صفحه اصلی
صفحه 1 از 3

سه شنبه 22 دی 1388

کیمیا

السلام!

این نوشته نامه ای از آیت الله شیخ حسنعلی نخودكی اصفهانی(ره) میباشد:

عرض می‌کنم که روح طریقه حقیر، توجّه به نماز و معانی و نکات آن، درجه به درجه است. یعنی اشخاصی که مایل به طریقه حقیر هستند اول باید معانی صوری نماز را بفهمند، بعد تأویلاتی که عرض شد و بعد نکات دیگر. به همان نحو که مولانا الصادق علیه‌السلام در کلمه «ایّاکَ نَعبُدُ کَرَّرَها حتی غشی علیه» یعنی «[کلمه ایاک نعبد را] آنقدر تکرار فرمودند که حال بیهوشی به آن حضرت دست داد»، نه اینکه بی‌اعتنایی به احکام شرع باشد و تمام توجه به اذکار معطوف گردد. حقیقت را باید از شریعت تحصیل نمود.

حقیر طالب این مقام و سالک این راه بوده و بستگان این حقیر را نیز اعلام کنید که حقیقت را که ما در طلب آنیم باید از همین شریعت تحصیل کنیم و نه از جای دیگر، به همان نحو که ائمه علهیم‌السلام رفتار نموده و مشایخ ما تحصیل کرده‌اند. دیگران طریقتی که دارند غیر از این است و ما طالب و سالک آن نیستیم. باری خدا می‌‌داند که عقیده حقیر به سرکار غیر از این است که خیال کرده‌اید، اما چه کنم که خیال شما غیر از خیال حقیر است. حقیر هر چه دارم از همین طریقه پیدا کرده‌ام، جز آنکه صبوری می‌خواهد، چه کنم که خدا نمی‌خواهد.

کُن عَن اُمورِکَ مُعرِضاً وَکِّلِ الاُمورَ اِلَی القَضَا 1

فدایت شوم طریقه حقیر همین بوده است. تصرّف خود را كنار بگذارید و خود را به خدا سپارید؛

"ألیسَ اللهُ بِکافٍ عَبدَهُ؟" 2. امیدوارم خداوند به زودی فرج برساند، ولی تصرّف خود را کنار گذارید. معنای توکّل، واگذار نمودن امر است به خدای.

کار خود گر به خدا باز گذاری حافظ ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی

-----------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت‌ها:

1- از دنیا خود روی‌گردان، و امور خود را به قضای الهی واگذار.

2- آیا خدا کفایت کننده بندگانش نیست؟ سوره زمر: آیه 36.

چهارشنبه 20 خرداد 1388

نه با چپ چپم من نه با راست دشمن

- نه دنبال «باران»

- نه مجذوب «ياران»

- نه در «اعتدالم »

- نه با «ائتلافم»

- نه «ميهن پرستم»

- نه با حزب «سازندگي» عهد بستم

- نه «سبزم» نه زردم

- نه با «توسعه» در نبردم

- نه دنبال عشق و «مودت»

- نه دنبال «توليد» ثروت

- نه «فرزند ايران»

- نه حزب «جوانان»

- نه «روحانيون» را رئيسم

- نه در «جامعه» كاسه ليسم

- نه دنبال احزاب «پاكم»

- نه «خرداديان» را هلاكم

- نه در حزب «كارم»

- نه بر پله هاي «ترقي» سوارم

- نه با جمع «نسوان»

- نه در حزب «ايران»

- نه با «اتحادم»

- نه با «اعتمادم»

- نه اندر «رفاهم»

