<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>ول شدگان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/vel/atom.xml" />
   <id>tag:www.razedel.com,2010:/vel/4</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4" title="ول شدگان" />
    <updated>2010-03-05T15:26:20Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.2</generator>
 
<entry>
    <title>یک یادداشت، قبل از جهادی؛</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2010/03/post_117.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=854" title="یک یادداشت، قبل از جهادی؛" />
    <id>tag:www.razedel.com,2010:/vel//4.854</id>
    
    <published>2010-03-05T14:39:08Z</published>
    <updated>2010-03-05T15:26:20Z</updated>
    
    <summary> * در تابستان و اوج گرما هوس می کنید آبی به سر و صورتتان بزنید تا خنک شوید. این کار را میکنید و خنک می شوید. حال اگر همین آبی را که به روی خود زدید همراه با نیت...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="Haji" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p><br />
*<br />
در تابستان و اوج گرما هوس می کنید آبی به سر و صورتتان بزنید تا خنک شوید. این کار را میکنید و خنک می شوید. حال اگر همین آبی را که به روی خود زدید همراه با نیت و «قربة الی الله» باشد نام عمل شما وضو است. فرقش این است که با وضو می توانید نماز بخوانید و بسیار اثر معنوی دیگر نیز بر آن بار است. در ضمن خنک هم می شوید. این تمثیل شاید بتواند نگاه ما به اردوی جهادی را دقیقتر نماید.<br />
شهر و زندگی در آن برای ما مثل فصل تابستان و گرمایش است. وقتی شما از روزمرگی و خستگی و تکثر شهر خسته شده اید، می توانید با سفر و همراه بودن با دوستان و برادران ایمانی خود اندکی از فشار این نوع زندگی بکاهید. زندگی دور از این زندگی شهری می تواند در گرمای تابستانیِ این زندگیِ و فشارهای روحی آن نقش قدری آب خنک یا حتی کولر آبی یا گازی یا نمیدانم... را داشته باشد. <br />
جهادی برای ما مثل همان حوضچه آب خنک در تابستان است. اگر برویم که «دور هم باشیم» شاید خنک شویم و شادابی و نشاط کسب کنیم-که احتمالا نمی شود-، اما این حداقلی است که می شود از جهادی انتظار داشت. اگر در جهادی هم مثل وضو گرفتن نیت و عمل در جهت رضای الهی و تقرب به او قرار بگیرد، جهادی هم به عبادت تبدیل می شود. این تفاوت قابل مقایسه با شست و شوی دست و صورت برای خنک شدن در مقابل وضو گرفتن است که نیاز به تشریح و توضیح بیشتر ندارد.<br />
و صد البته این در همه اعمال انسان صادق است.<br />
وقتی انسان مومن به وظیفه اش عمل میکند.<br />
وقتی مومن جهادی میشود.</p>

<p><br />
<em>*بعضی از احکام دارای یک جزء ابتدایی به نام نیت هستند، و بعضی دیگر این ویژگی را ندارند. احکامی که نیاز به نیت دارند را عبادات گویند که نیت تقرب در آنها شرط است. اگر دستتان به شی نجسی بخورد و آن شی در آب کر بیفتد پاک خواهد شد حتی اگر نیت شما پاک کردن آن نباشد. اما... </em><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>تقدیم به مادر مجتبی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2010/02/post_110.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=831" title="تقدیم به مادر مجتبی" />
    <id>tag:www.razedel.com,2010:/vel//4.831</id>
    
    <published>2010-02-07T21:35:51Z</published>
    <updated>2010-02-07T21:36:58Z</updated>
    
    <summary>گمانم بهمن ماه سال ۶۲ بود؛&quot;مجتبی&quot; بعد از ۱۴ ماه مرخصی گرفته بود تا در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت کند و دوباره برگردد جبهه.می دانست رزمندگان اسلام تا پایان سال قرار است عملیات بزرگی انجام دهند.به پدر و مادرش هم...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="Seyyed" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p>گمانم بهمن ماه سال ۶۲ بود؛"مجتبی" بعد از ۱۴ ماه مرخصی گرفته بود تا در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت کند و دوباره برگردد جبهه.می دانست رزمندگان اسلام تا پایان سال قرار است عملیات بزرگی انجام دهند.به پدر و مادرش هم نگفت که دارد به تهران می آید؛زود باید بر می گشت،خیلی زود،چرا که جزء نیروهای اطلاعات و عملیات بود و تصمیم گرفته بود همان روز بعد از راهپیمایی به منطقه برگردد.می دانست که اگر پدر و مادرش به خصوص مادرش متوجه آمدنش شوند، به این زودی ها نمی تواند برگردد.</p>

<p>                                                                  ***</p>

<p>روز راهپیمایی آقا کریم و فاطمه خانوم در لابه لای آن همه جمعیت، جوانی را دیدند که عصایی زیر بغل دارد و با شور و حرارت خاصی دارد شعار می دهد:"حزب الله می جنگد می میمیرد سازش نمی پذیرد".از میان سیل جمعیت با هر زحمتی خود را نزدیک آن جوان رساندند و حالا دیگر شک شان به یقین مبدل شده بود؛آن جوان مجتبی بود.آقا کریم گفت:تو اینجا چیکار می کنی؟ و فاطمه خانم گفت:پسرم،پات کی همچین شده؟مجتبی جواب داد:"چقدر پیر شدی مادر".</p>

<p>                                                               ***</p>

<p>تنها فرزند این خانواده ساکن در میدان خراسان چند روز بعد در عملیات خیبر به شهادت رسید.فاطمه خانوم دیروز به من می گفت: ۲۲ بهمن آخرین باری بود که مجتبی را دیدیم . خدا بیامرز کریم آن روز هر چه اصرار کرد ،‌مجتبی خانه نیامد . فقط گفت : تا همین جا هم قاچاقی آمده ام . امام را تنها نگذارید . بعدها در جماران به امام گفتیم که بعد از جنگ کلا سه بار پسرمان را دیدیم و امام جواب داد؛ عکس پسرتان را دارید ؟ </p>

<p>                                                              ***</p>

<p>در این روز گار آزگار تنها مسئولی که به این خانواده سر زده "آقا" بود که سال دوم رهبری شان در میدان خراسان، خورشید را سرزده به خانه شان برد.یک قرآن هم به رسم تبرک به ایشان هدیه داد و با همان خودکار آبی اسمانی معروفش که روزگاری یکی از نمادهای بچه‌های حزب الله بود، برای این خانواده یادگاری نوشت:"خدا رحمت کند شهید عزیز ما را" . </p>

<p>* در فیلم آژانس شیشه‌ای "حاج کاظم" با همین خودکار برای همسرش فاطمه، نامه ‌نوشت؛یادتان هست؟...فاطمه فاطمه با تو حرف بزنم بهتره...  </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>آبرو</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2010/01/post_109.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=826" title="آبرو" />
    <id>tag:www.razedel.com,2010:/vel//4.826</id>
    
    <published>2010-01-23T14:37:35Z</published>
    <updated>2010-01-23T14:39:20Z</updated>
    
    <summary> جان و آبرو متاع كمى است براى اين كه در اين راه بذل شود؛ و من كاملاً آماده‌ام اين دو عنصرى را كه دارم، بذل كنم. دوره جوانى ما - كه دوره لذّت بردن از زندگى است - در...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="Haji" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p><img alt="1.jpg" src="http://www.razedel.com/vel/1.jpg" width="432" height="270" /></p>

<p><strong>جان و آبرو متاع كمى است براى اين كه در اين راه بذل شود؛ و من كاملاً آماده‌ام اين دو عنصرى را كه دارم، بذل كنم. دوره جوانى ما - كه دوره لذّت بردن از زندگى است - در اين راه گذشته است. امروز هم در دوره پيرى هستيم. بنده امروز در سنينى هستم كه زندگى برايم اين قدر لذّتى ندارد. لذايذ زندگى براى ما، امروز ديگر لذايذ نيست. در آخر عمر، در فصل‌انحطاط عمر، در فصل ضعف قواى جسمانى و بقيه قواى موجود بشرى، دلبستگى‌اى به حيات نيست. آنچه بنده دارم - جان و آبرو - مال اين راه است؛ مال هم كه الحمدللَّه ندارم...</strong></p>

<p>رهبر معظم انقلاب (مُدَّ ظِلُّه العَالِی)</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>کیمیا </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2010/01/post_107.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=822" title="کیمیا " />
    <id>tag:www.razedel.com,2010:/vel//4.822</id>
    
    <published>2010-01-12T20:20:09Z</published>
    <updated>2010-01-16T11:38:14Z</updated>
    
    <summary>السلام! این نوشته نامه ای از آیت الله شیخ حسنعلی نخودكی اصفهانی(ره) میباشد: عرض می‌کنم که روح طریقه حقیر، توجّه به نماز و معانی و نکات آن، درجه به درجه است. یعنی اشخاصی که مایل به طریقه حقیر هستند اول...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="SMS" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p>السلام!</p>

<p>این نوشته نامه ای از آیت الله شیخ حسنعلی نخودكی اصفهانی(ره) میباشد:</p>

<p>عرض می‌کنم که روح طریقه حقیر، توجّه به نماز و معانی و نکات آن، درجه به درجه است. یعنی اشخاصی که مایل به طریقه حقیر هستند اول باید معانی صوری نماز را بفهمند، بعد تأویلاتی که عرض شد و بعد نکات دیگر. به همان نحو که مولانا الصادق علیه‌السلام در کلمه «ایّاکَ نَعبُدُ کَرَّرَها حتی غشی علیه» یعنی «[کلمه ایاک نعبد را] آنقدر تکرار فرمودند که حال بیهوشی به آن حضرت دست داد»، نه اینکه بی‌اعتنایی به احکام شرع باشد و تمام توجه به اذکار معطوف گردد. حقیقت را باید از شریعت تحصیل نمود.</p>

<p>حقیر طالب این مقام و سالک این راه بوده و بستگان این حقیر را نیز اعلام کنید که حقیقت را که ما در طلب آنیم باید از همین شریعت تحصیل کنیم و نه از جای دیگر، به همان نحو که ائمه علهیم‌السلام رفتار نموده و مشایخ ما تحصیل کرده‌اند. دیگران طریقتی که دارند غیر از این است و ما طالب و سالک آن نیستیم. باری خدا می‌‌داند که عقیده حقیر به سرکار غیر از این است که خیال کرده‌اید، اما چه کنم که خیال شما غیر از خیال حقیر است. حقیر هر چه دارم از همین طریقه پیدا کرده‌ام، جز آنکه صبوری می‌خواهد، چه کنم که خدا نمی‌خواهد.</p>

<p>کُن عَن اُمورِکَ مُعرِضاً                            وَکِّلِ الاُمورَ اِلَی القَضَا 1</p>

<p>فدایت شوم طریقه حقیر همین بوده است. تصرّف خود را كنار بگذارید و خود را به خدا سپارید؛</p>

<p>"ألیسَ اللهُ بِکافٍ عَبدَهُ؟" 2. امیدوارم خداوند به زودی فرج برساند، ولی تصرّف خود را کنار گذارید. معنای توکّل، واگذار نمودن امر است به خدای.</p>

