« يه لطيفه | صفحه اصلي | هفته ي شهداي 86 »

نهبندان


الف)
دستنوشته اي از بم 83
نوشته شده دكتر مهدي نجفي- د.8
نوشته‌ي زير، از دكتر مهدي نجفي، هم‌سفر بزرگ و بزرگ‌وار ما در جهادي بم بود. توضيح ديگري نمي‌خواهد. ما و همه‌ي عزيزان كوچك‌تر حالا حالاها بايد از روي مرام امثال دكتر نجفي مشق بنويسيم.

1.
28/12/82 ساعت يك بعدازظهر فرودگاه بم، زلزله و ويراني و بازسازي... آقا ميثم و آقا مقداد و اردوي جهادي. راستي براي كدام يك آمده بودم؟ شهرك صنعتي، بنياد بتن... سوله‌ي دست‌ساز! و چادر تداركات و خيمه‌ي فرهنگي.
جمع هشتاد نفره و كارگاه زندان و لباس كار... حلقه‌ي دوستان و جمع صميمي و خنده‌هاي مستانه.
شب و گزارش كار و هماهنگي ستادي... شب و سكوت و زمزمه‌ي يا رب يا رب.
بهشت زهرا سلام الله عليها (شب جمعه‌ي آخر سال)، شانه‌هاي لرزان، هق‌هق حنجره‌هاي زخمي، صورت‌هاي تمام پهنا خيس، نگاه بهت‌زده‌ي كودكان چمبره‌زده روي قبرها... سبزه و آب و سنگ قبرهاي تازه‌ شسته شده.

2.
29/12/82 شهر: بم و ويراني و مرگ... ستاد معين استان تهران و چند دكه برپا دور ميدان شهر و بيمارستان صليب سرخ، نگاه‌هاي خسته و آشفته و نامهربان... دست هاي خالي و اميدوار و ياري‌جو. شهر: محروم از بهداشت و درمان شايسته... برخوردار [محروم] از حداقل تمهيدات بهداشتي و درماني. نبودن! ... يا بودن [؟] مسئله اين است.

3.
يك سال گذشت و گذر عمر و... حاصل؟! ... اوقات خوشي با دوستان و تقربي و توسلي و سجده‌اي... آن‌گاه: 1/1/83 به همين سادگي گذشت كه گذشت و هرگز برنخواهد گشت و در اين تمام مرثيه ناچارم: روز و روزگار، نوروز و هر روز، تبريك باد و پيروز. افسوس و حسرت و دريغ... اميد و آرزو و تلاش. باشد كه: وقتي ديگر... فردايي بهتر.
گردش در شهر طاعون زده، شهر نخل‌هاي از كمر تا شده، شهر ارگ از نفس افتاده... باز هم اميد و اميد و اميد: بم را خواهيم ساخت. بازار شهر و تل خاكي به نشانه‌ي يك خانه، دفتر مشق پاره و عروسك بي‌دست و سر، جوانان مو سپيد... آرايشگاه پر مشتري و خريد مختصر عيد و لباس سياه نو! اردوگاه و چادر اهدايي و غذاي صدقاتي ... خانه‌هاي نيمه‌ويران و چينه‌هاي غيرحرفه‌اي و آلونكي از خود.
زندگي ادامه دارد.
زلزله‌ي بم تمام ايران را لرزاند و ايران به وسعت تمام شهرهايش براي بم مويه كرد و گريست و به ياري شتافت.
بمي‌ها خود فرو ريخته‌اند. زلزله و مصيبت پيروزمندانه حريف مي‌طلبد: شانه‌اي كه فرو نيافتاده باشد، كمري كه نشكسته باشد، موي سياه... روي سپيد، مردِ مرد.

4.
2/1/83 تكليف معلوم است. كارگل و غبار سيمان و ... «ديدي ملات در رفت» ... چاشت و رخوت لذت‌بخش عضلات و شهيدان زنده: كار ايثاري بعدازظهر.
وقتي بيل مي‌زني حرف حافظ را به‌تر مي‌فهمي: من كه امروزم بهشت نقد حاصل مي‌شود / وعده‌ي فرداي زاهد را چرا باور كنم؟
چه‌قدر و كجا و چند تا مهم نيست، چرا و چگونه و براي مهم است. حواست باشد توي قالب جانموني اوستا.
اصلاً يه چيزي: زلزله كه براي زمين نيست، خدا را چه ديدي؟ شايد روزي همه‌ي گسل‌ها بتن‌ريزي شد! و زمين نلرزيد؛
دلت هم مي‌خواهد نلرزد؟

5.
3/1/83 يادت باشد:
مفيد باش مفيد؟! ... هم باش
بيل بزن بنا و عمله؟!
كار جهادي كار زيادي
كر درست كار درشت
كار فرهنگي دو رو، دو رنگي
يادم باشد.

6.
4/1/83 بودن ... يا نبودن؟
تا شقايق هست...
اردوي جهادي
اصلش تهران است.

يادم باشد. يادت باشد. آدم بايد...

منبع: لوتوس
اين روزها اصل جهادي را درك كردن سخت شده... و شيرين!
براي رسيدن به «اصل»، گاهي بايد «هجرت» كرد!!!


ب)
با اجازه از عكاس و صاحب دوربين!
(البته عكاس اولي خودمانيم.)

1.
1.jpg
غروب در «شاهكوه»، نهبندان.


2.
2.jpg
اينجا روستاي «رود چشمه» است. از توابع نهبندان. اين مكان كه ميبينيد محل جمع شدن آب قنات روستاست. خشكسالي باعث شده كه آب قنات خيلي كم شود. اهالي صبح به صبح آبي را كه در اين گودال جمع مي‌شود با آن كاسه تقسيم مي‌كنند. به هر خانواده روزانه فقط پنج كاسه آب مي‌رسد. به دليل صعب العبور بودن منطقه از تانكر و امثال آن خبري نيست. فكر نمي‌كنم توضيح بيشتري لازم باشد.

بازتاب

آدرس بازتاب هاي دريافتي اين نوشته:
http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/328.

نظرات

حالا حالاها مونده اين چيزا رو ياد بگيريم آقا مهدي

ارسال نظر

ول واژه‌ها:

«بسيجي يعني علي عليه السلام كه تمام وجودش وقف اسلام بود.»