- نه دنبال حزب و سپاهم

- نه «همبستگي» را مريدم

- نه «آزادگان» را مرادم

- نه با چپ چپم من

- نه با راست دشمن

- اصولي و اصلاح گر هم نيم من

- من اينم كه هستم ، بگويم كيم من؟

- من ايرانيم

- در ركاب امينم

- سرا پا دو گوشم

- به هوشم

- به بانگي ز سيد علي مي‌خروشم

- پي يك اشاره

- دوباره ، سه باره

- پياده ، سواره

- به فرمان رهبر

- نهم سر

- روم پاي صندوق ، يك بار ديگر

- به ياد شهيدان

- شهيدان دوران

- كه رفتند تا ما بمانيم و ايران

- ببندم ز اعماق جان عهد و پيمان

- كنم با ولي زمانه

- يكي بيعتي جاودانه

- روم پاي صندوق بيعت

- كنم ياد از پير امّت

- به ياد امامم

- به عهدي كه با رهبر خويش بستم بمانم. بمانم . بمانم .

دوستان گرامی:

در قسمت اول ابیات بالا سعی شده در هر مصراع به یک حزب یا گروه فعال سیاسی اشاره شود. لذا توجه به این نکته برای درک بهتر ابیات ضروری به نظر می رسد.

مشهد مقدس. محمدرضا ث
http://rasmezamaneh.blogfa.com

یکشنبه 13 بهمن 1387

«حزب ولایت فقیه»

فرارسيدن دهه فجر مبارك

1.
رجب طيب اردوغان رييس جمهور تركيه كاري كرد كه دل همه ما شاد شد.
ميتونيد قسمتهايي از اون فيلم رو اينجا ببينيد.

2.
در ادامه پست قبل؛
يك مطلب ديگر از سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان به مناسبت هشتمین سالگرد عید مقاومت و آزادسازی:
"خیلی‌ها سعی کردند از طریق رسانه‌های خود این حقیقت را تغییر داده و بگویند که «حزب ولایت فقیه» ما را تهدید می‌کند. فکر می کنند که اگر به ما بگویند حزب ولایت فقیه این توهینی به ماست. من امروز اعلام می‌کنم که باعث افتخار من است که عضوی در حزب ولایت فقیه باشم؛ فقیهی عادل و عالم و دانا و شجاع و صادق و مخلص، و به آنها می‌گویم که همین ولی فقیه به ما می‌گوید که لبنان کشوری چند صدایی است که باید این چند صدایی و تنوع را حفظ کنیم."

3.
همچنين كليپ زيباي الموت لاسراييل رو هم ميتونيد از اينجا دريافت كنيد. حجم بالايي نداره و انصافا به دانلودش مي‌ارزه.
درصورتي كه از لينك بالا موفق به دريافت كليپ نشديد از اينجا هم ميتوانيد استفاده كنيد

دوشنبه 17 تیر 1387

امام الرّئوف

emam%20reza12.jpg

من آمده‌ام گداي اين در گردم
مشمول عطا و لطف داور گردم

با دست تهي آمدنم عيبي نيست
عيب است كه با دست تهي برگردم

يا امام الرّئوف مددي!

پنجشنبه 30 خرداد 1387

نرمش صبحگاهي

اي مدني برقع و مکي نقاب          سايه نشين چند بود آفتاب
منتظران را به لب آمد نفس            اي ز تو فرياد به فرياد رس
سوي عجم ران منشين درعرب     زرده روز اينک و شبديزشب
ملک بر آراي و جهان تازه کن        هر دو جهان را پر از آوازه کن
سکه تو زن تا امرا کم زنند           خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند
بازکش اين مسند از آسودگان       غسل ده اين منبر از آلودگان
خانه غولند بپردازشان               در غله دان عدم اندازشان
ماهمه جسميم بيا جان تو باش        ما همه موريم سليمان تو باش
از طرفي رخنه دين مي کنند         وز دگر اطراف کمين مي کنند
خيز و بفرماي سرافيل را           تا بدمد اين دو سه قنديل را
خلوتي پرده اسرار شو              ما همه خفتيم تو بيدار شو

