« غزه | صفحه اصلي | «حزب ولایت فقیه» »

ماجراهاي يك سيدِ راستكي




 

يكي بود يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود؛ امروز ميخوام براتون قصه يه سيد رو تعريف كنم، اونم يه سيد راستكي!!!

سيد ما در دوران كودكي به دنيا اومد!

بلافصله بزرگ شد و چون ميدونست علم از ثروت بهتره رفت به شهر نجف كه با سواد بشه.

تو مدرسه با سيد عباس رفيق شد و با هم عكس يادگاري گرفتند.

سيد همينطور كه بزرگ ميشد وقتش شده بود كه زن بگيره و براي همين آستيناش رو زد بالا!!!

سيد صبح‌ها بچه‌هاش رو مي‌برد مدرسه و بعد خودش ميرفت به درسو مشقاش مي‌رسيد و تكليفاش رو انجام ميداد.

تو مدتي كه تو تهران بود تونست يه شغل توي مسجد محلشون پيدا كنه و پيش‌نماز اونجا بشه! البته اين عكس مال اونجا نيست!!!

سيد ما از همون اوايل هر وقت كه ميشد با سيد عباس و رفقا ميرفتن ديدن آقا!

قيافه سيد هم يه خورده خفن بود يعني خيلي نميشد مستقيم تو چشاش نيگا كرد.

به همين دليل يه كار ديگه تو لبنان كه كشور خودش بود پيدا كرد و برگشت اونجا.

شغل جديدش خيلي باحال بود. اون دبير كلي يه مجموعه‌اي رو كنترات برداشت!

مهمترين كار تو شغل جديدش اين بود كه دهن صهيونيست‌ها رو آسفالت كنه، بنابراين سريع نقشه‌هاي مهندسي و راه سازي رو آماده كرد!

از وقتي سيد موي دماغ صهيونيست‌ها شد اونها هم براي سرش جايزه گذاشتند. چون سيد پايه شده بود كه اونها رو از فلسطين بيرون كنه.

سر همين هم اونها كه دستشون به سيد نمي‌رسيد دوستاي سيد از جمله پسرش سيد هادي رو شهيد كردند.

اما سيد ما كوتاه بيا نبود.

دبيركلي كار مهمي بود ولي اون بخاطر كار دست از رسيدگي به مشكلات مردم برنميداشت.

حالا ديگه جوري شده بود كه بقيه با سيد عكس يادگاري مي‌گرفتن!

اما سيد كه آقا رو خيلي دوست داشت...

هر وقت آقا رو مي‌ديد خم مي‌شد و دستشو ماچ ميكرد.

سيد وقتي مي‌خنديد خيلي ناز مي‌شد!

البته هميشه هم نمي‌تونست بخنده!!! (خدايي وسط اين محافظ‌ها كي مي‌تونه بخنده!)

راستي تا يادم نرفته اين هم آرم محل كار جديد سيده! (ولي آدرسش رو ندارم)

اين هم عكس رفقاي سيد تو محل كار جديدش!!!

اي هم يه گروه ديگه‌شون.

قبل از رفتن، متن يه مصاحبه با سيد رو تقديم رفقا ميكنم كه روي صحبتش با ماست.

سيد جان فعلا خداحافظ

متن مصاحبه: "دوست‌ داشتم‌ این‌ چند کلمه‌ را خطاب‌ به‌ ملت‌ شریف‌ ایران‌ بگویم‌ و همچنین‌ می‌ خواهم‌ مطلب‌ دیگری‌ را به‌ آنان‌ بگویم‌ که‌ البته‌ می‌ دانند و درک‌ می‌ کنند اما از باب‌ تاکید می‌ گویم‌ که‌ عظمت‌ نعمت‌ الهی‌ را که‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ به‌ آنان‌ ارزانی‌ کرده‌ است‌ بدانند؛ ‌ نعمت‌ وجود این‌ نظام‌ مقدس،‌ ‌ نعمت‌ وحدت‌ جمهوری‌ اسلامی‌، ‌ قدرت‌ و صلابت‌ آن‌ و جایگاه‌ این‌ جمهوری‌ نزد ملتهای‌ جهان‌. ‌ درجهان‌ امروز که‌ امپراتوری‌ طغیانگر و زورگویی‌ مانند ‌ امریکا بر آن‌ سیطره‌ دارد دشوار است‌ که‌ کشوری‌ مستقل‌، ‌ عزیز و توانمند مانند جمهوری‌ اسلامی‌ ایران بیابی‌ که‌ تصمیمهایش‌ را خود می‌ گیرد و سرنوشتش‌ را خود تعیین‌ می‌ کند؛ و جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ از نمونه‌ های‌ نادر در جهان‌ به شمار می‌ رود. پس‌ ملت‌ ایران‌ باید متوجه‌ این‌ نعمت‌ باشند و آن‌ را حفظ کنند.

