<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>دايره</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/o/atom.xml" />
   <id>tag:www.razedel.com,2008:/o/6</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6" title="دايره" />
    <updated>2008-09-26T12:47:45Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.2</generator>
 
<entry>
    <title>چند کلمه سياسي</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/09/post_106.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=698" title="چند کلمه سياسي" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.698</id>
    
    <published>2008-09-26T12:21:54Z</published>
    <updated>2008-09-26T12:47:45Z</updated>
    
    <summary>کم کم قراره تنور انتخابات رياست جمهوري هم داغ بشه. در انتخابات قبلي از ترس اينکه مبادا هاشمي رئيس جمهور بشود به احمدي نژاد راي دادم ولي اين مرتبه اگر تصميم بگيرم که در انتخابات شرکت کنم بعيد است که...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
            <category term="Siasi" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma">کم کم قراره تنور 
انتخابات رياست جمهوري هم داغ بشه. در انتخابات قبلي از ترس اينکه مبادا هاشمي رئيس 
جمهور بشود به احمدي نژاد راي دادم ولي اين مرتبه اگر تصميم بگيرم که در انتخابات 
شرکت کنم بعيد است که دومرتبه به اين آقا راي بدهم.<br>
من اعتقاد دارم که ايرادات بسيار بزرگي در سيستم حکومت داري آقاي احمدي نژاد وجود 
دارد که صد البته بزرگترين و خطرناک ترين آنها دروغ گويي و عوام فريبي است. تظاهر 
مسئولين به خوب بودن و مردمي بودن هميشه وجود داشته ولي متاسفانه شاهديم که در اين 
دوره به اوج خودش رسيده.</span></p>
<p dir="rtl" align="center">
<a target="_blank" href="http://www.nemat.ir/Fotos/Siasi/Eftari-l.jpg">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Siasi/Eftari-s.jpg" width="180" height="268"></a></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma">البته منکر فعاليت 
هاي درست دولت نهم هم نيستم و علي رغم تمام انتقادات شديدي که نسبت به اين دولت 
دارم ولي در طول اين سه سال از همجمه ي همه جانبه اي که عليه دولت وجود داشته دلخور 
بوده ام. احساس مي کنم که طيف هايي از بزرگان سياست که با حضور احمدي نژاد دستشان 
از خزانه کوتاه شده از چپ و راست به حکومت يورش مي برند. شايعات زيادي را عليه دولت 
درست مي کنند که تا بخواهيم کذب و صدق يکي را بفهميم ده تا شايعه ديگر را رديف کرده 
اند. اين کار عين خيانت به نظام است و افسوس مي خورم که وابستگان جناح چپ و دو 
خرداد در راس اين خائنين هستند.<br>
تا زماني که حکومت در دست جناج چپ بود، هميشه بهانه داشتند که دست هايي در کار است 
که نمي گذارند آنها کار خودشان را بکنند ولي اکنون که همان آقايان توسط راي مردم از 
گردونه سياست خارج شده اند، شاهديم که با کمال نامردي در هر محفلي و هر صفحه اي با 
تمام توانشان سعي در تخريب دولت دارند. دوستان دو خردادي نه در زماني که حاکم بودند 
و نه حالا که کنار گذاشته شده اند، هيچ وقت به قداست قلم و آنچه که مي نويسد واقف 
نبوده اند. متاسفم.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma">
<font color="#0000FF">پي نوشت:</font><br>
مي گويند که شخصي باروت حمل مي کرد. پاسباني در راه جلويش را گرفت و پرسيد چه حمل 
مي کني؟<br>
جواب داد: زيره.<br>
پاسبان گفت: چرا دروغ مي گويي؟ اينکه در خورجين داري باروت 
است. مرد مسافر اصرار کرد که بارش زيره است و از پاسبان خواست تا براي اين که خيالش راحت 
شود آنها را امتحان کند.<br>
پاسبان مقداري از&nbsp; باروت هاي خورجين مسافر را در لوله تنفگ ريخت و شليک کرد.<br>
مرد 
مسافر بلافاصله گفت: <font color="#FF0000">ديدي زيره بود !!</font></span></p>
<p dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>فراق</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/09/post_105.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=696" title="فراق" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.696</id>
    
    <published>2008-09-23T17:22:46Z</published>
    <updated>2008-09-26T12:48:30Z</updated>
    
    <summary>عکس زير را خوب ببينيد. يکيشون از اين جمع رفته. اگه گفتين کدومشونه؟ عکس از اينجا دزديده شده! علي آقا مربي...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
            <category term="Khatam" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma">عکس زير را خوب 
ببينيد. يکيشون از اين جمع رفته. اگه گفتين کدومشونه؟</span></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/School/Tochal.jpg"><br>
عکس از <a target="_blank" href="http://www.ahmadzade.ir/photo">اينجا</a> دزديده 
شده!</font></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>آقا محسن</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/09/post_104.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=693" title="آقا محسن" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.693</id>
    
    <published>2008-09-09T21:00:31Z</published>
    <updated>2008-09-26T12:48:57Z</updated>
    
    <summary>معلم راهنما بودن شوخي که نيست برادر من! معلمي خودش به تنهايي شغل انبياست. حالا اگر راهنما هم بشوي که ديگر نور علي نور است. يعني صاف پا گذاشته اي جاي پاي انبيا. اين کم مقامي است برادر من؟ حالا...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
            <category term="Mofid" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma">معلم راهنما بودن 
شوخي که نيست برادر من!<br>
معلمي خودش به تنهايي شغل انبياست. حالا اگر راهنما هم بشوي که ديگر نور علي نور 
است. يعني صاف پا گذاشته اي جاي پاي انبيا. اين کم مقامي است برادر من؟<br>
حالا کي گفته ما دوست داريم معلم راهنما باشيم؟ ما همين که کمک معلم راهنما هم 
باشيم برايمان مقامي است بس رفيع. يعني مي شيم يه چيزي تو مايه هاي سلمان و ابوذر! 
خب آيا اين به نظر تو کم مرتبه ايست براي من ، برادر من؟<br>
برادر من! خيالت راحت باشد که ما قصد پيامبري نداريم و همين که ابوذري باشيم در 
جوار شما برايمان کفايت مي کند. اگر هم روزي ديدي که اين مقام را قبول کرده ام بدان 
که از سر اجبار بود. نه از سر هوا و هوس!<br>
<font color="#008000">آري. اينچنين است اي برادر من! </font></span></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>نيو اَدرس</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/09/post_103.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=689" title="نيو اَدرس" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.689</id>
    
