صفحه اصلی

شنبه 16 مرداد 1389

دیار مادی گرایی

اینجا دیار مادی گرایی است. از معنویت به مفهومی که ما از آن سراغ داریم خبری نیست. غفلت کنی مثل خودشان شده ای. از امروز به فردا فکر می کنی و تنها برای تامین فردا امروز تلاش می کنی. یاد خدا می رود گوشه ای از ذهن خاک می خورد تا موقع نماز. اما این یاد خاک گرفته را مگر می شود در چند دقیقه خاک گیری کرد. شاید حکمت گرفتاری هایی که پیش می آید همین باشد که نگذارد خاک بگیرد یاد خدایی که باید جاری باشد در لحظه ها.

ماه رمضان نزدیک است. شاید فرجی شود. این ذهن خاک آلود اندکی پاک شود. نفس خمود اندک تکانی بخورد.

راستی چند وقت است می خواهم این را بنویسم وقت نمی شود:
دلم برای عنکبوت هایی که تارشان خالی است می سوزد. 

شنبه 22 اسفند 1388

بسته ای از تهران

پیش از دستور: 4 روز پیش 8 مارس بود و روز جهانی زن. یاد عزیزی به خیر که امروز در هتل معروف تهران مهمان بچه های وزراتخانه است و نمی تواند مثل هر سال برای همسر و دخترانش که به تازگی بیرون آمده اند هدیه بگیرد و به آنها تبریک بگوید.

یک بسته از تهران آدم را زنده می کند. یک بسته از تهران یعنی تو ریشه ای داری در جایی دیگر. یک بسته از تهران یعنی چشمان دیگری در سوی دیگری به انتظارت نشسته اند. یعنی من و تو هنوز ما هستیم. یعنی عشق مادرانه. یعنی دلتنگی های کودکانه. یعنی پایان انتظار. یک بسته از تهران یعنی همه این مزرها قراردادی است. یک بسته از تهران یعنی کمی هوای دودی برای نفس کشیدن.یعنی انرژِی تازه برای ادامه راه. من که با اشتیاق هوا درون بسته را تنفس می کنم.

پنجشنبه 6 اسفند 1388

معنای واقعی

می نویسم تا روزی یادم نره و عادت کنم.

چند تا چیز هست که تا آدم شخصا شرایطش رو تجربه نکنه معنی واقعیش رو درک نمی کنه. خیلی گنگ گفتم؟ حالا توضیح می دم.

1. زمان: معنای واقعی وقت و زمان رو الان دارم درک می کنم. اینجا و در جامعه ای که من توش قرار گرفتم، زمان معنی داره. به طور مثال اتوبوس ها هم ساعت دارند و شما می تونید جوری از خونه بیرون بیاید که حداقل زمان ممکن رو منتظر بیاستید.
وقتی از یک قرار یا واقعه ای اسم برده میشه و براش زمان معلوم میشه منظور دقیقا همون زمانه. مثلا اگه گفته میشه جلسه ساعت 11، یعنی ساعت 11 نه حدود ساعت 11! یعنی اگه 11:05 بیای دیر اومدی و باید با سرافکندگی وارد بشی و عذر خواهی کنی، فرق هم نمی کنه دانشجو باشی، استاد باشی و .... که البته این موضوع برای من خوشایند و البته کمی هم سخته که کم کم عادت می کنم.

