|
آقاي... دبيرستان مفيد؛ سلام عليكم؛ 1. نويسندگان اين نامه، همه جوانان دانشجو و يا مهندسان جواني هستند كه روزگاري نه چندان دور، شما همه يا قسمت اعظم زندگيشان بوديد و آن چه امروز هستند را، كم يا زياد از شما دارند. اما در اين سالها و در برخورد با امواج سهمگين نقد و نظر و فكر و انديشه در بيرون از حباب شيشهاي مفيد، آموخته اند كه صريح باشند و درد دل خويش را با غير برملا نسازند. لذا اگر در تمام اين سطور جسارت و يا تندي و آتشين مزاجي موج مي زند نه از بياحترامي به بزرگتر و خداي ناكرده ناسپاسي، كه مَحرمِ دلي يافتهاند تا رازِ دل باز گويند.
2. همواره باورمان بر اين بوده است که هفته شهدا به ما نيازي ندارد و اين ما هستيم که به هفته شهدا نياز داريم. تصورمان اين است که بودن يا نبودن ما در برگزاري هفته شهدا تاثيري ندارد و بودن يا نبودن هفته شهداست که بر ما تاثير ميگذارد. از اين رو تا جايي که به ياد مي آوريم همواره ما به دنبال هفته شهدا دويده ايم و هيچ گاه هفته شهدا به سراغمان نيامده است (هر چند كه از فيض رخ اوست اگر در دل ما هم شرري هست). تلويحاً آن قول معروف از سيد مرتضي آويني در خاطر زنده ميشود که: «پندار ما اين است که ما مانده ايم و شهدا رفته اند. اما حقيقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.» مُسلّم است که آن چه ذاتاً ثابت است نبايد به دنبال آن چه ذاتاً درگذر زمان است بِدَوَد؛ و ما از همين منظر، سال هاست که مي دويم. اما در پس همهي اين سالها، از باب رفاقتي که بين ما و هفته شهدا ايجاد شده است، حقوقي بر گردنمان متقابلاً واجب گرديده است که اداي آن حقوق لازم مينمايد. آن چه در آن ميکوشيم اداي حق رفاقت هفتهشهدا بر گردنمان است و اميد داريم از پس اين اظهار وفاداري، هفته شهدا نيز حق رفاقت خود را بر گردنمان ادا کند. تا چه مقبول افتد و که در نظر آيد.
3. ميپنداريم كه فرق دبيرستان مفيد با ساير هم رديف هاي خود در ميان مدارس اين شهر بي در و پيکر، نه در تست و المپياد و روبوتيک، که در چيزهاي ديگري است که مفيدي جماعت را از هم طرازان خود متمايز ميسازد؛ و از اين جمله است اردوي جهادي و هفتهي شهدا. هر چند شايد بعضي هم رديف هاي مفيد امروز اردوي جهادي را -که از ما وام گرفته اند- بهتر از خودمان برگزار ميکنند، اما هفتهي شهدا منحصراً ريشه در عمق خاک مفيد دارد و بايد مفيدي باشي تا هفتهي شهدا را بداني. هفتهي شهداي مفيد چيزي متمايز از هر هفتهي بزرگداشت جنگ و دفاع مقدس و از اين قبيل مراسمهايي است که همه جا برگزار مي شود. هفتهي شهدا سواي همه جهتگيري هاي درست و غلط جامعهي امروز، منحصراً براي شهداي ما، هم کلاسي هاي ديروز و اسوه هاي امروزمان، مانده است و تا هميشه خواهد ماند. هفتهي شهدا تجديد عهد و پيماني است که هر ساله اهالي مفيد با روح و جان خود مي کنند. هر جاي دنيا هم که باشي، اسم هفتهي شهدا ناخودآگاه تو را گره مي زند به مجموعه اي از خاطرات و احوال و آرزوها که روزي هر کدام از ما آن را در گوشه اي از نمايشگاه و سالن نمازخانه تجربه کرده ايم. صاحب اين هفته نه تنها دبيرستان، بلکه همهي خانواده هاي شهيدان و همهي خانوادهي بزرگ مفيد است. از کوچک و بزرگ، همه، وقتي نام هفتهي شهدا ميآيد مي دانيم در رابطه با چه چيزي حرف ميزنيم. گويي هفتهيشهدا تکهي بزرگي از هويت مشترک ماست و هيچ کس با هيچ نيتي نمي تواند آن را از ما بگيرد. هفتهي شهدا، هفتهي شهداست.