    <published>2008-09-02T20:08:36Z</published>
    <updated>2008-09-26T12:49:28Z</updated>
    
    <summary>آدرس جديد من ... علي آقا مربي...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
            <category term="Mofid" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">آدرس جديد من ...</font></p>
<p dir="rtl" align="center">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/School/Pelak.jpg" width="227" height="94"></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دكتر مريم ميرزاخاني</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/08/post_102.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=687" title="دكتر مريم ميرزاخاني" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.687</id>
    
    <published>2008-08-28T07:46:18Z</published>
    <updated>2008-09-26T13:43:22Z</updated>
    
    <summary>چند وقتي است كه اخبار مربوط به دكتر مريم ميرزاخاني را همه جاي اينترنت مي توانيد پيدا كنيد. طبق معمول رفتم سراغ ويكي پديا ولي آنجا چيز خاصي اضافه بر متون فارسي موجود پيدا نكردم. او از بازماندگان واقعه تلخ...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
            <category term="Riazi" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">چند وقتي است كه اخبار مربوط به 
دكتر مريم ميرزاخاني را همه جاي اينترنت مي توانيد پيدا كنيد.<br>
طبق معمول رفتم سراغ ويكي پديا ولي آنجا چيز خاصي اضافه بر متون فارسي موجود 
پيدا نكردم.</font></p>
<p dir="rtl" align="center">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/School/Mirzakhani.jpg" width="95" height="120"></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">او از بازماندگان واقعه تلخ اسفند 76 است. شايد خيلي ها در خاطرشان نباشد كه آن 
زمان اتوبوس دانشجويان شريف در بازگشت از مسابقات رياضي دانشجويي، در جاده اهواز - 
تهران به دره سقوط كرد. در آن حادثه 6 دانشجوي شريف و يك دانشجوي دانشگاه تهران فوت 
كردند كه از جمله آنها رضا صادقي بود. خوب خاطرم هست كه ارديبهشت 77 مسابقات 
المپياد رياضي كشور يادواره آنان و مخصوصا رضا صادقي بود.<br>
مريم ميرزا خاني فارغ التحصيل دبيرستان فرزانگان تهران (تيزهوشان) و دانشجوي 
دانشگاه هاي شريف و هاروارد بوده است. او دارنده ي دو مدال طلاي المپياد رياضي 
كشوري و دو مدال طلا در مسابقات المپياد رياضي هنك كنگ و كانادا مي باشد. او 
دكترايش را از هاروارد گرفته و هم اكنون استاديار دانشگاه پرينستون است.<br>
شهرت او از آن جايي شروع شد كه در اولين سال حضورش در هاروارد روشي را براي محاسبه 
عمق حلقه هاي ترسيم شده بر روي سطوح هذلولوي را ارائه كرد. (بد نيست بدانيد كه برخي 
از انواع هذلولي ظاهري نافرم دارند و محاسبه حجم رويه آن ها يكي از معماهاي جدي 
رياضي دانان بوده است ولي ميرزاخاني با روشي ابتكاري و ترسيم حلقه هايي به روي سطح 
اين گونه اشكال به محاسبه حجم آن ها پرداخته است.)<br>
چندي پيش او و 9 نفر ديگر از طرف مجله پاپيولار ساينس (<span lang="en-us">Popular 
Science</span>) به عنوان 10 مغز برتر جوان در جهان انتخاب شدند. به گفته يو اس اِي 
تودِي (<span lang="en-us">USA today</span>) اين ها محققان نخبه و خلاقي هستند كه 
از چشم جهانيان پنهان مانده اند.</font></p>
<p dir="rtl" align="center">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/School/NumberteoryBook.jpg" width="120" height="170"><br>
<font face="Tahoma">جا دارد كه به دانش آموزان اهل رياضي يادآوري كنم كه كتاب 
معروف <b>نظريه اعداد</b> انتشارات فاطمي تاليف او و رويا بهشتي است. همان كتاب 
معروف و زرد رنگ فاطمي كه بسياري از ما براي المپياد رياضي از آن استفاده مي كنيم.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" color="#660066">نمي دانم از اين كه ميرزاخاني به 
چنين مقامي رسيده بايد خوشحال باشم يا ناراحت؟ نمي دانم به صرف اين كه متولد ايران 
است و بيست سال از عمرش را اينجا بوده، بايد او را ايراني بدانم يا نه؟ به هر حال او 
ترجيح داده در امريكا تحصيل كند، همان جا درس بدهد و همان جا زندگي كند. ولي به ياد 
دانشگاه شريف و بچه هاي المپيادي و كتاب نظريه اعدادش، خوشحالم از اين كه او به 
چنين مرتبه اي رسيده و فعلا به ايراني بودنش! افتخار مي كنم.</font></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>بجينگ 2008</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/08/_2008.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=686" title="بجينگ 2008" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.686</id>
    
    <published>2008-08-26T12:28:34Z</published>
    <updated>2008-08-26T12:31:24Z</updated>
    
