حزب جمهوري اسلامي
گفت وگويي با مسيح مهاجري درباره حزب جمهوري اسلامي که قسمتي از آن در پي مي آيد:
" اولين سوالي که در رابطه با حزب جمهوري به نظر مي رسد، اين است که اصلا از چه زماني حزب جمهوري شکل گرفت و موسسان از تاسيس حزب چه اهدافي را دنبال مي کردند؟ به عبارت ديگر ضرورت تشکيل حزب در آن زمان چه بود؟
بنده شخصا از شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در قبل و بعد از پيروزي انقلاب بارها شنيدم که ايشان مي گفتند يکي از دلايل عدم موفقيت مردم و به خصوص روحانيت در مبارزات خود عليه رژيم شاه و استعمار، نداشتن تشکل بود و تاکيد مي کردند که بعد از ماجراي نهضت ملي شدن نفت و شکست اين نهضت و خانه نشين شدن مرحوم آيت الله کاشاني، ما به اين نتيجه رسيديم که دليل شکستي که ما متحمل شديم، نداشتن تشکيلات سياسي بود. اگر تشکيلات داشتيم، شکست نمي خورديم و مي توانستيم در مقابل کساني که باعث به هم ريختگي نهضت شدند، کارهايمان را سر و سامان دهيم که در نتيجه آن، در مقابل شاه و استعمار آمريکا که به شاه کمک کرد و کودتاي بيست و هشت مرداد را به وجود آورد، پيروز شويم.
چون خود ايشان اين صحنه ها را ديده بودند، از اين صحنه ها در واقع يک درس بزرگ سياسي گرفتند. ايشان مي گفتند که از همان زمان من به اين فکر افتادم که ما بايد تشکيلات سياسي داشته باشيم و روحانيت بايد با تشکيلات وارد ميدان شود و کاري انجام دهد. البته داشتن تشکيلات سياسي براي روحانيت در فاصله بين بيست و هشت مرداد 1332 تا بيست و دو بهمن 1357 که انقلاب اسلامي پيروز شد، کار آساني نبود و عملا غير ممکن بود. با اين مقدمه اي که من عرض کردم، مي توان فهميد که چگونه بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، حدود ده روز بعد از پيروزي انقلاب، حزب جمهوري اسلامي اعلام موجوديت کرد.
آقاي بهشتي هم فکراني نيز داشتند; حضرات آقايان خامنه اي، هاشمي رفسنجاني، موسوي اردبيلي و دکتر باهنر به همراه شهيد بهشتي به عنوان اعضاي موسس، حزب جمهوري اسلامي را تاسيس کردند يعني فکر کار تشکيلاتي در همه اين افراد وجود داشت. منتها ريشه اش اين نکته اي بود که از آقاي بهشتي نقل کردم.
حزب جمهوري اسلامي در واقع با اين سابقه و مقدمات، کار نرم افزاري و طراحي اش انجام شده بود و همه چيز آماده بود. بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و در اولين فرصت ممکن، اين آقايان اعلام موجوديت کردند. مرامنامه و اساسنامه حزب را هم اعلام کردند. بعد از مدتي هم مواضع حزب را اعلام کردند که بيشتر آن کار جمعي همين آقايان بود. يک چيز ماندگاري است که در واقع خيلي از اصول قانون اساسي هم از همين مواضع حزب جمهوري اسلامي است.
در مورد تشکيل حزب با حضرت امام (ره) هم هماهنگي شده بود که تاييديه اي هم از ايشان داشته باشند؟
بارها آقايان با حضرت امام در اين باره صحبت کردند. منتها امام (ره) يک سابقه ذهني از احزاب در ايران داشتند که سابقه خوبي نبود و در واقع منفي بود. معمولا احزابي که در ايران تشکيل شدند، نه تنها خدمت نکردند، بلکه خيانت هم کردند و امام نيز نگران اين بودند که حزب جمهوري اسلامي هم نتواند کاري بکند. به همين دليل آقايان بارها با امام در اين باره صحبت کردند که در نهايت امام آنها را منع نکردند که اين حزب تشکيل شود ولي در عين حال مخالف انتساب اين حزب به خودشان بودند.
