« حاج بابا | صفحه اصلي | آب خنک »

بلد نيستم

سعيد بابايي برايتان تعريف کرده. قضيه همان مقام بلند پايه ي مدرسه مان را که معلم اجتماعي شده و جد و آباي بچه ها  را آورده جلوي چشمشان و اوليا هم دارند لذت مي برند.
من اصلا گيرم سر اين سخت گيري نيست ، چراکه خودم هم موافق سخت گرفتن هستم. گيرم سر اين است که چرا تا پارسال ، وقتي ما سخت گيري مي کرديم کارمان غلط بود. نمرات سعيد بابايي را سرخود تغيير مي دادند و اوليا جوراب ما را پرچم مي کردند که چرا امتحان شما از مدارس ديگر سخت تر است و از همين دست مزخرفات هميشگي.
تا حالا من فکر مي کردم که در مدارس غيرانتفاعي ، فقط مدير است که بري اوليا نوشابه باز مي کند ولي نگو که اوليا حاضرند وانت وانت هندوانه را خدمت مدير پيشکش کنند تا ايشان زير بغلشان خالي نماند.
قصدم فحش دادن نبود ، فقط قصد نقل يک خاطره را داشتم.

***

سخت گيري مدير مدرسه مان در درس اجتماعي يک فايده اساسي براي من داشته. من هم از اين فضاي باز سياسي به دست آمده نهايت استفاده را برده ام و تا آنجا که جا داشته به اين بچه ها فشار آورده ام. اي کاش که اين فرصت از همان سال اول راهنمايي ايجاد مي شد و من مي توانستم آن طور که مي خواهم با اين بچه ها کار کنم و نگران غر زدن اوليا و مدير نبودم.
وقتي سخت گيري هايم زياد مي شود ، احساس مي کنم که محبوبيتم کاهش مي يابد. ولي اين براي من مهم نيست. چراکه مي دانم در نهايت اين به نفع بچه هاست و خودشان يک روزي همين را مي فهمند.
امسال دانش آموز جديدي دارم که از مدرسه غيرانتفاعي ديگري آمده. از همان مدرسه هايي که مدير و اوليا براي هم دستمال قرمز پهن مي کنند و اين وسط خسر الدنيا و الآخره بچه ي طفل معصوم است. همين دانش آموز از وقتي اين سخت گيري ها را ديده احساس مي کند که قبلا چه خيانتي به او شده. چه چيزهايي مي توانسته ياد بگيرد ولي به او آموزش نداده اند.

***

معلم بايد دانش آموز را آن طور که مي خواهد بار بياورد نه آن طور که ديگران برايش صلاح مي دانند. مگر اين که واقعا قبول کند که ديگران صلاح را مي خواهند.
پارسال دانش آموز جديدي داشتم که مي ترسيد پاي تخته برود. اصلا شده بود مضحکه کلاس. وقتي مي خواستم ببرمش پاي تخته از خجالت سرخ مي شد ، عين لبو. اما حالا بيا ببين. گاهي اوقات مي رود پاي تخته و با کمال پررويي مي گويد : « بلد نيستم! »
با همين پررويي هايش حال مي کنم.

***

بعد از مدت خيلي زيادي پنج شنبه عصر رفتم دبيرستان مفيد. دانش آموزان 5 سال پيش خودم را ديدم که الآن سال آخر دبيرستان هستند. نمي دانم چرا ؟ ولي هنوز احساس مي کنم که تک تک آنها را بيش از هر دانش آموز ديگري که داشته ام ، دوست دارم. ما با هم مثل برادر بوديم. دانش آموز هم ، دانش آموزان قديم ...

علي آقا مربي

بازتاب

آدرس بازتاب هاي دريافتي اين نوشته:
http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/85.

نظرات

سلام
1- به نظرت واقعا پ ت ر به سمت صلاح پيش مي رود ؟
2- همين دانش آموزاي قديم در مقابل دانش آموزان قديمي ترشون هيچي نيستن. بيخود نيست كه همه ي ابن سينا ها و خوارزمي ها مال سالها پيش هستن!
يا علي

به شما مي‌‌گن آقا معلم دلسوز.
حس خيلي خوبي بايد داشته باشي...

... ! مطمئن باش همین پس فردا مطلبت رو میز مقام بلند پایه اس ! سر من که این اتفاق افتاد!!

سلام.اين پايه ي بلند مرتبه پس همه جا محبوب شده.
سخت گيري معلم بچه ها را خسته مي كنه ولي در مورد
پايه ي بلند مرتبه بر عكسه

سلام
لطفا به فامیل ما اینقدر گیر ندین ...
علی علی

با همش موافقم !
هم با سخت گیری
هم اینکه دانش آموز هم دانش آموزای قدیم
راستی تولدت مبارک !

زیرسرپوش بلور
تو هوا بودی
توبودی
شمع در دایره روشن نور
زنده بود
و نمی دانست
کیمیا در نفس هستی توست
تا تو رفتی
دانست
و

مرد

ویژه آپدیت شد
معجزه زندگی من
به مناسبت.....

سلام. وبلاگ با مطلبی با عنوان اشتباهی بزرگ( در مورد گرداندن مجرمان در شهر ) به روز است

اصلاً‌هم اينجوري نيست!اتفاقاً‌من به شخصه تجربه كردم كه هرچي معلم‌ها سختگير تر باشه،بچه‌ها خيلي بيشتر دوسش دارن.
اين رو وقتي مي فهميد كه معلم قراره عوض بشه!يا با بقيه مقايسه بشه يا... .
خلاصه اينكه به حرفهاي بچه‌ها گوش نكنيد.صبر كنيد پاش بيفته تا ببنيد چه دفاعي ازتون مي كنن.

ارسال نظر

نكته‌ها :

اخبار و اطلاعيه هاي سايت رازدل: http://www.RazeDel.com/news