    <summary>1- از وقتي آقاي علي آبادي پدر ورزش ايران شده در بعضي رشته ها عقب رفتيم ولي انصافا در برخي از رشته ها هم موفق بوده ايم. اما مشخصا براي المپيك كار نمي كنيم. ورزشكاراني كه با هدف طلاي المپيك...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">1- از وقتي آقاي علي آبادي پدر 
ورزش ايران شده در بعضي رشته ها عقب رفتيم ولي انصافا در برخي از رشته ها هم موفق 
بوده ايم. اما مشخصا براي المپيك كار نمي كنيم. ورزشكاراني كه با هدف طلاي المپيك 
تمرين مي كنند شرايط و وضعيتشان با ورزشكاران ما بسيار متفاوت است. حضور ما در 
المپيك امسال از نظر تعداد بسيار خوب بوده ولي نبايد توقع داشته باشيم كه همه شان 
مدال آور باشند. مدال هاي المپيك ما هم همواره وابسته به نبوغ فردي ورزشكارانمان 
بوده. اگر هواي طلاي المپيك داريم بايد اختصاصا برايش برنامه ريزي كنيم.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">2- اكثر قريب به اتفاق قهرمانان 
ما آدم هاي بي جنبه اي هستند. آرش ميراسماعيلي دوره قبل خورد به جودوكار اسرائيلي و 
حالا به خواست خودش بود يا نه ، نمي دانم ولي انصراف داد. اينجا 100 ميليون را به 
عنوان يك قهرمان طلاي المپيك زد به جيب. اينقدر تحويلش گرفتيم كه همين چند وقت پيش 
گرفت مربي خود را كتك زد. خبرش را كه به خاطر داريد؟ ما بقي شان هم دسته كمي از 
ميراسماعيلي ندارند. وقتي يه آدم يالقوز يلا قبا بشه قهرمان و اينهمه خر تحويلش 
بگيرن يا مربي را مي گيره مي زنه، يا دوپينگي مي شه، يا از تنور داغ محبوبيت سو 
استفاده مي كنه و ميره مجلس و شوراي شهر و ... از بين همه اين قهرمانان من عليرضا 
حيدري را خيلي دوست دارم.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">3- با اين كه مرد و زن همه 
چيزشان عين هم باشد كاملا مخالفم. خواست خدا هم قطعا بر اين نيست. چه در شرع ما و 
چه در عرف جامعه ما جايگاهي كه براي مردان و زنان در نظر گرفته شده عينا برابر هم 
نيست. موافق اين نيستم كه زن كنج خانه بشيند و لباس بشويد اما موافق هم نيستم كه 
زنان را در تمام عرصه ها ببينيم. خواست غربيان بر اين بوده تا از زيبايي زنان 
استفاده ابزاري كند و متاسفانه برخي از زنان جامعه ما نيز در چشم بودن و روي جلد 
مجلات بودن را تساوي زن و مرد مي دانند.</font></p>
<p dir="rtl" align="center">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Sport/Homa1.jpg"></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">وقتي قرار شد
<font color="#008000"><b>هما حسيني</b></font> پرچمدار كاروان ايران در المپيك 
باشد، بسياري از روزنامه ها و ورزشكاران مدعي صدايشان در آمد و معترض بودند. ولي 
خوشحال شدم وقتي ديدم كه اين كار عملي شد و يك زن مسلمان با حجاب زيبا و كامل خود 
پرچم پرافتخار ايران را به دست گرفته بود. همه جهان بايد ببينند كه زيبايي زن در 
آرايش موهايش نيست. زيبايي زن در اين است كه در اوج عفت به تمام آنچه كه خداوند 
متعال براي او خواسته برسد و اين هيچ منافاتي با روح لطيف زنان ندارد.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma">
<a target="_blank" href="http://media.farsnews.com/Media/8705/ImageNews/870518/41_870518_L600.jpg">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Sport/Homa.jpg"></a><br>
<font color="#FF0000">افتخار مي كنم به اين كه پرچمدار كشورمان يك زن مسلمان و 
محجبه است.</font><br>
<font color="#008000">هنوز هم به اين پرچم افتخار مي كنم.</font></font></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>توضيح داستان پسرك و مرد چاق</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/08/post_101.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=685" title="توضيح داستان پسرك و مرد چاق" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.685</id>
    
    <published>2008-08-26T12:18:45Z</published>
    <updated>2008-08-26T12:20:54Z</updated>
    
    <summary>ده روزي دور از تهران بودم. از جمعه قبلي رفتم جهادي تا اين جمعه. از همان جا هم مستقيم رفتم شمال. اردوي خاتم. پرخاطره ترين سفر عمرم بود. مخصوصا آن شبي كه از لرستان رفتم چابكسر. خودش هفتاد جلد سفرنامه...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">ده روزي دور از تهران بودم. از 
جمعه قبلي رفتم جهادي تا اين جمعه. از همان جا هم مستقيم رفتم شمال. اردوي خاتم. 
پرخاطره ترين سفر عمرم بود. مخصوصا آن شبي كه از لرستان رفتم چابكسر. خودش هفتاد 
جلد سفرنامه مي شود.<br>
بگذريم ...<br>
مي خواستم پستي كه آماده كرده بودم را بذارم تو دايره كه لازم ديدم به اطلاع 
دوستانم برسانم داستان پسرك و مرد چاق كپي برداري نبوده و چند ساعت از من وقت گرفته 
بود تا آماده اش كنم. خوشحالم كه دوستان زيادي خوانده اند و نتيجه نوشتنم هدر 
نرفته.</font></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>داستان ماندگار پسرك و مرد چاق</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/08/post_100.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=678" title="داستان ماندگار پسرك و مرد چاق" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.678</id>
    
    <published>2008-08-08T21:30:31Z</published>
    <updated>2008-08-08T21:32:43Z</updated>
    