<p>کار خود گر به خدا باز گذاری حافظ                        ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی</p>

<p>-----------------------------------------------------------------------</p>

<p> پی‌نوشت‌ها: </p>

<p>1- از دنیا خود روی‌گردان، و امور خود را به قضای الهی واگذار.</p>

<p>2- آیا خدا کفایت کننده بندگانش نیست؟ سوره زمر: آیه 36.  <br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>شام غریبان حسین امشب است... </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2010/01/post_108.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=823" title="شام غریبان حسین امشب است... " />
    <id>tag:www.razedel.com,2010:/vel//4.823</id>
    
    <published>2010-01-12T15:46:47Z</published>
    <updated>2010-01-12T16:26:43Z</updated>
    
    <summary>شعری از علیرضا قزوه: آن روزها هر وقت پرده خوان از نقل شاهنامه و سهراب می گفت به کربلا که می رسید نقل علی اکبر می خواند و می گریست حتی گاهی قوّال با شمشیر می زد به پهلوی خود...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="BiSim" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p><strong>شعری از علیرضا قزوه:</strong></p>

<p>آن روزها <br />
هر وقت پرده خوان <br />
از نقل شاهنامه و سهراب می گفت <br />
به کربلا که می رسید <br />
نقل علی اکبر می خواند و می گریست <br />
حتی گاهی قوّال با شمشیر <br />
می زد به پهلوی خود <br />
حالا به جای قاسم و عباس <br />
دارند روضة سهراب می خوانند <br />
به جای رقیه <br />
دارند روضة  ندا را فریاد می کنند... <br />
این نقل <br />
نقل پرده دران است <br />
بزن به طبل لجاجت طبّال <br />
که میر بی بی سی <br />
امشب به کربلا وارد می شود <br />
از در پشتی <br />
بزن به طبل لجاجت طبّال <br />
که شیخنا می رسد به کربلای مجازی <br />
از راه اینترنت <br />
از راه اعتمادالسلطنه <br />
عمّه ببین  به کربلا <br />
این همه موبایل های دوربین دار آمده <br />
عمه ببین که علم ها خونی است <br />
و میکروفون ها خونی <br />
 و صداها خونی <br />
شاید به اشتباه <br />
دو حسین آمده اند اینجا <br />
جوانان بنی هاشم بیایید <br />
راه این  پیران فتنه را سد کنید <br />
مسلم این اتفاق ها را  دید و گریست <br />
من مسلمم <br />
و راه برگشت دارم <br />
من مسلمم <br />
این نامه را از خانه هانی می نویسم <br />
مرام من کشتن نیست <br />
ما سهراب کش نیستیم <br />
"مستی بیاید قی کند <br />
مستی جهان را طی کند"1 </p>]]>
        <![CDATA[<p><strong>شعری از علیرضا قزوه:</strong></p>

<p>آن روزها <br />
هر وقت پرده خوان <br />
از نقل شاهنامه و سهراب می گفت <br />
به کربلا که می رسید <br />
نقل علی اکبر می خواند و می گریست <br />
حتی گاهی قوّال با شمشیر <br />
می زد به پهلوی خود <br />
حالا به جای قاسم و عباس <br />
دارند روضة سهراب می خوانند <br />
به جای رقیه <br />
دارند روضة  ندا را فریاد می کنند... <br />
این نقل <br />
نقل پرده دران است <br />
بزن به طبل لجاجت طبّال <br />
که میر بی بی سی <br />
امشب به کربلا وارد می شود <br />
از در پشتی <br />
بزن به طبل لجاجت طبّال <br />
که شیخنا می رسد به کربلای مجازی <br />
از راه اینترنت <br />
از راه اعتمادالسلطنه <br />
عمّه ببین  به کربلا <br />
این همه موبایل های دوربین دار آمده <br />
عمه ببین که علم ها خونی است <br />
و میکروفون ها خونی <br />
 و صداها خونی <br />
شاید به اشتباه <br />
دو حسین آمده اند اینجا <br />
جوانان بنی هاشم بیایید <br />
راه این  پیران فتنه را سد کنید <br />
مسلم این اتفاق ها را  دید و گریست <br />
من مسلمم <br />
و راه برگشت دارم <br />
من مسلمم <br />
این نامه را از خانه هانی می نویسم <br />
مرام من کشتن نیست <br />
ما سهراب کش نیستیم <br />
"مستی بیاید قی کند <br />
مستی جهان را طی کند"1 <br />
*** <br />
امشب دوباره مست حسینم <br />
رباب ایرانی را برمی دارم و می گریم <br />
و می زنم به سیم آخر <br />
با گریه بر علی اکبر <br />
که بی تابم مانند او <br />
و گریه می کنم سپید سپید <br />
به غربت کسی که شما  نشناختیدش <br />
و سرم می سوزد از این همه بدرقصی ها <br />
چون بیمار کربلا <br />
هنوز تاول بسیجی ها دارد می ترکد <br />
و شما اصحاب نمک و کورچشمی <br />
چقدر زود حرمله  شدید <br />
در دو کربلا <br />
 دو دسته عزادار می بینم <br />
که هر کدام <br />
دیگری را <br />
یزید می داند <br />
از میکروفون ها خون فوّاره می زند <br />
امشب شهادت نامه ای امضا نمی شود <br />
تنها خبرگزاری ها گفتند: <br />
امشب بناست اتّفاق بدی بیفتد! <br />
و افتاد <br />
موبایل ها در تاریکی شب <br />
ویبره می گریند <br />
بلوتوث بلوتوث نوحه می خوانند <br />
و می ریزند <br />
به دریای سایت آل صهیون <br />
از کمپ موج نو <br />
اولین نفر به میدان رفت <br />
شیخ متغیّر پیشانی اش را پوسید و گریست <br />
بناست قورمه قورمه کنند <br />
شاید که انتخابات باطل شود <br />
و از جناح روبرو <br />
از اصحاب انتخابات علیه السلام! <br />
بناست  قیمه قیمه کنند <br />
در کربلا دو حسین آمده است <br />
اصحاب قورمه اند و قیمه! <br />
اصحاب شیشه و بشکن بشکنه امشب <br />
اصحاب قمه و قلیان <br />
و بی شمار یزید <br />
از این همه یزید   <br />
یکی منم <br />
یکی هر آن که غیر شما باشد <br />
دعوا سر حسین اصلی ست <br />
اگر حسین من تویی سرت کو؟ <br />
حسین من سر نداشت <br />
حسین من پشت سرش سایت های سبز نداشت <br />
اینجا حسین های زیادی می بینم <br />
حسین من حسین ناز بود <br />
حسین جاز نبود <br />
حسین من <br />
حسین بالاترین نبود <br />
حسین من <br />
حسین سارکوزی نبود <br />
به کربلا رسیده اند جماعت <br />
و دعوا سر حسین اصلی ست <br />
و تشنگان دارند آب می شوند و <br />
خلیفه ها دارند آب می فروشند و <br />
سایت ها دارند ماهی شان را می گیرند <br />
از مزرعه خدا <br />
در ظهر کربلا <br />
و شیعیان حسین(ع) <br />
این بار <br />
به جان حسین افتاده اند <br />
اگر حسین من تویی رأیم کو؟ <br />
که ما رأیت الا رأیی... <br />
این را کسی می گوید <br />
که فکر می کند ابوالفضل <br />
برادر عبّاس است <br />
و فکر می کند که رای او بالاترین است <br />
و فکر می کند که مردم  ده <br />
گوساله اند <br />
کسی که جای زنجیر زدن <br />
زنجیر انداخته است این همه سال <br />
و تازه از فرنگ رسیده است <br />
آقای لیوایز و توییتر و باراک <br />
آقای آدامس خروس و مک دونالد <br />
تو ایرانی نیستی <br />
یکی از شعبه های تیری هستی که خورد <br />
به گلوی اصغر شش ماهه <br />
دخترانی که گوشواره تان را به رخ  می کشید <br />
مردان انگشتر مطلّا... <br />
دیگر اینجا سایت اللهی شدید <br />
"بیش از این بابا دلم را خون نکن"2 <br />
نگاه کن چه میر و مرگی راه انداخته اند <br />
مهلا مهلا... <br />
*** <br />
بعد از آن همه جنگ <br />
به کربلا رسیده ایم <br />
عمه ببین به کربلا این همه لشکر آمده <br />
با موبایل های چند جیبی <br />
به عخش اختشاش <br />
با همان آش و <br />
همان کاسه <br />
رییس سایت چلپاسه <br />
 دعوت به شام  کریسمس  می شود <br />
 در کاخ سفید <br />
مبارک است اسرائیل <br />
مبارک است جاسوسی گراز یک چشم... <br />
مبارک است گره خوردن عاشورا و یلدا با کریسمس <br />
مبارک است <br />
"زیرکی ظنّ است و حیرانی خبر"3 <br />
اصحاب او حیران الله بودند <br />
و شما زیرکان دنیایید <br />
امّا همیشه مختاری هست <br />
مختار این بار زودتر <br />
به انتقام خون حسین آمد <br />
در کاروان ما <br />
مختارها کم نیستند <br />
مختارهای مختار و بی اختیار <br />
اما در کربلای ما <br />
همیشه اتفاق ها <br />
از جنس "ما رایت الا جمیلا" ست <br />
از جنس ما رمیت ... <br />
*** <br />
در محاصره این همه موبایل <br />
که زنگ می زنند کنار فرات <br />
در محاصره این همه فتوشاپ و گوگل <br />
که رفته اند تا گودال قتلگاه <br />
و پیش از این بازی ها <br />
می خواستند سر حسین مرا <br />
بر نیزه ها ببرند <br />
از جانب فرات و از در مخفی <br />
همین سپاه اشقیا <br />
شما نبودید <br />
داشتید علیه هم شعار می دادید <br />
در دانشگاه <br />
روزی که دانشگاه <br />
دانشکاه شد <br />
حالا رسیده ایم به کربلا <br />
و خیمه ها را قاطی می بینم <br />
پرچم ها را خونی <br />
 و خبرگزاری ها <br />
خیمه هایشان را علم کرده اند بر تل زینبیه <br />
اینان که رنگ خیمه شان سبز است <br />
اصحاب آشنایی زدایی و تأویل اند <br />
"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"4 <br />
مواظب باش <br />
وگرنه حرمله خواهی شد <br />
ساعتی بنشین که باران بگذرد <br />
حالا <br />
چندی ست سپاه اشقیا سبزند <br />
سپاه اتقیا قرمز <br />
چندی ست شنود گذاشته اند <br />
در حلق پاره پارة اصغر <br />
مصاحبه سی ان ان <br />
با نائب حسین عصر! <br />
مصاحبه بی بی سی <br />
با بی بی الفلان <br />
زن پریزیدنت ثمّ الثانی! <br />
تقدیر کاخ سفید از زحمتکشان بازی عاشورا <br />
و این سریال ادامه دارد <br />
و گریة من <br />
از پی  کاروان اسیرانی <br />
که بی صدا می گریند <br />
من فکر می کنم <br />
که کربلا <br />
باید جای دیگری باشد <br />
و این حسین ها <br />
نالوطیان  همین شمرانند! <br />
*** <br />
شما فروختید شام غریبان را به شب یلدا <br />
سر حسین را به هندوانه ای <br />
تمام هندوانه هاتان توزرد بود امسال <br />
که سرخ <br />
سر حسین شهید بود <br />
شما اصحاب تخمه اید <br />
و سیب سرخ <br />
سر بریدة مولا بود <br />
انار دانه دانه <br />
اشک زینب کبری بود <br />
بروید سوار شتر شب شوید و <br />
فیلترتان را بردارید و بروید... <br />
** <br />
شام غریبان حسین امشب است... <br />
ما آب و آتش را با هم جمع می کنیم <br />
دارند سیب سرخ سر حسین علی را می آورند <br />
شما با محراب و منبر بازی کردید <br />
چنگ بزن به شب یلدا <br />
 یا شیخنا المتغییر <br />
که رستگار شوی <br />
شام غریبان روضه غیب هویت است <br />
بسیجی آمده است  کشته شود <br />
سهراب را پدران فتنه کشتند <br />
 نه بسیجی ها <br />
سهراب به دست سیاوش کشته نشد <br />
سهراب را مثل همان سهراب <br />
پدران فتنه گر کشتند <br />
شما که می خواستید <br />
یک شبه هفت خوان را طی کنید، کشتید <br />
** <br />
نشسته ام در کنار خرابه         <br />
با گریه بر حسین دلم باز می شود <br />
و نوحه می خوانم  در دستگاه شور و ماهور <br />
چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد <br />
ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم <br />
می گریم و شادم چون مولانا <br />
و متّصلم چون او <br />
به غم حسین <br />
شما دنبال دیسکوتان باشید <br />
المخملباف یکفی بالپاپیون <br />
شما دنبال دین پاپتان باشید <br />
دنبال جاز پاپ <br />
سواران شتر شب مشروطه <br />
برادران سید حسن تقی زاده <br />
که دینداران اندک شده اند <br />
قل الدیانون <br />
بسی رنج بردیم در این سی سال انقلاب <br />
عجب زنده کردند این دو <br />
انگلیس را <br />
در این سه  چار ماه <br />
شترانشان حامله اند <br />
بناست خوک بزایند <br />
خوکهای بریطانیای دسته دار <br />
مرحبا به شیخنا المتغیِر <br />
مرحبا به میر <br />
برگریزان پاییز است و <br />
و سرریزان خون حسین <br />
حسین من در مهر وارد شد <br />
اما شما نامهربان بودید <br />
شما به من سنگ زدید <br />
شما به کربلا سنگ زدید <br />
در سایت بالاترین چلپاسه <br />
که کربلا ایرانی نیست <br />
که محمّد(ص) ایرانی نیست <br />
که خدا و پیغمبر ما بابک است و کورش و کمبوجیه <br />
با این حساب <br />
عمامه سیاه سیّد یزدی، <br />
 پر! <br />
با این حساب <br />
عبای شیخناالمتغیر، <br />
 پر! <br />
"ای خون اصیلت ز شتکها به غدیران <br />
افشانده شرفها به بلندای امیران <br />
از کرببلا آمده جاری شده وانگاه <br />
آمیخته با خون سیاووش در ایران..."5 <br />
سوگ سیاووشان است <br />
من از جناح راست نیستم <br />
و از جناح چپ هم <br />
من از جناح  ذوالجناحم <br />
امام گفت : <br />
چراغ را خاموش کنید <br />
شتر شب را سوار شدید <br />
اینها شترهایشان معجزه کرد <br />
و با شترهاشان به استودیوی شب بی بی سی وارد شدند <br />
اگر دین ندارید آزاده باشید <br />
که روز واقعه است <br />
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید <br />
در روز واقعه تابوت خلق را <br />
به رنگ  سبز کردند <br />
زردها بی خود قرمز نشدند <br />
سبزها بی خود قرمز نشدند <br />
** <br />
نشسته ام در خیمه امام و کوثری می خواند <br />
آه از آن لحظه ای که با تن چاک چاک... <br />
نشسته ام در خیمه غریبی این دل <br />
و بچه ها دم گرفته اند: <br />
سر حسین مظلوم از تن جداست امشب <br />
سر حسین مرا بر اس ام اس می برند <br />
و روضه خوان می خواند: <br />
شام غریبان حسین امشب است... <br />
 <br />
<strong>علیرضا قزوه                                            <br />
عصر عاشورای سال 1388</strong> </p>

