين حركت و مسافرت‌ها مي‌زند.

دومين اصالت مورد تاكيد كه در مورد مسافرت فارغ التحصيلان مفيد 1 صادق است، اصل حضور خود فارغ التحصيلان دبيرستان مفيد 1 در اين مسافرت‌هاست (با هر تعريف عقلاني كه در مجمع از آن حاصل مي‌شود). اصل مالكيت وحقوق مادي و معنوي اين مسافرت‌ها كه بسته به تمامي ‌فارغ‌التحصيلان است، امري بديهي و بنيادين مي‌باشد.


6) اصول داخلي

از ويژگي‌هاي حرکت، اهداف متنوع شرکت‌کنندگان است. هركس با هر هدف و انگيزه‌اي مي‌تواند در اين حركت مشاركت داشته باشد، منوط به اينکه دو مورد زير را رعايت کند:

الف - حرکت در چهارچوب قوانين مجمع اردوي جهادي كه متولي برگزاري اردو است

و به تبع آن عدم تداخل با امور اجرايي و مسئوليت‌هاي افراد (سيستم مسافرت)

ب- رعايت اصل عدم تزاحم (فرد نمي تواند با عمل خود مزاحم و ناقض ارزش هاي جمع مسافرت شود) كه لازمه كنار هم ماندن هر مجموعه انساني مي باشد.

و ما توفيقي الا با... عليه توكلت و اليه انيب

آذر 1383


امضا كنندگان: حميدرضا باحجب ايماني، اميرمحمود پاليزبان، حسام‌الدين چهرآزاد، مهدي خلجي، مهدي رجبعلي، مقداد رستمخاني، مهدي كريمي، محسن عزيزي، مهدي عليجاني، مرتضي قصابزاده، ميثم كيايي، محمدرضا مقدم.

 


 

1- امضا کنندگان اين مطلب براي سؤالات شما از آنان و همچنين ارتباط شما با آنها ايميلي اختصاص داده اند.

2- شايد کساني که امسال اردوي جهادي آمده اند هم اين مطلب را ديده اند، اينکه چرا الآن اينجا منتشر  شده و اينکه چرا امسال بيشتر ديده مي شود را از خودشان بپرسيد ... .

3- اينکه چرا اين مطلب را ساعت 11 شب روي سايت گذاشتم هم به هيچ چيزي ربط ندارد الاّ زمان بندي دقيق و آنتايم!

شنبه 6 آبان 1385

آمده‌گان

شنبه، 6 آبان 85

رضا مقدم

 

بسمه تعالي

 

این را رضا دو هفته پیش فرستاد تا در دلشدگان بزنم،اما این که چرا تا امروز طول کشید بماند .... :


 

اولين بار است كه اينجا مي‌نويسم، نمي‌دانم چند نفر اينجا را مي‌خوانند ولي حرف‌هايي كه مي‌زنم نه براي آن است كه كسي بشنود، شايد فقط بايد گفت...

به آخر مهر نزديك مي‌شويم، كم كم دبير مجمع شبي خواب مي‌بيند كه وقت جلسات رسيده و بايد اطلاع رساني كرد و باز هم اولش كم مي‌آيند و دبيري و آئين نامه‌اي كه دير تصويب و مي‌شود گاهاً اجرا نمي‌شود... شور و شوق اردو در بعضي‌ها و لذت بحث كردن در بعدازظهر پنج شنبه! نگراني برپا شدن اردو و حضور دوره‌ي جديد در بعضي ديگر و اينها همه و همه باز هم به سرعت مي‌گذرد و مي‌شود اسفند و فروردين و باز هم تعطيلات و ...

شايد چون هر سال دوره‌ي جديدي مي‌آيد و دوره‌اي كنار مي‌رود يك دور ذاتي در حركت باشد و نتوان خيلي منتظر كار جديدي، شيوه‌ي متفاوتي و نگاه متمايزي در اردو بود. شايد نبايد خيلي نگران بود و گفت كه اين نيز بگذرد...

اين اولين باريست كه اينجا مي‌نويسم و شايد براي اردويي بنويسم كه ديگر نمي‌توانم در آن شركت كنم. براي وقتي كه براي آن گذاشتم پشيمان نيستم و قطعاً خود را مديون آن مي‌دانم و بدهكار...

مي‌خواهم براي آنهايي كه اين وبلاگ را نمي‌خوانند بنويسم و براي آنهايي كه شايد روزي بخواهند وقتي و عمري را براي اردو صرف كنند. صبر نكردم تا خواننده‌ي اينجا بواسطه‌ي داغ شدن اردو زياد شود چون ديگر آن موقع حرف بزني برداشت‌هايي كه مي‌شود با خود خداست!

اردوي جهادي مفيد زمان و مكاني است متفاوت با همه جا، و اين تفاوت براي ما (آمده‌گان!) معنا دارد، شايد اين متن را هم كساني بايد بخوانند كه آمده باشند و ديده باشند و ...

اول چيزي كه مي‌خواهم بگويم هزينه است!