    <summary>امروز شنبه (19 مرداد 87 يا 9 اوت 2008) ديشب مراسم افتتاحيه المپيك 2008 پكن را تماشا كرديم. المپيك بهانه اي است براي صلح و دوستي بين ملل. اما امروز روز ديگري است ... تقويم ها را ديده ايد؟ 6...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">امروز شنبه (19 مرداد 87 يا 9 
اوت 2008)<br>
ديشب مراسم افتتاحيه المپيك 2008 پكن را تماشا كرديم. المپيك بهانه اي است براي صلح و 
دوستي بين ملل. اما امروز روز ديگري است ...<br>
تقويم ها را ديده ايد؟<br>
6 اوت 1945 و 9 اوت همان سال يادآور اتفاق بزرگي در تاريخ بشريت است. اقدامي 
وحشيانه. بلايي كه بشر در اين دو روز بر سر خودش آورده هيچ حيوان وحشي با همنسلان خودش 
نكرده.<br>
داستان را خلاصه وار تعريف مي كنم براي آن هايي كه هيچ نمي دانند.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">چهار ماه پيش آلمان تسليم شده. 
اما ژاپني ها تازه وارد جنگ شده اند. آن ها هواپيماهاي كوچكي ساخته اند با نام <b>
كاميكازه</b>. اصابت هر هواپيما با ناوهاي امريكايي مساوي بود با نابودي آن. امريكا 
هم در تلافي، 67 شهر كوچك و بزرگ ژاپن را بمباران كرده بود. تقريبا همه جا را. اما مشخص بود كه نتيجه 
جنگ به نفع امريكا نيست. <b>هري ترومن</b> رئيس جمهور وقت امريكا پيغام مي دهد:
<font color="#FF0000">«امپراتوري تسليم نمي شود. مرد چاق و پسر كوچك را بفرستيد.»</font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma" color="#0000FF">اولين بمب اتم 
امريكا 16 ژوئن 1945 (حدود 2 ماه قبل از اتفاق) در صحراي آلاموگوردو در ايالت 
نيومكزيكوي امريكا آزمايش شد. اين بمب از نوع بمب هاي پلوتونيومي بود. اين آزمايش 
به انفجار ترينيتي معروف است. براي ديدن تصوير آن
<a target="_blank" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/c0/Trinity_explosion.jpg">
اينجا</a> را كليك كنيد.<br>
دومين بمب اتم امريكا 6 اوت 1945 بر سر شهر هيروشيما فرود آمد. اين بمب پسر كوچك (<span lang="en-us">Little 
Boy</span>) نام داشت و از نوع بمب هاي اورانيومي بود. پسرك حاوي 60 كيلوگرم 
اورانيوم 235 بود و انفجار آن معادل انفجار <b>15 هزار تن تي ان تي</b> بود.<br>
سومين بمب اتم امريكا 9 اوت 1945 بر سر شهر ناگازاكي (بعضي به اشتباه ناكازاكي مي 
گويند) فرود آمد. اين بمب مرد چاق (<span lang="en-us">Fat 
Man</span>) نام داشت و از نوع بمب هاي پلوتونيومي بود. اين بمب 4500 كيلويي حاوي 
10 كيلوگرم پلوتونيوم 239 بود.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<a target="_blank" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/c2/Fat_man.jpg">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Siasi/Fatman.jpg" width="255" height="169"></a><br>
<font color="#008000">تصوير مرد چاق</font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">گفتم كه ژاپن تسليم امريكا نشد و 
به دستور ترومن قرار بر اين شد تا امريكا به طريق ديگري وارد ميدان شود.<br>
صبح روز 6 اوت 1945 در ساعت 8 و 15 دقيقه صبح به وقت محلي، هواپيماي بمب افكن امريكايي از نوع
<span lang="en-us">B29</span> به روي آسمان هيروشيما ديده شد. مردم غيرنظامي 
هيروشيما كه خيال مي كردند يك بمباران ساده در پيش است حتي به پناهگاه هم نرفتند. 
همان لحظه بپسرك بر فراز آسمان هيروشيما رها شد. 57 ثانيه پس از رها شدن پسرك، به جهت ايجاد حداكثر قدرت تخريب، 
اين بمب در ارتفاع 576 متري از سطح زمين منفجر شد. بر اثر اين انفجار دماي بخشي از 
هيروشيما تا بيش از 2 ميليون درجه سانتي گراد افزايش يافت و تا شعاع 1/5 كيلومتري 
همه چيز را ذوب كرد. مردمي كه در شهر هاي اطراف بوده اند مي گفتند:
<font color="#FF0000">«خورشيد ديگري 
را در آسمان ديده اند.»</font> مي گويند كه در فاصله 9 كيلومتري از شهر هيروشيما شدت نور 
حاصل از انفجار 10 برابر شدت نور خورشيد بوده است. ابر حاصل از اين انفجار <b>18 
كيلومتر</b> ارتفاع داشت. تا پايان همان سال <b>140 هزار 
نفر</b> و تا 5 سال پس از آن <b>60 هزار نفر</b> ديگر بر اثر اين انفجار كشته شدند.<br>
دو سوم از ساختمان هاي اين شهر از جمله تمام كارخانه ميتسوبيشي ژاپن نابود شد. 
سالمترين ساختماني كه باقي ماند <b>تالار ترويج صنعتي هيروشيما</b> بود كه به دليل 
قرار گرفتن در مركز انفجار كمترين خسارت را ديد و فقط گنبد آن تخريب شد. اين بنا 
بدون دست خوردگي حفاظت شده و در حال حاضر يادمان كشته هاي شهر هيروشيما مي باشد.</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma">
<a target="_blank" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/8/8a/HiroshimaGembakuDome6747.jpg/800px-HiroshimaGembakuDome6747.jpg">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Siasi/Hiroshima.jpg"></a><br>
<font color="#008000">يادمان كشته هاي هيروشيما</font></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">امريكا توقع داشت پس از اين 
اتفاق ژاپن تسليم شود. اما نه تنها ژاپن تسليم نشد بلكه دو روز پس از آن ارتش سرخ 
شوروي در منطقه منچوري به ژاپن حمله كرد و اين بدان معنا بود كه جنگ جهاني دوم با 
