عشق است و آتش و خون
روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد سر
برهنه برآمد ز
کوهسار
موجي به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابري به بارش آمد و
بگريست زار زار
گفتي تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتي فتاد از حرکت چرخ
بيقرار

عاقبت اين عشق هلاکم کند . . .
علي آقا مربي
نظرات
السلام عليك يا ابا عبدالله
ارسال توسط: كاظم | چهارشنبه، 26 دی 1386، 4:36 بعدازظهر
ممنون از اين كه به وبلاگم آمديد.
درمورد اون چيزي هم كه نوشتيد اگه خواستيد بهتون ميدهم.
يا حسين كربلا
ارسال توسط: بركت | چهارشنبه، 26 دی 1386، 6:56 بعدازظهر
سلام آقا علی مربی!
سلام آقا معلم.
از خدا که پنهون نیست؛ از شما چه پنهون؛ الان مستقیم داریم از وبلاگ جناب راوی میایم؛ اونجا یه خرده ذکر خیر شما بود؛ ما هم که شما رو یه زمانی دوست داشتیم؛ البته هنوز هم دوست داریم.
همین. غرض عرض ادب بود.
این روزا و شبا ما رو فراموش نکنید. باشه؟
ارسال توسط: حسن اجرایی | پنجشنبه، 27 دی 1386، 2:50 صبح
سلام. امیدوارم حالتان خوب باشد وبلاگم با مطلبی با عنوان رانندگی به سبک ایرانی به روز است.
ارسال توسط: هورمزد یعقوبی نژاد | جمعه، 28 دی 1386، 11:56 صبح