دكترين انبيا
حاجي جون، سلام!
از اين كه مي بينم بعد از مدت ها دوري از صحنه ي سيدي، به جمع بچه سيدها پيوستي خوشحالم.
هر حاجي اي هر چند وقت يه بار بايد يه مدتي سيدي كنه تا از حال و روز زيردستاش بيخبر نمونه.
خدا رو شكر ميكنم كه توفيق پيدا كردي زير دست يه حاجي بزرگ، سيد باشي! يه حاجي كه دوبله حاجيه!! از روز اول هم حاجي بوده و جالبه كه خودش هم اين روزها داره سيد بودن رو تجربه ميكنه.
حاجي جون!
از اون جايي كه هر سيدي هم هر چند وقت يه بار بايد يه مدتي حاجي باشه تا از فشاركاري و شرايط دشوار زندگي حاجي ماجيا غافل نمونه، اين بندهي حقير سراپا تقصير هم چند وقتيه با اجازهي شما به صورت پاره وقت حاجي هستم.
يكي دو تا بچه سيد هم -كه بعضياشون دوبله سيدن- زيردستم هستن و با اجازهي شما «مشق حاجي بودن» ميكنيم. اميدواره اساعهي ادب نشده باشه.
ميدوني حاجي؟
ما داريم درخت گردو ميكاريم! بايد صبرمون زياد باشه: قد صبر ايوب. بايد عمرمون هم زياد باشه: اندازهي عمر نوح. بدون پول و پله هم كه نميشه: مثه مُلك سليمون.
پس كارها رو تقسيم ميكنيم:
من ميگردم دنبال ايوب و نوح. شما هم بگرد ببين سليموني كسي ميتوني پيدا كني يا نه! دستمون تنگه حاجي. دست بجنبون!
عزت مزيد
نظرات
سلام . جي طوري ؟ ما داريم مستأجر رو بيرون مي كنيم . يازده ميليونت رو آزاد كن ، 5/3 بده پيش . آزمون حوزه هم توي بهار برگزار ميشه . بيا همين مدرسه معصوميه زير دست ما بخوون . پمپ آب رو هم درست كرديم . فشار آب خوبه . آنتن خوب هم داريم . منقل هم مي خريم . حسن و تقي سلامت ريق نقي درآمد .
ارسال توسط: رحيم | یکشنبه، 27 اسفند 1385، 0:37 بعدازظهر
شما اگه جبهه و جنگ رو تجربه می کردید ، حتما بیسیم چی می شدین !!!
در این شکی ندارم !
تا بعد _ بی کلام !
ارسال توسط: ShangoolS | سه شنبه، 22 اسفند 1385، 9:02 بعدازظهر
خوش به حال شما که دارين درخت گردو مي کارين، ما که نشستيم پاي درخت خرمامون و فکم کنم تا آخر عمر بتونيم يه محصول برداشت کنيم!
ارسال توسط: lizard | دوشنبه، 21 اسفند 1385، 4:27 بعدازظهر
حاجی(سید) یه جوری حرف بزن ما هم بفهمیم! یا علی.
ارسال توسط: سید مسعود | یکشنبه، 20 اسفند 1385، 10:58 بعدازظهر
بي شك مخاطب خاصي بود . نه حاجي ؟؟؟ سيدتيم به مولا !!!
ارسال توسط: غلامرضا همداني | شنبه، 19 اسفند 1385، 11:19 بعدازظهر
با عرض سلام و تسلیت فرا رسیدن محرم حسینی(ع) یا بهتر عرض کنم زینبی(س)
اوخ جون ! اینجا بوی آشنا میاد...
دلم را هوایی کردی با نام سیدت
خدا خیرت دهد.
ایام به کام و التماس دعا
ارسال توسط: abolfazl | جمعه، 18 اسفند 1385، 11:45 بعدازظهر
ياد اون روزايي كه سليمان ميومد ته راهرو بساط ميكرد به خير. چه روزاي باحالي بود. حالا با سليمون چي كار داري؟!
ارسال توسط: محمد امين | جمعه، 18 اسفند 1385، 7:06 بعدازظهر