<p>1-    از مولاناست<br />
2-    از عمان سامانی است <br />
3-    از مولاناست <br />
4-    از محتشم کاشانی است. <br />
5-    از حسین منزوی است.<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>ولايت مطلقه رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه و آله و سلم-</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2010/01/post_106.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=821" title="ولايت مطلقه رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه و آله و سلم-" />
    <id>tag:www.razedel.com,2010:/vel//4.821</id>
    
    <published>2010-01-11T20:11:09Z</published>
    <updated>2010-01-11T20:35:39Z</updated>
    
    <summary>بايد عرض كنم حكومت، كه شعبه‏اى از ولايت مطلقه رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- است، يكى از احكام اوليه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احكام فرعيه، حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى‏تواند...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="Haji" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p>بايد عرض كنم حكومت، كه شعبه‏اى از <strong>ولايت مطلقه رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم-</strong> است، يكى از احكام اوليه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احكام فرعيه، حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى‏تواند مسجد يا منزلى را كه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند. حاكم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند؛ و مسجدى كه ضِرار باشد، در صورتى كه رفع بدون تخريب نشود، خراب كند. حكومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يكجانبه لغو كند. و مى‏تواند هر امرى را، چه عبادى و يا غير عبادى است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. حكومت مى‏تواند از حج، كه از فرايض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى دانست موقتاً جلوگيرى كند. آنچه گفته شده است تا كنون، و يا گفته مى‏شود، ناشى از عدم شناخت ولايت مطلقه الهى است " ( صحيفه امام ج‏20 ، ص 452 ). </p>

<p> تبعیت از فقیه  به خاطر تبعیت از دستورات ائمه معصومین و دستورات خداست.  امام خمینی (ره) در 16 بهمن سال 1357 در انتصاب مرحوم مهندس  بازرگان به نخست وزیری فرمودند: </p>

<p>"من بايد يك تنبه ديگرى هم بدهم و آن اينكه من كه ايشان را حاكم كردم، يك نفر آدمى هستم كه به <strong>واسطه ولايتى كه از طرف شارع مقدس دارم</strong>، ايشان را قرار دادم. ايشان را كه من قرار دادم واجبُ الْاتِّباع است، ملت بايد از او اتّباع كند. يك حكومت عادى نيست، يك حكومت شرعى است؛ بايد از او اتّباع كنند. مخالفت <strong>با اين حكومت مخالفت با شرع است</strong>، قيام بر عليه شرع است. قيام بر عليه حكومت شرع جزايش در قانون ما هست، در فقه ما هست؛ و جزاى آن بسيار زياد است‏ " (صحيفه امام ، ج‏6، ص 59). </p>

<p> ولایت فقیه یک مسئله ضروری و بديهي دين است.  <strong>صاحب جواهر</strong> معتقد است که هرکس در مورد مسائل کلی ولایت فقیه شک کند گوئی ازطعم فقه چیزی نچشیده و از گفتار و رموز ائمه معصومین ع چیزی نفهمیده است. عالم قرن دهم هجری <strong>محقق ثانی</strong> در مورد قبول داشتن اصل ولایت فقیه ادعای اجماع می کند  یعنی از آغاز غیبت کبرای امام زمان ع به مدت ده قرن همه فقهاء، ولایت فقیه را قبول داشته اند. امام خمینی نیز می فرمایند: </p>

<p>"<strong> هر كس عقايد و احكام اسلام را حتى اجمالًا دريافته باشد چون به ولايت فقيه برسد و آن را به تصور آورد، بى‏درنگ تصديق خواهد كرد و آن را ضرورى و بديهى خواهد شناخت </strong>"( ولايت فقيه، ص 9). </p>

<p> اگر کسی نظام ولایت فقیه را قبول نداشته باشد باید حکومت دیگری را قبول داشته باشد که بر جامعه حاکم باشد. هر حکومتی دارای قوانینی است که مردم تحت حاکمیت آن حکومت مجبور هستند که از قوانین آن حکومت تبعیت داشته باشند. <strong>خداوند تبعیت اختیاری از هر قانونی، غیر از قانون الهی را منع کرده است و کسانی که بخواهند غیر ما انزل الله را بر جامعه حاکم کنند، کافر، فاسق و ظالم بر شمرده است</strong>( سوره مائده / 49 - 52) علاوه بر اینها امام صادق ع می فرمایند : " <strong>اگر فقیهی بر اساس دستورات ما حکمی داد و از او پذیرفته نشد، کسی که دستور آنها را رد کند، مانند این است که حکم خدا را تضعیف و دستور ما را رد کرده است و کسی که دستور ما را رد کند مانند آن است که دستور خدا را رد کرده است و این در حد شرک به خداوند است </strong>" (وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 18، ص 99). </p>

<p> ائمه دارای دو نوع نایب می باشند یکی نایبانی که آنها را با اسم به مردم معرفی کرده اند و آنها <strong>نایبان خاص ائمه </strong>می باشند و دیگری <strong>نایبان عام ائمه </strong>که با مشخصات به مردم معرفی شده اند و برای شناسائی چنین نایبانی حداقل <strong>ده خصوصیت </strong>را مطرح کرده اند و فرموده اند کسانی که: <strong>راوی حدیث، فقیه، عادل، حافظ دین، با ورع، مطیع دستورات خداوند، محقق در حلال وحرام ائمه، عارف به احکام ائمه، مدیر و مدبر</strong> می باشند در عدم دسترسی به ما به آنها مراجعه داشته باشید و دستورات را از آنها بگیرید. </p>

<p><em>اما، آیا ائمه و پیامبر(ص) همگی با نایبان خاص و عام خود ارتباط مستقيم داشته اند که این الزام وجود داشته باشد که امام زمان (عج) با نایبان خود در ارتباط باشند؟</em> پیامبر (ص) فرمودند: "<strong>جانشینان من کسانی هستند که بعد از من راوی احادیث و سنت من می باشند "( الذین یاتون من بعدی و یروون عنی احادیثی و سنتی ). </strong>در صورتی که پیامبر می دانستند که برخی ازراویان احادیث  پس از رحلت ایشان نمی توانند با ایشان در تماس باشند. پس الزامی در  ارتباط مستقيم وجود ندارد. <br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>باران</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2009/06/post_105.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=788" title="باران" />
    <id>tag:www.razedel.com,2009:/vel//4.788</id>
    
    <published>2009-06-24T09:29:01Z</published>
    <updated>2009-06-24T05:01:13Z</updated>
    
    <summary>باران آمد باران دیشب آمد دانه هایی که برای کبوترها ریخته بودم خیس شد دبه های نفتمان هم خیس شد اما نفتی توی آنها نبود چند روز است که نفتمان تمام شده بابا پول ندارد که نفت بخرد سردمان است...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="BiSim" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p>باران آمد</p>