اقدام شوروي خاتمه پيدا مي كرد. ولي امريكا كه مي خواست همه چيز با نام خودش به 
اتمام برسد يك روز پس از حمله شوروي به منچوري دومين و آخرين بمب اتم تاريخ بشر (تا 
امروز)‌ را استفاده كرد.<br>
هدف اين بمب <b>شهر نظامي كوكورا</b> از جزيره تينيان بود. وقتي هواپيما بر فراز كوكورا رسيد به 
دليل وجود غبار در آسمان نتوانست هدفش را پيدا كند و تصميم گرفت به پايگاه هوايي 
برگردد. خلبان به مركز گزارش داد كه سوخت هواپيما تا پايگاه اوكيناوا دوام نمي 
آورد و بايد وزن هواپيما را كم كند. پس بدون هيچ هماهنگي قبلي و در آخرين نقطه 
اقيانوس آرام و در غرب جزيره كيوشو مرد چاق را بر فراز شهر ناگازاكي رها كرد. 
اين بمب در ارتفاع 500 متري سطح زمين منفجر شد و پس از آن ناگازاكي 
به قبرستان <b>80 هزار نفر</b> تبديل شد و <b>74 هزار نفر</b> هم مجروح شدند. تا 10 سال پس از آن بيش از <b>100 هزار 
نفر ديگر</b> بر اثر تشعشعات راديو اكتيو كشته شدند.</font></p>
<p dir="rtl" align="center">
<a target="_blank" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/4/4e/Nagasaki_1945_-_Before_and_after_(adjusted).jpg/547px-Nagasaki_1945_-_Before_and_after_(adjusted).jpg">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Siasi/Nakasaki.jpg" width="255" height="279"></a><br>
<font color="#008000" size="2" face="Tahoma">شهر ناگازاكي قبل و بعد از حادثه</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma"><b>پل وارفيلد تيبتز</b> (<span lang="en-us">Paul 
Warfield Tibbets</span>) خلبان امريكايي <span lang="en-us">B29</span> بود كه در 
زمان حادثه هيروشيما فقط 30 سال سن داشت. او اول نوامبر 2007 در سن 92 سالگي در شهر 
كلمبوي ايالت اوهايو مرد. او بمب افكن خود را به نام مادرش <b>انولا گي</b> (<span lang="en-us">Enola 
Gay</span>) نامگذاري كرده بود. وي با هواپيمايي كه به نام مادرش بود، عمليات 
هيروشيما را بر فراز آسمان فرماندهي كرد و باعث مرگ 200 هزار انسان غير نظامي شد. او در 
خاطراتشان تعريف مي كند كه: <font color="#FF0000">«چند دقيقه اي از كسي صدايي در 
نمي آمد. پس از آن بچه ها زبانشان باز شد و مي گفتند نگاه كنيد. نگاه كنيد. آن جا 
بود.»</font> او در مصاحبه اي در مورد خودش گفته بود: <font color="#FF0000">«از 
اين كه زندگي را با هيچ شروع كردم و توانستم براي آن برنامه ريزي كنم و به نتيجه 
برسم،‌ به خود مي بالم. حالا شب ها خواب راحت دارم.»</font> </font></p>
<p dir="rtl" align="center">
<a target="_blank" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/ce/Hiroshima_Atomic_bomb_crew.jpg">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Siasi/Tibbets.jpg" width="255" height="191"></a><br>
<font face="Tahoma" size="2" color="#008000">پل تيبتز نفر دوم از سمت چپ</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">ژاپني ها اعتقاد دارند كه هركس 
با كاغذهاي اوريگامي هزار درناي كاغذي درست كند به آرزويش مي رسد.<br>
پس از جنگ جهاني دوم دختر بچه اي در هيروشيما متولد شد به نام <b>ساداكو ساساكي</b>. 
او به دليل وجود اثرات راديواكتيو، دچار سرطان خون شد. زماني كه او در بيمارستان 
بستري بود، به تشويق دوستان همكلاسي اش شروع كرد به درست كردن درناهاي كاغذي تا شفا 
يابد. او روي 
بال تمام آن ها مي نوشت: <font color="#FF0000">«من <b>صلح</b> را روي بال تو مي 
نويسم تا تو به همه جهان پرواز كني»</font><br>
او زماني كه 644 درنا درست كرده بود و 12 سال بيشتر عمر نداشت، در گذشت. سال 1965 
در <b>پارك يادمان صلح</b> در شهر هيروشيما مجسمه او را درست كردند. مردم ژاپن هر 
سال در روز 6 اوت در اين پارك جمع مي شوند و دانش آموزان ژاپني در كنار مجسمه 
ساداكو هزاران درناي كاغذي رنگ و وارنگ درست مي كنند.</font></p>
<p dir="rtl" align="center">
<a target="_blank" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b9/Hiroshima_senzaburu.jpg/470px-Hiroshima_senzaburu.jpg">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Siasi/Sadako.jpg" width="255" height="326"></a><br>
<font face="Tahoma" size="2" color="#008000">اداي احترام دانش آموزان ژاپني به 
ساداكو</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">يك سال پيش كيوما وزير دفاع وقت 
ژاپن در صحبت هايش تلويحا گفته بود كه اين اقدام امريكا براي خاتمه دادن به جنگ 
جهاني لازم بوده است.<br>
بد نيست بدانيد كه امريكا مطمئن بود تا 10 سال پس از اين واقعه هيچ كشوري نمي تواند 
به تكنولوژي بمب اتم دست پيدا كند. ولي شوروي، رقيب هميشگي امريكا با كمك دانشمندان 
آلماني، 4 سال پس از اين واقعه به بمب اتم دست 
پيدا كرد. اين خبر وحشتناك غرب را تكان داد و يكي از دلايلي بود كه باعث شد اين دو ابرقدرت جهان به جنگ سردشان پايان دهند.</font></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>صدر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/08/post_99.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=676" title="صدر" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.676</id>
    