نظامي گنجوي
 

پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387

مرد

7190.jpg
علي آقا خسته نباشي

دوشنبه 2 اردیبهشت 1387

آخرين دفاع

چه دفاعي از خودم بکنم جناب قاضي؟ من بي دفاعم.‏
من شريف تربيت شدم. من شريف بزرگ‎ ‎شدم.‏
نه کسي من رو مي شناخت، نه کسي بنده رو مي ديد.‏
نه ثروتمند بودم و نه هيچ‎ ‎چيز ديگر.‏
همه سهم بنده از زندگي کار کردن در زير زمين اداره بايگاني بود ،لاي‎ ‎پرونده ها.‏
من ساده بودم. من همه چيز را باور مي کردم. سرم به کار خودم بود و شريف‎ ‎بودم.‏
من نمي خواستم به بانک بروم؛ من نمي تونستم طبابت کنم؛ من نمي تونستم‏‎ ‎سرهنگ باشم؛ من نمي خواستم شعر بگم.‏
من مقاومت کردم؛ تا حد توانم؛ اما من توانم‏‎ ‎کم بود.‏
بنده ضعيف بودم. براي خودم ضعيف بودم؛ و براي ديگران.‏
و من به همه احترام‎ ‎مي گذاشتم.‏
‏*‏
و من شروع کردم به بازي کردن؛ و من شروع کردم به سرگرم شدن.‏
و‎ ‎بعضي وقت ها يادم رفت که کجام و همه‌ي اين ها که مي گويد مال من‎ ‎نيست‎ ..‎حق من نيست و من اشتباهي ام
من از اولش هم اشتباهي بودم.‏
بله! من‏‎ ‎يادم رفت که اين‌ها مال من نيست و من اشتباهي ام.‏
تقصير من بود؛ و تقصير ديگران هم بود.‏
اما خدايا تو شاهدي که‎ ‎من هيچ چيز را براي خودم بر نداشتم.‏
من هيچ چيز رو توي جيبم نذاشتم.‏
من از سهم‎ ‎کسي نزدم.‏
من فقط اشتباهي بودم‎.‎
خدايا تو شاهدي که من چيزي را خراب‎ ‎نکردم.‏
خدايا تو شاهدي که من کسي رو اذيت نکردم.‏
من فقط اشتباهي‎ ‎بودم.‏
چه دفاعي از خودم بکنم؟ من بي دفاعم.‏
‏*‏
حالا من مانده ام و تقاص اين همه‎ ‎اشتباه ديگران و بازيگوشي خودم.‏
جناب قاضي من از هيچ کس توقعي ندارم.‏
خدايا‎ ‎تو من رو ببخش.‏

شنبه 27 بهمن 1386

شروع


عميقا حس مي کنم، برگزاري هفته ي شهدا بيشتر از برنامه ريزي و دقت عمل در مسائل اجرايي، نياز به ظرفيت وجودي دارد!

خدا نصيب کند

یکشنبه 16 دی 1386

صحيح و مقبول

شرايط صحت نماز مشخص است.

اما قبولي نماز لزوما با آن شروط صحت، محقق نمي شود.

هر عبادت ديگري نيز همينطور است.

از صحت تا قبول خيلي راه است.
...
نماز صحيح کجا و نماز مقبول کجا!
...
اقول: «جهادي صحيح کجا و جهادي مقبول کجا!»
...

شنبه 8 دی 1386

«عقل-شادي»

دوستت دارم؛
به سادگيت غبطه مي‌خورم؛
از اينكه نمي‌فهمي متاسفم؛

چهارشنبه 16 آبان 1386

نهبندان


الف)
دستنوشته اي از بم 83
نوشته شده دكتر مهدي نجفي- د.8
نوشته‌ي زير، از دكتر مهدي نجفي، هم‌سفر بزرگ و بزرگ‌وار ما در جهادي بم بود. توضيح ديگري نمي‌خواهد. ما و همه‌ي عزيزان كوچك‌تر حالا حالاها بايد از روي مرام امثال دكتر نجفي مشق بنويسيم.