<p>باران دیشب آمد</p>

<p>دانه هایی که برای کبوترها ریخته بودم خیس شد</p>

<p>دبه های نفتمان هم خیس شد</p>

<p>اما نفتی توی آنها نبود</p>

<p>چند روز است که نفتمان تمام شده</p>

<p>بابا پول ندارد که نفت بخرد</p>

<p> </p>

<p>سردمان است</p>

<p>بیرون هوا سرد است</p>

<p>توی خانه هم سرد است</p>

<p>اما همه از یک خانواده گرم صحبت می کنند</p>

<p> </p>

<p>دیروز از جلوی دانشگاه رد شدم</p>

<p>همه شعار می دادند</p>

<p>بعضی ها هم حرف می زدند</p>

<p>آنها یکدیگر را زدند</p>

<p>آنها آزادی می خواستند</p>

<p>آنهایی که کتک زدند آزاد شدند</p>

<p>آنهایی که کتک خوردند آزاد بودند</p>

<p>آنها آزادی را فقط برای خودشان می خواستند</p>

<p> </p>

<p>الآن همه آزادند</p>

<p>اما بابای من می ترسد که به زندان برود</p>

<p>بابا بدهکار است</p>

<p>مامان بابا را دوست دارد</p>

<p>روزها که بابا می رود کارگری مامان گریه می کند</p>

<p>مامان عکس امام را می بوسد و گریه می کند</p>

<p>عکس آقا را هم می بوسد</p>

<p>عکس علی را هم می بوسد</p>

<p> </p>

<p>علی برادرم است</p>

<p>علی توی جنگ کشته شده</p>

<p>جنگ خیلی سال پیش بود</p>

<p>الآن غنیمت هایش هم تقسیم شده</p>

<p>حالا باید از اول شروع کنیم</p>

<p>جنگ خیلی سال پیش بود</p>

<p>اما مبارزه هنوز هم هست</p>

<p> </p>

<p>دیروز از جلوی دانشگاه رد شدم</p>

<p>آنها آزادی می خواستند</p>

<p>آنهایی که آزادی می خواستند آزاد بودند</p>

<p>حالا ما باید از اول شروع کنیم</p>

<p>همه چیز را از بین برده اند تا آزاد باشند</p>

<p>هر چیزی که علی ساخته بود را خراب کردند</p>

<p>حالا باید از اول شروع کنیم</p>

<p> </p>

<p>ما عدالت می خواهیم</p>

<p>عدالت که باشد آزادی هم عادلانه تقسیم می شود</p>

<p>حالا ما باید از اول شروع کنیم</p>

<p>اینبار آنها را راه نمی دهیم</p>

<p>آنها همه چیز را برای خودشان می خواهند</p>

<p>حالا باید از اول شروع کنیم</p>

<p> </p>

<p>عکس امام را می بوسم</p>

<p>عکس آقا را هم می بوسم</p>

<p>عکس علی را هم می بوسم</p>

<p>علی بعضی وقتها به من سر می زند</p>

<p>وقتی علی می آید باران هم می بارد</p>

<p>دیشب باران آمد</p>

<p> </p>

<p>به نقل از مهر آب</p>

<p> </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>نه با چپ چپم من نه با راست دشمن</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2009/06/post_104.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=777" title="نه با چپ چپم من نه با راست دشمن" />
    <id>tag:www.razedel.com,2009:/vel//4.777</id>
    
    <published>2009-06-10T10:32:22Z</published>
    <updated>2009-06-10T06:17:48Z</updated>
    
    <summary> - نه دنبال «باران» - نه مجذوب «ياران» - نه در «اعتدالم » - نه با «ائتلافم» - نه «ميهن پرستم» - نه با حزب «سازندگي» عهد بستم - نه «سبزم» نه زردم - نه با «توسعه» در نبردم...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="SMS" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p></p>

<p>- نه دنبال «باران»</p>

<p>- نه مجذوب «ياران»</p>

<p>- نه در «اعتدالم »</p>

<p>- نه با «ائتلافم»</p>

<p>- نه «ميهن پرستم»</p>

<p>- نه با حزب «سازندگي» عهد بستم</p>

<p>- نه «سبزم» نه زردم</p>

<p>- نه با «توسعه» در نبردم</p>

<p>- نه دنبال عشق و «مودت»</p>

<p>- نه دنبال «توليد» ثروت</p>

<p>- نه «فرزند ايران»</p>

<p>- نه حزب «جوانان»</p>

<p>- نه «روحانيون» را رئيسم</p>

<p>- نه در «جامعه» كاسه ليسم</p>

<p>- نه دنبال احزاب «پاكم»</p>

<p>- نه «خرداديان» را هلاكم</p>

<p>- نه در حزب «كارم»</p>

<p>- نه بر پله هاي «ترقي» سوارم</p>

<p>- نه با جمع «نسوان»</p>

<p>- نه در حزب «ايران»</p>

<p>- نه با «اتحادم»</p>

<p>- نه با «اعتمادم»</p>

<p>- نه اندر «رفاهم»</p>

<p>- نه دنبال حزب و سپاهم</p>

<p>- نه «همبستگي» را مريدم</p>

<p>- نه «آزادگان» را مرادم</p>

<p>- نه با چپ چپم من</p>

<p>- نه با راست دشمن</p>

<p>- اصولي و اصلاح گر هم نيم من</p>

<p>- من اينم كه هستم ، بگويم كيم من؟</p>

<p>- من ايرانيم</p>

<p>- در ركاب امينم</p>

<p>- سرا پا دو گوشم</p>

<p>- به هوشم</p>

<p>- به بانگي ز سيد علي مي‌خروشم</p>

<p>- پي يك اشاره</p>

<p>- دوباره ، سه باره</p>

<p>- پياده ، سواره</p>

<p>- به فرمان رهبر</p>

<p>- نهم سر</p>

<p>- روم پاي صندوق ، يك بار ديگر</p>

<p>- به ياد شهيدان</p>

<p>- شهيدان دوران</p>

<p>- كه رفتند تا ما بمانيم و ايران</p>

<p>- ببندم ز اعماق جان عهد و پيمان</p>

<p>- كنم با ولي زمانه</p>

<p>- يكي بيعتي جاودانه</p>

<p>- روم پاي صندوق بيعت</p>

<p>- كنم ياد از پير امّت</p>

<p>- به ياد امامم</p>

<p>- به عهدي كه با رهبر خويش بستم بمانم. بمانم . بمانم .</p>

<p> </p>

<p>دوستان گرامی:</p>

<p>در قسمت اول ابیات بالا سعی شده در هر مصراع به یک حزب یا گروه فعال سیاسی اشاره شود. لذا توجه به این نکته برای درک بهتر ابیات ضروری به نظر می رسد.</p>

<p>مشهد مقدس. محمدرضا ث<br />
http://rasmezamaneh.blogfa.com<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2009/05/post_103.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=760" title="" />
    <id>tag:www.razedel.com,2009:/vel//4.760</id>
    
    <published>2009-05-17T19:19:16Z</published>
    <updated>2009-05-17T15:32:12Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p><img alt="Bahjat.jpg" src="http://www.razedel.com/vel/Bahjat.jpg" width="500" height="374" /></p>

<p><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>حزب جمهوري اسلامي</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2009/05/post_102.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=759" title="حزب جمهوري اسلامي" />
    <id>tag:www.razedel.com,2009:/vel//4.759</id>
    
    <published>2009-05-12T21:08:49Z</published>
    <updated>2009-05-12T16:42:10Z</updated>
    
    <summary>گفت وگويي با مسيح مهاجري درباره حزب جمهوري اسلامي که قسمتي از آن در پي مي آيد: &quot; اولين سوالي که در رابطه با حزب جمهوري به نظر مي رسد، اين است که اصلا از چه زماني حزب جمهوري شکل...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="Haji" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p>گفت وگويي با مسيح مهاجري درباره  حزب جمهوري اسلامي که  قسمتي از  آن در پي مي آيد: <br />
" اولين سوالي که در رابطه با حزب جمهوري به نظر مي رسد، اين است که اصلا از چه زماني حزب جمهوري شکل گرفت و موسسان از تاسيس حزب چه اهدافي را دنبال مي کردند؟ به عبارت ديگر ضرورت تشکيل حزب در آن زمان چه بود؟ <br />
بنده شخصا از شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در قبل و بعد از پيروزي انقلاب بارها شنيدم که ايشان مي گفتند يکي از دلايل عدم موفقيت مردم و به خصوص روحانيت در مبارزات خود عليه رژيم شاه و استعمار، نداشتن تشکل بود و تاکيد مي کردند که بعد از ماجراي نهضت ملي شدن نفت و شکست اين نهضت و خانه نشين شدن مرحوم آيت الله کاشاني، ما به اين نتيجه رسيديم که دليل شکستي که ما متحمل شديم، نداشتن تشکيلات سياسي بود. اگر تشکيلات داشتيم، شکست نمي خورديم و مي توانستيم در مقابل کساني که باعث به هم ريختگي نهضت شدند، کارهايمان را سر و سامان دهيم که در نتيجه  آن، در مقابل شاه و استعمار آمريکا که به شاه کمک کرد و کودتاي بيست و هشت مرداد را به وجود آورد، پيروز شويم. <br />
چون خود ايشان اين صحنه ها را ديده بودند، از اين صحنه ها در واقع يک درس بزرگ سياسي گرفتند. ايشان مي گفتند که از همان زمان من به اين فکر افتادم که ما بايد تشکيلات سياسي داشته باشيم و روحانيت بايد با تشکيلات وارد ميدان شود و کاري انجام دهد. البته داشتن تشکيلات سياسي براي روحانيت در فاصله بين بيست و هشت مرداد 1332 تا بيست و دو بهمن 1357 که انقلاب اسلامي پيروز شد، کار آساني نبود و عملا غير ممکن بود. با اين مقدمه اي که من عرض کردم، مي توان فهميد که چگونه بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، حدود ده روز بعد از پيروزي انقلاب، حزب جمهوري اسلامي اعلام موجوديت کرد. <br />
آقاي بهشتي هم فکراني نيز داشتند; حضرات آقايان خامنه اي، هاشمي رفسنجاني، موسوي اردبيلي و دکتر باهنر به همراه شهيد بهشتي به عنوان اعضاي موسس، حزب جمهوري اسلامي را تاسيس کردند يعني فکر کار تشکيلاتي در همه اين افراد وجود داشت. منتها ريشه اش اين نکته اي بود که از آقاي بهشتي نقل کردم. <br />
حزب جمهوري اسلامي در واقع با اين سابقه و مقدمات، کار نرم افزاري و طراحي اش انجام شده بود و همه چيز آماده بود. بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و در اولين فرصت ممکن، اين آقايان اعلام موجوديت کردند. مرامنامه و اساسنامه حزب را هم اعلام کردند. بعد از مدتي هم مواضع حزب را اعلام کردند که بيشتر آن کار جمعي همين آقايان بود. يک چيز ماندگاري است که در واقع خيلي از اصول قانون اساسي هم از همين مواضع حزب جمهوري اسلامي است. <br />
در مورد تشکيل حزب با حضرت امام (ره) هم هماهنگي شده بود که تاييديه اي هم از ايشان داشته باشند؟ <br />
بارها آقايان با حضرت امام در اين باره صحبت کردند. منتها امام (ره) يک سابقه  ذهني از احزاب در ايران داشتند که سابقه  خوبي نبود و در واقع منفي بود. معمولا احزابي که در ايران تشکيل شدند، نه تنها خدمت نکردند، بلکه خيانت هم کردند و امام نيز نگران اين بودند که حزب جمهوري اسلامي هم نتواند کاري بکند. به همين دليل آقايان بارها با امام در اين باره صحبت کردند که در نهايت امام آنها را منع نکردند که اين حزب تشکيل شود ولي در عين حال مخالف انتساب اين حزب به خودشان بودند. <br />
جا دارد نکته اي هم در مورد توقف حزب در سال 1366 يادآور شوم. امام نسبت به حفظ باقي مانده موسسين حزب که در آن زمان آقايان خامنه اي و هاشمي رفسنجاني بودند، احساس خطر کردند و هم اين که در شهرستان ها و بيرون از حزب، کار هايي صورت مي گرفت که به اسم حزب تمام مي شد. امام فکر مي کردند که وجود اين دو نفر براي انقلاب و جمهوري اسلامي لازم است و اگر اين ها ضربه بخورند، در واقع به خاطر حفظ حزب دو نيروي کارآمد نظام که مي توانند راه انقلاب را ادامه دهند و براي نظام اسلامي موثر باشند، قدرتشان براي خدمت به اسلام و نظام اسلامي کم مي شود لذا ايشان خواستند که کار حزب متوقف شود. هرچند که در ظاهر و اعلام بيروني اين امر به شکل ديگري صورت پذيرفت. "<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>شبيه مرغكي زار</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2009/02/post_101.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=743" title="شبيه مرغكي زار" />
    <id>tag:www.razedel.com,2009:/vel//4.743</id>
    