    <published>2008-08-07T20:36:48Z</published>
    <updated>2008-08-07T20:44:22Z</updated>
    
    <summary> آخه يكي نيست بگه عاشقي كه نشد كارشناسي. طرف معلوم نيست چقدر سرش ميشه، راه به راه هم مياد تو هر رسانه اي و در مورد همه چي هم نظر ميده. اصلا از همان روز اولي كه اينو ديدم...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="center">
<img border="0" src="http://www.fpm.ir/archive/no_162/links/reports/images/03_sadr.jpg"></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">آخه يكي نيست بگه عاشقي كه نشد 
كارشناسي. طرف معلوم نيست چقدر سرش ميشه، راه به راه هم مياد تو هر رسانه اي و 
در مورد همه چي هم نظر ميده.<br>
اصلا از همان روز اولي كه اينو ديدم ازش خوشم نيومد. اوجش هم بعد بازي
<font color="#0066FF"><b>ايتاليا</b></font> - <b><font color="#FA7216">هلند</font></b> 
بود. يادتان كه هست. وقتي ايتاليا (قهرمان جهان) با سه گل مقابل هلند نابود شد، 
مجيد جلالي شروع كرد به تحليل سيستم بازي هلند. خيلي فني و جالب صحبت كرد ولي پس از 
او، اين <font color="#008000">آقاي همه چيز دان! </font>يك جمله گفت كه «من هيچ 
كدام از حرف هاي آقاي جلالي را قبول ندارم.» و شروع كرد بازي را عاشقانه و احساسي 
تحليل كردن. پس از آن هم تا بازي فينال ديگه نيومد تلويزيون و مي گفتن كه براي يه 
همايش رفته بوده اسكاتلند.<br>
دلم مي خواد يه جا ببينم و بهش بگم آخه مرتيكه خل و چل كه معلوم نيست با كي زد و 
بند داشتي كه آوردنت تلويزيون! خودت خجالت بكش و نيا بين اين همه كارشناس بشين و 
بگو كه من فوتبال را عاشقانه نگاه مي كنم و عاشقانه دنبال مي كنم. اگه اينطوريه كه 
ما هم يه آشناي كور و كچلي مثل تو پيدا كنيم و بيايم بازي هاي يووه را عاشقانه 
تحليل كنيم. من حالم از تو به هم مي خوره و مخصوصا پس از آن شب كه آمدي و آن حرف ها 
را زدي ازت متنفر شدم. مي دانم كه به يه جاي سازمان وصلي. دعا مي كنم اون كسي كه 
پارتي تو شده تا بياي تو تلويزيون و كارشناسي هاي عاشقانه بكني، زيرآبش بخوره تا شر 
تو هم از سر اين جعبه جادويي كم بشه.<br>
آخه تو لياقت داري كه بري تو شهروند امروز درباره خسرو شكيبايي و فيلم هامون 
بنويسي؟</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="1" color="#CC3300" face="Tahoma">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Sport/Sadr-Book.jpg" width="142" height="210"><br>
اين آقاي دكتر كتاب هم نوشته<br>
جلدش را بخوانيد. ايشان هم فوتبال را كارشناسي مي كند، هم سياست را، هم تاريخ و هم 
مردم را </font></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>همه سوابق من</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/07/post_98.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=672" title="همه سوابق من" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.672</id>
    
    <published>2008-07-26T14:37:16Z</published>
    <updated>2008-07-26T14:40:44Z</updated>
    
    <summary>از همين تريبون جهاني اعلام مي كنم كه فردي به نام علي نعمت كه خود را استاد خاتم سازي مي داند، هم اكنون دارد از نام و شهرت من سو استفاده مي كند و صفحاتي را در اين دنياي مجازي...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">از همين تريبون جهاني اعلام مي 
كنم كه فردي به نام <b><font color="#FF0000">علي نعمت</font></b> كه خود را <b>
<font color="#008000">استاد خاتم سازي</font></b> مي داند، هم اكنون دارد از نام و 
شهرت من سو استفاده مي كند و صفحاتي را در اين دنياي مجازي به خودش اختصاص داده. 
اين آقا هيچ نسبتي با من ندارد و گول حرف هايش را نخوريد!<br>
آقاي منافي و بسياري ديگر از دوستان و شاگردان شهادت مي دهند كه اينجانب
<font color="#008000"><b>استاد خاتم سازي</b></font> هستم و اصلا هم در اين قضيه 
تشكيك نمي كنند. پس شما هم گول حرف هاي اين مرد را نخوريد.<br>
ديده بوديم كسي اسم ديگري را بدزدد ولي نديده بوديم كه سوابق روشن او را هم به يغما 
ببرند.<br>
گوشه اي از اظهار نظرات اين مرد را بخوانيد و متن كاملش را
<a target="_blank" href="http://www.rugart.org/doc/doc.asp?id=847">
<span style="text-decoration: none">اينجا</span></a> ببينيد:</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font size="2" color="#800080" face="Tahoma"><b>استاد علي نعمت</b> درباره علل موفقيت خود، 
اظهار ميدارد كه در درجه اول به استعداد و قريحه ذاتي خود متكي هستم و بعد تشويقهاي 
هنرهاي زيباي كشور و فراهم ساختن وسايل كار از طرف اين موسسه عظيم هنري، مرا به 
ادامه كوششهايم ترغيب و دلگرم ميسازد.</font></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>استاد خاتم سازي</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/07/post_97.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=671" title="استاد خاتم سازي" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.671</id>
    
    <published>2008-07-23T19:59:28Z</published>
    <updated>2008-07-23T20:00:23Z</updated>
    
    <summary>تا حالا فكر مي كردم تو دنيا اسم و فاميلم تكه. اما ... آموزشگاهي هست تو تهران به اسم ميديا. خيلي معروفه و بچه هاي كنكور هنر همه ميشناسنش. چند وقت پيش دفترچه يكي از آزمون هاي جامع ميديا دستم...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">تا حالا فكر مي كردم تو دنيا اسم 
و فاميلم تكه.<br>
اما ...</font></p>
<p dir="rtl" align="center">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Shakhsi/Khatamsazi.jpg"></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">آموزشگاهي هست تو تهران به اسم 
ميديا. خيلي معروفه و بچه هاي كنكور هنر همه ميشناسنش.<br>
چند وقت پيش دفترچه يكي از آزمون هاي جامع ميديا دستم رسيد كه بريده هاي سه صفحه از 
آن را با هم ببينيد.<br>
قابل توجه دوستان همكار خاتم:</font></p>
<p dir="rtl" align="center">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Shakhsi/Khatamsazi1.jpg"></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>سيد محسن</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/07/post_96.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=669" title="سيد محسن" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.669</id>
    
    <published>2008-07-21T07:08:57Z</published>
    <updated>2008-07-21T19:49:30Z</updated>
    
