حاج والي
بعد از آن سفر مشهد كه آمديم و پس از آن امتحانهاي كذا كه داديم و نداديم! خسته و كوفته رفتيم مجلس حاج عبدالله. بله پنجشنبهاي كه گذشت سالگرد وفات يا بهتر بگويم شهادت حاج عبدالله والي بود. اصلا اگر حاج والي شهيد نباشد چه كسي شهيد شده؟ با آن همه امراضي كه از بشاگرد به يادگار داشت!!! و مگر بشاگرد رفتنش به حرف امام نبود كه گفته بود برو شايد يكي از ياران امام زمان در آن ديار باشد؟ همين محكمترين گواه بر شهادت بزرگ مردي دارد كه 23 سال عمر خود را وقف بشاگرد نمود و از اين سالها فقط 3سال ايام نوروز را كنار خانواده بود!!!
بله اخوي، الكي نميگويند حاج والي، والي دلهاي جهادگران است. حالا من و تو سه چهار سال عيد را خانه نيستيم ادعايمان گوش افلاك را كر كرده كه بياييد ببينيد هسته اتم را شكافتهايم و مجاهدات عظيم كردهايم كه بله ده دوازده روز از سالمان را به هواي دور هم بودن و با رفقا گذراندن جهادي كردهايم، آن هم فقط در اسم.
حاج والي اگر رفت و آن اثر جاودانه را در تاريخ قبيلهي آدميان ثبت كرد به خاطر اين بود كه جهاد اكبرش تكميل بود و جهاد اصغر را هم به تمامه ادا نمود و الا ادعاي تو خالي كجا و عمل 23 ساله كجا...
بروبچههاي موسسه جهادي زحمت كشيدهاند و ويژهنامهاي براي بشاگرد چاپ كردهاند كه مطالبي درخور دارد، مطلب زير به مناسبت سالگرد پرواز حاج والي از آن مجموعه است:

در سفري براي شركت در يك سمينار بعد از حدود 24 ساعت رانندگي و جلسات متعدد و خسته كنندهي سمينار و بعد هم جمع شدن دور حاجي و احوالپرسي و درد دل با او، ساعت شد يك بامداد. به امداد بشاگرد يك اتاق داده بودند ولي در همان طبقه اتاقهاي خالي ديگر هم بود. حاجي گفت حقيقتش من "خُرخُر" ميكنم! نميذارم بخوابي، برو تو اتاقهاي بغلي راحت استراحت كن. گفتم طوري نيست. حاجآقا گفت نه برو آنجا راحتتري. هنوز خوابم نبرده بود كه گفتم اگر اگر قرار است باز هم صبح زود راه بيفتيم به سمت ميناب با اين وضع خستگي حاجي حتما بايد مرا بيدار كند.
تقريبا سه ربعي گذشته بود، رفتم پشت اتاق حاجي تا برنامهي صبح را هماهنگ كنم كه از لاي در ديدم داره نماز ميخونه و با حالي عجيب گريه ميكنه؛ 24 ساعت بيدار بود و تقريبا 400 كيلومتر از راه را هم خودش رانندگي كرده بود. خيلي عجيب بود شايد آن شب تا ساعت 2:30 مشغول عبادت بود و من هم مطلب را نتوانستم به او بگويم.
اين ادعا غلط نيست كه در مدت 23 سال بشاگرد اكثر شبها را حاجآقا با عبادت گذرانده؛ يك بار كه از او سوال كردم كه نيمه شب غير از نماز شب كه كه زمان زيادي نميگيرد شما چه ميكنيد؟
فرمودند تفكر، تفكر به اين كه روزم را چگونه گذراندم و براي روز بعد ميبايست چگونه باشم ميگفت تفكر سحرگاهي روي نيت تاثير ميگذارد، نيتها را اصلاح ميكند، آن وقت خداوند خوب نقاط ضعف را آشكار ميكند و به مدد زلاليت سحر عمل روز بعد هم زلال ميشود.
نظرات
گاهی سکوت گویا تر از تکلم وفریاداست
ارسال توسط: مهدی | یکشنبه، 26 آبان 1387، 3:59 بعدازظهر
مرثيه اي در زوال عمر!
ارسال توسط: ميرهادي | دوشنبه، 16 اردیبهشت 1387، 10:27 بعدازظهر
حاج عبدالله هاي والي در اين مملكت بسيارند
ارسال توسط: كاظم | شنبه، 14 اردیبهشت 1387، 1:28 بعدازظهر