    <published>2009-02-26T15:05:16Z</published>
    <updated>2009-02-26T13:17:14Z</updated>
    
    <summary>1. فقط خواستم تكراري نشه وگرنه باز هم مينوشتم: &quot;شبيه مرغك زاري...&quot; گلدسته ات كهكشانى است كه سياهى شهر را تكذيب مى كند پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد: كاشى هاى ايوانت و اين سؤال هميشه كه چگونه...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="BiSim" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p><strong>1.</strong><br />
فقط خواستم تكراري نشه وگرنه باز هم مينوشتم: "شبيه مرغك زاري..."</p>

<p>گلدسته ات<br />
كهكشانى است<br />
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند<br />
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:<br />
كاشى هاى ايوانت<br />
و اين سؤال هميشه<br />
كه چگونه مى توان آسمانها را<br />
در مربعى كوچك خلاصه كرد.<br />
و پنجره فولاد<br />
التماسهاى گره خورده<br />
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند...</p>

<p><img alt="Harame Emam Reza.jpg" src="http://www.razedel.com/vel/Harame%20Emam%20Reza.jpg" width="397" height="336" /></p>

<p><strong>2.</strong><br />
چند روز پيش توي جلسه هيئت امناي شوراي هماهنگي حركتهاي جهادي احسان اشعري(از اعضاي هيئت امنا) رو ديدم. شايد شما نشناسيدش از گروه جهادي شميم مهر عضو شده و خودش هم سروش درس خونده. نكته مهمتر اينكه برادر شهيد اشعري از شهداي مدرسه است.<br />
از اونجا كه توي مراسم يكي از روزهاي هفته شهدا خانواده شون اومده بودن، همين بهانه‌اي شد كه وسط بحثاي خودمون ازش راجع به هفته شهدا بپرسم. وقتي بحث به اينجا رسيد گفت كه خانواده شهيد از برنامه هفته شهدا راضي نبودن. و وضع نمايشگاه امسال هم اونها رو به تعجب انداخته.<br />
از شنيدن حرفش متاسف شدم. هرچند كه مخاطب هفته شهدا رو بيشتر بچه‌ها ميدونم تا خانواده شهدا ولي با اين حال غفلت از خانواده شهدا اشتباه خيلي بزرگيه كه نميدونم ميتونم اميدوار باشم كه بهش توجهي بكنند -اونهايي كه بايد توجه كنن- يا نه؟<br />
در كل هفته شهدا نعمت بسيار گران قدريه كه دست ماست و بايد خيلي قدرش رو بدونيم. حيف كه خيلي حرفا رو نميشه گفت. امسال هفته شهدا بازخورد خوبي نداشت. مخصوصا توي فارغ التحصيلها. حتي كسانيكه آدم فكرش رو نميكنه شاكي بودن از وضعيت امسال هفته شهدا. خيلي ها مطلب نوشتن و با بعضي هم همون شب با اينكه به آخر برنامه رسيدم صحبت كرديم. البته قسمتيش بواسطه بي اطلاعيه دوستان بود كه فكر كرده بودن هفته شده 3 روز چون مدرسه امسال هفته بين اربعين و 28صفر كه از 3شنبه گذشته تا 2شنبه بود رو به فراخور ايام هفته شهدا گرفته بود. ولي خيلي حرفها هم حق بود.<br />
البته هدف اصلي به نظر اين ميرسه كه مدرسه ميخواهد ساختار اين برنامه رو هر طوري شده عوض كنه و اين ها مقدمه‌اي براي اون كاره. و البته چشم انداز تعطيلي اين هفته با توجه به دور شدن از ايام دفاع مقدس چيزيه كه به طور رسمي و غير رسمي شنيده ميشه.<br />
همونطور كه گفتم هفته شهدا نعمت بسيار با بركتي واسه مدرسه بوده و هست. خيلي از مدارس مهم و معروف آرزوي داشتن اين شهدا رو دارند و تمايل زيادي دارند بتونند برنامه‌اي مثل هفته شهدا داشته باشند كه نميتونند. حالا اگه ما به اين برنامه بي توجه باشيم اشتباه بزرگي كرديم.<br />
دليل اصلي لزوم توجه به نظر من نه خانواده شهدا و نه آرزوي ديگران براي داشتن اون و نه علاقه فارغ التحصيلان به اين مساله است بلكه تاثير عميق تربيتي اين برنامه روي دانش آموزاي مدرسه است كه وظيفه تربيتشون بر عهده مدرسه است. در چگونگي اين تاثير خيلي توضيح نميدم شرح مفصلش <a href="http://www.razedel.com/lotus/index.php?option=com_content&task=view&id=109&Itemid=38"><u>اينجا </u></a>و <a href="http://www.razedel.com/lotus/index.php?option=com_content&task=view&id=110&Itemid=38"><u>اينجا </u></a>اومده كه هرچند خيلي قديميه شايد خوانده باشين.<br />
بچه‌هاي زيادي امسال هم خالصانه واسه هفته شهدا كار كردند. دست همه اونها رو ميبوسم و بهشون خسته نباشيد ميگم و ميدونم اونها تلاششون رو كردن كه برنامه قوي برگزار بشه و من از نزديك شاهد بودم و نبايد بر اونها خرده اي گرفت...<br />
ولي چه ميشه كرد متاسفانه همه حرفها رو هم زدن صلاح نيست.<br />
سربسته بگم امسال به بعضي رفقا گفتم كه قدر كار توي نمايشگاه امسال رو بدونند چون ممكنه آخرين نمايشگاه شهدايي باشه كه كسي توش كار ميكنه!<br />
اميدوارم اين اتفاق نيفته و اين برنامه تا زماني كه تاثير تربيتي بالايي داره به شكل جدي مورد توجه مسئولين مدرسه بمونه!</p>

<p><strong>3.</strong><br />
واسه جهادي آماده هستيم؟<br />
يكي از رفقا پيشنهاد مي‌داد يك هفته قبل از مسافرت رو روزه بگيرم براي آمادگي بيشتر واسه سفر.<br />
پيشنهاد خوبيه اگه تونستيد عمل كنيد.</p>

<p><strong>4.</strong><br />
هفته شهداي مفيد2 داره شروع ميشه.<br />
به همه دوستان از جمله آقايان ميرزايي، كسايي، اسدي، افشاري و بقيه فارغ التحصيلاي مفيد2 كه زحمت ميكشند خسته نباشيد ميگم.<br />
ان شاءالله زيارتوش ميكنيم.<br />
از <a href="http://shohadamofid.blogfa.com/">اينجا</a> اطلاعات بيشتر رودريافت كنيد.</p>

<p><strong>5.</strong><br />
يه چيزايي درباره اينتل آماده كرده بودم كه منتشر كنم كه به دلايلي فعلا نگه داشتمشون.<br />
اما مساله اينه كه چقدر زود فراموشمون شد.<br />
همين چند روز قبل بود.<br />
حمله به غزه و...<br />
اونهمه سر و صدا همه خوابيد و اين مساله به فراموشي سپرده شد.<br />
اين از تاثيرات منفي رسانه‌اي مثل تلوزيونه كه آدم رو عادت ميده به نگاه كوتاه مدت و مقطعي.<br />
تا وقتي ما خوابيم وضع همينه كه هست.<br />
درباره وظيفه‌اي كه در اين مساله داريم چه كار كرديم؟<br />
اصلا چه كارهايي مي تونستيم و نكرديم؟<br />
وظايف مانده خيلي زياد داريم در اين موضوع...</p>

<p><strong>6.</strong><br />
"تربيتِ جهادي"<br />
گوشه ذهنمه<br />
دربارش حرف دارم<br />
باشه واسه بعد...</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>«حزب ولایت فقیه»</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2009/02/post_100.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=733" title="«حزب ولایت فقیه»" />
    <id>tag:www.razedel.com,2009:/vel//4.733</id>
    
    <published>2009-01-31T23:14:55Z</published>
    <updated>2009-01-31T20:24:32Z</updated>
    
    <summary>فرارسيدن دهه فجر مبارك 1. رجب طيب اردوغان رييس جمهور تركيه كاري كرد كه دل همه ما شاد شد. ميتونيد قسمتهايي از اون فيلم رو اينجا ببينيد. 2. در ادامه پست قبل؛ يك مطلب ديگر از سيد حسن نصرالله دبيركل...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="SMS" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p>فرارسيدن دهه فجر مبارك</p>

<p><strong>1.</strong><br />
رجب طيب اردوغان رييس جمهور تركيه كاري كرد كه دل همه ما شاد شد.<br />
ميتونيد قسمتهايي از اون فيلم رو <a href="http://www.iribnews.ir/PhotoGallery/Photo/_f2f778c8.wmv">اينجا </a>ببينيد.</p>

<p><strong>2.</strong><br />
در ادامه پست قبل؛<br />
يك مطلب ديگر از سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان به مناسبت هشتمین سالگرد عید مقاومت و آزادسازی:<br />
"خیلی‌ها سعی کردند از طریق رسانه‌های خود این حقیقت را تغییر داده و بگویند که <strong>«حزب ولایت فقیه»</strong> ما را تهدید می‌کند. فکر می کنند که اگر به ما بگویند حزب ولایت فقیه این توهینی به ماست. من امروز اعلام می‌کنم که <em>باعث افتخار من است که عضوی در حزب ولایت فقیه باشم</em>؛ فقیهی عادل و عالم و دانا و شجاع و صادق و مخلص، و به آنها می‌گویم که همین ولی فقیه به ما می‌گوید که لبنان کشوری چند صدایی است که باید این چند صدایی و تنوع را حفظ کنیم."</p>

