« من گنگ خواب ديده و عالم تمام کر | صفحه اصلي | صد و پنجاهمين سلام »

حرف حق

نوروز 78
اردوي جهادي سوم دبيرستان
شهرستان كاكي - استان بوشهر

پايين صفحه سمت چپ كارت پستالي كه به عنوان يادگاري مدرسه به ما داده بود، آقاي اسكندري برايم يك حكايت كوتاه نوشت. با همان دستخط خاص خودش. نوشته اش برايم تا مدت ها ناخوانا بود. آن زمان بارها و بارها خواندم تا تمام كلماتش را فهميدم. از آن سال تا حالا خيلي وقت ها پيش آمده كه بروم سر كشوي اتاقم و اين كارت را پيدا كنم و يادگاريش را باز هم بخوانم.
حالا اين حكايت را مي نويسم براي همه. اما منظورم يك نفر خاص است.

در شهر از مشايخ كسي به دعوي خارج شد و در احتجاج سخت اهتمام داشت تا كسي را زهره انكار نماند. مگر كودكي كه چون گذشت و او را ديد گفت: «اگر حق وراست چرا عذار سرخ دارد؟»

علي آقا مربي

بازتاب

آدرس بازتاب هاي دريافتي اين نوشته:
http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/587.

نظرات

کاش یه کم حکایت رو هم توضیح میدادید شاید امثال من هم بهتر و راحت تر بفهمن نه به سختی!

یا حق!

یه تفسیر و ترجمه لری هم بهش اضافه کنین دیگه!ما که بچه ادبیاتی هستیم نفهمیدیم چه برسه به بقیه!

سلام
اون آخرش رو که قطعا نفهمیدم ...
علی علی

ظاهرا فقط قراره همون یه نفر از این نوشته چیزی بفهمه...

اگر می خواستم در مورد اردوی جهادی دوم دبیرستان متنی بنویسم همین را می نوشتم فقط اینجوری شروع می شد:
نوروز 77
اردوي جهادي دوم دبيرستان
شهرستان خورموج - استان بوشهر

البته حکایتش هم فرق داشت.

ارسال نظر

نكته‌ها :

سحرخيزي هاي آرش : http://www.RazeDel.com/sahar