هر جا ديدي چيزي مفت گيرت آمد بدان ارزشي ندارد، و جهادي چيز ارزشمندي است. پس بايد هزينه‌اش را پرداخت كرد و دوري از خانه و شب دير‌خوابيدن‌هاي قبل سفر و وقت گذاشتن براي كارها و توي اداره بالا و پايين رفتن از اين قبيل هزينه‌هاست. جلسه و بحث و فكر كردن براي اردو، اينها هزينه‌هاي نقدي است و شايد كسي سالها درگير اين كار شود، شايد سه سال بعد از اردو بتواني قولي كه دادي را عملي كني... و اينها همش هزينه‌هايي است كه بايد بكني تا يه چيزي تهش بمونه!
جهادي هم مثل جلسات گفتگويي است كه به قول دوستمون خود بحث موضوعيت دارد! يعني شايد آن چيزي كه مي‌خواهي را در اردو نبيني و بهش نرسي ولي همان تلاشي كه كردي خودش فايده‌است. اين را از خودم نمي‌گويم از ديدن ديگراني كه در اين راه بودند مي‌گويم.

امروزه روز روزمرگي غمي‌ است كه در دل بعضي از ما جاي دارد. شايد براي آن اين احساس ما را آزار مي‌دهد كه مانند بقيه زندگي مي‌كنيم. دبستان، راهنمايي، ديپلم، دانشگاه، سربازي،‌ اشتغال و تشكيل خانواده ... (بقيعه‌‌اش را بلد نيستم!) البته اين حس دروني‌است و بر نمي‌گردد به برنامه‌ي روزانه و ماهيانه و سالانه‌ي ما، از ديد ما به اطراف شكل مي‌گيرد و بي‌تفاوتي بر اثر تكرار مشاهده‌ي اتفاقات دوروبرمان است كه شايد اين غم را در دل ما جاي مي‌دهد. روزمرگي را مي‌گويم...
شايد زيادي فقير و محروم و مظلوم در كنارمان است كه ما را اين‌چنين بي‌تفاوت كرده! و اينجا بازهم به گمان من مقصر خود ما هستيم! زيرا ذهن ما اگر قرار است با كمي شلوغي شهرنشيني، اين‌گونه دغدغه‌‌ها را فراموش كند كه بايد فاتحه‌اش را خواند. مشكل ما كم توجهي و بي‌نظمي ذهنمان است. بايد بتوانيم براي همه‌ي مسائل در ذهنمان جايي قرار دهيم و به آنها فكر كنيم و فكر كنيم و فكر كنيم...

اگر خبري در اخبار آمد كه فلان جا فلان اتفاق افتاد. نبايد شنونده بود و فردا صبح با ذهن كاملاً ريست شده به محل كار رفت. بايد ايجاد دغدغه كرد. طولاني نكنم كه در جايي نيستم كه اين‌گونه بحث را به تفصيل بكشانم. جهادي براي ما كه دستمان را گرفته‌اند و برده‌اند شده دغدغه و برايمان مانده... در ذهن‌هايمان....


حال كه اردو برايمان شده ميراثي سهل‌الوصول (!) چه خوب است كه اولآً آن را براي خودمان خوب برگزار كنيم و از آن لذت ببريم و بهره‌ي كافي و دوم آن كه آن را همچون نيكانمان (!) بسپاريم به آيندگان. آن را چنان تحويل ديگران دهيم كه سزاوار آن است. پس بايد براي آن هزينه‌ كنيم. نه اينكه بنشينيم و از توبره بخوريم. اصلاحات نياز هر مجموعه‌ي فعال و زنده‌ است. پس بدور از تندروي و پافشاري بي‌مورد بر روش‌هاي قديمي سعي كنيم به بهترين روش دنبال بهترين اردوي ممكن باشيم. در اين راه همياري قديمي‌ها مي‌تواند چراغي باشد پيش‌روي جوان‌ترها و اين دو بايد كنار هم باشند. به اميد ديدار در مسافرت جهادي فارغ‌التحصيلي دبيرستان مفيد!

 

 

رضا مقدم

 

 

چهارشنبه 15 شهریور 1385

خدمت يا جهاد

 

   4شنبه، 15 شهريور 85

علي شهرستاني

 

بسمه تعالي

 

 

تفاوت خدمت با جهاد چيست؟
خدمت يعني کار کردن براي کسي يعني کاري را براي مردم يا براي خويش يا در معناي وسيع تر براي چيزي انجام دادن.
جهاد يعني کوشيدن به اندازه طاقت يعني کاري را با همت زياد و با شدت زياد انجام دادن.
حال مسافرت جهادي ما جهاد است يا خدمت؟ يا اگر هر دو که معمولاً جواب همين است جهاد آن مهمتر است يا خدمت آن؟
اين بر مي گردد به معني ضمني آنها؛ خدمت در مسافرت جهادي يعني کار کردن براي کساني که ولينعمت ما هستند و هدف انجام کاريست براي بالا بردن رفاه آنان.
معني جهاد در مسافرت جهادي کوشيدن بسيار براي پالايش ذهن و تن، براي رسيدن به رضاي پروردگار و البته رسيدن به اين امر با انجام کاري در راه او.
تفاوت دو مفهوم بالا آن است که يکي به دنبال هدف اجرايي بيشتر و ديگري در جستجوي هدف معنوي بيشتر است.
حال مسافرت جهادي ما کداميک از اينهاست و اگر به هر کدام از اينها بيشتر نزديک است چه تفاوتي در مسافرت جهادي رفتن ما حاصل مي شود؟
و سؤال ديگر اينکه اگر هر دو را مي توان به صورت موازي پيش برد آيا براي هر کدام حداقلي هست؟ و اينکه در صورت برابر هم قرار گرفتن اولويت با کدام است؟
 