<p><strong>3.</strong><br />
همچنين كليپ زيباي الموت لاسراييل رو هم ميتونيد از <a href="http://www.shiaweb.org/21_Almawt_le_Israel.mpg">اينجا </a>دريافت كنيد. حجم بالايي نداره و انصافا به دانلودش مي‌ارزه.<br />
درصورتي كه از لينك بالا موفق به دريافت كليپ نشديد از <a href="http://data5.blog.de/media/108/2552108_37b7dac847_v.mpg">اينجا </a>هم ميتوانيد استفاده كنيد<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>ماجراهاي يك سيدِ راستكي</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2009/01/post_99.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=731" title="ماجراهاي يك سيدِ راستكي" />
    <id>tag:www.razedel.com,2009:/vel//4.731</id>
    
    <published>2009-01-25T01:11:56Z</published>
    <updated>2009-01-24T22:02:42Z</updated>
    
    <summary><![CDATA[ &nbsp; يكي بود يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود؛ امروز ميخوام براتون قصه يه سيد رو تعريف كنم، اونم يه سيد راستكي!!! سيد ما در دوران كودكي به دنيا اومد! بلافصله بزرگ شد و چون ميدونست علم...]]></summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="Seyyed" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p><html dir="rtl"></p>

<p><head><br />
<meta http-equiv="Content-Language" content="fa"><br />
<meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=windows-1256"><br />
</head></p>

<p><body></p>

<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">يكي بود يكي نبود، غير از خدا هيچ 
كس نبود؛ امروز ميخوام براتون قصه يه سيد رو تعريف كنم، اونم يه سيد راستكي!!!</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i39.tinypic.com/34fy36b.jpg" width="441" height="336"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">سيد ما در دوران كودكي به دنيا 
اومد!</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i39.tinypic.com/2j5du1.jpg" width="336" height="391"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">بلافصله بزرگ شد و چون ميدونست 
علم از ثروت بهتره رفت به شهر نجف كه با سواد بشه.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i44.tinypic.com/3535jbq.jpg" width="448" height="305"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">تو مدرسه با سيد عباس رفيق شد و با 
هم عكس يادگاري گرفتند.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i42.tinypic.com/2q1ds7t.jpg" width="257" height="343"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">سيد همينطور كه بزرگ ميشد وقتش شده 
بود كه زن بگيره و براي همين آستيناش رو زد بالا!!!</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i42.tinypic.com/29e515w.jpg" width="364" height="312"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">سيد صبح‌ها بچه‌هاش رو مي‌برد 
مدرسه و بعد خودش ميرفت به درسو مشقاش مي‌رسيد و تكليفاش رو انجام ميداد.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i44.tinypic.com/34ry3ag.jpg" width="448" height="316"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">تو مدتي كه تو تهران بود تونست يه 
شغل توي مسجد محلشون پيدا كنه و پيش‌نماز اونجا بشه! البته اين عكس 
مال اونجا نيست!!!</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i42.tinypic.com/23koex2.jpg" width="448" height="256"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">سيد ما از همون اوايل هر وقت كه 
ميشد با سيد عباس و رفقا ميرفتن ديدن آقا!</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i40.tinypic.com/2akkaz5.jpg" width="448" height="336"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">قيافه سيد هم يه خورده خفن بود 
يعني خيلي نميشد مستقيم تو چشاش نيگا كرد.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i40.tinypic.com/14t31uo.jpg" width="274" height="353"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">به همين دليل يه كار ديگه تو 
لبنان كه كشور خودش بود پيدا كرد و برگشت اونجا.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i42.tinypic.com/2n1uyvq.jpg" width="196" height="250"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">شغل جديدش خيلي باحال بود. اون 
دبير كلي يه مجموعه‌اي رو كنترات برداشت!</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i40.tinypic.com/9k79dg.jpg" width="392" height="336"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">مهمترين كار تو شغل جديدش اين بود 
كه دهن صهيونيست‌ها رو آسفالت كنه، بنابراين سريع نقشه‌هاي مهندسي و راه سازي رو 
آماده كرد!</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i43.tinypic.com/mkug6t.jpg" width="448" height="299"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">از وقتي سيد موي دماغ صهيونيست‌ها 
شد اونها هم براي سرش جايزه گذاشتند. چون سيد پايه شده بود كه اونها رو از فلسطين 
بيرون كنه.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i41.tinypic.com/335h4ox.jpg" width="419" height="292"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">سر همين هم اونها كه دستشون به سيد 
نمي‌رسيد دوستاي سيد از جمله پسرش سيد هادي رو شهيد كردند.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i43.tinypic.com/vxhkyd.jpg" width="448" height="307"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">اما سيد ما كوتاه بيا نبود.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i43.tinypic.com/256eqe8.jpg" width="444" height="295"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">دبيركلي كار مهمي بود ولي اون 
بخاطر كار دست از رسيدگي به مشكلات مردم برنميداشت.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i41.tinypic.com/11934ub.jpg" width="448" height="302"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">حالا ديگه جوري شده بود كه بقيه با 
سيد عكس يادگاري مي‌گرفتن!</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i42.tinypic.com/15n3mmd.jpg" width="339" height="234"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">اما سيد كه آقا رو خيلي دوست داشت...</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i41.tinypic.com/2nvqk0.jpg" width="448" height="320"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">هر وقت آقا رو مي‌ديد خم مي‌شد و 
دستشو ماچ ميكرد.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i43.tinypic.com/wssi2p.jpg" width="448" height="311"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">سيد وقتي مي‌خنديد خيلي ناز 
مي‌شد!</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i43.tinypic.com/291g5rd.jpg" width="448" height="315"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">البته هميشه هم نمي‌تونست بخنده!!! 
(خدايي وسط اين محافظ‌ها كي مي‌تونه بخنده!)</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img src="http://i44.tinypic.com/2agl0z6.jpg"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">راستي تا يادم نرفته اين هم آرم 
محل كار جديد سيده! (ولي آدرسش رو ندارم)</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i39.tinypic.com/314dvki.jpg" width="390" height="300"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">اين هم عكس رفقاي سيد تو محل كار 
جديدش!!!</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i42.tinypic.com/vesxtu.jpg" width="370" height="278"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">اي هم يه گروه ديگه‌شون.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">
<img border="0" src="http://i41.tinypic.com/r1iwhx.jpg" width="370" height="336"></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">قبل از رفتن، متن يه مصاحبه با سيد 
رو تقديم رفقا ميكنم كه روي صحبتش با ماست.</font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" size="2">سيد جان فعلا خداحافظ</font></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify">
<span lang="AR-SA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">
متن مصاحبه: &quot;دوست‌ داشتم‌ ا&#1740;ن‌ چند کلمه‌ را خطاب‌ به‌ ملت‌ شر&#1740;ف‌ ا&#1740;ران‌ بگو&#1740;م‌ و 
همچن&#1740;ن‌ م&#1740;‌ خواهم‌ مطلب‌ د&#1740;گر&#1740;‌ را به‌ آنان‌ بگو&#1740;م‌ که‌ البته‌ م&#1740;‌ دانند و درک‌ 
م&#1740;‌ کنند اما از باب‌ تاک&#1740;د م&#1740;‌ گو&#1740;م‌ که‌ عظمت‌ نعمت‌ اله&#1740;‌ را که‌ خداوند تبارک‌ 
و تعال&#1740;‌ به‌ آنان‌ ارزان&#1740;‌ کرده‌ است‌ بدانند؛ ‌ نعمت‌ وجود ا&#1740;ن‌ نظام‌ مقدس،‌ ‌ 
نعمت‌ وحدت‌ جمهور&#1740;‌ اسلام&#1740;‌، ‌ قدرت‌ و صلابت‌ آن‌ و جا&#1740;گاه‌ ا&#1740;ن‌ جمهور&#1740;‌ نزد 
ملتها&#1740;‌ جهان‌. ‌ درجهان‌ امروز که‌ امپراتور&#1740;‌ طغ&#1740;انگر و زورگو&#1740;&#1740;‌ مانند ‌ امر&#1740;کا 
بر آن‌ س&#1740;طره‌ دارد دشوار است‌ که‌ کشور&#1740;‌ مستقل‌، ‌ عز&#1740;ز و توانمند مانند جمهور&#1740;‌ 
اسلام&#1740;‌ ا&#1740;ران ب&#1740;اب&#1740;‌ که‌ تصم&#1740;مها&#1740;ش‌ را خود م&#1740;‌ گ&#1740;رد و سرنوشتش‌ را خود تع&#1740;&#1740;ن‌ م&#1740;‌ 
کند؛ و جمهور&#1740;‌ اسلام&#1740;‌ ا&#1740;ران‌ از نمونه‌ ها&#1740;‌ نادر در جهان‌ به شمار م&#1740;‌ رود. پس‌ 
ملت‌ ا&#1740;ران‌ با&#1740;د متوجه‌ ا&#1740;ن‌ نعمت‌ باشند و آن‌ را حفظ کنند. </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify">
<span lang="AR-SA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">
سخن‌ آخر من‌ ا&#1740;ن‌ است‌ که‌ ما درلبنان‌ ا&#1740;ن‌ نعمت‌ را احساس‌ و درک‌ م&#1740;‌ کن&#1740;م‌ و 
مردم‌ ا&#1740;ران‌ ن&#1740;ز به خوب&#1740;‌ ا&#1740;ن‌ نعمت‌ را درک‌ م&#1740;‌ کنند اما <b>من‌ هم‌ به‌ عنوان‌ 
&#1740;ک‌ لبنان&#1740;‌ م&#1740;‌ گو&#1740;م‌ که‌ از عظ&#1740;م‌ تر&#1740;ن‌ نعمتها&#1740;‌ اله&#1740;‌ در کنار ا&#1740;ن‌ نظام‌، 
همانا وجود مبارک‌ مقام‌ معظم‌ رهبر&#1740;‌ (دام‌ ظله‌ الشر&#1740;ف)‌ است؛ ا&#1740;ن‌ رهبر بزرگ‌ و 
حک&#1740;م‌ و مورد عنا&#1740;ت‌ و تا&#1740;&#1740;د اله&#1740;.</b>‌ و من‌ ا&#1740;ن‌ سخن‌ را از رو&#1740;‌ <i>تجربه‌</i> 
م&#1740;‌ گو&#1740;م‌ و نه‌ از رو&#1740;‌ <i>تعارف‌</i>، </span>
<span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">
‌</span><span lang="AR-SA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"> 
ارزش‌ و نعمت‌ وجود ا&#1740;ن‌ رهبر بزرگ‌ را بدانند و از وجود ا&#1740;ن‌ نعمت‌ استفاده‌ کنند 
و به خاطر ا&#1740;ن‌ نعمت‌ از خداوند تبارک‌ وتعال&#1740;‌ تشکر و آن‌ را حفظ کنند و ان شاء 
‌الله‌ از ا&#1740;ن‌ وجود مبارک‌ بهره‌ ببرند و من‌ م&#1740;‌ خواهم‌ به‌ آنها تاک&#1740;د کنم‌ که‌ 
دشوار&#1740;ها و خطرها هرچه‌ باشد و تهد&#1740;دها&#1740;&#1740;‌ که‌ امر&#1740;کا و صه&#1740;ون&#1740;ستها برضد کشورها 
وامت‌ ما مطرح‌ م&#1740;‌ کنند هرچه‌ باشد، ما از ملت‌ ا&#1740;ران‌ آموخته‌ ا&#1740;م‌ که‌ به‌ 
پ&#1740;روز&#1740;‌ ا&#1740;مان‌ داشته‌ باش&#1740;م‌ و م&#1740;‌ خواه&#1740;م‌ آنچه‌ را از ملت‌ ا&#1740;ران‌ آموخته‌ ا&#1740;م‌ 
&#1740;ادآور&#1740;‌ کن&#1740;م‌ که‌ با&#1740;د &#1740;ق&#1740;ن‌ داشته‌ باشند که‌ پ&#1740;روز&#1740;‌ ان شاء‌ الله‌ &#1740;ار مومنان‌ 
و مجاهدان‌ و مظلومان‌ خواهد بود. ‌ </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify">
<span lang="AR-SA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">
من‌ به‌ &#1740;اد م&#1740;‌ آورم‌ که‌ درسال‌ ‌1982‌ درلبنان‌ &#1740;کصد هزار سرباز اسرائ&#1740;ل&#1740;‌ 
وهزاران‌ تانک‌ اسرائ&#1740;ل&#1740;‌ وجود داشت‌ و تعداد ن&#1740;روها&#1740;‌ مقاومت‌ و مجاهد بس&#1740;ار کم‌ 
بود. ‌آن‌ زمان‌ ه&#1740;ئت&#1740;‌ از ما برا&#1740;‌ کسب‌ برکت‌ و تا&#1740;&#1740;د خدمت‌ حضرت‌ امام‌ خم&#1740;ن&#1740;‌ 
(قدس‌ سره‌ الشر&#1740;ف‌) شرف&#1740;اب‌ شد تا از رهنمودها&#1740;‌ ا&#1740;شان‌ بهره‌ مند شو&#1740;م‌ و ا&#1740;شان‌ 
در آن‌ روز م&#1740;‌ دانستند‌ که‌ ما گروه&#1740;‌ اندک‌ و مستضعف‌ هست&#1740;م‌ و حجم‌ دشمن&#1740;‌ را 
که‌ با آن‌ م&#1740;‌ جنگ&#1740;د&#1740;م‌ م&#1740;‌ دانستند‌ اما به‌ ما گفتند به‌ تکل&#1740;فتان‌ عمل‌ کن&#1740;د. 
‌به‌ خدا توکل‌ کن&#1740;د، در انتظار کمک‌ ه&#1740;چ‌ کس‌ نباش&#1740;د و من‌ م&#1740;‌ ب&#1740;نم‌ و م&#1740;‌ دانم‌ 
که‌ پ&#1740;روز&#1740;‌ بر پ&#1740;شان&#1740;ها&#1740;‌ شما نقش‌ بسته‌ است‌. ‌امام‌ خم&#1740;ن&#1740;‌ در سال‌ ‌1982‌ از 
پ&#1740;روز&#1740;ها&#1740;&#1740;‌ با ما سخن‌ گفت‌ که‌ مقاومت‌ ما تحقق‌ خواهد بخش&#1740;د، حال‌ آنکه‌ ما 
تعداد اندک‌ با امکانات‌ محدود بود&#1740;م‌ اما هرآنچه‌ امام‌ خم&#1740;ن&#1740;‌ به‌ ما گفتند‌ در 
سالها&#1740;‌ جهاد و مقاومت‌ تحقق‌ &#1740;افت‌ و امروز ن&#1740;ز ما وارد ا&#1740;ن‌ مرحله‌ &#1740;عن&#1740;‌ مرحله‌ 
پ&#1740;روز&#1740;ها شده ا&#1740;م‌ و ان شاء‌ الله‌ با ا&#1740;مان‌ و اراده‌ و &#1740;ق&#1740;ن‌ و وحدت‌ و وجود 
رهبر&#1740;‌ شجاع‌ و حک&#1740;م‌ و مورد تا&#1740;&#1740;د خداوند سبحانه‌ وتعال&#1740;‌ ما ان شاء‌ الله‌ با 
ه&#1740;چ‌ شکست&#1740;‌ رو به رو نخواه&#1740;م‌ شد.&quot; </span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify">
<span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">
&nbsp;</span></p>
<p align="center">&nbsp;</p>