4. آقاي دبيرستان مفيد! ريشهي تغيير و تحولات عمدهاي كه در سالهاي اخير در هفتهي شهدا روي دادهاست را در بند بالا مي توان جستجو كرد. ابتدا شما هفتهي شهدا را منحصراً متعلق به خود دانستيد و هر گونه دخل و تصرف در آن را به نفع خود جايز دانستيد. (هر چند كه اين ميان نفع چه كسي برآورده شد، بايد بررسي شود) طبيعي است كه در نظام سرمايهداري، آن كه سهم و سهام بيشتري دارد، بر كار سلطه مي يابد و با چيرهدستي اوضاع را به ميل خود كنترل ميكند. اما اگر بنا بر سهم و سهمخواهي بود، چند درصد سهام «شركت هفتهي شهداي مفيد» به خانوادهها و مؤسسين شركت (!) مي رسيد و چند درصد نصيب «تابعين» ميشد؟
5. سپس هفتهي شهدا را (با هر بهانهي روا يا ناروا) از اهميت و اولويت انداختيد. چه كسي نميداند كه روزي روزگاري مهمترين ابزار تربيتي و تاثيرگزاري مفيد بر روي دانشآموزان (بيش از اردوي جهادي) هفتهي شهدا بود. قصدمان از اين كلام به هيچ وجه «تكاثر» و «زرتم المقابر» نيست. اما آقاي دبيرستان مفيد! شيوههاي نوين آموزشي و تربيتي و تحول و نوآوري و R&D و ... جاي خود، اما آدم از تجربهي موفقي كه داشتهاست كه صرف نظر نميكند. آن هم تجربهاي پانزدهساله. همهي حضراتي كه امروز به اشارهي سرانگشت مباركشان، به طرفهالعيني ساختار آموزشي و كذا و كذا متحول ميكنند، اگر و تنها اگر سه واحد برنامهريزي توليد (بسيار شرمندهايم كه ساحت مباحث متبرك تربيتي را با الفاظ ركيك صنعتي نظير توليد و بهرهوري و ... آلوده مي كنيم) پاس كرده بودند هم مي فهميدند كه امروزهروز در هيچ جاي دنيا بيل را به ريشهي درخت پانزده ساله نمي گذارند به جهت اصلاح! روش «طراحي دوباره، برنامهريزي دوباره و پياده سازي دوباره» به زبالهدان تاريخ پيوسته است. (آمار، هزينهي سرسامآور و ريسك بسيار بالاي اين روش را تصديق مي كند. به طوري كه هفتاد و پنج درصد تجربههاي جهاني در اجراي اين روش به شكست انجاميدهاست.) امروزهروز با «كايزن»، «كي ميره تو غار؟»! «كايزن» يعني «بهبود مستمر». يعني اينكه بيل را به ريشهي درخت پانزده ساله نگذاري به جهت اصلاح. مطالعهكن، اندكي تغيير بده، نتايج را بررسي كن. دوباره مطالعهكن، اندكي تغيير بده و نتايج را بررسي كن. وقتي يك چيزي هفتاد، هشتاد درصدش خوب است كه قيدش را بالكل نميزنند. اندك اندك اصلاحش ميكنند. گيرم كه هفتهي شهدا در سنهي 1380 الي 82 كمي ضعيف شده، آدم قيد گروه شهدا را كه نميزند. مي زند؟ مگر چهقدر ريشهيابي كردي و يا چهقدر دل سوزاندي؟ (اين دل سوزاندن را داشته باش تا بعد)
6. متأسفانه امروز از اهميت انداختن هفتهشهدا را معلول عوامل ديگري ميدانيد: دوره و زمانه عوض شده، بچهها ديگر بچههاي سابق نيستند، دغدغهي بچههاي امروز اين چيزها نيست وَ وَ وَ وَ وَ ... هر چند كه هماكنون مشتاقانه آمادهي مناظره و مباحثه با تمامي كارشناسان محترمي هستيم كه چنين دُر و گُهرهايي فرمايش ميفرمايند و اصولاً حاضريم ثابت كنيم كه اگر دغدغهي اين بچهها، جنگ و جهاد و مبارزه (از نوع خاص زمانهي خودشان) نباشد پس مفيد به چه دردي ميخورد؛ اما از ادعاي اول خودمان هم پايين نميآييم كه از اهميت انداختن هفتهي شهدا علت است و نه معلول. اگر تغيير و تحولات رو به رشد تدريجي و بهبود مستمر را در كار هفتهي شهدا پياده ميكرديد هرگز نياز به چنين تغييرات شگرفي احساس نميشد.