1.
28/12/82 ساعت يك بعدازظهر فرودگاه بم، زلزله و ويراني و بازسازي... آقا ميثم و آقا مقداد و اردوي جهادي. راستي براي كدام يك آمده بودم؟ شهرك صنعتي، بنياد بتن... سوله‌ي دست‌ساز! و چادر تداركات و خيمه‌ي فرهنگي.
جمع هشتاد نفره و كارگاه زندان و لباس كار... حلقه‌ي دوستان و جمع صميمي و خنده‌هاي مستانه.
شب و گزارش كار و هماهنگي ستادي... شب و سكوت و زمزمه‌ي يا رب يا رب.
بهشت زهرا سلام الله عليها (شب جمعه‌ي آخر سال)، شانه‌هاي لرزان، هق‌هق حنجره‌هاي زخمي، صورت‌هاي تمام پهنا خيس، نگاه بهت‌زده‌ي كودكان چمبره‌زده روي قبرها... سبزه و آب و سنگ قبرهاي تازه‌ شسته شده.

2.
29/12/82 شهر: بم و ويراني و مرگ... ستاد معين استان تهران و چند دكه برپا دور ميدان شهر و بيمارستان صليب سرخ، نگاه‌هاي خسته و آشفته و نامهربان... دست هاي خالي و اميدوار و ياري‌جو. شهر: محروم از بهداشت و درمان شايسته... برخوردار [محروم] از حداقل تمهيدات بهداشتي و درماني. نبودن! ... يا بودن [؟] مسئله اين است.

3.
يك سال گذشت و گذر عمر و... حاصل؟! ... اوقات خوشي با دوستان و تقربي و توسلي و سجده‌اي... آن‌گاه: 1/1/83 به همين سادگي گذشت كه گذشت و هرگز برنخواهد گشت و در اين تمام مرثيه ناچارم: روز و روزگار، نوروز و هر روز، تبريك باد و پيروز. افسوس و حسرت و دريغ... اميد و آرزو و تلاش. باشد كه: وقتي ديگر... فردايي بهتر.
گردش در شهر طاعون زده، شهر نخل‌هاي از كمر تا شده، شهر ارگ از نفس افتاده... باز هم اميد و اميد و اميد: بم را خواهيم ساخت. بازار شهر و تل خاكي به نشانه‌ي يك خانه، دفتر مشق پاره و عروسك بي‌دست و سر، جوانان مو سپيد... آرايشگاه پر مشتري و خريد مختصر عيد و لباس سياه نو! اردوگاه و چادر اهدايي و غذاي صدقاتي ... خانه‌هاي نيمه‌ويران و چينه‌هاي غيرحرفه‌اي و آلونكي از خود.
زندگي ادامه دارد.
زلزله‌ي بم تمام ايران را لرزاند و ايران به وسعت تمام شهرهايش براي بم مويه كرد و گريست و به ياري شتافت.
بمي‌ها خود فرو ريخته‌اند. زلزله و مصيبت پيروزمندانه حريف مي‌طلبد: شانه‌اي كه فرو نيافتاده باشد، كمري كه نشكسته باشد، موي سياه... روي سپيد، مردِ مرد.

4.
2/1/83 تكليف معلوم است. كارگل و غبار سيمان و ... «ديدي ملات در رفت» ... چاشت و رخوت لذت‌بخش عضلات و شهيدان زنده: كار ايثاري بعدازظهر.
وقتي بيل مي‌زني حرف حافظ را به‌تر مي‌فهمي: من كه امروزم بهشت نقد حاصل مي‌شود / وعده‌ي فرداي زاهد را چرا باور كنم؟
چه‌قدر و كجا و چند تا مهم نيست، چرا و چگونه و براي مهم است. حواست باشد توي قالب جانموني اوستا.
اصلاً يه چيزي: زلزله كه براي زمين نيست، خدا را چه ديدي؟ شايد روزي همه‌ي گسل‌ها بتن‌ريزي شد! و زمين نلرزيد؛
دلت هم مي‌خواهد نلرزد؟

5.
3/1/83 يادت باشد:
مفيد باش مفيد؟! ... هم باش
بيل بزن بنا و عمله؟!
كار جهادي كار زيادي
كر درست كار درشت
كار فرهنگي دو رو، دو رنگي
يادم باشد.