 


 

طفيل هستي عشقند آدمي و پري
ارادتي بنما تا سعادتي ببري

بکوش خواجه و از عشق بي نصيب نباش
که بنده را نخرد کس به عيب بي هنري

 

- به سفارش بعضي دوستان اين دنبالک رو هم فعال کرديم تا شايد بفهميم چيه!

 


 

نيمه شعبان، تولد امام زمان، راهبر هر دو جهان، هم بر همگان مبارک

 

چهارشنبه 4 مرداد 1385

بيل

4شنبه، 4 مرداد 85

علي شهرستاني

 

بسمه تعالي

 

 بيل را داد به من

و کلنگم را هم

به زمين نيم نگاهي انداخت

گفت بِکَن

 

کندم از اين دنيا

کندم از اين عالم

کندم از جاه جهان

 

کندم از عالم و مافيهايش

کندم از هر چه دروست

کندم از آنچه هميشه با اوست

کندم از آنچه نبايد مي داشت

کندم از آنچه که دارد - يا خواهد داشت -

 

کندم از اين همه ديوار بلند

کندم از آن همه افکار بلند

کندم از آرزو هاي سر راه

کندم از دلخوشي هاي بيراه

 

...

...

...

 

آه را بايد کَند

عشق را بايد کَند

بيل را بايد کَند

همه را بايد کَند

 

داد زد

آي بس است

بيا بالا ديگر

چه قدر خواهي کَند

به کجا خواهي رفت

بيا بالا ديگر

بيا بالا که بس است

بيل

بيل يادت نرود ... 

 

 


بعضي دوستان گفته بودند چرا دير به دير به روز مي شود؟

تابستان است ديگر، هم نويسنده ها کمتر مي شوند و هم خواننده ها؛ بنابراين در تابستان هر دو هفته يکبار به روز مي شويم.

 به اين خاطر که دوستان سيستم اطلاع رساني را هم دچار مشکل کرده اند دنبال راه جديدي براي اطلاع رساني مي گردم تا انشاالله دوباره اطلاع رساني هم درست شود.

 

 


از جهادي هاي تابستانه هم فعلاً خبري در دست نيست، اگر خبري شد ما را هم خبر کنيد ...

چهارشنبه 24 خرداد 1385

جهادي تابستاني

4شنبه، 24 خرداد ماه 85

 

بسمه تعالي

 

تابستان پيارسال بود كه شنيديم اردوي جهادي تابستاني؛

گفتيم خوب چه جور هست؟ چه جور نيست؟

گفتند مثل اردوهاي جهادي ديگر فقط به جاي اينكه در مناطق محروم گرمسير باشد مانند جنوب و شرق و ... در مناطق محروم سردسير است مانند غرب و شمال غربي و ... .

گفتيم خوب است! اما ...

اما خيلي ها مي گفتند و مي گويند اردوي جهادي در تابستان جواب نمي دهد چون كذا و كذا و كذا.

اخيراً يكي از بچه ها را ديدم، پرسيدم از اردوي جهادي تابستان چه خبر؟ گفت فلان جا و فلان جا و فلان جا دارند تابستان مي برند اردوي جهادي .... تا 5 جا را برايم شمرد ...

خدا را شكر.

 

 


توجه شما رو به جهادي در گوگل جلب مي کنم :

جستجوي جهادي در گوگل؛

جستجوي اردوي جهادي در گوگل؛

جستجوي مسافرت جهادي در گوگل؛

جستجوي جهادي در تصاوير گوگل؛

جستجوي اردوي جهادي در تصاوير گوگل؛

جستجوي مسافرت جهادي در تصاوير گوگل؛

جستجوي دلشدگان در گوگل؛

و سايت هايي که به دلشدگان لينک داده اند.

 

 


سر كوه بلند از ابر و مهتاب

گياه و گل گهي بيدار و گه خواب

اگر خوابند اگر بيدار گويند

كه هستي سايه ي ابر است درياب

 

بالاخره بعد از مدتي تلاش براي دريابيدن دوستان، موفق شدم لينك چند تن از دوستان را سمت راست (<--) قرار دهم ... البته الان به صورت چند بار تكرار است تا بشود درستش كنم؛ اگر كسي هم از قلم افتاده خبر كند.

 

 

<< 1 2