|
راستي من چي شد كه از خطه ي بارون اومدم؟ از مه و آينه از وادي مجنون اومدم؟ گيج و حيرون اومدم تو بهت اين شهر غريب شهر دود و شهر آهن، شهر دلشوره، فريب دوس دارم از اين جا سر به صحرا بذارم شهر رو با رندا و نالوطيا تنها بذارم دوس دارم به شيوه ي عاشقي آس و پاسي رو گم شدن رها شدن خلوت ناشناسي رو
اين همه كلك مَلَك، دغل مَغَل كار ما نيس ناخنك سبد سبد بغل بغل كار ما نيس سهم ما از اين همه، يه كنج خلوت، ديگه هيچ سهم ما، تنها يه دل، غربت و قربت، ديگه هيچ * نَقلمون زهر هلاهل، نَقلمون نُقل و نبات بذار اين حكايتو از اولش بگم برات روزي بود و روزگاري، زير گنبد كبود يكي بود يكي نبود، غير خدا هيشكي نبود شهري بود كه آدماش خواب بهار رو مي ديدن خواب گل، خواب نسيم و سبزه زار رو مي ديدن دلشون مي خواست كه آسمون بازم آبي بشه خورشيد از راه برسه، دوباره آفتابي بشه كوچه ها بوي صميميت آسمون بدن خونه ي فرشته رو به آدما نشون بدن آدما تو دل هم ظلمت و نفرت نپاشن مثل چشمه، مثل بارون، مثل آيينه باشن شهري بود، يه شهر زخمي، خسته و دست به دعا دلا حيرون، چشا گريون، رو لبا «خدا خدا» آسمون سُربي، گُلا تشنه و تلخ و بي بهار بغض بي بهونه و پنجره هاي انتظار دسته دسته لاله ها گلوله بارون مي شدن كوچه ها خيابونا لبالب از خون مي شدن * زير و رو شد دلامون، الانه با صفا شدن قفسا شكستن و پرنده ها رها شدن خورشيد هم يه روز اومد ابر كبود رو زد كنار تو زمستونِ سياه معجزه شد، اومد بهار! جار زدن: آهاي بياين بهار رو قسمتش كنيم احدي جا نمونه! عالمو دعوتش كنيم ما خيالمون نبود، زرنگا از راه رسيدن سر سفره ها نشستن و به شادي لميدن همونايي كه الانه كاخشون رو تپه هاس كيفشون كوكه كه دست عاشقا فلس سياس داداشي! آره همون برادراي ناقلا خلق رو مهربون ديدن، ولو شدن رو سفره ها وقت قسمت كه رسيد، خيلي بفرما مي زدن حالمون رو ميديدن، جون شماها ميزدن طمع طعمه نداشتيم، همه صاف و بي ريا مينشستيم اون طرف، قبول داريم جون شما اونا هم آيه ميخوندن كه: زمونه فانيه هر كي دل به اون ببنده اهل شركه، جانيه مردم اين رو بدونين دنيا و ما فيها اخه هر كي دنيا رو بچسبه جاش تو قعر دورخه بعدشم يواش يواش رو سفره ها وا ميشدن ما تماشا ميشديم، اونا معما ميشدن همونايي كه الان همش ميخندن بهمون خودشون رو عقل كل ديدن، ما رو اهل جنون سرمون رو برده غوغاي حروف حلقشون يادشون رفت اون همه حرف خدا و خلقشون عاشقن! بهار آزادي رو خيلي دوس دارن دست ميدن با زعما! شادي رو خيلي دوس دارن بر و بچه شون شريفن، همه شاد و شنگولند بنده ي خاص خدا، تو ينگه دنيا ميلولند عارف نون و ندا! اهل سلوكند رفقا! مال مردم تا كه دستشونه كوكند رفقا! واسه تمرين بهشت و عشق و حالي كه نپرس ميزنن اين ور و اون ور، پر و بالي كه نپرس آخه لذتي داره! بهشت و تنهايي خوشه! حيفش اينه، بذار حسرت ديگرون رو بكشه اينه كه رو خط خون، خنده به لب، پا ميذارن حسرت شكفتنو بر دل گل ها ميذارن هم دست حروميا، هي گل و بلبل ميكنن دستشون باشه بهشت رو هم چپاول ميكنن * ولي قربون خدا برم كه خيلي باصفاس عاشق پياده ها، عاشق پابرهنه هاس يه دقيقه اخماتونو واكنين! من با شمام عاشقاي آس و پاس! آي عاشقاي آس و پاس! زخم و تنهايي و حسرت رو تحمل ميكنين ميدونم غم هاي عالم همه رو دوش شماس شما با زمزمه هاتون گل خورشيد ميكارين چي بگم؟ كه شعر من پيش شماها رو سياس اگه وعده ها دروغ بود، اگه واعظا دروغ به خود خدا، حقيقت خدا تو قلب ماس اگه فصل گرگ و ميشه، اگه سايه روشنه به دلاتون راه ندين غما رو تا خدا خداس * چه كنيم ديگه، همينه عالم ما آدما خيلي تكراريه شادي و غم ما آدما تو ميگي كه عشق شاعرا دروغه اخوي دل شاعرا ببين چقدر شلوغه اخوي دلشون جاي ديگهس، عشق رو بهونه ميكنن بيخودي فقط دل ما رو نشونه ميكنن شاعري يه جور تفننه، الان يه جور دواست جور واجوره دفترا، اما پر از رنگ و ريا ست من ميگم: دروغ چرا؟ درست ميگين، حق با شماس ميبينم كه چه پلشتي ها تو خون واژه هاس اما نالوطي شدن شاعر و ماعر نداره زمونه يواش يواش هاله رو دل ها ميذاره اين حكايت هميشهس، نه عجيبه نه غريب مذهب عاشقي نيست باب دلاي نانجيب به خدا اون قده اين زمونه زير و رو ميشه كه دل آدما هر چي هست يه روزي رو ميشه عاشق نقالي نيست، با قصه گفتن نميشه روز و شب ليلي و مجنون رو شنفتن نميشه اگه عاشقي، باهاس طعم جنون رو بچشي تب و تاب قدرت و هراس و خون رو بچشي نميشه تو وادي صدق و صفا پا بذاري نينوا كه شد بري عاشقا رو جا بذاري شاعرم آدمه، دور نيس اگه دم دمي بشه دلشو حروم كنه، يه وقت جهنمي بشه اگه راستشو بخواي ما همهمون شكستهايم به نسيم آسمون پنجره ها رو بستهايم اين همه فرشته اين حوالي ها پر ميزنن دلمون قفله وگرنه، اونا هي در ميزنن چه سكوتيه تو چشما! مگه خاموشي زدن؟ نكنه بر دل ما مُهر فراموشي زدن؟ * يه شبي بيا كه دست به حال و قالي بزنيم با پرنده هاي عاشق پر و بالي بزنيم درِ آسمون به روي ما كه بسته نميشه خدا از توبه شكستن ما كه خسته نميشه به خدا، خدا همهي بنده هاشو دوس داره واسه برگشتنشون هميشه راهي ميذاره ته دل ها به خدا يه قدري سوسو ميزنه يه فرشته تو دل هر كسي هوهو ميزنه توي گلدون شكسته، گل اميد رو ببين اون ور پنجره ها، خندهي خورشيد رو ببين * عاشقي اول و آخرش عذابه داداشي! اضطرابه، انتخابه، التهابه داداشي! شب و غربت و هوايي شدن و نم نم اشك چشم عاشق گُله و گريه گلابه داداشي! من دلم شكسته، وقتشه بريزم دلمو به خدا، دلِ شكسته مستجابه داداشي! هي غزل غزل اگه قصهي داغمو بگم چه حكايتي ميشه، صد تا كتابه داداشي! اگه بيحسابه حرف من و كار خيليها بذار فردا بشه، همهچي حسابه داداشي! گل نرگس تو چشا، بهار رو معنا ميكنه تو دعا بخون كه بخت ما نخوابه داداشي! * دست نذار روي دلم، دلم كبابه داداشي! اين روزا دلا تو خط نون و آبه داداشي! حالمون رو پرسيدي، قربون اون معرفتت توي اين هول و ولا ، خيلي خرابه داداشي! دل كجاست؟ ديگه باهاس دنبال بيدلا بريم اين روزا، اين طرفا، بيدلي بابه داداشي! يه نسيمي اومد و دميد و ما عين حباب نقش ما نقش بر آبه و سرابه داداشي! چي شد اون جوري نشد؟ كجا؟ كيا؟ كدوم طرف؟ چه سؤالايي دارم كه بيجوابه داداشي! اگه دوس داري تو هم يه روز به رويات برسي چشم ببند و خوب بخواب! زندگي خوابه داداشي! * اولش بنا نبود عاشقا دست به سر بشن اولش بنا نبود اين قده در به در بشن جاي پر زدن به شادي تو هواي زندگي گم و گور بشن تو اين پيچ و خماي زندگي اولش بنا نبود كه عاشقا خط بخورن ديگرون شربت شادي، اونا تهمت بخورن اولش بنا نبود كه زخميِ جفا بشن توي غربتِ زمونه، شوكران رو بچشن زندگي خيلي قشنگه اين روزا، خيلي قشنگ پر شده خيابونا از آدماي رنگارنگ دل من! چشماتو واكن، كمي دنيا رو ببين هر كجا سفره اي هست، حملهي رندا رو ببين باغ لالههاي نازنين لگدمال كياست؟ گريه ها مال كيا و خنده ها مال كياست؟ يه طرف دلا چه رنگي، يقه ها برف سفيد از كنار اون دلا كه رد ميشيد رنگي نشيد! سوارن با رخششون، سَد ميكنن جاده ها رو آقازاده ها ميگيرن حال آزادهها رو بينوا مردم و اون ها نون و حلوا ميخورن ديگرون مجنونن، اما اونا ليلا مي خونن اون طرف، جوره جوره، سور و سات اختلاس ميبرن شمش طلا و ميذارن رو اسكناس شادمون، خنده به لب، اوستاي حقهبازيند اوستاي اوستاها تو رشتهي دست درازيند اون طرف تر رو ببين، قلندراي الكي ميزنن اين ور و اون ور حرفاي بانمكي همونا كه دم به دم «جون برادر» ميزنن بذار وقتش برسه، هزار تا خنجر ميزنن درويشاي قلابي، سبحه به دست، وول ميخورن آدماي ساده دل، يه قل دو قل، گول ميخورن هي ميان تو كوچه ها، ياحق و ياهو ميزنن بعد ميرن خلوتشون، كباب آهو ميزنن وقتي پا بده بشون، شيطونا رو مات ميكنن روزي صد تا كاميون گناه رو خيرات ميكنن رفقام يواش يواش رفتن و نالوطي شدن مثل اون مستضعفا كه يكهو طاغوتي شدن همونايي كه دم از سفرهي مولا ميزدن سفرههاي چرب و نرم رو ميديدن، جا ميزدن روز و شب با دلشون شيطونا بازي ميكنن تا قيامت ميخونن، روده درازي ميكنن يادشون رفت يه روزي شعاراي ناب ميدادن سبيل هزار تا رستم رو، يه دست، تاب ميدادن وضع عالم رو ببين، خيلي قمر تو عقربه بعضي ها ميگن كه روز روزه، كي ميگه شبه تو چشا چشمه ي آب و قصهي تلخ سراب تو دلا حسرت شعر بيدروغ و بينقاب * مثل گل، مثل پرنده، مثل بارون و نسيم نميخواستيم مگه ما بهار رو منتشر كنيم؟ به زمين و به زمون نشون بديم كرامتو به همه، حتي به سنگا، ياد بديم محبتو؟ نميخواستيم به كويرِ سينهها گل بزنيم؟ از دل آدما تا عرش خدا پل بزنيم؟ نميخواستيم كه بهشت رو تو زمين به پا كنيم؟ آدما فرشته شن، دنيا رو با صفا كنيم؟ نمي خواستيم كه ديگه سفرهاي خالي نباشه؟ توي دست حسرتي، نون خيالي نباشه؟ تو دل پرنده ها، عقدهي شادي نمونه؟ غم كمش بد نيس، ولي، غمِ زيادي نمونه؟ اون روزا، جون تو، از فرشته ها كم نبوديم چي بوديم؟ هر چي بوديم، آدمِ آدم نبوديم دلمون به كمتر از فرشته راضي نميشد يه نفس، عشق حقيقي مون، مجازي نميشد همهمون پر ميزديم تو آسمون آرزو واژهها ميخوان بگن، اما دلم ميگه نگو * ياد اون دلاي عاشق، ياد اون صفا بخير! ياد اون همه شقايق توي جبهه ها بخير! اون جاها، دغل مغل، دوز و كلك، روا نبود جز زرنگي تو شهادت، تو مرام ما نبود چشممون، آينهمون، ظرفامون هم يكي بودن دلامون يكي بود و حرفامون هم يكي بودن اون جا هيشكي از دلت نشون حزبي نميخواست همه حزب عاشقي، حزب صفا، نه چپ نه راست واسهي شهيد شدن اخم و گزينشي نبود پارتي و سفارش و خواهش و كرنشي نبود نينوا بود اون جاها، زلالي يقين ناب اما كوك ميكردن اين جا بعضيها ساز سراب ادعا بود ديگه، استاد حقايق ميشدن خوش خوشك، وارث اون همه شقايق ميشدن ديگرون هر چي بودن، دل خوشيشون بعد خدا پير مهربون ما، زنده ترين زنده ها عاشق مردم كوچه و خيابون و حرم باوفاي باوفا، شريك درد و داغ و غم عقل سرخش كه فراتر ميرفت از عشق و جنون سفرهي مردم رو خالي نميخواست از گل و نون باصفاي باصفا، فطرتش رو گم نميكرد رنگ كبريا نداشت، اخم به مردم نميكرد يه روزي پر زد و رفت آينه ها تيره شدن آدما به زرق و برق سكه ها خيره شدن خيلي ها به مذهب عاشقي پشت پا زدن وقت امتحان كه شد، شيطونه رو صدا زدن حالا خيلي وقته كه ما همه برزخي شديم دلامون سرده، نگو آدماي يخي شديم چشامون دو قلوه سنگه، توي قاب آهني نبضمون نمي زنه، نهگريه اي، نه شيوني مثل اين كه مرده دل ها، نميياد صداي قلب دنياي قلب هاي سكهاي و سكههاي قلب نه فرشته و نه شيطون، نه جهنم، نه بهشت سرنوشت رو ما نوشتيم يا كه ما رو سرنوشت؟ * تو مي گي: اين جورياس رسم زمونه هميشه چرا غافل بمونيم، دنيا داره عوض ميشه وقتشه بريم حالا يه خورده الواطي كنيم دلمون رو با دل داش آكلا قاطي كنيم هر چي گفتن و شنيديم، الكي بود، الكي با تو ام مشتي، تويي دل خوش چي؟ دل خوش كي؟ تو دلت پنجاه و هفتيه، عقب موندي داداش! پا شو عشقي! دست و پا كن يه دل تازه به جاش! عشق و دل كه واسه ما آب نميشه، نون رو بچسب پا شو تا دير نشده، جناب شيطون رو بچسب! من ميگم: قبول دارم، هفت خطِ هفت خطا تويي همه اشتباه ميرن! تو دنيا بيخطا تويي تو هواشناسي و لهجهي باد رو ميدوني چه قده؟ كدوم طرف؟ كم و زياد رو ميدوني من ميگم: قبول دارم كه قرن بيست و يك شده ديگه هر چي بديه خوبه و خوبيا بده ميدونم، عوض شده زمونه و دور شماست هر كي نالوطي نباشه، زندگيش واويلاست پهلوون رفته تو خط حال، ميگه: زدم به خال! حالا من موندم و دل مونده و يك دنيا سؤال من نميگم، تو بگو كه اين چه جور عاشقيه؟ آدما «عوض» شدن يا «عوضي»؟ قصه چيه؟ ما بوديم عاشق بارون وگل و نور و نسيم چرا هيشكي نميگه چي شد كه اين ريختي شديم؟ چي شد، اين جور، دل داديم به قهقرا يه روزي پر ميزديم فراتر از ستاره ها سرگروني رو ببين، پيش خدا خم نميشيم اون روزا فرشته بوديم، حالا آدم نميشيم * تو بساط ما، دلا خيلي پُره، چشا تَره دل من! عشق رو ببين كه زخميِ زور و زره آدما رو! تنه ميزنند و طعنه ميزنند به همديگه بذار فردا برسه، كي اوله؟ كي آخره؟ بيخودي ناله نزن تو كوچههاي بيكسي دَرا بسته، تازه گوشِ دلِ آدما كَره سرنوشتمو نوشتن به سفر، مثل نسيم عاشق از روز ازل تا به ابد در به دره تو خودش ميريزه غمهاشو، به عالم نميگه جز خدا، بگو، كي از درد دلم با خبره؟ دل من! رها شو از اين همه عشق رنگ وارنگ چند تا معشوق رو يه دل اين ور و اون ور ميبره؟! داغ لالهها عزيزه، چشمهي روشنيه كي ميگه كه خون لالههاي عاشق هدره؟
|