صفحه اصلی

یکشنبه 20 اردیبهشت 1388

تونل

گاهی اوقات می شود از مشکلات کوهی ساخت غیر قابل حل. گاهی اوقات حتی ظاهر مشکلات هم می ترساند آدم را. امروز که چنین است تصمیم گرفته ام قدم به قدم به پیشواز مشکلات بروم، حتی اگر تصور غلبه بر این مشکلات بعید به نظر برسد.
احساس کسی رادارم که وارد تونلی می شود که دیوارهایش هرلحظه امکان دارد بر سرش آوار شود. که در خروجی این تونل تصویر چشم نوازی از آینده به نظر می رسد. تصمیم دارم وارد شوم و در هر لحظه مواظب باشم. احتیاط کنم و از هدف نهایی غافل نشوم. چشم را که می بندم خود را در زیر آوار احساس می کنم و وقتی باز می کنم چیزی در آن سوی تونل مرا به خود می خواند.
دست به ریسکی می زنم عجیب!

شنبه 12 اردیبهشت 1388

کبوتر

چه تفاوت می کند که کبوتر کجا زاده شده است. زیر شیروانی خانه ی من، یا پس پستوی خانه ی تو.
مهم آن است که خداوند پرواز را به او آموخته است. پس بدان که کبوتر رفتنی است...

جمعه 4 اردیبهشت 1388

خبر خوب

امروز خبری آمد که به نظر خوب می رسد. ضمنا می تواند در زندگی بسیار تاثیر گذار باشد. اگر از خوب بودنش مطمئن شدم اکران عمومی می کنم. تا ببینیم قسمت چیست!

سه شنبه 18 فروردین 1388

عید خود را چگونه گذرانده اید؟

امسال فهمیدم که تعطیلات عید واقعا زیاد است. برای من که هر سال عید را به مسافرتهای طولانی می گذراندم، امسال که در خدمت خانواده بودم، تعطیلات خیلی دیر گذشت. البته یه عید دیدنی طولانی (شما بخوانید مسافرت دو روزه) به شمال هم داشتیم که جهت رفع تنوع بد نبود.
اصولا عید تعطیل است. به معنای واقعی کلمه. من که قبلا فکر می کردم نانوایی ها فقط عاشوراو 21 ماه رمضان تعطیلند فهمیدم سیزده بدر هم تعطیلند. مطبوعات که جای خود دارند که عین 15 روز هیچ خبری از هیچ جایی بیرون نمی آد.
خلاصه تعطیلات هم تمام شد و خستگی یک سال پیش رو ازهمین الان احساس می شود. در این وا نفسای بلاتکلیفی هیچ واقعه ای مثل دیدار دوستان قدیم روح را تازه نمی کند. در ضمن آش رشته برقرار است!

این هم تقدیم به حمید و مه روی این روزهایش
آهنگ هفتم آلبوم رگبار

دوشنبه 28 مرداد 1387

خارج رفتگی

برای سومین بار در طول این ربع قرن عمری که کرده ایم در حال خروج از مرز های مملکت عزیز هستم که البته بر خلاف دو بار قبلی نه به قصد زیارت که در پی سیاحت ام. قرعه به نام مسکو افتاده است و از تعاریفی که شنیده ام دیدنی است. به هر حال این هم تجربه ای است و آشنایی با دیگر کشور ها باید جالب باشد. البته خوشبختانه بین روسیه و گرجستان هم صلح امضاشده است و اوضاع هم کمی آرام شده است. چیزی که احتمالا کار را برای ما سخت می کند عدم تسلط مسکونشینان به زبان انگلیسی است که امیدوارم مشکل حادی نباشد. این هم پیش بینی هوا در ایامی که ما در این شهر هستیم که باعث شده حتما لباس گرم با خودمان ببریم:moscow weather.JPG

دوشنبه 31 تیر 1387

غربرفتگی

فرصتی دست داد در ایام تعطیلات عازم غرب شدیم. البته احتمالا غربی ترین نقطه ای که می توان بدون پاسپورت و ویزا رفت. کرمانشاه، اسلام آباد غرب، سرپل ذهاب، قصر شیرین، پاوه، اورامانات، مریوان، سنندج قروه و بالاخره تهران. به رغم فرصت کم و ماشین سواری زیاد خوش گذشت و از اون مهمتر مناطقی رو که خیلی دلم می خواست ببینم دیدم. هوا هم البته روز ها خیلی گرم بود ولی در کل چسبید. همه مسافرت یک طرف، جاده پاوه به مریوان یک طرف دیگر. باید رفته باشی تا بفهمی چی می گم.
این روز ها افکارم واقعا پراکنده است. کارهای موازی باعت تقسیم قوا شده که نتیجه آن نرسیدن به هیچ کدام از کارهای واجب این یکی دوهفته شده است. شانه خالی کردن دوستان هم که مزید بر علت است.