7. در ادامهي ريشهيابي از بند 3، مورد ديگري وجود دارد كه با كمي احتياط به آن ميپردازيم. شايد تغيير خيلي از ديدگاهها در رابطه با هفتهي شهدا ناشي از دخيل كردن نظرات كساني است كه دقيقاً نميدانند هفتهيشهدا چيست. دربارهي كساني صحبت ميكنيم كه مفيدي نيستند. البته منظورمان جسارت، توهين و يا ارج نگذاشتن به توانايي و خدمات همهي اين بزرگواران نيست. يقيناً منظورمان اين هم نيست كه هفتهي شهدا از مفيديها بايد به مفيديها به ارث برسد و ما ميراثخوارِ بي اصل و نسب نميخواهيم! اتفاقاً بالعكس نظرمان در نهايت بر اين است همچون جهادي، هفتهيشهدا هم بايد صادر شود و يقيناً بايد براي غيرمفيديها هم جذاب و قابل استفاده باشد. اما وقتي اساسنامهاي براي هفتهشهدا (در مجموعهاي كه خود را صاحب «شركت هفتهي شهدا» ميداند) وجود ندارد، چگونه انتظار داريد آدمهاي پراكندهاي كه از جاي ديگري ميآيند بتوانند دقيقاً به همان قوت و صلابت و موفقيت سابق هفتهي شهدا را برگزار كنند؟ اين ايراد پيش از آن كه به غيرمفيديها برگردد به مفيديهايي بر ميگردد كه كساني را ناآگاهانه به كاري ميگمارند كه آن كار شفاف و دقيق نيست و هر كس از ظن خود (و در اين آشفته بازار معرفتي از قرائت خود!) يار آن ميشود. همين است كه امروز هفتهيشهدا كه ميبايست فصل الخطاب اسوهسازي در رفاقتها و روابط دورهاي دانشآموزان باشد، به دليل تفكيك سادهانگارانهي شهدا از هم (بدون احتساب دورهها با ديد يكسان نگري به شهدا كه ناشي از برداشتهاي كليشهاي مرسوم بيروني است) عملاً كاركرد خود در اين زمينه را از دست داده است. آقاي دبيرستان مفيد! تا وقتي هفتهي شهدا «اساسنامه» نداشته باشد، هزاري هم كه دپارتمان و آي كيو بتركاني، راهت به تركستان است.
8. هنرِ فعاليتهاي فوق برنامه در اين است كه دانشآموز از تك بعدي بودن خارج شود و عالم بي عمل نباشد. شما كه بهتر از ما بلديد: دانشآموز پشت ميز و نيمكت فقط شنونده است. بايد «وورك شاپي» باشد كه شيرفهمش كند كه معلم چه فرقي با مجري تلويزيون دارد! وقتي آزمايشگاهِ فيزيك و شيمي و زبان داريد، چرا كارگاه ادبيات و هنر و تربيت اسلامي را جمع ميكنيد؟ اين كه مي گوييم «كايزن»، بي راه نيست. تشكيل گروههاي آموزشي، ثواب؛ ساختارمند شدن دبيرستان (از ايجاد نظام احمقانهي بوروكراتيك در دنيايي كه همهچيز در حال پِيپِرلِس شدن است كه بگذريم)، آفرين؛ بها دادن به پژوهش و مطالعات علمي، هورا؛ روبوكاپ و كنسرت و آستين كوتاه، مرسي؛ فوقبرنامه را چرا جمع كرديد؟ آقاي دبيرستان مفيد! سفيهانه از ما نخواهيد كه بپذيريم جمعكردن فوق برنامه -به معناي پايان دادن به فعاليت خلاقانه و فعّالانهي دانشآموز در اموري كه با مداد و كاغذ و كيبرد سر و كار ندارد- معلول است. (هر چند كه اگر با همان مداد و كاغذ و كيبرد هم فعالانه و خلاقانه و جهتمند سر و كار داشتند غمي نبود.) اين معلولِ كدام علت است كه خودتان علت العلل آن نبودهايد؟ اگر دانشآموزِ درسخوانِ ديروز شما كه نهايتاً معلوم نبود در دانشگاه به كدام فرقه و نحلهاي(از مشروطيّه تا خرخونيّه! ) بپيوندد را به يك دايرهالمعارف تشبيه كنيم، دانشآموزِ امروز شما كه بيشتر درس ميخواند و در كنار درس خواندنش در همان زمينه، پژوهش و مطالعهي ساختارمندِ دپارتماني دارد و قرار است موفقتر باشد، اگر ملاك موفقيت، كنكور و المپياد و غيره باشد، كه با دانشآموز ديروز فرقي نكرده وگرنه نهايتاً يك دايرهالمعارف چند جلدي است! كدام يك از ما نميدانيم كه مفيد را درست نكردهاند كه دايرهالمعارف تحويل جامعهي مسلمين دهد؟ تا كِي اين كبكِ فربه سر به زير برف فرو برده است و از درك اين واقعيت هولناك كه آنها كه در مفيد بهتر درس ميخوانند و شاگرد اولترند لزوماً موفقتر نيستند فرار ميكند؟ هنر فعاليتهاي فوق برنامه در اين است كه دانشآموز از تك بعدي بودن خارج شود و عالم بي عمل نباشد. چرا نميخواهيد با يك بررسي كارشناسانهي علمي، فارغالتحصيلان موفق خود را (با هر ملاكي كه دلتان ميخواهد و با عرف جامعه جور در ميآيد) شناسايي كنيد و علت موفقيتشان را جويا شويد؟ همهي برتري و شهرت فارغالتحصيلان مفيد (به انضمام همهي غُد بازي ها و گردنكشيهايشان) در دانشگاه و بعد از آن به چند بعدي بودنشان است. والا سمپاد كه تا دلتان بخواهد «بريتانيكا» و «اَمريكانا» ريخته است بيرون. دايرهالمعارفهاي وطني بي يال و دم و اشكم مفيد كه تشت پلاستيكي اند جلوي تايتانيك آنها! واقعاً چه افتخاري دارد نازيدن به اين علم وقتي از تحليل چنين مسئلهي واضحي عاجز است؟ (به پيوست يك جلد نشتنشاي رضا اميرخاني، از معدود سمپاديهاي چندبعدي، جهت تنوير اذهان و اطمينان قلوب تقديم ميگردد)
9. تا وقتي يكسان بيني و نگاه ماشيني در همهي شئون آموزشي و پرورشي جاري است و هنر و ادبيات و تبليغات و شيمي به يك چوب راست ميشوند، اصلاً تعجبي ندارد اگر به نظرتان منطقي بيايد كه دپارتمان رياضي هم ميتواند در هفتهيشهدا جايي داشته باشد! و براي زيستشناسي هم در نمايشگاه شهدا غرفه بزنيم! كاسهي داغتر از آش يعني همين. همانهايي كه تخصص مداري وتخصص گرايي و تئوريهاي سازماني و تشكيلاتي را ابداع كردهاند، در كنار آنهمه لاطائلات، به تحليل درست و واقعبيني هم بها ميدهند. چهطور است كه شما از پاپ -خدابيامرز- كاتوليكتر شده ايد و تحليل را هم در چارت سازماني انجام ميدهيد؟ تحليل و تقسيمِ مسئوليت، مال ردههاي بالاتر است. گروههاي آموزشي چه حقي دارند كه در هستي و چيستي هفتهيشهدا اعمال نظر كنند؟ مگر در حد صلاحيت گروههاي آموزشي است كه به بود و نبود هفتهيشهدا بيانديشند و مگر فقط گروههاي آموزشي در اين زمينه صاحب رأي و نظرند؟ تحليل درست و واقعبيني، اگر از لاك سيستم نوين آموزشي بيرون بياييد و قدري از بالا به ماجرا نگاه كنيد، فرآيند آساني است. الان كه عهد گلستان و تركمانچاي نيست كه هفتهي شهدا را بذل و بخشش ميفرماييد. اصلاً مگر شما ميتوانيد چيزي كه اسم و سابقهاش، همهي گروهها و ساختار و چارت را بهيكباره قورت ميدهد بين آنها تقسيم كنيد؟ هفتهي شهدا هر چند كه يادگار جنگ است، اما غنيمت جنگي نيست كه به راحتي و با شمشير تقسيم شود. نگاه سيستمي بايد به شما بگويد كه آگاهانه تقسيم كنيد و كامل بيانديشيد. آيا اينگونه است؟