2. اینترنت: تو ایران من و خیلی از هم سن و سال های من عادت کردیم تا اسم سایتی میومد یا خبری رو باید از سایتی می خوندیم اولین چیزی که به ذهنمون می رسید این بود که آیا سایتش ف.ی.ل.ت.ره یا نه (که 90درصد مواقع بود!) و اینکه برای باز کردنش از چه چیزشکنی استفاده کنیم. طوری که اینجا هم بعضی وقت ها که پشت دستگاه می شینم ناخودآگاه تو ذهنم مرور می کنم که این سایتی که می خوام برم توش ف.ی.ل.ت.ره یا نه.
اما نکته دوم در باب اینترنت بحث سرعته. سرعت اینترنت در دانشگاه به غایت بالاست. یعنی شما از تمام امکانات اینترنت مثل دیدن فیلم و گوش دادن موسیقی و خلاصه همه چیزهایی که تو ایران استفاده ازش توهم محسوب میشه می تونی استفاده کنی. ناگفته نماند این باعث شده اینجا هم من هم به رسم سابق روزی یک ساعت اخبار رو (نه به شکل خوندن خبر که به شکل دیدن تلویزیون از روی سایت) پیگیری کنم. اینجاست که شما لذت واقعی استفاده از اینترنت رو درک می کنید.
البته این داستان وجه دیگری هم داره. کلی از کارها فقط با اینترنت راه میوفته. اگر مسیری رو بلد نیستی، آدرس جایی رو میخوای، آخرین حراج های مغازه ها و کلی چیز های دیگه. ایمیلت رو هم که اگه تمام روز جلوت باز نباشه باید حداقل روزی 5 6 بار چک کنی. اینجا اینترنت یک واقعیت پذیرفته شده است و اصولا فرض بر اینه که همه میتونند و باید ازش استفاده کنند.

این نکات برای کسانی که مدتی اینجا زندگی کنند عادی است ولی خوب چه کنم که برای من جدیده تازگی داره شاید هم دلم نمی خواد عادی بشه.

سه شنبه 19 خرداد 1388

يکی از چهار تا - قسمت دوم

3- مهدی کروبی: این مرد را درک نمی کنم. در بهترین حالت می توانم بگویم طلب قدرت او را به این عرصه کشیده است. او که تا حالا بسیاری از مناصب حکومتی را تجربه کرده است، حالا در پی تکمیل گنجینه افتخارات خود است. به لحاظ حضوری که در نظام داشته است حرفش تا حدی برو دارد و جرات مخالفت علنی با او در رده هایی از نظام دیده نمی شود. مهمترین عاملی که باعث می شود به او رای ندهم اطرافیان اوست. کسانی که به نظر من تنها دلیل حضورشان در اطراف کروبی فرصت طلبی، استفاده از برندگی شیخ است تا با بقیه تصفیه حساب کنند. کروبی که این روزها دم از حقوق شهروندی می زند، مطمئنم تعریفی از آن ندارد و احتمالا کارشناسان باید بیایند و تعریف کنند.
کروبی خودش هم می داند برای حضورش نسبت به دیگران نیاز بیشتری به مشاورین و کارشناسان دارد و تلاش کرده آنها را جمع کند. امااین انتخاب خوب انجام نشده و لذا اطرافیانش فرد هستند نه یک تفکر و حزب سیاسی.
کروبی ساده حرف می زند و با بیان طرح های عامه پسندی مثل اهدای هرماه پول به هر کس در پی جمع کردن رای است و برای این کار حاضر است با هر کس و ناکسی وارد مذاکره شود.لذا کروبی را هم نیستم.
4- میرحسین موسوی: اگر تا اینجای مطلب را خوانده باشید میدانید که طبعا به این فرد رای می دهم. موسوی فردی است که بعد از nسال وارد صحنه شده است، با خاتمی توافق نکرد که آمد تا با او رقابت کند. لذا این فرد یک اصلاح طلب نیست. موسوی قطعا یک اصول گراست. آمده وضع موجود را اصلاح کند تا به اصول برسد. خاتمی با اوست و این امر در حمایت من از او بی تاثیر نیست. حد و اندازه های رئیس جمهور را دارد و از آن مهمتر دنبال ماجراجویی نیست. تیم خبرگان او به حد کافی کارکشته اند تا در کوتاه ترین مدت سیستم را به تعادل برسانند. با مردم رو راست است و از کسی برای گفتن حق و حقیقت نمی ترسد. اما نمی دانم موسوی هنوز به مبارزه می اندیشد و توانایی این کار را دارد یا خیر. او حراف نیست و بلد نیست داد بزند. اصولا در کشور ما هرکس خوب حرف بزند رای می آورد و این امر کار مهندس را امروز سخت کرده است.

