نرمش صبحگاهي
اي مدني برقع و مکي نقاب سايه نشين چند بود آفتاب
منتظران را به لب آمد نفس اي ز تو فرياد به فرياد رس
سوي عجم ران منشين درعرب زرده روز اينک و شبديزشب
ملک بر آراي و جهان تازه کن هر دو جهان را پر از آوازه کن
سکه تو زن تا امرا کم زنند خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند
بازکش اين مسند از آسودگان غسل ده اين منبر از آلودگان
خانه غولند بپردازشان در غله دان عدم اندازشان
ماهمه جسميم بيا جان تو باش ما همه موريم سليمان تو باش
از طرفي رخنه دين مي کنند وز دگر اطراف کمين مي کنند
خيز و بفرماي سرافيل را تا بدمد اين دو سه قنديل را
خلوتي پرده اسرار شو ما همه خفتيم تو بيدار شو
نظامي گنجوي
نظرات
يعني چي ورزش صبحگاهي؟
ارسال توسط: کاظم | پنجشنبه، 30 خرداد 1387، 8:30 بعدازظهر