10. با عرض پوزش به اطلاع ميرساند كه در حال حاضر كار هفتهي شهدا اولويت سوم و چهارم كه هيچ، اولويت بيستم هيچيك از گروههاي آموزشي هم نيست و با حفظ روند فعلي، هيچ اميدي هم به بهبود وضع آن در آينده پيشبيني نميكنيم. حتي اگر بتوانيد به ما بقبولانيد كه چارهاي جز نگاه شقهشقه به هفتهي شهدا و برگزاري مشترك آن با گروههاي آموزشي نداريد، حتماً بايد بپذيريد كه هفتهي شهدا و به طور كلي شهداي مفيد، وراي ساختار تنگ و كُند گروههاي آموزشي، به يك جايگاه واقعي و مسئول مستقل و جداگانهاي نياز دارد كه حتي اگر هيچ فرد يا گروهي زير مجموعهي او نباشند، بتواند مجموعه فعاليتهاي مرتبط با شهدا را پيگيري و هدايت كند. آقاي دبيرستان مفيد! يقيناً به اين حقيقت ايمان داريم كه اگر امروز اين حرف را باور نكنيد و اين هشدار را جدي نگيريد، به زودي زماني فرا ميرسد كه با قدرت گرفتن گروههاي آموزشي و بهراهافتادن حجم عظيم فعاليتهاي آنها، هفتهي شهدا از آنچه ميبايست باشد و آنچه سزاوار آن است عقب ميافتد و نهايتاً به يك هجوِ مضحكِ مسخرهي سمبليك و بيهويت در حد كليشههاي متداول: «به مدرسهي شهيدپرور مفيد خوشآمديد» و يا «كربلاي جبههها يادش بخير» و ... تبديل ميشود. ما نگران رقابتِ جدي بحث شهدا با گروههاي آموزشي نيستيم و بلكه اعتقاد داريم در اين رقابت سازنده، آنچه نتيجه خواهد شد بالندگي و رشد هدفمند و -انشاء الله- الهي گروههاي آموزشي و در يك كلمه «تهذيب و تعالي علم» خواهد بود. ما از آن نگرانيم كه در كشاكش اين تغييرات و گسترش ناهمگون، با رويكرد يكسويه به گروههاي آموزشي، امكان رقابت سالم و سازنده به هفتهيشهدا داده نشود و بدتر، در حق آن اجحاف شود و بدتر از آن، فعاليت با محوريت شهدا در دل گروههاي آموزشي حل و محو و ناپديد شود. گسترش ناهمگون ساختار مدرسه با سمت و سوي پژوهش و علم (كه البته پنبهي حضرتش در بند 8 زده شد) نگراني بي توجهي و عقب ماندگي گروهشهدا از اين قافله را به طور جدي ايجاد ميكند. (زمانه را نِگر كه نگران عقب ماندن قافلهي شهدا از تَحَوُّل زمانيم. حال آن كه زمانه بايد نگران عقب ماندن از قافلهي شهدا باشد. اي بسيجيها! زمان را باد برد...) ماتمِ عُظما آنجاست كه پس فردا، كه رفت آنچه رفت، محو و ناپديد شدن هفتهي شهدا را علت ميخوانيم و به طبع آن ناتواني آموزهها و اسوههاي مبارزه را در كارزار زمانه فرياد ميكنيم. آن روز تكتك ما كه دستروي دست گذاشتيم، تا امروز اين بيتوجهي و بيمسئوليتي ها در قبال مسئلهي شهدا روا شود، مسئول خواهيم بود. و چه كس از آن روز پر مهابت خبر دارد؟ آقاي دبيرستان مفيد! براي آن كه اين ميته كه امروز بيصاحب روي زمين افتاده است، جيفهي گرگ وكفتار و كرمها نشود، بايد صاحب داشتهباشد (هر چند كه صاحب اصليش هم در اين دنيا پيكرش روي زمين ماند) اما پس تو چهكارهاي؟ «متولي ثابت»، بعد از «اساسنامه» ركن دوم احياي اين فريضه است. بل تهيهي «اساسنامه» به «متولي ثابت» وابسته است.
