چند گفتار دوستانه
شهادت جانسوز مادر همهي ما شيعيان، حضرت صديقهي كبري(س) رو خدمت تمام مسلمانان تسليت عرض ميكنم.
همينطور رحلت مرجع بزرگ تشيع حضرت آيتالعظمي فاضل لنكراني رو به جهان تشيع، عليالخصوص مقلدين ايشون تسليت ميگم(شادي روحشون صلوات بفرستيد)

اما بعد؛
فاصلهي ميان «نگاه تئوريك» و «نگاه اجرايي» چيزي است كه مدتي است ذهنم را به خود مشغول كرده، البته از قديمترها حواسم به اين مطلب بود و فكر ميكردم جواب درست را دربارهي آن يافتهام، ولي آن جلسهي كذايي دانشگاه علم و صنعت و بعد از آن صحبتهاي عميق هيئت پنجشنبه بعد از ظهر(كه فكر كنم اولين بار بود مباحثي در اين حد توش طرح ميشد) جرقهي اين فكر را در ذهنم بسيار شعلهورتر نموده است، شعلهاي كه باعث شده در حدود يك هفته و نيم تمام ذهنم مشغول آن باشد و اكنون كه كمتر از يك هفته به امتحانات مانده كماكان رهايم نكند. آيا صلاح در تفكيك است يا نزديك كردن اينها؟
از اينها بگذريم:
مباحث زير كلياند و هيچ مصداقي در نظر نيست، تفكر حول مجمع، بما هو مجمع است.
من ايرادات و اشكالات زيادي به مجمع وارد ميدونم و كسايي كه من رو ميشناسند خبر دارند كه از قديمترها كه هنوز خيلي از دوستان فعلي دانشآموز بودند اين مطلب رو مطرح ميكردم كه ايراداتي كه به مجمع و اين سيستم ادارهي مسافرت وارده جديه و بايد فكري به حالش كرد، البته به اين قاعدهي عقلي كه شايد بعضيها نتوانند راحت دركش كنند و چنين تفكيكي رو قائل بشند، هم اعتقاد داشتم كه وقتي آدم وارد يك سيستم موجود و فعال ميشه و ايراداتي در اون ميبينه و هنوز راه حلي براي اونها نداره اين حق رو هم نداره كه بياد و چون سيستم رو معيوب ديده، كلا سيستم رو از اساس متلاشي كنه؛
اصولا تو فضاهاي مثل مجمع، تصميمگيري بر اساس حرفهاي افراد صورت ميگيره و بنابراين كساني كه از قدرت پرزنت بهتري برخوردار باشند حرفشون رو به كرسي ميشونند، يعني «آنچه درستتر است» اتنخاب نميشه بلكه «آنچه بهتر طرح بشود» راي مياره، حالا ميتونه نظر من باشه يا نظر مخالف من، در حالي كه اصالت با حقيقته نه با پرزنت بهتر، نتيجهي اين مساله اينه كه افراد بجاي اينكه انرژي فكري خودشون رو روي يافتن حقيقت و راه درست و در نتيجه بهتر شدن مسافرت بذارند اين انرژي رو روي چگونگي گفتن حرفشون -حرفي كه خيلي كار فكري و نرم افزاري دقيق و وسيعي روش صورت نگرفته- ميذارن و اون كسي كه بهتر اين پرزنتيشن رو ارائه كنه موفق ميشه نظرش رو به مجمع القاء كنه، و مثال اونطرفيش هم زمانيه كه كسي حرف حقي رو داره ميزنه ولي چون قبلا به اينكه «چطوري بگم كه بقيه خوششون بياد» فكر نكرده به راحتي با دو تا مانور تبليغاتي طرف مقابلش، خودش و حرفش ضايع ميشه، باز نتيجهي ديگرش پديد اومدن يك طيف مجمع بياي حرفهاي ميشه كه به فن طرح مباحث و تخريب مخالف اشراف كامل دارند من بهشون ميگم مجمعيون حرفهاي! ثمرهي مستقيم ايجاد همچين طيفي طرد شدن افراد ديگري هستش كه دغدغهي مسافرت دارند ولي اهل اين بازيها نيستند و اصولا اينكه اينطوري فكر نميكنند، كه چيز بدي هم نيست! چون همه كه قرار نيست ذهنشون رو جوري كه ديگري بخواد شكل بدن.
