« نرمش صبحگاهي | صفحه اصلي | يك خاطره »

آخرين دفاع

چه دفاعي از خودم بکنم جناب قاضي؟ من بي دفاعم.‏
من شريف تربيت شدم. من شريف بزرگ‎ ‎شدم.‏
نه کسي من رو مي شناخت، نه کسي بنده رو مي ديد.‏
نه ثروتمند بودم و نه هيچ‎ ‎چيز ديگر.‏
همه سهم بنده از زندگي کار کردن در زير زمين اداره بايگاني بود ،لاي‎ ‎پرونده ها.‏
من ساده بودم. من همه چيز را باور مي کردم. سرم به کار خودم بود و شريف‎ ‎بودم.‏
من نمي خواستم به بانک بروم؛ من نمي تونستم طبابت کنم؛ من نمي تونستم‏‎ ‎سرهنگ باشم؛ من نمي خواستم شعر بگم.‏
من مقاومت کردم؛ تا حد توانم؛ اما من توانم‏‎ ‎کم بود.‏
بنده ضعيف بودم. براي خودم ضعيف بودم؛ و براي ديگران.‏
و من به همه احترام‎ ‎مي گذاشتم.‏
‏*‏
و من شروع کردم به بازي کردن؛ و من شروع کردم به سرگرم شدن.‏
و‎ ‎بعضي وقت ها يادم رفت که کجام و همه‌ي اين ها که مي گويد مال من‎ ‎نيست‎ ..‎حق من نيست و من اشتباهي ام
من از اولش هم اشتباهي بودم.‏
بله! من‏‎ ‎يادم رفت که اين‌ها مال من نيست و من اشتباهي ام.‏
تقصير من بود؛ و تقصير ديگران هم بود.‏
اما خدايا تو شاهدي که‎ ‎من هيچ چيز را براي خودم بر نداشتم.‏
من هيچ چيز رو توي جيبم نذاشتم.‏
من از سهم‎ ‎کسي نزدم.‏
من فقط اشتباهي بودم‎.‎
خدايا تو شاهدي که من چيزي را خراب‎ ‎نکردم.‏
خدايا تو شاهدي که من کسي رو اذيت نکردم.‏
من فقط اشتباهي‎ ‎بودم.‏
چه دفاعي از خودم بکنم؟ من بي دفاعم.‏
‏*‏
حالا من مانده ام و تقاص اين همه‎ ‎اشتباه ديگران و بازيگوشي خودم.‏
جناب قاضي من از هيچ کس توقعي ندارم.‏
خدايا‎ ‎تو من رو ببخش.‏

بازتاب

آدرس بازتاب هاي دريافتي اين نوشته:
http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/404.

نظرات

در زوال دوران كودكي ... پراكندگي مون زياد نشده؟

بله
ما هم شاهدیم!

ارسال نظر

ول واژه‌ها:

نهايتاً روزگار شيرفهمت مي کند که بايد به «عادت نکردن» عادت کني.