« روز مادر | صفحه اصلي | فتح خداوند »

تنها تو مانده‌اي نصرالله

*
شرم الشيخ كوفه است و
جنوب، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه، فرات است
فرات، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است !

*
وگرنه اين سران
دشداشه هاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت مي جنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامه ها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامه ها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد مي بارد!

*
جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي

*
اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بركمر
دارد ريشش را خضاب مي كند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده مي رود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند
شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات امريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس مي كند درسازمان ملل!
تنها تو مانده اي نصرالله !
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مرده اند!


**
شعر از علي‌رضا قزوه

***
مرتبط:
سخت است سرودن از كسي شاعرتر
تو ننگ عربي سيدحسن!


****
والختام: لبيك يا حسين

بازتاب

آدرس بازتاب هاي دريافتي اين نوشته:
http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/35.

»» ليست لينک وبلاگ هايي که ارجاع داده اند به مطلب: تنها تو مانده‌اي نصرالله:

» سخت است سرودن از کسي شاعرتر از « راز نهفته »
در خواب و خيال هم نرفتيم به جنگ بي رنج و ملال هم نرفتيم به جنگ ما نسل سپيد بخت سوم بوديم ! از راه شمال هم نرفتيم به جنگ برگي شدم و به دست بادم د... [ادامه]

» قانا در خون از « راز نهفته »
با بادها بسپار از قانا نگذرند مبادا بوي جنازه هاي سوخته عيش جهانيان را خراب کند   سروده ي عباس محمدي به نقل از «سجيل»... [ادامه]

نظرات

نصرالله خدا رو داره

مي توان سيد حسن را با بمب كشت اما نصرالله را هرگز

روی من هم حساب کن نصرالله،
فقط امروز باید بروم دزدگیر ماشین را درست کنم
فردا هم باید بروم دنبال حقوق معوقه ام،
اصلاً این هفته ام مشغول است
بگذار هفته ی بعد
شاید هم ماه بعد
کمی صبر کن
حتماً می آیم
شاید اول مهر
شاید ...

هنگام رفتن در چشمان عشق نگریستن آنچنان مشتاق ماندنت می کند که پای رفتنت سست می شود ورفتن را مرگ می پنداری پس چشمانت را ببند وپا در جاده بگذار وهمیشه به یاد داشته باش گاهی وقت ها برای بودن باید رفت...

سلام. خوش گذشت؟

ارسال نظر

ول واژه‌ها:

دل تو ترمينال همه چيز شده است. دل تو که از يک کندوي عسل کمتر نيست! آنجا نمي گذارند زنبوري که گل مسموم ‏چشيده وارد شود.‏