صفحه اصلی
صفحه 2 از 2

چهارشنبه 30 آذر 1384

ماما

چهارشنبه، 30 آذر 84

حاجي جان سلام

خيلي وقتت رو نمي‌گيرم.

آخه ما تا كِي بايد صبر كنيم؟ اين تحمل و صبر ما شايد به بي‌عرضگي و ناتواني تفسير بشه.

حاجي جون!

خودت مي‌دوني كه منطقه، دقيقاً نه ماهه كه آبستن حادثه است و همين دو سه روز پيش دردِ زاييدن شروع شده.

دستور چيه؟

ما فقط بايد نقش قابله‌ي زمان رو بازي كنيم يا حق داريم انتخاب كنيم كه اگه مثلاً دختر بود، كمكي به زاييده شدنش نمي‌كنيم.

در شرايط فعلي، بين «بدبختي» و «بيچارگي» و «بدنامي»، شايد انتخاب «بي‌عرضگي» خيلي هم بد نباشه.

آخرِ پاييزه حاجي جون!

جوجه هامون رو كه خيلي وقته فروختيم. لااقل كمك كن پولاشو بشمريم.

منتظر تماست هستم.

پنجشنبه 3 آذر 1384

آشنايي با حاجي دروني

پنج‌شنبه، 3 آذر 84

سلام سيد؛

چه كردي ...ت را، اينجا غوغايي بود كه بگذريم...

ساعت9:20

ديروز صبح بالاخره آقاي حاجي آمد و همگي بچه ها را از بلا تكليفي و سر در گمي نسبي كه اخيرا به آن مبتلا شده بوديم به در آورد. پس از صحبت‌هايي كه با ايشان شد معلوم شد كه آن‌چه تا به‌حال انجام شده طبق برنامه بوده است و به درستي پيش رفته. ولي بايد در يك منطقه ديگر )...) نيز انجام گيرد. زيرا نمونه هاي قبلي در منطقه ... (...) برداشته شده. در هر صورت كلا برنامه به خوبي پيش رفته. ولي بايد دقت بيشتري براي فكر در طرح‌هايي كه لازم است گذاشته شود. مثلاً طرح بر روي شناور خاصي كه از ني بگذرد و احتياج به آبراه نداشته باشد و هاوركرافت و طريقه ملخ دار مثل هواپيما و ...

دي‌روز جز چهارم قرآن را هم خواندم، ...امروز صبح اول وقت براي نماز بيدار شديم و چون آقاي حاجي آمده كارهاي اينجا )مخصوصا در ارتباط با پاسدار وظيفه ها) نظم بيشتري يافته است.

ساعت 9:30

ببين سيد! اخيرا اين حاجيِ دروني ما گير داده به يه سري امور چرت و پرت، الاهم فالاهم را بالكل بي‌خيال گرديده، آخه خدا پدرت را بيامرزد چكارت به ناوداني است. به هر حال حاجي است ديگر، ما هم براي اين‌كه حالش را بگيريم يك مقدار از دست‌نوشته‌هايمان را كه قدري هم سِرّي بود برايت فرستاديم تا حواسش باشد كه اگر از اين هوسها زد به سرش اين اطلاعات را لو مي‌دهيم تا آبرويش جلوي سيد‌هاي درونيمان برود.

براي خوانندگانت كه ممكن است حاجي دروني را ندانند كه چيست؟ يا بهتر بگويم كيست؟ توضيح مي‌دهم كه بدانند ما حرف علمي مي‌زنيم و چرت و پرت نمي‌بافيم، طبق يافته هاي اخير دكترها در اين‌جا هر آدمي يك حاجيِ دروني دارد و به تبع آن هم يك سيد دروني- همان‌گونه كه هر كس براي خودش سيدِ يك نفر و حاجيِ يك يا چند نفر مي‌تواند باشد.

اين حاجيِ دروني در بسياري از مواقع در تصميم گيري افراد تأثير مي‌گذارد، دكتر در اينجا به ما كمك مي‌كند كه حاجيِ دروني خودمان را بيابيم، اين حاجي تآثيرات زيادي دارد كه بماند براي بعد...

في امان الله

يا علي

تمام

جمعه 13 آبان 1384

خراب رفاقت

از حاجي به سيد،

از حاجي به سيد...

سيد جان به گوشي...؟

سلام برادر

ببين، بيا رو اَلْسِرّي، كار خصوصي دارم

...

خشششششش

كككككككككككككك

...

خوب! سلام چطوري يا نه...

گفتم بياي رو اين خط تا بتونم دو كلوم بدون رمز باهات راحت صحبت كنم

مُنَه باخ گارداش، راستيتش من هر چي زدم تو سر خودم كه ببينم تو بالاخره چي ازم مي خواي عقلم به جايي قد نداد، منو كه مي‌شناسي ... تعارف هم كه با هم نداريم، من هنوز تو حال و هواي اون طرفام يعني مي‌فهمي كه يه جورايي سكّم اين جا ميون اين جماعت خريدار نداره، از طرف ديگه اينو ديگه حتماً مي‌فهمي ... يعني نياز به فهميدن هم نيست چون تابلو مي‌زنه، اصلا همه مي‌فهمن كه يكي مثل من زياد ربطي به اينترنت و اونترنت و از اين كوف و زهرمارا نداره. مخصوصا مبحث ويجه‌ي وبلاگ كه خودت ميدوني حاج حسين اگه بفهمه گوشمون بريده‌س.

با اين حال مي‌دوني كه ما خرابتيم يعني خراب رفاقت ... ولي اگه بنا به گفتنه، مي‌دوني كه خيبري سوز داره دود نداره پس ما اهلش نيستيم ولي اگه بنا به درد و دله و قرار نيست نامحرم چشمش بيفته خوب يا علي!

درد زياده و محرمش كمه...سرت رو درد نيارم مي‌دونم تو هم مشغوليتت زياده، ولي ببين سيد جون دارم همين اول ميگم جاي ما اينجا نيست ... بابا تو تحصيل كرده‌اي رفتي مهندس شدي واسه خودت، خوب پس اين چيزا كه خوندي كجا بايد به درد بخوره... ولي بگم ها همين الان اينجا درگيري شده وضع هم تعريفي نداره، ممكنه قيچي بشيم و ديگه نبينمت، با اين حال كاري كه تو داري ميكني هم كم از اين جنگ ما نداره يعني مي‌دوني كه مبارزه هيچ وقت تمومي نداره شايد جنگيدن تو افضل از تير و تفنگ بازي هاي ما باشه (يادم نبود قراره تو حرف بزني و ما درد دل، زدم تو خاكي همين اول كار) ولي خوشت نيادا از حرفام، سلسله مراتب جاي خودشه و مافوق اگر هم از آدم تعريف كنه خود آدم بايد جنبه داشته باشه همون‌طور كه حاجي ما هم بعضي وقت ها ازمون تعريف ميكنه ولي ما هيچ وقت پر رو نشديم ... پس حواستو جمع كن به سيدهاي زير دستت هم اينو حالي كن...ليست آمار الشهدا رو هم سريع تر برام بفرست بايد يه نگاهي بهش بكنم.

ديگه نمي‌تونم بيشتر از اين خط رو مشغول كنم.

بيت المال كه مي‌دوني چيه؟

يا علي

1 2>>