تقلب
چند روز پيش که مراقب
امتحان نهايي بودم ، يه تقلب گرفتم.
وقتي ديدم که اين دو نفر برگه هاشان را عوض کردند ، به روي خودم نياوردم تا بتوانم در يک موقعيت
بهتر برخورد کنم. در اين حين يکي از بچه هاي کلاس هم که تقلب آن
ها را ديده بود تعجب کرده بود که چرا من هيچ کاري نمي کنم و چرا با آن ها برخورد
نمي کنم.
من چند بار رفتم تا انتهاي کلاس و برگشتم و منتظر بودم تا يک بار ديگر هم تقلب کنند
تا بتوانم با دليل محکمتري اين جريان را در برگه صورت جلسه بنويسم.
خلاصه اين که مصلحت آبروي آن دو نفر و سکوت جلسه امتحان را نيز در نظر گرفته بودم و
منتظر بودم تا بعد از امتحان هر دو نفرشان را صدا کنم و جلوي خودشان قضيه را در
برگه صورت جلسه بنويسم.
آن يک نفري که فهميده بود که من ديده ام همه اش مرا با تعجب نگاه مي کرد که چرا
هيچ کاري نمي کنم ؟ و نمي دانست که من در سرم چه مي گذرد و چه مصلحتي را بر ديگري
ترجيح داده ام و خوب طبيعي بود که سر جلسه هم نمي توانستم برايش اين ادله را توضيح
دهم. بعد از حدود 10 دقيقه طاقت نياورد و مرا صدا کرد. رفتم بالاي سرش و با لحني نه
چندان آرام گفت که : « آقا چرا هيچ چي بهشون نمي گين ؟ مگه نديدين ؟ »
***
گاهي اوقات حکايت ما هم با خدا همين است. خداوند مصلحتي را براي من يا براي جمع ما در نظر دارد ولي ما که از مابقي جريانات عالم بي اطلاعيم ، پافشاري مي کنيم روي خواسته هايمان و بعضا به خدا پرخاش هم مي کنيم يا با خدا قهر هم مي کنيم. توجه نداريم که ما از اسرار پشت پرده ي عالم بي اطلاعيم !
علي آقا مربي
نظرات
مثل اينكه نقش خدا رو خيلي دوست داري بازي كني///
كار خوبي كردي. خداوند ستار العيوب است
ارسال توسط: كاظم | پنجشنبه، 24 خرداد 1386، 5:48 صبح
سلام!
خسته نباشيد.بالاخره حالا تقلب رو گرفتيد يا نه؟
خيلي تشبيه قشنگ وبه جاي كرديد.راست مي گيد.واقعاًهمين جوريه
ارسال توسط: مسافر | پنجشنبه، 24 خرداد 1386، 6:34 صبح
باید خدادوست باشیم...
تقلب ،قلب خدا را می شکند .
ارسال توسط: حامد | پنجشنبه، 24 خرداد 1386، 6:57 بعدازظهر