ايراد ديگه كه به مجمع وارد ميدونم اينه كه اين ساختار به طور طبيعي نياز به جنبه داره چون واقعا در ابتداي امر اخلاقي چيده شده و اگه افراد بيجنبه واردش بشن ميتونند به راحتي از اين فرجهاي كه سيستم داده به شكل غير اخلاقي استفاده كنند، علت اينكه در اوايل شكلگيري اون هم اين مسائل اخير پيش نميومده همين با جنبه بودن افراد بوده، جوري كه تو تصميماتشون تو هر لحظه هدف رو گم نكنند، حالا اگر افراد غير توجيه وارد اين سيستم بشند ديگه سيستم اون كارايي قبلي رو نداره و ميتونه آسيبهاي جدي پديد بياره، از بين رفتن رفتار كريمانه و بزرگواري از مصاديق اين مشكله، تا جايي كه مجمع به فضايي تبديل ميشه كه افراد رو به سمت گناهاني مثل دروغ، تهمت، غيبت، عدم امر به معروف و نهي از منكر و ... سوق ميده، چون افراد ميبينند كه لازمهي بقائشون از بين بردن رقيب به هر قيميتيه، البته اين حدش كه واضحه، نكته اينه كه اين نوع رفتار به طور ناخودآگاه در سطحهاي پايين تر هم رخ ميده، مثل روش انجام كارهاي خيلي كوچيك، كه به دليل غير مستقيم و پايين بودن سطحش خود فرد هم متوجه اينكه ته دلش داره چي ميگذره نميشه! و واي به روزي كه اين نگاه به گفتمان غالب تبديل بشه! اون موقع ديگه واقعا نميشه بين چيزي كه وجود داره و «جهادي» هيچ ارتباطي پيدا كرد.
اينها نمونهاي بود از اشكالاتي كه به نظر من تو اين سيستم وجود داره و قابل چشمپوشي نيست، كه بيشتر از اين بهشون نخواهم پرداخت، چون حرف اصليم چيز ديگهاي بود، با وجود اين همه اشكال و ايراد، گفتم كه تا يافتن راه بهتر همين ساختار موجود رو قبول كرديم و يا علي گفتيم پاش! از همون اولين سال فارغالتحصيليمون هم كه قاق بوديم و اين چيزا رو نميفهميديم تو كاراي فرهنگي، سال دوم به عنوان دبير شوراي فرهنگي، سال سوم به عنوان معاون فرهنگي، سال چهارم به عنوان مسئول گروه كاري و سال پنجم به عنوان معاون اول توي اين سيستم كار كرديم و فارغ از اين اسامي و ظواهر هميشه آمادهي برداشتن يك باري تو هر جاي اين مجموعه بوديم و اينها همش بخاطر اون يا علي اوليه بود! بعد از اين مدت كار كردن و انرژي گذاشتن تو مجموعه عملا حقوق متقابلي به گردنمون اومد بخاطر چيزهايي كه جهادي بهمون داده بود (از اين كه سوابقم رو گفتم خودم ناراحتم ولي كلا اونها هيچ منتي برام نداشته چون معتقد بوده و هستم كه «جهادي به ما نيازي نداره و اين ماييم كه بهش نيازمنديم»، بنابراين براي تموم اون كارا بايد خيلي هم شاكر باشم كه بهم توفيق داده شده انجام بدم) حرف اصلي اينه كه اين حقوقي كه جهادي به گردنمون گذاشته اجازه نميده در مقابل پيش اومدن بعضي مسائل و ايجاد تحريفات نادرست ساكت بمونيم. بنابراين هر كاري كه كرديم از سر وظيفه بوده و اگه نميگفتيم مسئول بوديم!
«آژانس: من هيچ شكايتي نسبت به كساني كه ممكنه تا چند دقيقهي ديگه من رو هدف قرار بدن ندارم! اونها رو نميدونم ولي من دارم به وظيفم عمل ميكنم؛ فاطمه!!!»