<p></body></p>

<p></html></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>غزه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2009/01/post_98.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=724" title="غزه" />
    <id>tag:www.razedel.com,2009:/vel//4.724</id>
    
    <published>2009-01-05T14:02:39Z</published>
    <updated>2009-01-05T10:58:34Z</updated>
    
    <summary> فلسطین خاک مقدس غم جدیدت، شایسته تبریک! فلسطین! کودکیهای غم غمهای کودکی ات چه بزرگ شده فلسطین زمین مقدس چه تقدسی داری تو! در میان این همه خون بوی زیتون هایت اشک آور شده فلسطین آرامش جان جهان عربی...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="BiSim" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p><img alt="2f62f9bbe18d6aedb46a08b1ba572e74.jpg" src="http://www.razedel.com/vel/2f62f9bbe18d6aedb46a08b1ba572e74.jpg" width="350" height="450" /></p>

<p>فلسطین</p>

<p>خاک مقدس</p>

<p>غم جدیدت، شایسته تبریک!</p>

<p>فلسطین! کودکیهای غم</p>

<p>غمهای کودکی ات چه بزرگ شده</p>

<p>فلسطین زمین مقدس</p>

<p>چه تقدسی داری تو!</p>

<p>در میان این همه خون</p>

<p>بوی زیتون هایت اشک آور شده</p>

<p>فلسطین آرامش جان جهان عربی تو</p>

<p>نمی بینی چه آرامند؟</p>

<p>نمی بینی چه زیبا تو را آراسته اند</p>

<p>مگر نه اینکه یک عرب است و یک رنگ تند؟</p>

<p>مگر نه اینکه یک عرب است و یک غذای تند؟</p>

<p>پس می بینی چه آرام می آرامند؟</p>

<p>حق دارند!</p>

<p>فلسطینِ این روز ها شاد است</p>

<p>رنگ تند مورد علاقه اعراب را به خود مالیده</p>

<p>چه قرمز است این فلسطین...</p>

<p>نه سران عرب؟</p>

<p>فلسطین بوی تند گوشت سرخ شده نمی دهد؟</p>

<p>دمبه های شکم اعراب کم شده</p>

<p>مصر از همه لاغرتر است</p>

<p><img alt="3189979554.jpg" src="http://www.razedel.com/vel/3189979554.jpg" width="450" height="303" /></p>

<p>فلسطین! چه شد که مقدس شدی؟</p>

<p>ابراهیم تقدّست داد؟</p>

<p>اسحاق تو را خواند؟</p>

<p>موسیای کلیم کلام محبت تو را سرود؟</p>

<p>عیسی پای بر خاک تو نهاد؟</p>

<p>آری این روزها باز هم عیسی به یادمان است؟</p>

<p>اما... اما...</p>

<p>چرا تو را شادی نیست؟</p>

<p>چرا تو را غم است؟</p>

<p>چرا؟ چرا؟</p>

<p>چرا سرمای زمستان را نمی فهمی ؟</p>

<p>450کشته می دهی؟</p>

<p>آری گلوله ها چه داغت کرده اند</p>

<p>چه داغ شده ای تو</p>

<p>تب داری</p>

<p>تبت تند است</p>

<p>تب تندت خون و آتش و عشق و جنون</p>

<p>تب تندت تب آتش بی غیرتی</p>

<p><img alt="438oepkjv1lmyh27qxru.jpg" src="http://www.razedel.com/vel/438oepkjv1lmyh27qxru.jpg" width="343" height="450" /></p>

<p>کلیم کجایی ؟</p>

<p>چرا آهنگ جان سامری نمی کنی؟</p>

<p>کلیم شمشیر برآر<br />
فلسطین تو را می خواند</p>

<p>غزه عزت می طلبد</p>

<p>و عزت خون می خواهد</p>

<p>خون خون خون خون خون خون خون خون خون خون</p>

<p>و خون ریزیِ جنون</p>

<p>آری عیسی جشن تولدت هم خون آورده هم جنون</p>

<p>عیسی چگونه پیامبر صلحی؟</p>

<p>عیسی موسی اسحاق ابراهیم کجایید؟</p>

<p>علی حسین محمد زهرا مهدی</p>

<p>کجایید؟</p>

<p>مردان مرد بیایید</p>

<p>عماد کجایی؟</p>

<p>شیخ احمد کجایی؟</p>

<p>رنتیسی ؟</p>

<p>شقاقی؟</p>

<p>قسّام؟</p>

<p>موسوی؟</p>

<p>کجایید؟</p>

<p>بیایید تا به قدس برویم</p>

<p>بیایید تا به غزه ی عزت برویم</p>

<p>بیایید بیایید نفسهامان تنگی می کند</p>

<p>و خونهامان در رگ تاب اسارت نمی دارند</p>

<p>حرمت رگ می شکنند</p>

<p>گلبرگ سرخ لاله ها را ببینید</p>

<p>چه بوی شهادت می دهند</p>

<p>چه بوی حسین گرفته این روزها</p>

<p>"منال از داغ من مادر</p>

<p>مخوان در سوگ من خواهر"</p>

<p>امان از دل زینب!</p>

<p>زینبهای غزه چه کربلایی دارند امسال...</p>

<p>چه اکبر هایی می دهند</p>

<p>چه عباسهایی فدا می کنند</p>

<p>آه غزه چه کربلایی شده ای</p>

<p>چه مظلومانه شهید می شوی</p>

<p>و ما می بینیم</p>

<p>غزه تو با شکوهت این روزها چه مظلومی!</p>

<p>چه مظلوم...</p>

<p>غزه، غزه ی عزت و افتخار، غزه ی خوب من</p>

<p>غزه عشق الهی</p>

<p>چرا سکوت نمی کنی</p>

<p>چرا سکوت برادران عربت را نمی بینی ؟</p>

<p>چرا یاد نمی گیری سکوت کنی؟</p>

<p>مگر نمی دانی "سکوت سرشار از ناگفتنیهاست"</p>

<p>آنها که نباید سکوت کنند</p>

<p>سکوت مرگ کرده اند</p>

<p>اما تو باید سکوت کنی</p>

<p>باید ساکت بمانی تا صدایت همه جا را پر کند</p>

<p>صدای ناله های مادرانت</p>

<p>صدای یا حسین فرزندانت</p>

<p>صدای گلوله</p>

<p>صدای خون</p>

<p>صدای آتش</p>

<p><img alt="8ae40ee1591986830ca919a49f2407b6.jpg" src="http://www.razedel.com/vel/8ae40ee1591986830ca919a49f2407b6.jpg" width="300" height="225" /></p>

