« امانت | صفحه اصلي | آخرين ققنوس »

چند وقت است دلم مي گيرد

... چيز ديگري كه بنده در بعضي از خوانندگان جلسات مداحي اطلاع پيدا كردم، استفاده‏ي از مدح‏ها و تمجيدهاي بي‏معناست، كه گاهي هم مضر است. فرض كنيد راجع به حضرت اباالفضل (سلام‏اللَّه‏عليه) صحبت مي‏شود؛ بنا كنند از چشم و ابروي آن بزرگوار تعريف كردن؛ مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهاي قشنگش بوده؟! اصلاً شما مگر اباالفضل را ديده‏ايد و مي‏دانيد چشمش چگونه بوده؟! اينها سطح معارف ديني ما را پايين مي‏آورد. معارف شيعه در اوج اعتلاست. معارف شيعي ما معارفي است كه يك فيلسوفِ در غرب پرورش يافته‏ي با مفاهيم غربي و بزرگ شده‏ي آشناي با معارف فلسفي غرب مثل هانري‏كُربن را مي‏آورد دو زانو جلوي علامه‏ي طباطبايي مي‏نشاند؛ او را خاضع مي‏كند و مي‏شود مروج شيعه و معارف آن در اروپا. مي‏شود معارف شيعه را در همه‏ي سطوح عرضه كرد؛ از سطوح ذهن متوسط و عامي بگيريد تا سطوح بالاترين فيلسوف‏ها. ما با اين معارف نبايد شوخي كنيم. ارزش اباالفضل العباس به جهاد و فداكاري و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است؛ به صبر و استقامت اوست؛ به آب نخوردن اوست در عين تشنگي و بر لب آب، بدون اين‏كه شرعاً و عرفاً هيچ مانعي وجود داشته باشد...

... ارزش اباالفضل، ارزش حبيب‏بن‏مظاهر، ارزش جُون در اينهاست، نه در قد رشيدش يا بازوي پيچيده‏اش. قد رشيد كه خيلي در دنيا هست؛ ورزشكارهاي زيبايي اندام كه خيلي هستند؛ اينها كه در معيار معنوي ارزش نيست. گاهي روي اين تعبيرها تكيه هم مي‏شود! حالا يك وقت شاعري در يك قصيده‏ي سي، چهل بيتي اشاره‏يي هم به جمال حضرت اباالفضل مي‏كند؛ آن يك حرفي است؛ ما نبايد خيلي خشكي به خرج دهيم و سختگيري كنيم؛ اما اين‏كه ما همه‏اش بياييم روي ابروي كماني و بيني قلمي و چشم خمار اين بزرگواران تكيه كنيم، اين‏كه مدح نشد؛ در مواردي ضرر هم دارد؛ در فضاهايي اين كار خوب نيست...

... يك‏وقت يكي از برادران مداح مي‏گفت ما اگر از شعرهاي خوب و شعراي بزرگ شعري انتخاب كنيم، مردم نمي‏فهمند؛ بنابراين مجبوريم از اين شعرها استفاده كنيم. اين‏طوري نيست؛ من اين را قبول ندارم. وقتي با زبان شعر با مردم حرف بزنيد، هرچه شعر پيچيده هم باشد، وقتي مداح با هنر مداحي خود توانست اين را كلمه كلمه به مردم القاء و مخاطبه كند، در دل مردم اثر مي‏گذارد...

بازتاب

آدرس بازتاب هاي دريافتي اين نوشته:
http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/149.

»» ليست لينک وبلاگ هايي که ارجاع داده اند به مطلب: چند وقت است دلم مي گيرد:

» ذكر مصيبتِ هيئت از « راز نهفته »

خداوندا !
همه انسانهاي دردمند يا احياناً...

[ادامه]

نظرات

سلام. عزیزم چرا نشونی صحبتهای آقا رو نزدی؟ نترس سرت رو بگیر بالا. مائیم و همین یک آقا.

سلام
شاعر نيستم ولي دوبيت شعر از اشعار منتسب به ابوعلي سينا مينويسم :
آبادي بتخانه ز ويراني ماست. جمعيت كفر از پريشاني ماست

اسلام به ذات خود ندارد عيبي هر عيب كه هست از مسلماني ماست

طبق اصل قانون اساسي و طبق دستورات دين و ضوابطي كه روحانيون اعلم پيشين براي ولي فقيه و رهبر جامعه ديني پيش بيني كرده اند ، (اشاره به اين مطلب كه رهبر جامعه بايد به اصول كلي برسد) ، وقتي كه ايشان اين گلايه را مطرح مي كنند ، يعني اينكه به وظيفه خود عمل كرده اندو تكليف را از دوش خود برداشته اند.

كل را گفته اند و سرنخ را بدست نقادان و شاعران و مداحان درست و مذهبيون انقلابي و جامعه فرهنگي داده اند .

تا از اين رهنمود چه نقد ها در جهت اصلاح درآوريم و با چه هرزگي ها مقابله كنيم.

تا مسلماني خود را چگونه نشان دهيم. تا از اسلام ناب چگونه به دفاع برخيزيم.

(مسلماني ما )

به رضا:
الان دنبال يه كلت با دو تا گلوله مي گرديم. يكي هم براي آقا فرزاد كه اينقدر رو اعصاب ملت اسكي نكنه!

به امين: هنوز دنبال يه كلت مي‌گرديم؟

سلام. منو كه ميشناسي. شعر حاليم نميشه. مخصوصا حالا كه گاز حسابي گيجم كرده. اما شعرهاي باحال عاشورايي يه چيز ديگه اس. شعر محتشم رو مي فهمم. تو هنوز اميدواري مداح ها توبه كنن؟

ارسال نظر

ول واژه‌ها:

يکي از عرفا مي گفت من هنوز نتوانسته ام دعاي کميل را يک بار تا آخرش بخوانم. هر کلمه اش آدم را مي گيرد.‏