6.
4/1/83 بودن ... يا نبودن؟
تا شقايق هست...
اردوي جهادي
اصلش تهران است.

يادم باشد. يادت باشد. آدم بايد...

منبع: لوتوس
اين روزها اصل جهادي را درك كردن سخت شده... و شيرين!
براي رسيدن به «اصل»، گاهي بايد «هجرت» كرد!!!


ب)
با اجازه از عكاس و صاحب دوربين!
(البته عكاس اولي خودمانيم.)

1.
1.jpg
غروب در «شاهكوه»، نهبندان.


2.
2.jpg
اينجا روستاي «رود چشمه» است. از توابع نهبندان. اين مكان كه ميبينيد محل جمع شدن آب قنات روستاست. خشكسالي باعث شده كه آب قنات خيلي كم شود. اهالي صبح به صبح آبي را كه در اين گودال جمع مي‌شود با آن كاسه تقسيم مي‌كنند. به هر خانواده روزانه فقط پنج كاسه آب مي‌رسد. به دليل صعب العبور بودن منطقه از تانكر و امثال آن خبري نيست. فكر نمي‌كنم توضيح بيشتري لازم باشد.

جمعه 11 آبان 1386

يه لطيفه

يه نفر اين متن رو به من ايميل زده بود:

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند.
نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار کرد و گفت: 'نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟'
واتسون گفت:'ميليون ها ستاره مي بينم'.
هلمز گفت: 'چه نتيجه اي مي گيري؟'.
واتسون گفت: 'از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيرم که زهره در برج مشتري ست، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيکي نتيجه مي گيرم که مريخ در محاذات قطب است، پس بايد ساعت حدود سه نيمه شب باشد'.
شرلوک هلمز قدري فکر کرد و گفت: 'واتسون! تو احمقي بيش نيستي! نتيجه ي اول و مهمي که بايد بگيري اين است که چادر ما را دزديده اند'

***
جدا از اين كه به هر حال لطيفه ي خنده داريه منو به فكر فرو برد.
بعضي چيزها اون قدر جلوي چشم ما هستند كه اصلا نمي تونيم ببينيمشون.
بعضي چيزها هم اونقدر جلوي چشممون نيستند كه اصلا به يادشون نمي افتيم.

دقت كردن، لزوماً دنبال چيزهاي پيچيده گشتن نيست.
دقت كردن، مهم ترين چيزها را ديدن است.

شنبه 21 مهر 1386

مرگ تدريجي


دلم از مرگ بيزار است
كه مرگ اهرمن‌خو، آدمي‌خوار است
ولي آن دم كه ز اندوهان روان زندگي تار است
ولي آن دم كه نيكي و بدي را كام پيكار است
فرو رفتن به كام مرگ شيرين است

پنجشنبه 12 مهر 1386

سيلي

با يك سيلي محكم و آبدار از خواب بيدارمون كردي، دستت درد نكنه
حالا قربون دستت زحمت بيدار موندنمون هم با خودت!
ولمون نكن دوباره خوابمون ببره

پنجشنبه 29 شهریور 1386

غضنفر!

1.
بعضي وقت‌ها بهترين كار اينه كه كاري نكنيم.
بعضي وقت‌ها بهترين كار اينه كه نباشيم.
بعضي وقت‌ها بهترين چيز واسه يه مطلب مطرح نشدنشه.
ممكنه بشينيم يه عمر بزنيم تو سر خودمون كه بخواهيم مشكلي رو حل كنيم.
غافل از اينكه علت وجود مشكل اينه كه ما داريم سعي ميكنيم حلش كنيم.
تو يه كلام گاهي وقت‌ها خود حجاب خوديم و بايد از ميان برخيزيم.
آقا جون پاشو!
پاشو ديگه با خودتم چرا در و ديوار رو نيگا ميكني؟

2.

...

<< 1 2 3