دل شدگان
*
بي قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست
آه! بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست
*
بُزن آباد...
و ما ادرئك ما بُزن آباد
ِانه في درك اسفل من الكوير المركزي الايرانيه
و فيه لا ماء بارد و لا طعام كريم
و لا علم و لا حلم و لا عقل و لا نقل
و لكن موجود كثير من الگُنگ و مَنگ و خِنگ و بَنگ!!
و اِنّا نَبعثُ في هذا المكان لجهاد في سبيل الله مع «دلشدگان مكتب شارع لاله»
*
و بعد:
تقوا يعني چشم پوشي از حرام
و در جهادي
تقوا يعني دل پوشي از حلال
اين عصارهي نهضت است. والعصر...
*
خوشا هو هو زدن با حضرت هو
هوالعشق و هوالحق و هوالهو
*
مَعَ تَحيات الفلان من حاجي الاصلي و حاجي الخودمون
نظرات
فقط اهلش می فهمد. یعنی ما 22 نفر. من هم همینطور نوشتم. طوری که فقط ما 22 نفر بفهمیم. اما طوری ننوشتم که بقیه بفهمن که نفهمیده اند. بقیه هم فکر می کنند فهمیده اند!
برای همین نظرات من خنده داره. چون در مورد چیزی که نفهمیدن نظر می دن!!!
خیلی نامردیه نه؟!
ارسال توسط: محمد امین | سه شنبه، 7 شهریور 1385، 1:43 بعدازظهر
ان فی ذلک لایات للمجاهدین .
و فی انفسکم افلا تبصرون !
ارسال توسط: ارش | یکشنبه، 5 شهریور 1385، 11:53 صبح
سلام جناب ول شده!!!
خیلی وبلاگه قشنگی داری.
به فقرفقرا سر بزن.منتظرم!!!
ارسال توسط: الهه | شنبه، 4 شهریور 1385، 4:54 صبح
فقط اهلش ميفهمد، يعني شما 22 نفر...
تابستون تو ذهنم بود دست يه عكاس رو بگيرم بيارم يكي از اين جهادي ها تا گزارش تصويري تهيه كنه، اما دلم نيومد!
ارسال توسط: رضا | جمعه، 3 شهریور 1385، 8:23 بعدازظهر
ما كه نفهميديم چي شد
ارسال توسط: كاظم | جمعه، 3 شهریور 1385، 7:46 بعدازظهر
همه را نوشتی . هرچه که بود و نبود. ولی فقط اهلش می فهمد. یعنی ما 22 نفر.
ارسال توسط: علی آقا مربی | جمعه، 3 شهریور 1385، 6:47 بعدازظهر