جا دارد نکته اي هم در مورد توقف حزب در سال 1366 يادآور شوم. امام نسبت به حفظ باقي مانده موسسين حزب که در آن زمان آقايان خامنه اي و هاشمي رفسنجاني بودند، احساس خطر کردند و هم اين که در شهرستان ها و بيرون از حزب، کار هايي صورت مي گرفت که به اسم حزب تمام مي شد. امام فکر مي کردند که وجود اين دو نفر براي انقلاب و جمهوري اسلامي لازم است و اگر اين ها ضربه بخورند، در واقع به خاطر حفظ حزب دو نيروي کارآمد نظام که مي توانند راه انقلاب را ادامه دهند و براي نظام اسلامي موثر باشند، قدرتشان براي خدمت به اسلام و نظام اسلامي کم مي شود لذا ايشان خواستند که کار حزب متوقف شود. هرچند که در ظاهر و اعلام بيروني اين امر به شکل ديگري صورت پذيرفت. "
نظرات
حزب جمهوري اسلامي به من و شما چه ؟!!
ارسال توسط: كاظم | چهارشنبه، 23 اردیبهشت 1388، 9:20 بعدازظهر
مرتبط با مطلبتان:
آیتالله بهشتی درباره زمینههای پیدایش حزب جمهوری اسلامی میگوید: «خود من از سالها پیش در فكر ایجاد یك حزب و جمعیت سیاسی اسلامی بودم. به خصوص پس از سالهای 32 و كودتا 28 مرداد 1332 و تجربهای كه از نهضت ملی ایران در سالهای 29 تا 32 به دست آوردم، سخت به این معنا معتقد بودم كه باید نیروهای ما به شكل یك تشكیلات سیاسی اسلامی فعال در بیابند .....
تابستان سال 56 بود كه با چند تن از دوستانمان به فكر ایجاد یك هسته متشكل بر اساس تأكید روی تقوی و ایمان ، مبارز بودن و بینش مترقی اسلامی داشتن و در عین حال خلاق اندیشیدن و اسلامی عمل كردن و مبرا از هر گونه گرایش غیر اسلامی و تفكر التقاطی افتادیم و در نظر داشتیم كه این هسته روحانی مبارز و متهد، شاخه سیاسی و اجتماعی به وجود بیاورد و آن شاخه بتواند یك حزب و تشكیلات نیرومند سیاسی در خلاء اجتماعی ما پایهگذاری كند.
در اوایل سال 57 بود كه پایه این كار محكم شد. با بعضی از دوستان جلساتی برای تهیه مرامنامه و اساسنامه تشكیل دادیم كه عدهای از برادران شركت داشتند و با دوستان گوناگون هم از قشرهای مختلف اجتماعی صحبت كرده بودیم و مصمم بودیم كه موجودیت این حزب را به صورت مخفی و نیمه مخفی و یا اگر ممكن باشد علنی اعلام كنیم و با مطالعاتی كه كردیم كه كدام اولی هستند، طبیعی است كه در آن زمان هنوز فشار رژیم زیاد بود و اعلام كامل آن خطراتی داشت و باید برای آن كوشش میشد ، فكر میكردیم و فكر كرده بودیم كه آن كوشش را در فعالیتهای عادی روحانیت قرار بدهیم كه واقعا یك حزب باشد اما ظاهرش تشكیلاتی باشد كه در كنار روحانیت است. بنابراین در عین این كه علنی بود اما به صورت یك حزب نبود. حزب بودنش را مخفی نگه داشته بود. مشغول تداركات این بودیم كه فعالیتهای گسترده برای انقلاب هم شتاب پیدا كرده بود كه خوب تمام وقت ما را گرفت و از این كار تا موقع پیروزی بازماندیم».
ارسال توسط: سادات مبینی | چهارشنبه، 23 اردیبهشت 1388، 2:15 بعدازظهر