می نویسم تا روزی یادم نره و عادت کنم.
چند تا چیز هست که تا آدم شخصا شرایطش رو تجربه نکنه معنی واقعیش رو درک نمی کنه. خیلی گنگ گفتم؟ حالا توضیح می دم.
1. زمان: معنای واقعی وقت و زمان رو الان دارم درک می کنم. اینجا و در جامعه ای که من توش قرار گرفتم، زمان معنی داره. به طور مثال اتوبوس ها هم ساعت دارند و شما می تونید جوری از خونه بیرون بیاید که حداقل زمان ممکن رو منتظر بیاستید.
وقتی از یک قرار یا واقعه ای اسم برده میشه و براش زمان معلوم میشه منظور دقیقا همون زمانه. مثلا اگه گفته میشه جلسه ساعت 11، یعنی ساعت 11 نه حدود ساعت 11! یعنی اگه 11:05 بیای دیر اومدی و باید با سرافکندگی وارد بشی و عذر خواهی کنی، فرق هم نمی کنه دانشجو باشی، استاد باشی و .... که البته این موضوع برای من خوشایند و البته کمی هم سخته که کم کم عادت می کنم.
2. اینترنت: تو ایران من و خیلی از هم سن و سال های من عادت کردیم تا اسم سایتی میومد یا خبری رو باید از سایتی می خوندیم اولین چیزی که به ذهنمون می رسید این بود که آیا سایتش ف.ی.ل.ت.ره یا نه (که 90درصد مواقع بود!) و اینکه برای باز کردنش از چه چیزشکنی استفاده کنیم. طوری که اینجا هم بعضی وقت ها که پشت دستگاه می شینم ناخودآگاه تو ذهنم مرور می کنم که این سایتی که می خوام برم توش ف.ی.ل.ت.ره یا نه.
اما نکته دوم در باب اینترنت بحث سرعته. سرعت اینترنت در دانشگاه به غایت بالاست. یعنی شما از تمام امکانات اینترنت مثل دیدن فیلم و گوش دادن موسیقی و خلاصه همه چیزهایی که تو ایران استفاده ازش توهم محسوب میشه می تونی استفاده کنی. ناگفته نماند این باعث شده اینجا هم من هم به رسم سابق روزی یک ساعت اخبار رو (نه به شکل خوندن خبر که به شکل دیدن تلویزیون از روی سایت) پیگیری کنم. اینجاست که شما لذت واقعی استفاده از اینترنت رو درک می کنید.
البته این داستان وجه دیگری هم داره. کلی از کارها فقط با اینترنت راه میوفته. اگر مسیری رو بلد نیستی، آدرس جایی رو میخوای، آخرین حراج های مغازه ها و کلی چیز های دیگه. ایمیلت رو هم که اگه تمام روز جلوت باز نباشه باید حداقل روزی 5 6 بار چک کنی. اینجا اینترنت یک واقعیت پذیرفته شده است و اصولا فرض بر اینه که همه میتونند و باید ازش استفاده کنند.
این نکات برای کسانی که مدتی اینجا زندگی کنند عادی است ولی خوب چه کنم که برای من جدیده تازگی داره شاید هم دلم نمی خواد عادی بشه.