از پراكنده گويي عذرخواهي ميكنم، حوصلهمنظم كردن مطالب را نداشتم.
والسلام
نظرات
سلام دوباره
نظر قبلي كه برات نوشتم غلط زياد داشت. شرمنده!!! خونه نبودم و از جايي برات اون نظر رو نوشتم. براي همين خيلي عجله اي شد. در كل ميگم: فكر نكني بي سوادم!!! ديگه خودت غلطهاش رو بگير و اصلاح كن.
باز هم به من سر بزن
يا علي
ارسال توسط: همون بنده خدا | چهارشنبه، 6 تیر 1386، 3:25 بعدازظهر
سلام برادر عزیز من!!
من نویسنده ویلاگ یا حی هستم. نظرت رو خوندم. راستش میخواستم اولش بهت ایمیل بزنم ولی خب نمی دونم چرا دارم برات نظر می نویسم. نوشته هات رو قبول دارم و تو رو آدمی روشنفکر و منطقی میدونم. اما در مورد بنده حقیر خیلی خیلی خیلی زود قضاوت کردی. شکر خدا با موقعیتی که من دارم خیلی خوب از مسلیل سیاسی سر در میارم. اما خیلی اوقات خودم رو به نفهمی میزنم. خیلی وقتها نفهم بودن در ظاهر آدم رو خیلی راحت میکنه. از خیلی چیزها فارغ میشی و انتظارات ازت پایین میاد. اما من: نه طرفدار احمدی نژادم(به طور مطلق) و نه طرفدار اون خاتمی. می دونی مشکل من چیه؟ اینه که چرا یه مرد پیدا نمی شه که فداکاری و وفاداری رجایی، پایبندی آفا در زمان ریاست جمهوری، سیاست و قدرت رفسنجانی، تدبیر خاتمی و محبوبیت و دینداری و لبخند احمدی نژاد رو به ارث ببره و بیاد از هر کدوم یه چیز رو به ارث ببره؟ مگه حرومه؟ خدا هم راضیه. چرا باید به طور مطلق طرفدار یه نفر بود؟ مگه کسی جز خدا و ائمه ما درست مطلق هست؟ من برات یه ایمیل با همون ایمیلی که بهم دادی بهت میزنم و اطلاعات بیشتری در مورد خودم بهت میدم. تو هم با من در ارتباط باش.
در ضمن سایتت رو مطالعه کردم . بهت تبریک میگم. خیلی سایت خوبی داری. باید بهت بگم که شاید من هم یک ولشده باشم.
والسلام
یا علی مدد
موفق باشی
ارسال توسط: یکی دیگه از بنده های خدا | سه شنبه، 5 تیر 1386، 3:24 بعدازظهر
احساس میکنم که:
شما هم از همون دسته ای هستی که پرزنت بهتری دارند
ارسال توسط: سعید | سه شنبه، 29 خرداد 1386، 7:58 بعدازظهر
حلقه مفقوده چيه؟ اخلاق؟
ارسال توسط: ميرهادي | سه شنبه، 29 خرداد 1386، 4:34 صبح
من این متن بلند بالا رو پرينت گرفتم که توي اوقات فراغتم سر کار بخونم
ارسال توسط: سعید | دوشنبه، 28 خرداد 1386، 7:11 صبح
يك سؤال: به نظرت چند نفر از دوستان پرشور ما اين متن بلند رو كامل ميخونند و راجع بهش فكر ميكنند.؟
ارسال توسط: رضا | یکشنبه، 27 خرداد 1386، 8:31 بعدازظهر
توي خيلي از فعاليتها به اين نكته ميرسيم كه قديم اخلاق موردنظر بوده ولي حالا نيست. جامعه به اين سمت رفته. ما هم كه كاري نكرديم كه تفاوت داشته باشيم. دوست دارم براي حل اين مسائل، اخلاق جا بيفته. اما هم سخته هم وقتگير. راهش اينه كه از پيران پيروي كنيم. كاري كه اين روزا كمتر بهش فكر مي كنيم و كمتر بلديم و تحملش رو داريم.
ارسال توسط: محمد امين | یکشنبه، 27 خرداد 1386، 6:12 بعدازظهر