سخن‌ آخر من‌ این‌ است‌ که‌ ما درلبنان‌ این‌ نعمت‌ را احساس‌ و درک‌ می‌ کنیم‌ و مردم‌ ایران‌ نیز به خوبی‌ این‌ نعمت‌ را درک‌ می‌ کنند اما من‌ هم‌ به‌ عنوان‌ یک‌ لبنانی‌ می‌ گویم‌ که‌ از عظیم‌ ترین‌ نعمتهای‌ الهی‌ در کنار این‌ نظام‌، همانا وجود مبارک‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ (دام‌ ظله‌ الشریف)‌ است؛ این‌ رهبر بزرگ‌ و حکیم‌ و مورد عنایت‌ و تایید الهی.‌ و من‌ این‌ سخن‌ را از روی‌ تجربه‌ می‌ گویم‌ و نه‌ از روی‌ تعارف‌، ارزش‌ و نعمت‌ وجود این‌ رهبر بزرگ‌ را بدانند و از وجود این‌ نعمت‌ استفاده‌ کنند و به خاطر این‌ نعمت‌ از خداوند تبارک‌ وتعالی‌ تشکر و آن‌ را حفظ کنند و ان شاء ‌الله‌ از این‌ وجود مبارک‌ بهره‌ ببرند و من‌ می‌ خواهم‌ به‌ آنها تاکید کنم‌ که‌ دشواریها و خطرها هرچه‌ باشد و تهدیدهایی‌ که‌ امریکا و صهیونیستها برضد کشورها وامت‌ ما مطرح‌ می‌ کنند هرچه‌ باشد، ما از ملت‌ ایران‌ آموخته‌ ایم‌ که‌ به‌ پیروزی‌ ایمان‌ داشته‌ باشیم‌ و می‌ خواهیم‌ آنچه‌ را از ملت‌ ایران‌ آموخته‌ ایم‌ یادآوری‌ کنیم‌ که‌ باید یقین‌ داشته‌ باشند که‌ پیروزی‌ ان شاء‌ الله‌ یار مومنان‌ و مجاهدان‌ و مظلومان‌ خواهد بود. ‌

من‌ به‌ یاد می‌ آورم‌ که‌ درسال‌ ‌1982‌ درلبنان‌ یکصد هزار سرباز اسرائیلی‌ وهزاران‌ تانک‌ اسرائیلی‌ وجود داشت‌ و تعداد نیروهای‌ مقاومت‌ و مجاهد بسیار کم‌ بود. ‌آن‌ زمان‌ هیئتی‌ از ما برای‌ کسب‌ برکت‌ و تایید خدمت‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌ (قدس‌ سره‌ الشریف‌) شرفیاب‌ شد تا از رهنمودهای‌ ایشان‌ بهره‌ مند شویم‌ و ایشان‌ در آن‌ روز می‌ دانستند‌ که‌ ما گروهی‌ اندک‌ و مستضعف‌ هستیم‌ و حجم‌ دشمنی‌ را که‌ با آن‌ می‌ جنگیدیم‌ می‌ دانستند‌ اما به‌ ما گفتند به‌ تکلیفتان‌ عمل‌ کنید. ‌به‌ خدا توکل‌ کنید، در انتظار کمک‌ هیچ‌ کس‌ نباشید و من‌ می‌ بینم‌ و می‌ دانم‌ که‌ پیروزی‌ بر پیشانیهای‌ شما نقش‌ بسته‌ است‌. ‌امام‌ خمینی‌ در سال‌ ‌1982‌ از پیروزیهایی‌ با ما سخن‌ گفت‌ که‌ مقاومت‌ ما تحقق‌ خواهد بخشید، حال‌ آنکه‌ ما تعداد اندک‌ با امکانات‌ محدود بودیم‌ اما هرآنچه‌ امام‌ خمینی‌ به‌ ما گفتند‌ در سالهای‌ جهاد و مقاومت‌ تحقق‌ یافت‌ و امروز نیز ما وارد این‌ مرحله‌ یعنی‌ مرحله‌ پیروزیها شده ایم‌ و ان شاء‌ الله‌ با ایمان‌ و اراده‌ و یقین‌ و وحدت‌ و وجود رهبری‌ شجاع‌ و حکیم‌ و مورد تایید خداوند سبحانه‌ وتعالی‌ ما ان شاء‌ الله‌ با هیچ‌ شکستی‌ رو به رو نخواهیم‌ شد."

 

 

بازتاب

آدرس بازتاب هاي دريافتي اين نوشته:
http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/501.

نظرات

شاید اگر من هم جای این سید بودم و این همه حمایت مادی و معنوی می شدم ، می فروختم می رفتم آمریکا .
با ایمان بودن و پاک بودن کار سختی است .
حق پیروز است .

شاید منم اگه جای این سید شما بودم با اون پولای نفت ایران که آقاتون بهش داده بیشتر مجیز آقا رو میگفتم، خداییش کم نگفته؟

عجب ادبی

سلام
عکس ها رو در تینی آپ کردید و تینی برای ما فیلتر است.!!؟؟

سلام.
خدا خیرتون بده، مفید بود.
یا حسین

ارسال نظر

ول واژه‌ها:

پراكندگي جزء ذاتي نمونه هاي آماري است.