11. «متولي ثابت» ضرورت است از دو لحاظ: يكي اين كه همين حداقلي كه به نام هفتهي شهدا ميشناسيم، با كيفيت برگزار شود، و ديگري اينكه در كوران تغيير و تحولات زمان و زمانه و دبيرستان، بتوان براي كارهاي بلند مدت با محوريت شهدا برنامهريزي كرد. آقاي دبيرستان مفيد! تا كور اسلحه بكشد، جنگ تمام شده است و تا گروههاي آموزشي سر و ساماني بگيرند و بفهمند كه چگونه خودشان با محوريت خودشان بايد كار شهدا را جمع و جور كنند، چيزي از همين هويت آش و لاشي كه به نام هفتهي شهدا ميشناسيم باقي نماندهاست. به خود بياييد! با «انشاءالله» و «الطاف خفيهي الهي» هفتهي شهدا شايد زنده بماند، اما مطمئناً رشد نخواهد كرد. اگر محتواي هفته را بايد گروهها تعيين كنند، يكنفر بايد پيگير اين مسئله باشد كه فارغ از كارهاي ديگر، وظايف گروههاي آماتور و فشل را يادآوري و نتايج را مطالبه كند. اين «يك مقام»، حتماً نميتواند از خودِ گروهها باشد. اصلاً اين گزاره با صورت مسئلهي اصلي، كه نگاه تخصصي به مقولات مختلف بود، تزاحم دارد و يقيناً عملي نخواهد بود، مگر از خيرِ «كار تخصصي كردن» بگذريد. اگر قرار است شوراي سياستگذاري و راهبردي و اجرايي و يا هر چهي هفتهيشهدا در گروههاي آموزشي تشكيل شود (بر فرض اين كه اين تيم يا شورا راه به جايي ببرد) مسئول شورا نميتواند خودش مسئول يا عضو يك گروه آموزشي باشد. طبيعي است كه يا كار به سمت و سوي فضاي آن گروه تغيير مسير ميدهد، يا به علت اشتغالات فراوان مسئول مربوطه، يكي از دو كار (شوراي هماهنگي... يا گروه تخصصي) روي زمين ميماند. لازم است يك فرد مستقل همواره پيگير كارها باشد تا با تقسيم مسئوليت درست، حجم عظيم فعاليتها همگرا شود. همچنين براي ساماندهي كلي و هويت بخشي به مسئلهي شهدا لازم است تا علاوه بر كارهاي يكساله، تصميمات يا پروژههاي بلندمدتي در نظر گرفته شود. چه كسي تضمينكننده پيوستگي –فكري وعملي- تصميمات و پروژهها در مدت بيش از يكسال است؟ چه كسي در طول همهي سال، و نه چند ماه مانده به موعد هفتهي شهدا، اين فعاليتها را برنامهريزي و هدايت ميكند؟ «شوراي سياستگذاري فلان» يا «متولي يك ساله از داخل گروههاي آموزشي»؟ يعني اين كار عملي است؟
12. همهي دو دليل محكم و مُتقَن بالا، بدون درنظر گرفتن امكان حضور فارغالتحصيلان در فعاليتهاي مربوط به شهداست. در اينجا فرصت براي اثبات لزوم حضور فارغالتحصيلان در فعاليتهاي هفتهيشهدا وجود ندارد. (هر چند كه ظاهراً كسي با نفسِ «حضور» مشكل ندارد و در چگونگي آن اختلاف هست) اما مگر گروههاي آموزشي اصولاً ميتوانند چنين حضور داوطلبانه و بي چشمداشت و دستمزد را هضم كنند؟ و مگر در ساختار آنها جايي براي حضور چنين نيروهايي ديدهشده است؟ و مگر اصلاً خودشان در مورد اين مسئله ميتوانند تصميمگيري كنند؟ و مگر... حتماً بايد جايگاهي درون سيستم دبيرستان براي هماهنگي و ساماندهي اين ارتباط ويژه (ساير ارتباطات ويژه نيست، چون رسمي و اداري و پولي است) وجود داشته باشد و دفتر فارغالتحصيلان چون بيرون از سيستم اجرايي مدرسه است، عملاً به جز حمايتهاي معنوي، نميتواند نقش فعال و موثري در اين زمينه ايفا كند.