یکشنبه 17 خرداد 1388

يکی از چهار تا - قسمت اول

در این مطلب و مطالب روز های آینده می خواهم جمعبندی را که تا کنون از انتخابات ریاست جمهوری ایران و کاندیدا های آن در ذهنم شکل گرفته است بیان کنم.
1.محمود احمدی نژاد: رئیس جمهور کنونی ایران که از روز اول رسیدن به این پست به وضوح به انتخابات بعد فکر می کرد. این مرد و البته همراهانش برای پیروزی در انتخابات هر امری را مجاز می شمارند و از تمسخر، دروغگویی و تظاهر هیچ ابایی ندارند. با مردم رو راست نیستند و از اتلاف بیت المال برای گرفتن رای بیشتر استفاده می کنند. اتفاق نامطلوب دیگری که در زمان ایشان بیش از پیش در کشور پررنگ شده است کنار گذاشتن اقلیت نخبگان و پرداختن به اکثریتی است که برای گرفتن رایشان می باید شکمشان را سیر کرد. به قول استاد بزرگوار ما در این دوران از کل وزن بدن یک کیلو و نیم مغز را جدا کرده اند و هدف پرورش بقیه قسمت ها شده است. البته این طور هم نیست که کلا اطرافیان ایشان افراد بیسواد باشند که حلقه یاران ایشان را باسوادانی تشکیل می دهند که معتقد به کار هیاتی باشند و همان تفکر پرداختن به اکثریت را داشته باشند.
دقیقا همین رویکرد را در سیاست خارجی نیز می توانید ببینید. امروز کشور ما از تعامل با کشور های بزرگ اگرچه دور شده است، اما روابطمان با کشورهای دیگری که حتی شاید جمعیت زیادی هم داشته باشند ولی از لحاظ گردش مالی و تولید علم و ثروت دارای وزنی نیستند گسترش یافته است.
اما احمدی نژاد ساده زیست است و در عین حال باهوش و زیرک. در این شکی ندارم. دزد نیست و اگر هم پولی در ایام کاری ایشان جابجا شده به نظرم طبیعی است و در همه دولت های قبلی نیز بوده است. آنچه باعث می شود از او حمایت نکنم نه ماجرای پرونده های مالی اثبات نشده وی است، که تفکر اوست که سعی می کند با فاصله گرفتن از نخبگان در دل مردم جای باز کند و با بکار گیری ادبیات کوچه و بازار محبت مردم را کسب کند.
2. دکتر محسن رضایی: رضایی برای من فرد قابل احترامی است که وفاداری خود را به کشورش و آرمان هایش اثبات کرده است. روزی که وظیفه اش جنگیدن بوده جانش را در کف دست گرفته است و امروز که در رده های مدیریتی ضعف می بیند خود را وارد میدان کرده است. با فکر و با برنامه وارد شده است و بکار بردن کلماتی نظیر فدرال اقتصادی و دولت سایه نشان می دهد خودش یا اطرافیانش اهل مطالعه اند. رضایی با هاشمی رابطه خوبی دارد و بسیاری پیشرفت های کنونی زندگی اش را مدیون وی است. با پشتوانه مسائل اقتصادی و طرح هایی در این زمینه وارد گود شده است که به نظرم رویکرد خوبی است.
اما به نظر من حد رضایی ریاست جمهوری نیست. همانطور که حد رئیس جمهور کنونی نیز حداکثر رئیس کمیته امداد است و حد امیر قلعه نوعی هدایت یک تیم باشگاهی. مهره های ارزشمند ما باید در جای مناسب خود بکار گرفته شوند وگرنه تبدیل به مهره هایی سوخته می شوند که دیگر در جای صحیح خود هم قابل استفاده نیستند. به هر حال رضایی گزینه دوم من در این انتخابات است.

دوشنبه 11 خرداد 1388

آهنگ توسعه

یادمان باشد برای نواختن آهنگ توسعه، انتخاب رئیس جمهور، تنها کوک کردن ساز است.