    <summary>سال تحصيلي 82-81 من معلم رياضي بچه هاي دوم راهنمايي بودم و همين طور كمك معلم راهنمايشان. مجتبي بختياري هم معلم راهنمايشان بود. همان بچه هايي كه چند هفته پيش كنكور دادند و من هم يك شب در اردوي مشهد...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">سال تحصيلي 82-81 من معلم رياضي 
بچه هاي دوم راهنمايي بودم و همين طور كمك معلم راهنمايشان. مجتبي بختياري هم معلم 
راهنمايشان بود. همان بچه هايي كه چند هفته پيش كنكور دادند و من هم يك شب در اردوي مشهد فارغ التحصيليشان شركت كردم.<br>
آن سال مجتبي يك طرحي داده بود كه بچه ها كسب درآمد كنند و با درآمدهايشان يك انجمن 
خيريه راه اندازي كنند. در همين راستا من يكي از بچه ها را كه در درس رياضي خيلي مخ 
بود و بچه گوشه گير و آرامي هم بود را به عنوان دستيار انتخاب كردم تا برخي كارهايم 
را انجام دهد و من هم از حقوق خودم، ماهيانه دو هزار تومان به او دستمزد مي دادم. 
از قضا پدرش استاد دانشگاهمان بود و برادرش همدانشگاهي مان.<br>
اواسط تابستان همان سال، يك روز صبح آمدم مدرسه تا بروم سر كلاس پايگاه تابستاني كه 
ديدم اعلاميه ترحيم محسن را زده اند روي در مدرسه. محسن از كوه پرت شده بود پايين.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">داستان اين بود كه سيد محسن با 
بسيج مسجد محله شان مي رود كوه نوردي. وقتي محسن اولين نفر و با عجله از ميني بوس 
پياده مي شود، نمي تواند لبه كوه خودش را كنترل كند و مي رود ته دره و سرش مي خورد 
به سنگ.<br>
اين اتفاق بدترين خاطره معلمي من و شايد بدترين اتفاق زندگي من بوده. از تابستان 82 
تا الان امكان نداشته كه بهشت زهرا بروم و سر مزار سيد محسن فاتحه اي نخوانده باشم.</font></p>
<p dir="rtl" align="center">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/School/Darake1.jpg" width="283" height="183" vspace="10"><br>
<font face="Tahoma" size="2" color="#008000">اردوي خاتم - مسير پلنگ چال از دركه 
- تير 87</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">هنوز خيلي خوب در خاطرم هست كه 
مادر سيد محسن، دم در خانه شان جلوي مرا گرفته بود و قسمم مي داد كه ديگر بچه ها را 
اردو نبريم.</font></p>
<p dir="rtl" align="center">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/School/Darake2.jpg" vspace="10" width="340" height="228"><br>
<font face="Tahoma" size="2" color="#008000">اردوي خاتم - آبشار جوزك - تير 87</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">از آن سال تا حالا بارها و بارها 
با بچه هاي مختلف اردوي كوه نوردي رفته ام ولي خدا مي داند كه هميشه چهره محسن جلوي 
چشمم بوده و حرف هاي مادرش از درون به سرم فشار مي آورد.<br>
بارها و بارها با خودم تصميم گرفته ام كه ديگر بچه ها را اردوي هاي اين چنيني نبرم 
يا اگر هم مدرسه مي برد، من شركت نكنم. ولي از طرفي شوق بچه ها و لذتي كه آن ها مي 
برند را مي بينم و نمي توانم پا روي احساساتم بگذارم. خيلي از پدر و مادرها تفريحات 
اين چنيني فرزندشان را از سر خودشان باز كرده اند و انداخته اند گردن مدرسه. حالا 
همين بچه هايي كه در اين اردوها اينقدر هيجان دارند و لذت مي برند ... اگر خداي 
نكرده اتفاق محسن تكرار شود ... اتفاق پارك شهر تهران ... خدا خودش شاهد است كه بچه 
ها را اگر اردوي كوه مي بريم به خاطر لذت بردن خودشان است. اگر به من باشد ترجيح مي 
دهم از صبح تا شب آن ها را ببرم سالن فوتبال بازي كنند. نمي دانم اگر زبانم لال 
روزي اتفاقي بيفتد پدر و مادرهايشان اين را مي فهمند؟</font></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>تابستان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/07/post_95.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=668" title="تابستان" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.668</id>
    
    <published>2008-07-18T20:21:40Z</published>
    <updated>2008-07-18T20:25:01Z</updated>
    
    <summary>از وقتي تابستان شروع شده فرصت زيادي دارم براي خواندن و نوشتن و فكر كردن. اما مشكل اين كه در دايره نمي نويسم بر مي گردد به كامپيوترم. به اينترنت وصل نمي شود. حالا شرايطي را فراهم كرده ام تا...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">از وقتي تابستان شروع شده فرصت 
زيادي دارم براي خواندن و نوشتن و فكر كردن. اما مشكل اين كه در دايره نمي نويسم بر 
مي گردد به كامپيوترم. به اينترنت وصل نمي شود. حالا شرايطي را فراهم كرده ام تا 
بتوانم از دستگاه ديگري استفاده كنم و مرتب دايره را به روز كنم.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font face="Tahoma">يك ماهي مي شود كه دوربين خريده 
ام ولي هنوز برايش اسمي انتخاب نكرده ام. لطفا اسامي پيشنهادي خود را برايم 
بفرستيد. طفل معصوم هنوز شناسنامه ندارد.</font></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>هدايت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/06/post_94.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=650" title="هدايت" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.650</id>
    
    <published>2008-06-07T20:36:37Z</published>
    <updated>2008-06-07T20:39:25Z</updated>
    