13. امروز وقت آن است كه يك بازنگري كلي و اساسي در آنچه از ثمرهي بيست سالهي هفتهي شهدا برايمان مانده است بكنيم. آن قدر كارهاي واجب و لازمي روي زمين مانده است كه اگر سالها بدويم باز هم عقب هستيم. (تازه اينها كارهاي مربوط به ياد شهداست. چقدر بايد بدويم تا به خود شهدا برسيم؟) ساماندهي آرشيو پروندهها و مستندات مكتوب، عكسها، فيلم و ... كار وقتگير و پيچيدهاي است. يكي از مشكلات در نارسايي انتقال هفتهي شهدا از گذشته تا حال و يكي از موانع اجرايي جدي تحويل كار شهدا به گروههاي آموزشي، فقدان آرشيو كامل و جامع، از هر آنچه دربارهي شهدا داريم است. آرشيو شهداي ما اكنون يك انباري پر از اطلاعات است كه با اندكي صرف وقت و هزينه، توانايي توليد چندين جلد كتاب و نوار و سيدي براي ارائه به جامعه خواهد داشت. چرا از حجم انبوه فعاليتهاي انجام گرفته در گروه شهداي دبيرستان مفيد كسي نبايد استفاده كند؟ چرا ما محصول توليدي قابل ارائه حتي به خانوادهي مفيد نداريم؟ از سوي ديگر، دانشآموزان با درگير شدن در اين پروسه، عملاً زندگي با ياد و راه و سيرهي شهدا را خواهند آموخت و چه كاري بهتر از اين؟ اين همه هدف: فقط با يك تير. انباري اطلاعات شهداي ما نياز به پردازش دارد تا از دلِ دادهها، مطلب و مفهوم براي زندگي امروزمان بيرون بياوريم. حجم زيادي از كار ساماندهي، به توليد آرشيو الكترونيك ميانجامد كه با گسترش آسان و ارزان، مطمئناً مرجع مناسبي براي همهي گروههاي آموزشي، دانشآموزان، معلمين و خانوادهي بزرگ مفيد خواهد بود. اين كار ميسر نيست مگر با تعريف مجموعهي مستقلي كه با به كارگيري و تعامل با تمامي اركان دبيرستان و فارغالتحصيلان، به طور جدي به حفظ ميراث گرانبهاي شهدا بپردازد. فردا براي اين كار خيلي دير است.
14. نگارندگان اين نامه، كه همگي از فارغالتحصيلان دبيرستان مفيد هستند، به علت تنفس در فضاي دانشگاهي و مجموعههاي بيروني، نه شهداي مفيد را تافتهاي جدا بافته از خيل هزاران شهيد دفاع مقدس ميدانند و نه بر روي آنها تعصب و غيرت خاصي دارند و نه مفيد را غايت آمال و آرزوهاي خود ميدانند و ميپرستند. صحبتشان از روي دلسوزي است و در ازاي همهي اينها هيچ نميخواهند، به جز فرصت حضور. طنز ماجرا اينجاست كه اهالي دبيرستان مفيد تقريباً خلاف اين هستند. يعني چون از كاركنان دبيرستانند، (قاعدتاً) ميبايست به محل كار خود عشق بورزند و شهدايي كه روزي جاي آنها بودند را بشناسند و در شناساندن و عمل به سيرهي آنها بكوشند. انشاءالله كه چنين باشند. به پيوست تمثال مبارك شهيد سعيد امين، جهت بهره بردن از لبخند مليح و نگاه عاقل اندرسفيهشان به ما خراباتنشينان دارفنا، تقديم ميشود.
والسلام علي عبادالله الصالحين فروردين1384
محمدامين احمدزاده مهدي پورقربان حامد تأملي محمدحسين دشت بزرگي امير شيرينپور سيد امين طاهري صمد غفاري محمد كربلايي جعفر آرش كيالاشكي
رونوشت: - سرپرست محترم مجتمع آموزشي مفيد - مديريت محترم دبيرستان مفيد1 - معاونت آموزشي دبيرستان مفيد1 - مديريت گروههاي آموزشي دبيرستان مفيد1 - معاونت اجرايي دبيرستان مفيد1 - مديريت فوق برنامه دبيرستان مفيد1 - دفتر هماهنگي امور فارغالتحصيلان دبيرستان مفيد - دفتر مطالعات و پژوهش دبيرستان مفيد - فارغ التحصيلان دبيرستان مفيد
|