« چهارم | صفحه اصلي | يك فاجعه‌ي ساده »

وقتي معلمان به سرود آيند ...

معلم مهر پاك آسماني

معلم اي فروغ جاوداني

بهار بي‌خزان آفرينش

ز تو روشن چراغ علم و دانش

شكفته مهر تو در سينه‌ي من شب تاريك قلبم از تو روشن
نگاهت نور ناب جاوداني كلامت آيه‌هاي مهرباني
نشان از طرح لبخند تو دارد گلي تا زين گلستان سر برآرد
پيامت جملگي پند است و اندرز ندارد علم تو اندازه و مرز
تو باراني به كام خشك صحرا تو خورشيدي كه مي‌تابي به دل‌ها
معلم اي فروغ جاوداني يگانه رهنماي زندگاني
نگردم تا ز راه راست گمراه بمان با من هميشه يار و همراه

بازتاب

آدرس بازتاب هاي دريافتي اين نوشته:
http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/401.

نظرات

شاعر هم كه شدي..

سلام.
ایشالله. خیلی کند می خونم.
یا علی

سلام.
ایشالله. فقط یه خورده کندم.
یا علی

با سلام خیلی شعر زیبایی بود امیدوارم موفق باشید "پرتابل"

با عرض سلام و احترام:
همیشه حسرت شغل شریف و الهی معلمی را خورده ام...
نیک می دانم معلمی شغل نیست بلکه عشق است و نسیب هر کسی هم نمی شود...باید لایق شد...
خدا خیرت دهد.
ایام به کام و موفق باشید.

سلام. بسیار خوب بود ! مطلب قشنگی بود. موفق باشید. وبلاگ من هم به روز است*

اين شعر رو خودت گفتی ؟
می دونی شعر دیگران را به نام خودت ثبت کنی جرمه ؟
این سرود همراه با موزیک با کلام را من وقتی راهنمایی بودم تو مدرسه و سرپرستی اجرا کردیم ؟ از این ماجرا 7 سال شاید هم بیشتر می گذره ؟!
ولی خیلی شعره قشنگیه

حیف شد اسم شاعرش رو یادم نمی یاد

یه چیزه دیگه چندتا بیت اش هم ننوشتی

ارسال نظر

راهي به آسمان :

عبرت ها چقدر فراوانند و عبرت پذيران چه اندک