« غربرفتگی | صفحه اصلي | کونگ فو پاندا »

طرح فراغت 87

اکنون که این سطرها را می نویسم کمتر از یک روز است که به تهران رسیده ام. از سفری یک هفته ای که امروز برایم به خواب شیرینی می ماند که هرگاه به یادش می افتم می توانم تپش قلبم را حس کنم. سفر به بشاگرد مانند تانکی است که از روی زندگی و دنیای پر زرق و برق که خود را ندانسته در آن انداخته ایم می گذرد و آن را برای مدتی با خاک یکسان می کند. یاد صفای بچه های گافر، در کنار سادگی و صمیمیت اهالی منطقه کیمیایی است که برای بدست آوردن آن نه تنها باید از این به ظاهر زندگی عبور کنی، که می باید رنج سفر سی ساعته را نیز برخود آسان کنی و چندین سختی دیگر که همه اینها در مقابل آنچه بدست می آوری و می توانی توشه زندگی قرار دهی هیچ است.

چه کنیم که هر بار سهم ما از این خوان گسترده شده محدود به هفته ای است و باز این دام خود گسترده شهر ما را در خود می کشد. پس برای ما چیزی نمی ماند جز آرزوی خواب شیرین دیگری که در آن فارغ از تمامی گرفتاری ها بر قطار بندر سوار شویم و با تکان های قطار خود را از مشغولیت های فکری برهانیم. حاج محمود والی می گفت خاک بشاگرد چسب دارد، اما به گمان من لطف خداوند است که دلهایی را به این خاک می چسباند. اگر این گونه شدی هر بار که باز می گردی قطعه دیگری از قلب خود را در آنجا جای می گذاری و هر بار به یاد این گوشه قلبت می افتی ناخود گاه گوشه چشمی تر می کنی.
کسانی که در این چند ساعت مرا دیده اند، چهره گرفته مرا به حساب خستگی های سفر گذارده اند، غافل از اینکه تنیدن مجدد دام های هر روزه زندگی به دور خود و قرار گرفتن در پیله عافیت طلبی به چند روزی زمان نیاز دارد. کسانی که در این یکساله با هم ازاین خاک برگشته ایم حرف مرا درک می کنند.
از اینکه از کلمات زیر احساسی درشما ایجاد نمی شود عذر می خواهم اما هر چه باشد گوشه ای از نوشته را نیز باید برای دل خود نوشت.
تهران-مترو-تاخیر-بلیط-عجله-جاماندن-صمد-رفقا-کوپه خواهران-نماز-بندر-گرما- رطوبت-مینی بوس هایوندای-ناهار- تهوع-بلبل آباد-خیرمقدم- بچه ها – افتتاحیه-سردار-شهدادی-شروع-باران-سیل-خواهران-موتور-مخابرات همیشه خراب-نیسان-کولرگازی-کامپیوتر-فوتبال-کلپک-دردوک-هوای دم کرده-پونز-جکدان-موبایل-مجید-نسکافه-موسعی-محمدی-مسابقات ورزشی-دعای کمیل-مسابقات قرآن-دندان درد-کندجام-یا کریم-دکتر کیا-مصاحبه-دهنسورآب-چخون-اهون-درجک-نیما پیشوایی -حسین قانعی-فرهاد علیپور- فرهاد علیپور- فرهاد علیپور-عباس زارعی-عیسی طیب شاهی-احمد محمدی-علی مرادی-محمد عبدالهی-سید-موسی-جهادگران منتظر-محمود والی-هواپیما-تهران و دهها نام و کلمه دیگر که مرتب در ذهن من بالا و پایین می روند.
تمام آنچه برایم مانده است دل تنگی است به همراه چند عکس که آن هم در دوربین مجید جامانده است. همانجایی که به آن تعلق داشت.

بازتاب

آدرس بازتاب هاي دريافتي اين نوشته:
http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/443.

نظرات

بسم الله
تو همونی- مارو دست کم نگیر- ابدام- چخ و سن- عقربا زدن بیرون- مزه برنج- عباس زارعی- ارنج تیم- تیم بالا نمیره- خنده منو سید- سرهنگ...- جلسه- جزوه عربی- برگه های زبان و...

ارسال نظر

راهي به آسمان :

خرده فرمايشات دو « ول‌شده » : http://www.RazeDel.com/vel