<p>اما نه لحظه ای سکوت کن...</p>

<p>ساکت ساکت</p>

<p>بگذار گوش کنیم</p>

<p>بگذار سمعکهایمان تمام زورشان را بزنند</p>

<p>تا بلکه صدایی بیاید از سازمان ملل</p>

<p>سازمان مللللللللللللللللللللللللل</p>

<p>سازمان مللللللللللللللللللللللل</p>

<p>سازمان کنفرانس اسلامی</p>

<p>اسلامیییییییییییییییییییییی</p>

<p>اتحااااااااااااااااااااااااااااااادیه عرب</p>

<p>شورای امنیییییییییییییییییییییییییییییت</p>

<p>شورای فضاحت</p>

<p>شورای خون</p>

<p>شورای آتش</p>

<p>شورای دروغ</p>

<p>شورای ننگ</p>

<p>شورای مرگ</p>

<p>شورای خفقان<br />
شواری کثافات</p>

<p>شورای .........</p>

<p>اما غزه پیکر پاک برادرمان را نگه دار</p>

<p>"چشم مادر چشم خواهر مانده بر در"</p>

<p>"شهر شهر خون است</p>

<p>پنجه در خون خصم دون است</p>

<p>خانه خون است</p>

<p>کوچه خون است"</p>

<p>اما غزه ی خوب من</p>

<p>چه عزتی داری</p>

<p>میان این همه خاران...</p>

<p>عزیزم عزیز بمان</p>

<p><img alt="qassam-launch.jpg" src="http://www.razedel.com/vel/qassam-launch.jpg" width="550" height="400" /><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>شهيد بهشتي</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.razedel.com/vel/2008/12/post_97.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.razedel.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=717" title="شهيد بهشتي" />
    <id>tag:www.razedel.com,2008:/vel//4.717</id>
    
    <published>2008-12-20T21:39:46Z</published>
    <updated>2008-12-20T18:15:53Z</updated>
    
    <summary>سخناني از دكتر بهشتي در سال 60 درباره كار تشكيلاتي كه بسيار جالب است؛ برادرها و خواهرهایی که بارِ سنگینِ مسؤولیت‌ها را بر دوش دارید و چشم‌ها در انتظارِ نتایجِ تلاش‌های به هم پیوسته شماست، خوش آمدید! شماها در اقلیت...</summary>
    <author>
        <name>حاجي</name>
        <uri>www.razedel.com/vel</uri>
    </author>
            <category term="Haji" />
    
    <content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://www.razedel.com/vel/">
        <![CDATA[<p>سخناني از دكتر بهشتي در سال 60 درباره كار تشكيلاتي كه بسيار جالب است؛ <br />
برادرها و خواهرهایی که بارِ سنگینِ مسؤولیت‌ها را بر دوش دارید و چشم‌ها در انتظارِ نتایجِ تلاش‌های به هم پیوسته شماست، خوش آمدید!<br />
شماها در اقلیت هستید و دیگر نمی‏خواهیم تعارف بکنیم که اقلیت هستیم. حالا شما اقلیتِ مؤمن می‏خواهید چه کار کنید؟ می‏خواهید بر ستونِ قدرتِ دولت تکیه کنید و بگویید بله، امروز دیگر دولت، دولتِ ماست؟ می‏خواهید بر ستونِ قدرتِ دولتِ پیروزِ انقلاب تکیه کنید و کارهای‌تان را پیش ببرید؟ <br />
تا حدی این کار را بکنید ولی زیاد، نه! اگر زیادی تکیه کردید، اثرِ معکوس دارد.<br />
پس بر چه می‏خواهید تکیه کنید؟ نظر ماها این است که شما یک اقلیتی باشید که تکیه کنید بر: </p>

<p><strong>اول- ایمانِ هر چه قوی‌تر به آرمان‌تان و به کارتان؛ </strong><br />
نگذارید این ایمان در شماها خدای ناکرده پژمرده و ضعیف بشود. این ایمان باید روز به روز تقویت گردد. </p>

<p><strong>دوم- برنامه‏های عملی، که در آن تفوق و برتری کارکردِ ساختارِ اسلامی و نیروهای مؤمن به چشم بخورد؛ </strong><br />
باید به گونه‏ای باشد که خواهرِ مسلمان و برادرِ مسلمانِ ما که از یک هم‌سن‌و‌سال و هم‌کلاسی و هم‌رتبه‌ی غیرمسلمانا‏ن‌اش در مقامِ عملِ دینی، صالح‏تر است، در مقامِ عملِ اجتماعی نیز سودمندتر باشد. اگر در عمل٬ شما به حالِ مردم سودمند واقع شوید، ماندنی خواهید بود. این بیانِ قرآن است. فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض (رعد/آیه ۱۷) </p>

<p>سودمندیِ بیش‌ترِ شما باعثِ پیروزیِ شماست. به هم‌این جهت در خودسازیِ فردی و جمعیِ انجمن‏های‌تان باید طوری برنامه‏ریزی کنید که در صحنه‌ی خدمت به مردم بدرخشید؛ درخشش در خدمت به مردم، نه برای تعریف مردم بل‌که برای خدا. </p>

<p><strong>سوم- ارتباط‏تان را قوی کنید؛ </strong><br />
وقتی یک عده در اقلیت هستند، این‌ها باید بکوشند تا به کمک ارتباطاتِ گسترده٬ یک جمعِ بزرگ‌تر شوند. وقتی که همه یک‌جا جمع هستید، احساسِ دل‌گرمی و قدرتِ بیش‌تر می‏کنید. </p>

<p><strong>چهارم- جذب عناصر جدید؛ </strong><br />
گاهی دافعه خیلی قوی است اما جاذبه چندان قوی نیست. ولی مسلمان هم دافعه دارد و هم جاذبه. شما باید جاذبه‏تان زیاد باشد. باید کلام‌تان و رفتارتان چون‌آن باشد که اطرافیان‌تان را یکی یکی جذب کنید. اصلا باید برنامه داشته باشید برای جذبِ آن‌ها. مبادا فکر کنید که این‌هایی که با ما مخالف هستند دیگر کارشان خراب است و درست شدنی نیست. خیر، انسان تغییر می‏کند. آدم عوض می‏شود. خیلی‌ها آدم‏های خوبی هستند، می‏لغزند و بد می‏شوند. خیلی‌ها آدم‏های بدی هستند و در اثر ارشاد و معاشرت، خوب می‏شوند. تعالیمِ اسلام یادتان نرود. اسلام می‏گوید تا آخرین لحظاتِ حیات درِ توبه باز است. </p>

<p><strong>پنج‌ام- پنج‌امین مسأله، مسأله‌ی انضباط است؛ </strong><br />
هر کارِ دسته‌جمعی که انجام می‏دهید باید هم‌راه باشد با انضباطِ تشکیلاتی. </p>

<p>بچه مسلمان‌ها به انضباط مقدارِ کمی بها می‏دهند. باید یک مقدار به انضباط بیش‌تر بها بدهیم، اما نظمِ فرعونی نه؛ زیرا نظم گاهی فرعونی و طاغوتی است. نظم ما باید الهی، سازنده و نورانی باشد، بحمدالله حالا دارد شروع می‌شود که کلیه‌ی انجمن‌های اسلامی در همه‌ی سازمان‌ها با هم‌دیگر پیوند داشته باشند و مربوط بشوند، یک نیروی بزرگ تشکیل بدهند. </p>

<p><strong>ششم- شناسایی و کشفِ استعدادها؛ </strong><br />
کشفِ عناصرِ مدیر و به دردخور که بتواند پست‌های کلیدیِ مؤثر را با لیاقت اداره کنند. گاهی ما یک فردِ متدین و خوبی را می‏گذاریم رأسِ کاری ولی چون توانایی‏اش ضعیف است، اثرِ بدی می‌گذارد، می‌گویند آدمِ کم‌توانی است، مدیریت‌اش ضعیف است، این نتیجه‌ی مطلوبی نمی‏دهد. شما باید مدیرهای مؤمن و متعهدِ ده سالِ آینده را هم کشف کنید و هم بسازید. </p>

<p><strong>هفتم- معلومات‌تان را ببرید بالا در کنارِ مطالعاتِ اسلامی؛ </strong><br />
مطالعات‌تان باید اسلامی باشد، فنی هم باید باشد. هر کدام از شما وظیفه‌ی شرعی‌تان هست که در هفته یک مقدار روی رشته‌ی خاصِ خودتان مطالعه‌ی فنی بکنید. وظیفه ی دینیِ شما هست به طوری که کاردانی و کاراییِ فنی شما رو به افزایش٬ پی‌گیر و مستمر باشد. </p>

<p><strong>هشتم- شیوه‏های صحیحِ برخورد با دشمن و مخالف را یاد بگیرید؛ </strong><br />
گاهی برادرها و خواهرها با جریان‌های مخالف می‏خواهند برخوردِ کوبنده داشته باشند اما طرز ِ برخوردِ آن‌ها طوری است که در جامعه این‌ها محکوم می‏شوند، شیوه‏های برخورد باید صحیح باشد باید درباره این شیوه‏های برخورد بنشینند و تبادلِ نظر بکنید به طوری که با شیوه‏های غلط برخورد نکنید. </p>

<p><strong>نهم- انتقاد از خویشتن؛ </strong><br />
آیا هیچ‌وقت دور هم جمع می‏شوید و بگویید این یک هفته نقایص و عیب کارم این بود، این کار را می‏کنید یا خیر؟ </p>

<p>خوب، شروع کنید!  هیچ اشکالی ندارد، "المؤمن مرآت المومن" یعنی چه؟ همین؟ فقط می‏گوییم برادر و خواهرِ مسلمان باید آینه یکدیگر باشند آینه یکی از کارهایش این است که عیب‏های آدم را می‏گوید. بنابراین هر هفته‏ای، دو هفته‏ای، یک ساعت دور هم بنشینیم با روی باز و گشاده‌رویی هر کسی اول عیب‏های خودش را بگوید بعد آنهایی که جا می‏ماند دیگران بگویند بعد هم عیب جمع‌مان را بگوییم. </p>

<p><strong>دهم- امید کامل به آینده؛ </strong><br />
هیچ مسلمانی حقِ یأس و ناامیدی ندارد. آدم‌هایی که ایمان به خدا ندارند آن‌هایی هستند که از گشایش‌آفرینیِ خدا در تنگ‌ناها مأیوس می‏شوند. انسان‌های مؤمن همیشه باید امیدوار باشند. آن‌قدر قرآن و اسلام به ما تعلیم می‏دهد که نه با یک غوره سردی‌تان بشود و نه با یک مویز گرم‌یتان. امیدوارم با چون‌این امیدی و با چون‌آن ایمانی و چون‌این و چون‌آن عملِ صالحی که پایه‏های اداره‌ی قاطعِ نظامِ اسلامی را بر فرازِ اسلام محکم‌تر کنید. </p>

<p>سخنانِ دکتر بهشتی در جمعِ نماینده‌گانِ انجمن‌های اسلامیِ سازمانِ بهزیستیِ کشور/ ۱۳۶۰ <br />
به نقل از <a href="http://bulk.persianblog.ir/">وبلاگ سجاد</a><br />
 </p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed> 