    <summary>اساس آموزش و پرورش بر هدايتگري است. هدايت انسان در جامعه امروز در قالب و ساختار آموزش و پرورش آن اجتماع صورت مي پذيرد. هر جامعه اي بر اساس اهداف و ارزش هاي خود سعي مي کند تا کودکان را...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma">اساس آموزش و 
پرورش بر هدايتگري است. هدايت انسان در جامعه امروز در قالب و ساختار آموزش و پرورش 
آن اجتماع صورت مي پذيرد.<br>
هر جامعه اي بر اساس اهداف و ارزش هاي خود سعي مي کند تا کودکان را از همان سنين 
اوليه ي تعقل با ترفندها و امکاناتي که در اختيار دارد ، به سوي اهداف مورد نظر 
جامعه شان هدايت کند.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma">ولي در مملکت ما تمام تعاليم اجتماعي ، ديني و علمي در قالب آموزش و پرورش انجام 
نمي گيرد. اصولا در 
تقسيم بندي هاي آموزشي، تمام مجلات، روزنامه ها، فيلم ها، بازي ها و هر موضوع 
ديگري که به نوعي بر روح و روان نوجوان تأثير گذار باشد ، در&nbsp; حيطه کار آموزش 
و پرورش قرار مي گيرد.<br>
به بيان ديگر آموزش و پرورش کامل و درست آن است که در هيچ زمينه اي دانش آموز را تنها 
نگذارد و تمام خوراک هاي ذهني و فکري او را مهيا کند.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font color="#FF0000"><span style="font-family: Tahoma">
آموزش و پرورش صرفا در چهارچوب مدرسه و کتاب هاي درسي خلاصه نمي شود. ما در سيستم 
مدرسه داريمان بايد به سمتي حرکت کنيم که تمام نيازهاي دانش آموزان را تأمين کنيم. 
يک نوجوان به هر حال به دنبال رفع نيازهاي خود مي باشد و چه بهتر که ما با يک برنامه ريزي 
درست بتوانيم هم راستا با اهداف کلي جامعه مان در تأمين اين نيازها بکوشيم.</span></font></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma">هدايتگري اصل کار 
معلميست. همان طور که حضرت امام هم معلمي را شغل انبيا دانسته. في الواقع اساس 
فرستادن پيامبران هم بر همين اصل هدايتگري بوده و اگر من و توي معلم نيز هدايتگري 
را پيشه مان کرديم، جاي پاي حضرت رسول گذاشته ايم.<br>
همچنين با استناد به آيه 185 سوره بقره، کتاب قرآن نيز <font color="#008000"> <b>هدي للناس</b></font> مي باشد. همچنين در آيات 
4 سوره آل عمران و 91 سوره انعام هم مي 
خوانيم که خداوند تورات و انجيل را <font color="#008000"> <b>هدي للناس</b></font> نازل کرده است. جالب اين جاست 
که خداوند در مورد کتب آسماني پيشين همان لفظي را به کار برده که در رابطه با خود 
قرآن از آن استفاده کرده و آن هم <font color="#008000"> <b>هدايتگر بودن براي مردم</b> 
</font>است. اين کتب آسماني نازل شده اند تا همه را هدايت کنند. متوجهي؟ قرار است 
همه هدايت شوند.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma">خداوند متعال 
بارها و بارها در آيات مختلف قرآن، انواع هدايت را مختص گروه خاصي مي داند ولي فقط 
و فقط در مورد هدايتگري اين سه کتاب آسماني، هدايت را عام دانسته و هيچ استثنايي 
هم قائل نشده.</span></p>
<p dir="rtl" align="justify"><font color="#FF0000">
<span style="font-family: Tahoma">همکار من!<br>
اگر هدايتگري ما شامل همه شد ، راه قرآن را رفته ايم. وگرنه مسيرمان محکوم به نابودي است.</span></font></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>تنها خورشيدي که ماه بود</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/o/2008/06/post_93.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=647" title="تنها خورشيدي که ماه بود" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/o//6.647</id>
    
    <published>2008-06-04T21:29:43Z</published>
    <updated>2008-06-04T21:38:22Z</updated>
    
    <summary>کاريزما در معناي لغوي يعني کيفيتي که خداوند به کسي يا چيزي مي دهد که غيرممکن ، ممکن شود. در متون اسلامي کاريزما را برکت معنا مي کنند. اين را از آن جهت نوشتم که نسل جوان تر ما که...</summary>
    <author>
        <name>علي نعمت</name>
        <uri>http://tavaghof.parsiblog.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/o/">
        <![CDATA[<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: Tahoma">کاريزما در معناي 
لغوي يعني کيفيتي که خداوند به کسي يا چيزي مي دهد که غيرممکن ، ممکن شود. در متون 
اسلامي کاريزما را برکت معنا مي کنند. اين را از آن جهت نوشتم که نسل جوان تر ما که 
کاريزما را به عين نديده و فقط تعريفات آن را از پنجره تلويزيون تماشا کرده معناي 
آن را بداند.<br>
حضرت امام شخصيتي نبوده که کسي ببتواند آن را تمام و کمال توصيف کند. فلذا در 
برخورد با حضرت مي توان دو راه را پيش گرفت. يکي اين که اصلا از امام نگوييم. چرا 
که در حد و توانمان نيست و فقط از او اسطوره اي دست نيافتني بسازيم تا گزندي به 
شخصيتش نرسد و سال هاي سال از ديدن اين اسطوره لذت ببريم.<br>
برخورد ديگر اين است که: آب دريا را اگر نتوان کشيد ، هم به قدر تشنگي بايد چشيد. 
چند سالي است که غصه مي خوريم که &quot;چرا نسل جوان ما امام را آن طور که ما ديديم ، 
درک نمي کنند. اين نسل چرا نمي فهمد که ما از امام چه ها شنيده و چه ها ديده 
بوديم؟&quot; اين نفهميدن و درک نکردن اساسا طبيعي است. چرا که کاريزماي شخصيتي مثل حضرت 
امام اصلا توصيفي نيست.<br>
در مثل که مناقشه وجود ندارد ولي مگر ما از حضرت رسول (ص) همان درک و تصويري را 
داريم که عمار ياسر و حبيب ابن مظاهر داشته اند؟ اگر بخواهيم هم نمي توانيم.<br>
شخصيت بزرگان تاريخ به گونه اي است که درک کامل آن فقط به ديدن است و لاغير.</span></p>
<p dir="rtl" align="center"><b><font face="Tahoma" size="2" color="#008000">
<a target="_blank" href="http://www.nemat.ir/Fotos/Siasi/Rehlat-l.jpg">
<img border="0" src="http://www.nemat.ir/Fotos/Siasi/Rehlat-s.jpg" hspace="0" vspace="15"></a></font></b></p>
<p dir="rtl" align="left"><b><font face="Tahoma" color="#FF0000">علي آقا مربي</font></b></p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed> 

