نامه اي با سر گشاده
جناب آقاي
منافي سلام
حرفم را خيلي خلاصه مي کنم.
نامه ام را خطاب به شما مي نويسم اما مخاطبم تمام مديران اند. تمام مديراني که مثل
شما فکر مي کنند. تمام مديراني که در اداره مدرسه شان کمتر ريسک مي کنند و بيشتر
ترجيح مي دهند با آدم هاي بي دردسر و به خيالي کارکشته کارهاي مدرسه شان را پيش
ببرند. البته خوشحالم که در اين چند ساله شاهد آن بوده ام که نيروهاي جوان و سرحال
سال به سال در حضور شما بيشتر رشد کرده اند و تعدادشان هم افزوده شده ولي اين
نيروهاي جوان در اولويت کارهاي اجرايي بوده اند نه تدريس. مخالف تجربه نيستم اما
اين را مي دانم که اگر در آش زيادي نمک بريزيم ديگر قابل خوردن نخواهد بود.
پنج سال پيش، جلوي ايستگاه متروي دانشگاه شريف، علي رفيعي به من گفت که آقاي افصح
ترجيح مي دهد که معلمي مثل آقاي امين بيايد درسش را بدهد و برود و کار به کار مدرسه
هم نداشته باشد تا اين که معلم جواني همواره بخواهد در کار مدرسه فضولي کند. من هم
رفتم تا آقاي افصح با دبيران بي دردسري مثل آقاي امين خوش باشد و روزگار مدرسه اش
را بگذراند. آخر و عاقبت مدرسه شان هم اصلا برايم مهم نيست اما آخر و عاقبت خاتم
برايم مهم است. براي همين خدمتتان فضولي مي کنم.
رياضي و علوم نصف زنگ هاي بچه ها را در طول هفته پر مي کند. بچه هاي خاتم نصف هفته
شان را با معلميني سر و کار دارند که هيچ کجا جرات نمي کنيم تعداد سال هاي سابقه
شان را بيان کنيم. در خاتم اسم و رسم ها را به نيروي جواني ترجيح مي دهيم. همين جا
مي شود که معلمي مثل آقاي مظاهري مي شود عشق تمام بچه ها و انصافا هم حقش است.
فکر مي کنم ميانگين سال هاي تدريس 3 معلم رياضي خاتم حدود 25 سال باشد. ميانگين سال
هاي تدريس معلمين علوم شايد بيشتر هم باشد. شما ترجيح مي دهيد با آوردن معلمين با
سابقه، سال هاي کاري مدرسه را با کمترين استرس سپري کنيد. در اين ميان سهم معلمين
جوان فقط دروسي است که نهايتا 2 زنگ در هفته کلاس مي روند.
اين نوع برخورد با نيروي جوان براي تدريس و اين عدم اطمينان قلبي به جوانان، پيشرفت
مدرسه را کند مي کند. حالا هر چقدر هم ويدئو پروژکتور بخريم فايده اي ندارد. بايد
نگرش عوض شود. فضاي آموزش و پرورش خيلي عوض شده ولي متاسفانه خيلي از نيروهاي اصلي
تدريس در خاتم اين را نمي دانند. هميشه بحث داغ زنگ هاي تفريح در اتاق دبيران مدرسه
خاتم افزايش حقوق بازنشستگي و مزاياي کارت منزلت و اينهاست.
حرف زياد دارم ولي
از فضولي که کردم عذر مي خواهم. جرات نداشتم حرفم را رو در رو بزنم. اميدوارم که از
حرف هايم برداشت بدي نکنيد.
هميشه مديون شما و مرحمت هايتان هستم.
والسلام
علي آقا مربي
نظرات
سلام
امیدوارم با این نامه شغل شما حفظ شه البته با حرفتون کاملآ موافق نیستم وقتی من خاتم بودم در عین حال که معلم ریاضییمون با سابقه بود ولی شورو هیجان به کلاس میداد و خیلی هم جدی بود ازون طرف معلم حرفه و فن که فکر کنم سالخورده ترین فرد الان خاتم باشه انصافآ یادم نمیاد یک جلسه واقعآ سر کلاسشون (تمام بیدار) بوده باشم...
ارسال توسط: شایان | شنبه، 5 بهمن 1387، 10:50 بعدازظهر
...هر جا كه روي آسمان همين رنگ است...
ارسال توسط: روح اله آقاصالح | چهارشنبه، 9 بهمن 1387، 1:57 بعدازظهر
علي آقا مشكل پير و جوان بودن نيست. مشكل اين است كه نگاه به آموزش حفظيات متمايل است نه به مهارت در زندگي و رشد و نمو افرادي موفق. دقيقا همان مشكلي كه آموزش و پرورش بخشنامه محور ما در آن دفن شده.
اگر دوست داري معلمي باشي كه درس را با شور و هيجان و با فرآيندي نامحسوس و پژوهش مدار در مغز بچه ها جا كني، نمي تواني با اصول خاتم كنار بيايي و موفق هم باشي. اينجاست كه با حرف علي رفيعي به شدت موافقم و بعد از فراغت از مسؤوليت امسال، به آن جناب اقتدا خواهم كرد.
ارسال توسط: محمد امين | چهارشنبه، 9 بهمن 1387، 2:56 بعدازظهر
علی القاعده اگر از نظر سن و سال گروه بندی کنیم ، این بنده در نزدیکی همان گروه "کارت منزلت و ..." خواهد بود!چه بسا حتی در جوانی هم جرأت ریسک و .... نداشته ام، لذا علی القاعده وضع و حالی بهتر از ایشان هم ندارم.
بنابراین محتاطانه عرض می کنم که شاید همه ی حرف، آنی نباشد که بنده و شما و روح اله عزیز و گرامی می بینیم.
همین.
ارسال توسط: جواهری | دوشنبه، 14 بهمن 1387، 8:46 صبح
سلام
داشتم رد می شدم یه دفعه ای این رو دیدم.
کم کم دارم کامنت گذاشتن را فراموش می کنم! البته هنوز سراغ کارت منزلت نرفته ام!!
1- لزومی نداشت این نامه خطاب داشته باشد. به نظرم نامه را به آقای جفرسون می زدی بهتر بود! الکی حساسش کردی!!
2- همون جوون باید تو زمونی که بهش داده می شه اعتماد رو جلب کنه. مگه نه؟
3- امیدورام چند سال بعد تو برجک حمید زرین نزنی!
4- کم پیدایی اخوی.
5- تو شماره بعد منتظر نامه آقای منافی هستم.
یا علی مدد
ارسال توسط: یه معلم | دوشنبه، 21 بهمن 1387، 7:51 بعدازظهر